مقدمات خوانش – ۲

مقدمات خوانش چیزهایی نیست که بشود آن‌ها را طبقه‌بندی کرد. یک جورهایی «هواییانه» است. برای همین این حرف‌ها جزیره جزیره است. اما به وقتش از آن‌ها استفاده می‌کنیم.

۱٫ شعر چیه؟ نمی خواهیم شعر را تعـریـف کنیـم. رویدادی در شعـر اتفاق می افتد، که نمایشی کردن تجربه است در واژگان، با زبان آهنگین یا موزون. «آهنگین» را خوش صدایی نگیرید، بل که صدایی که با فضا یا حال و هوای شعر می خورد.

۲٫ شعر را مثل روزنامه یا کتاب درسی نخوانید. شعر اطلاعاتی به مغزتان نمی دهد. شعر یک تجربه است. برای رسیدن به این تجربه، یا دقیق‌تر بگویم، کشف این تجربه، لازم است شما صاحب «احوال» باشید. ببینید، خوانش از یک نظر دو بخش دارد: یکی «احوال» دل و جان خواننده و دیگری فوت و فن کار. مثلاً صبور بودن، کنجکاو بودن، گوش سپردن به شعر، و مانند این¬ها احوال و نگرش خواننده است. فوت و فن یا تکنیک کارا ــــ که متفاوت از تکنیک ها یا «صنایعی» است که شاعر در شعر به آن پرداخته، مثل انواع مجاز، استعاره، تشبیه، وزن . . . ــــ خواننده کنجکاو را به پرسیدن از شعر و گفتگوی با آن هدایت می کند.
۳٫ صبور باشید. اگر نباشید چیزی از این تجربه نصیب تان نمی¬شود. چون باید بگذارید شعر در شما نشت بکند. یک راهش این است که اگر می – توانید شعر را کم کم حفظ کنید، یا قسمت هایی از آن را. شاید یک روز که داشتید در خیابان می‌رفتید ناگهان آن شعر را کشف می کنید. تجربه ی خود من با شعر «مرگ ناصری» شاملو همیـن طـور بـود.
۴٫ تجربه ی شعر متناسب با محیط و حال و هوای شما فرق می کند. مثلاً، اگر در غربت باشید یا در چنبر غربت گرفتار باشید، یا در دیاری عزیز غریبی داشته باشید، هجرانی برای تان رنگ، لحن و آهنگ متفاوتی خواهد داشت. این را هم یادآور شوم که خوانش یک مسأله تمرین و عمل است. بحث نظری نیست.
۵٫ از گوش‌تان پیروی کنید. موقع خواندن شعر از خودتان می پرسید «معنیش چیه؟» پرسش خوبیست. اما آن را بشنوید «چه آهنگی دارد؟» حتا اگر شعر موزون نباشد و آهنگ آشکاری نداشته باشد. حتا اگر چیزی از سوژه یا تم شعر دستگیرتان نشود، باز همیشه می توانید درباره ی صدای کلمات چیزی بگویید، هر چه باشد. آیا این شعر تند یا کند حرکت می کند؟
شعر را اول خاموش وار بخوانید، در خواندن های دوم (سوم، چهارم. . .) آن را بلند بخوانید. منظورم تا آن حد بلند که صدای تان را بشنوید. شعر به گوش تان برسد. بلند خواندن شعر معنای آن را روشن تر می کند. شعر را جمله به جمله بخوانید نه سطر به سطر.

۶٫ باستان‌شناس شعر شوید. وقتـی کـه چنـدبـار در شعـری غـوطه خوردید، صدا و خیالینه های آن را تجربه می کردید، سعی کنید باستان شناس آن شعر شوید. باستان‌شناس کسی است که گذشته را می کاود و لایه های تاریخ را کشف می کند. می‌توانید به شعر مثل اتاقی نگاه کنید که واردش شده‌اید. شاید اتاق عجیبی باشد که تا حالا ندیده باشید، پر از چیزها یا آدم هایی که واقعاً نمی شناسید. نقش باستان شناس را به خود بگیرید. در این شعر هوا به چه شبیه است؟ آیا مردم آنجا هستند؟ چه جور چیزهایی آن جا پیدا می کنید؟ آیا در آن فعل بیش ترست یا صفت؟ وزنی (نه لزوماً وزن عروضی) یا ریتمی می شنوید؟ موسیقی‌اش را می شنوید؟ میزی، صندلی یا مبلی آن جا هست؟ تصویرهای شاعران گذشته به دیوارها هست؟ نشانه-هایی از شعرهای دیگر یا اشارات تاریخی پیدا می کنید؟
۷٫ لیست‌هایی از فعل ها، اسم‌ها ــــــــــ با تفکیک اسم‌های ذات و معنا ــــــــ صفت‌ها، حروف اضافه‌ی شعری که دارید می‌خوانید تهیه کنید.
۸٫ آیا کلمات مشکل یا سردرگم کننده در شعر هست؟ خب اگر لغتی هست که معنیش را نمی دانید برای تعریف آن به فرهنگ لغت نگاه کنید. هر شاعر خوبی زبان را به دقت به کار می برد، شما هم به عنوان خواننده باید به همان اندازه به معانی گوناگون انتخاب کلمات حساس باشید.
۹٫ چه حالی در شعر هست؟ این بیشتر برمی‌گردد به حال راوی، که چه حالی دارد؟ پیرست؟ جوان است؟
۱۰٫ رنگ در شعر چه گونه است؟ چه رنگ یا رنگ هایی در شعر هست؟ انعکاس رنگ ها در یکدیگر چه گونه است؟ تقابل (کنتراست) رنگی در شعر چه گونه است؟
۱۱٫ زبـان در شعر چه گونه است؟ آبستره است یا کُنکره؟ یعنی مفاهیم مجرد یا انتزاعی در آن بیشترست یا مفاهیم مجسم یا واقعی و حقیقی. آیا این زبان مناسب سوژه ی شعرست؟ زبان شعر چه قدر استعاری و چه قدر واقعی است؟
۱۲٫ جلسه‌ی قبل از راوی گفتیم. کمی ادامه‌اش می‌دهیم. گفتیم می‌پرسیم کی دارد حرف می زند. حالا می پرسیم راوی دارد با کی حرف می زند؟ درباره ی چی؟ تُن یا لحن شعر یا راوی چه طورست؟ چه طوری کلمات شعر را انتخاب می کند؟ راوی چه سن و سالی دارد؟ زن است یا مرد؟ و خیلی چیزهای دیگر.
۱۳٫ از معنی قاموسی و معنی ضمنی گفتیم. حالا شما بفرمایید که معنی قاموس و ضمنی «مار» چیه. یادمان نرفته که معنی قاموسی: تعریفی، لفظی، آشکار و فهم عام است. برای معنی قاموسی «کال» به فرهنگ سخن نگاه می‌کنیم: ۱٫ خام؛ نارس؛ نرسیده (میوه)؛ ۲٫ زمین کنده شده، گودال؛ مسیل؛ ۳٫ خمیده (ماه کال). معنی ضمنی «کال» با شما.

یکی از اصطلاحاتی که در این خوانش بیشتر به کار برده می‌شود «تعبیر» است.
۱۴٫ تعبیر ـــــــ تعبیر را برابرنهادی برای لغت interpretation به کار می بریم . برای معنی این لغت به فرهنگ هزاره نگاه می کنیم: « تفسیر، معنی؛ تعبیر؛ برداشت». اما معنی این لغت در انگلیسی، در حالت فعلی، البته آنهایی که به کار ما میآیند: شرح و توضیح دادن معنی چیزی؛ تصمیم گرفتن به این که چیزی معنی خاصی دارد و فهمیدن آن از این طریق. (به نقل ازOxford Advanced Learner’s Dictionary (. یک معنی دیگر هم که مستقیماً به بحث ما مربوط نیست اما دانستنش مفیدست. در فرهنگ هزاره برای آن آمده است: (نقش) بازی کردن، اجرا کردن؛ (قطعه موسیقی) اجرا کردن؛ رهبری کردن.» اما با این معنی باید یک توضیح همراه کرد که چند و چونش روشن شود. «اجرا کردن یک قطعه موسیقی، یک نقش در یک نمایشنامه، و مانند اینها، به شیوهیی که احساسهای شما را در بارهی معنای آن نشان دهد. لغت interpret از ریشه ی لاتینی است مرکب از دو جزء –inter به معنی «اندر»، در میان دو چیز یا دوکس، و جزء دوم pret – (از لاتینی preter )، رویهمرفته بین دو کس یا دو طرف قرار گرفتن. میانجی شدن، دلال شدن. معنایی از این لغت که بسط پیدا کرده همان بردن یا رساندن چیزی از این طرف به آن طرف (مثلاً بردن از زبان مبدا به زبان مقصد، که میشود ترجمه کردن، خصوصاً ترجمه ی شفاهی حضوری؛ دیلماجی کردن).
اما «تعبیر»: در فرهنگ معین میخوانیم: «۱٫ به عبارت درآوردن، به سخن درآوردن، بیان کردن. ۲٫ خواب را تفسیر کردن، خواب گزاردن. ۳٫ شرح دادن. ۴٫ بیان، عبارت.» همان طور که مرسوم و معمول است و اینجا هم میبینیم، «تعبیر» را از نظر بافت لغت برگرفته از «عبارت» دانستهاند، یعنی «به عبارت درآوردن»، پس، بیان کردن.
در فرهنگ سخن در معنی ششم این لغت آمده «گذراندن، سپری کردن: پرس پرسان کاین به چند و آن به چند / از پی تعبیر وقت و ریشخند (مثنوی ۳۲۰/ ۳)
در عربی سه حرف اصلی تعبیر، «ع ب ر» است، همین طورست سه حرف «عبور» و «عبرت». اگر این سه حرف را به قاعده ی عربی در قالب «تفعیل» بریزند می شود «تعبیر». به گمانم عربها این حق را دارند حالا می ماند این که آیا از این حق استفاده می کنند یانه. مثلاً شما در فارسی می بینید کلم هی «تشخیص» (از شخص) به همین شکل استفاده می شود. آن را برای personification به کار می‌برند که قاعدتاً باید از عربی گرفته باشند. باری. عزیزالدین نسفی در کتاب الانسان کامل این کار را کرده است: تعبیر را به معنی «عبور دادن» گرفته است. در این کلاس ما تعبیر را در همین معنی به کار می بریم، نه چیزی مثل تفسیر و تاویل و این جور معانی. ما در خوانش شعر از معنی متعارف یا رایج این کلمه عبور می کنیم و به مفهوم دیگری می رسیم که مقصد و مقصود خوانش ما از آن شعر معین است. مثل همین کلمه‌ی «کال» در این شعر. طبقه، سن، جنس، قومیت و مانند این می تواند در «تعبیر» مؤثر باشد.

6 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. – نکاتی که تا به حال در مقدمات خواندم، به نظرم خیلی مفید و منظم هستند و با خواندن و یاد گرفتن شان فهم عمیقتری می توان نسبت به شعر داشت.
    – توضیحی که برای «شعر» دادید، آقای پاشایی، آنجا که نوشتید «شعر نمایشی کردن تجربه است در واژگان»، خیلی به دلم نشست و برای منی که مثل خیلی ها همیشه به دنبال دانستن تعریف شعر بوده ام (اگر چه می دانم شعر تعریف ندارد)، خیلی جالب بود. یا آنجا که گفتید «شعر اطلاعاتی به مغزتان نمی دهد، شعر یک تجربه است.»
    اینکه گفتید شعر را جمله به جمله بخوانیم نه سطر به سطر را من تا بحال توجهی به آن نکرده بودم. فکر میکنم با دانستن این نکته بهتر بتوانم شعرها را بخوانم. یعنی از این به بعد باید شعر را جمله به جمله بخوانم و دنبال کنم. جمله هایی که می توانند دربردارنده یک یا چند خط (سطر) باشند.
    تهیه لیستی از عناصر موجود در شعر هم به نظرم نکته مهمی آمد که می تواند کمک فراوان کند به درست خواندن شعر.
    ممنون آقای پاشایی عزیز.

  2. – مار:
    معنی قاموسی: خزنده ایست بدون دست و پا که به شکلها و اندازه های گوناگون وجود دارد. معنی ضمنی: وقتی برای شخصی «مار» به عنوان صفت آورده می شود، در ذهن خصیصه غیر قابل پیش بینی و خطرناک بودن در ذهن ایجاد می شود. مثلن هنگام به کار بردن دو ضرب المثل رایج: ۱- مار در آستین پروراندن، ۲- مار خوش خط و خال بودن.
    – کال:
    معنی ضمنی «کال» در ترکیب وصفی «مشعل کال»: این ترکیب وضعیتی از مشعل را برای ما توصیف می کند در آن، مشعل تازه روشن شده و هنوز گُر نگرفته است و انگار هر دم می خواهد خاموش شود. این مشعل هنوز به درخشندگی کامل خود نرسیده است. یک مشعل کم جان و کم فروغ است.

  3. ۱- خوب است دمکرات باشیم و مبصر را همکلاسیها انتخاب کنند. رای من شهلا است. هر که مبصر شد توصیه میکنم این ۱۵ نفر را در ۵ گروه تقسیم کند. خانوادگی نباشه مثلن عباس و برمک و نازلی در یک گروه نباشن. یا اسماعیل و لاله در یک گروه. هر گروه بعد از مشورت با هم سوالات خودشو مطرح میکنه یا به سوال دیگران جواب میده.
    ۲- کی میدونه لغت مار از نظر ریشه شناسی یعنی چه؟ یکی برای غیر مازندرانی ها توضیح بده که مادر و مار در این زبان چیه و چه فرقی دارند. آیا مار در مازندرانی معنی ضمنی دیگری، سوای معنی پیشگفته ی عارف، دارد؟
    ۳٫ به یادداشت عارف در مورد مار و کال نمی خواهید چیزی اضافه یا کم کنید؟

  4. با سلام….
    آقای پاشایی من میتونم یه سوال مطرح کنم؟
    چه زمانی میتونیم بگیم یک نوشته آهنگین شعر محسوب میشه؟ این خط قرمز شعر بودن یا نبودن کجاست؟ برای ما که شعر رو به خوبی نمیشناسیم گاها سخته که یک نوشته که در مجله یا روزنامه که با عنوان شعر چاپ میشه رو شعر به حساب بیاریم … آیا منقطع نوشتن یک تصویر برای شعر شدن کافیه؟… این مساله در مورد شاعران جوان بیشتر موضوعیت پیدا میکنه.. یا مثلا گاها یه تصویری رو که در ذهنمون هست ، یک تجربه، یک حال و هوا رو روی کاغذ میاریم.. کی میتونیم بگیم شعر سروده ایم؟ این مساله خیلی وقتها ذهنم رو مشغول کرده که اگر نوشته خودم رو به شما نشون بدم اصلا شعر به حساب میارید یا نه.. منظورم یک مصداق خاص نیست… بصورت کلی..

  5. سوالهات رو با عبارت “به صورت کلی…” تمام کردی. من هم باید بگویم به صورت کلی نمی شود به این سوال ها جواب داد. شعر تاریخی در فارسی و در جهان دارد و تحولاتی را از سر گذرانده است پر از بگومگو, که نیمی از آن بگو مگوها سر همین سوالها بوده. “نوشته ی آهنگین” روشن نیست, چرا سخته نوشته یی رو شعر بدونیم یا ندونیم؟ من هم نمی تونم هیچ جواب روشنی در یکی دو پاراگراف بدهم. خیلی عوامل وجود دارند که جواب را مشکل می کنند. اگر در بحث خوانش ما شرکت فعال داشته باشی شاید خودت به بعضی از جوابهایت برسی. فقط این را بگویم که شعر یک چیز نیست بلکه یک پیوستار طولانی است و بعد ذوق و پرورش آن و تفکر و انتظار و حال و هوای خواننده و چیزهای زیادی از این نوع در جواب به سوالهایت تاثیرگذارند. خداوکیلی جوابش را بلد نیستم. والا مجبور می شوم فله یی جواب بدهم.

  6. آقای پاشایی عزیز
    هرچند مدتی از این بحث میگذره …مثالی و مقایسه ای به ذهنم آمده در مورد قطعات موسیقی و شعر . گاهی از یک قطعه موسیقی ( حال کلاسیک) لذت می بریم و بطور ناخواسته آن را دنبال میکنیم ، در مواقعی هم از قطعه ای دیگر احساس سنگینی و بی تفاوتی . به تجریه به این مسئله رسیدم که با گوش دادن زیاد و پرورش شنوایی می توان جذب آن شد.
    سوال من اینجاست که اگر بعضی از قطعات شعری(چه کلاسیک یا نو) برای من جذاب نیست ، ناشی از عدم پرورش احساس است ؟ آیا در مدرسه تاکیدی که برای از بر کردن شعر می کردند برای پرورش این احساس بود یا پرورش حافظه ؟در رابطه با اظهارات” امین “واقعا نمی دانم کدام می تواند شعر باشد یا یک متن ادبی ؟ شاید من فاقد اطلاعات از مفاهیم ادبی ( آنچه در دانشکده های ادبیات می خوانند ) هستم که نمی توانم تشخیص دهم .شعرهایی راکه با صدای شاعر ( شاملو) می شنوم برایم دلنشین تر است تا آنکه از روی متن بخوانم .( شاید طرز خواندن شعر را هم نمی دانم )

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.