چِکِلی پِکِلی

«راستی، چی شد، اینجوری شد، یکدفعه …؟»

«راستی، چی شد، اینجوری شد، یکدفعه …؟»   مدتی  این چِکلی پکِلی  تأخیر شد …. چیزی که می‌خواهم بگویم بر دانشمندان پوشیده نیست بل که بر من و شما پوشیده است. ماجرا از…

ایزدبانو

      ترجمه‌ی «ایران در تاریخ جهان» آقای فولتس که تمام شد ـــــ شما پیشگفتارش را در «بامداد ما» دیده‌اید ــــــ دادم دوستان بخوانند . پیشنهادها و نظرهای ارزنده‌یی به دستم رسید….

بام و بوم

بام و بوم ع.پاشایی یک مدتی است که چیزی را چِکلی پِکلی نکرده‌ام. نگفته نماند که هنوز منتظرم درباره‌ی «بینج» برای‌مان بنویسید. نوشته بودم از کاربرد «بینج»، جز آن چیزهایی که من نوشته…

از برنج چه می دانیم؟

از برنج چه می دانیم؟ ع.پاشایی اگر فارسی زبان باشید و کلمه ی «برنج» را بشنوید چه چیزی در ذهن تان مجسم می شود؟ احتمالن یکی از این سه مفهوم برنج، یا شاید…

حکایت اصغر بی قُدُد

نوشته‌ی ع.پاشایی

حکایت اصغر بی قُدُد ع.پاشایی     مثل این که منطقی بودن به ما مازندرانیها نیامده. می‌گویید چرا؟ پس گوش کنید. اول برایتان یک جکایت چِکِلیایی نقل کنم. یک بابایی بود به اسم…

بئودونه بادونه

بئودونه (متن کامل)

   بئودونه نوشته ع.پاشایی      بئودوُنه   Bau.dune [اگر شما قبلاً دو بخش اول و دوم از  این بحث چِکِلی پِکِلیاییِ بئودونه را خوانده‌اید. لطفن حالا فقط به بخش ۳ نگاه کنید. چون…

بئودونه

بئودونه

   بئودونه نوشته ع.پاشایی      در گیرودار جنگ بود. یادم نیست به چه مناسبتی به میهمانی رسمی سفارت چین دعوت شده بودم. دبیر اول و دوم سفارت هر دو ایران‌شناس بودند، و…

تراکنش با موفقیت انجام شد

تراکنش با موفقیت انجام شد  نوشته‌ی ع.پاشایی اواسط دهه‌ی پنجاه بود. غروبی با دوستم اسماعیل شاعر در یکی از کافه‌قنادی‌های روبه روی دانشگاه تهران قرار داشتم. داشتم فنجان شیرکاکائویم را هم می‌زدم که…

حکایت گاوزَن­‌گاو و چلیک آب

چِکِلی پِکِلی Chekeli-pekeli چِکِلی، به گِلِکی، شاید از مصدر بچکلسّن bachkelessen. پِکِلی، هم مهمل چکلی است. بچکلِسن کاریست که مرغ می­کند و جایی را می کاود برای کرمی، چیزی. خاک بلند می­کند و…

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.