فصل ۶ از کتاب «یک تاریخ جهان در ۱۰۰ شیء»

در ارتباط با‫:‬ ,

 

بخش دو

بعد از عصر یخ: غذا و جنسیت

۹۰۰۰- ۳۵۰۰ ق‌م

توسعه‌ی کشاورزی به طور مستقل لااقل در هفت بخش مختلف جهان در پایان آخرین عصر یخ در ۰۰۰، ۱۰ سال پیش اتفاق افتاد. این انقلابِ آهسته قرن‌های بسیاری طول کشید و پیامدهای عمیقی داشت. کاشت محصولات و اهلی کردن حیوانات به این معنی بود که انسان‌ها برای اولین‌بار در یک مکان «تخته‌قاپو» شدند، یعنی یکجانشین شدند. از کشاورزی مازاد غذا پدید آمد که اجازه می‌داد گروه‌های بزرگ‌تری از مردم با هم زندگی کنند و نه فقط شیوه‌ی زندگی بل‌که فکر کردن‌شان را هم تغییر داد. خدایان تازه‌یی پیدا شدند که رفتار حیوانی و چرخه‌های فصلی محصولات را توضیح دهند.

 

 ahow_006_624x352

دسته‌هاون مرغیشکل

دسته‌هاون سنگی، یافته در کنار رود آی‌کورا، استان اورو،‌پاپوُآ گینه‌ی نو

۶۰۰۰ ـ ۲۰۰۰ ق‌م

 

این دفعه که در رستورانی در قسمت سالاد ایستاده‌اید خوب به انتخاب سبزیجاتی که چیده‌اند نگاه کنید. احتمالاً شامل این چیزهاست: سالاد سیب‌زمینی،‌ برنج، ذرت شیرین، لوبیا قرمز، که همه‌ی این‌ها در اصل از بخش‌های بسیار متفاوت جهان می‌آیند؛ امروزه این یک امر عادی است، اما هیچ‌یک از این‌ها به شکل ماده‌ی مغذّی که امروزه هستند وجود نمی‌داشتند اگر نیاکان ما آن گیاهانی را که سرچشمه‌ی این‌ها هستند درطی نسل‌ها انتخاب نکرده و نپرورده و عمیقاً تغییرشان نداده بودند. تاریخ بیش‌تر غلات و سبزیجات جدید ما از در حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش شروع می‌شود.

     پیش‌تر به این نگاه کرده‌ام که چه‌طور نیاکان ما در گوشه و کنار جهان پراکنده شدند؛ حالا می‌خواهم روی چیزی متمرکز شوم که بعد از اسکان آن‌ها اتفاق افتاد. زمانِ حیواناتِ تازه اهلی شده، خدایان قدرتمند، هوای خطرناک، سکس خوب و غذای حتا بهتر بود.

      در حدود ۱۱۰۰۰ سال پیش جهان دوره‌‌یی از تغییر اقلیمی تندی را گذراند که منجر شد به پایان تازه‌ترین عصر یخ. دماها افزایش پیدا کرد و سطح دریاهابه سرعت بالا آمد در حدود صد متر (بیش از ۳۰۰ فوت)، و یخ به آب تبدیل شد و برف میدان را به علف واگذاشت. پیامدهایش، تغییرات کُند اما عمیق در راه و رسم زندگی آدم‌ها بود.

      ده هزار سال پیش، صدای زندگی روزمره کم‌کم در سراسر جهان عوض شد، برای این که ضرباهنگ‌های ]= ریتم‌ها[ آسیا کردن و کوبیدن، پیام‌آورِ تهیه‌ی غذاهای نو شد که بنا بود سفره‌ی ما و چشم‌انداز ما را عوض کند. نیاکان ما زمان درازی از آتش برای کباب کردن گوشت استفاده کرده بودند؛ اما حالا داشتند پخت و پز می‌کردند، به شیوه‌یی که امروزه برای ما آشناترست.

      در بریتیش میوزیم رشته‌ی عظیمی از اشیایی هست که من می‌توانستم انتخاب‌شان کنم که این لحظه‌ی خاص را در تاریخ انسان تصویر کنم، یعنی موقعی را که مردم شروع کردند ریشه یا بیخ‌ها را در خاک بگذارند و گیاهانی را بکارند که سراسر سال به آن‌ها غذا خواهند داد. سرآغاز این نوع از کشاورزی گویا در خیلی از جاهای گوناگون کمابیش در یک زمان اتفاق افتاده است. باستان‌شناسان به تازگی کشف کردند که یکی از این جاها پاپوُآ Papua گینه‌ی نو است، که جزیره‌ی عظیمی است درست در شمال استرالیا، جایی که این دسته‌هاون مرغیْ‌شکل از آن‌جا می‌آید. ما فکر می‌کنیم که این دسته‌هاون حدوداً ۸۰۰۰ ساله است، و آن موقع دقیقاً آن را به همین شکلی به کار می‌بردند که ما امروزه به کار می‌بریم ــــ برای کوبیدن مواد غذایی در هاون و خورد کردن آن، طوری که بشود آن را خورد. دسته‌هاون بزرگیست، طولش در حدود ۳۵ سانتی‌متر (کمی بیش از یک فوت) است. قسمت کُدینه‌ی ته آن، کلّه‌ْسنگی است کمابیش به اندازه‌ی یک توپ کریکت؛ پیداست که فرسوده است و می‌شود دید که خیلی کار کرده است. بالای کُدینه‌ی سنگی، دسته است که خیلی راحت توُ مشت جا می‌گیرد، اما قسمت بالایی این دسته را به شیوه‌یی کنده‌کاری کرده‌اند که اصلاً هیچ کاری با غذا درست کردن ندارد ــــ مثل یک پرنده‌ی ظریفِ کشیده است با بال‌های گسترده و گردن دراز که به جلو خم شده؛ در واقع کمی شبیه ]هواپیمای[ کنکورد (Concorde) است.

     در هر فرهنگی این یک امر عادی است که پخت و پز و همسفرگی ما را متحد کند، خواه به شکل یک خانواده خواه به صورت یک اجتماع (community). همه‌ی جوامع (society) رویدادهای کلیدی‌شان را با جشن مشخص می‌کنند، و شمار بزرگی از خاطره و عواطف خانوادگی با دیگ و تابه، خوراک‌های رنگارنگ و قاشق‌های چوبی بچگی پیوند دارد. این‌جور همنشینی‌ها باید در همان ابتدای آشپزی و ابزارهای همراه با آن شکل گرفته شده باشد ــــ یعنی در حدود ۱۰۰۰۰  سال پیش، کمابیش در دوره‌ی دسته‌هاون ما.

      دسته‌هاون سنگی ما فقط یکی از دسته‌هاون‌های فراوانی است که در پاپوُآی‌گینه‌نو پیدا شده، همراه با هاون‌های بی‌شمار، که نشان می‌دهد شمار بزرگی از کشاورزان حوالی این زمان در جنگل‌ها و علفزارهای استوایی کشت می‌کردند. این کشف نسبتاً تازه آن نظر سنتی را به هم ریخت که می‌گفت کشاورزی از خاورمیانه شروع شد، در ناحیه‌یی از سوریه تا عراق، که غالباً هلال حاصلخیز یا هلال خصیب  (Fertile Crescent  the ) خوانده می‌شود، و از آن‌جا به سراسر جهان پخش شد. حالا می‌دانیم قضیه از این قرار نبود. بل‌که این فصل خاص از تاریخ بشر به طور همزمان در خیلی از جاهای مختلف اتفاق افتاد. هر جا که مردم کشاورزی می‌کردند، شروع کردند به تمرکز روی تعداد کمی از گیاهان، که آن‌ها را از بین گیاهان خودرو می‌کندند، می‌کاشتند و پرورش می‌دادند. آن‌ها در خاورمیانه علف‌های خاصی را انتخاب می‌کردند ــــ شکل‌های آغازین گندم؛ در چین، برنج خشکه یا دیمِ خودرو؛ در آفریقا، سورگوم sorghum ؛ و در پاپوُآ گینه نو، غدّه‌ی نشاسته‌یی تارو (taro).

      چیزی که از این گیاهان تازه بیش از همه برای من تعجب‌آورست این است که ابداً نمی‌شود این‌ها را در حالت طبیعی‌شان خورد، یا اگر بخورید تقریباً بدمزه و بدگوارند. چرا مردم به دنبال کاشت چیزهایی بودند که آن‌ها را فقط بعد از این که خیساندند، جوشاندند یا آرد کردند می‌شود هضم کرد؟ مارتین جونز Martin Jones، استاد علم باستان‌شناسی در دانشگاه کمبریج Cambridge ، این را یک استراتژی بقا می‌بیند:

همان‌طور که نوع انسان در سراسر کره‌ی زمین پخش می‌شد، ما می‌بایست با حیوانات دیگر که درپی غذایی آسان بودند رقابت می‌کردیم. جایی که نمی‌توانستیم رقابت کنیم می‌بایست دنبال غذای سخت بگردیم. رفتیم دنبال چیزهایی مثل دانه‌های گیاهی سفت که ما آن‌ها را غلات می‌خوانیم، که اگر خام خورده شوند قابل هضم نیستند و حتا شاید سمّی هم باشند، که باید آن‌ها را لِه کنیم و به چیزهایی مثل نان و خمیر تبدیل کنیم. و بیخ‌ها یا غدّه‌های بزرگ سمّی را شروع کردیم، مثل سیب‌زمینی شیرین و تارو، که می‌بایست آن‌ها را از آب عبور داد، خورد کرد و پخت تا بشود خورد. این طوری بود که ما امتیاز رقابتی به دست آوردیم ــــ حیوانات دیگری که مغزی از نوع ما نداشتند نمی‌توانستند چند قدم جلوتر را فکر کنند که دست به چنین کاری بزنند.

پس به مغز احتیاج است که به آشپزی پرداخته و از منابع غذایی نو بهره‌برداری کرده شود. ما نمی‌دانیم آشپزهایی که از دسته‌هاون ما استفاده می‌کردند که تارو را در گینه‌ی نو خورد کنند از چه جنسی بودند، اما از شواهد باستان‌شناختی در خاورمیانه می‌دانیم که پخت و پز در درجه‌ی اول کار زن‌ها بود. دانشمندها از بررسی دفنگاه‌های این دوره دریافته‌اند که لگن، مچ پا و زانوهای زن‌های بالغ عموماً سخت فرسوده است. آن موقع‌ها زانو می‌زدند و گندم را آسیا می‌کردند، جلو می‌رفتند، عقب می‌آمدند که دانه‌ها را بین دو سنگ سنگین خورد کنند. این کار که ورم مفاصل می‌آورد باید خیلی مشکل‌ساز بوده باشد، اما زن‌های خاورمیانه و آشپزهای نو همه‌جا به این طریق شمار کوچکی از مواد غذایی پایه‌یی را می‌کاشتند که می‌توانست بیش از آن‌چه پیش از آن مقدور بوده به دسته‌های بزرگ‌تری از مردم غذا بدهد. بیش‌تر این غذا‌های نو تماماً بی‌مزه بودند، اما هاون و دسته می‌توانند این‌جا هم در جالب‌تر کردن آن‌ها نقش کلیدی داشته باشند. سرآشپز و نویسنده‌ی غذاها، مدوُر جفری Madhur Jaffrey در این باره می‌گوید:

دانه‌های خردل را در نظر بگیرید، که در زمان‌های باستانی هم شناخته شده بود، اگر آن‌ها را همین‌طور دست‌نخورده رها کنید یک طعم دارد، اما اگر خوردشان کنید، تند و تیز و تلخ می‌شوند. دقیقاً طبیعت چاشنی را با خورد کردنش تغییر می‌دهد.

این محصولات و چاشنی‌های نو به پیدا شدن انواع اجتماعات نو کمک کردند. توانستند مازادهایی تولید کنند که ذخیره کنند، در یک سور بزرگ آن‌ها را بده‌بستان کنند یا فقط مصرف کنند. به نظر می‌رسد که تنه‌ی بلند نازک موزون  دسته‌هاون ظریف‌تر از آن است که بتواند در مقابل کوبیدن پُرقدرت هر روزه‌ی تارو تاب بیاورد، از این‌رو شاید بهتر باشد که ما به آن بیش‌تر به صورت یک ابزار آیینی جشن فکر کنیم که برای تهیه‌ی غذاهای خاص در جاهایی به کار برده می‌شد که مردم جمع می‌شدند، همان‌طور که حالا جمع می‌شویم، که دادوستد کنند، برقصند یا لحظات کلیدی زندگی را جشن بگیرند.

      امروزه، موقعی که خیلی از ما آزادانه سفر می‌کنیم، به غذای مردمی وابسته‌ایم که یکجانشین‌اند و آن را می‌کارند، مردمی که باید در همان قطعه زمین بمانند. این کار باعث می‌شود که کشاورزان سراسر جهان در برابر هر تغییری در اقلیم آسیب‌پذیر باشند، کامیابی آن‌ها بستگی دارد به هوای منظم قابل پیش‌بینی‌. پس تعجبی ندارد که کشاورزان ۱۰۰۰۰ سال پیش، هر جا که زندگی می‌کردند، یک جهان‌بینی بسازند که متمرکز بود بر خدایان غذا و اقلیم، که این‌ها به تسکین مدام و نیایش نیاز داشتند که چرخه‌ی مستمر فصول و خرمن‌های سالم و خوب را تضمین کنند. امروزه روز، زمانی که اقلیم تندتر از هر وقت دیگری از این ده هزار سال تغییر می‌کند، بیش‌تر کسانی که به دنبال راه‌حل‌ها هستند نه فقط به خدایان بل‌که به حکومت‌ها نگاه می‌کنند. باب گلدوف Bob Geldof کارزارگرِ (campaigner) پرشورِ این سیاست نوِ غذا است:

کلّ روان‌شناسی غذا، جایی که ما را قرار می‌دهد، من فکر می‌کنم تقریباً از هر وجه دیگر زندگی ما مهم‌ترست. اساساً، ضرورت کار کردن از ضرورت خوردن بیرون می‌آید، از این‌رو تصور غذا در همه‌ی هستی انسان بنیادی است. روشن است که هیچ حیوانی بدون توانایی خوردن نمی‌تواند زنده بماند، اما همین حالا، در آغاز قرن بیست و یکم، این به روشنی یکی از سه اولویت بالای قدرت‌های جهانی است که به آن‌ها توجه کنند. آینده‌ی بخش‌های عظیمی از جمعیت جهان بستگی به کامیابی و ناکامی آن‌ها خواهد داشت. چندین عامل هست، اما غالب‌ترین آن‌ها تغییر اقلیم است.

از این‌رو تغییر دیگری در اقلیم، مثل آنی که در ۱۰۰۰۰ سال پیش اتفاق افتاد و در درجه‌ی اول برای ما کشاورزی را آورد، شاید حالا بقای ما را به عنوان یک نوعِ جهانی تهدید کند.

2 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. در مطلب فوق و قبل تر در جایی آورده شده : امروزه روز …
    لطفا دوستان توضیح دهند که نمی توان گفت : امروزه … ؟ “امروزه روز ” مفهوم خاصی دارد؟

  2. بهمن دایی عزیز. «امروزه روز » کاربرد گفتاری دارد و با امروز و امروزه هیچ فرقی ندارد. من بیشتر با این کلمه آمخته ام. .

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.