سَکاها؛ تألیف امیر زمانی

در ارتباط با‫:‬ ,

سَکاها دسته‌ای از مردمان کوچ‌نشین آریایی و ایرانی‌تبار بودند که محل زندگی آنان از شمال به دشت‌های جنوب سیبری، از جنوب به دریای خزر و دریاچه آرال، از خاور به ترکستان چین و از باختر تا رود دانوب می‌رسید. سکاها از شاخه‌های‌ نژاد هند و اروپایی‌ بودند. سکاها برای اولین بار در سده هشتم پیش از میلاد در تاریخ نمایان شدند. با اینکه برخی از محققین سکاها را از هون ها و برخی ترک می دانند اما بیشتر پژوهشگران هم داستانند که سکاها جزو هندواروپاییان و احتمالا از نژاد ایرانی هستند.

به طور کلی سه گروه عمده سکاها را در آسیای مرکزی می شناسیم:

سکا تیگره‌خوده : سکاهای تیزخود( با کلای نوک تیز).

سکا سوگدم : سکاهای آن سوی سغد

سکا هئومه‌ورگه : سکاهای هوم‌نوش( به خاطر احترامی که برای نوشیدنی هوم داشتند.)

سکاهای دیگری بودند که نامشان سکا پَرَدرایه (سکاهای آن سوی دریا) بود که منظور دریای سیاه است.در جهان یونانی و اروپا به این گروه عنوان کلی سکاها را دادند.

آن گروه که به سمت شرق و شمال در آسیای مرکزی پیش روی کردند به نام سرمتی ها، آلان ها، و ماساژت ها شناخته شدند و تا پیش از سده چهارم پس از میلاد توسط مردم ترک زبان از بین رفتند.  

هرودوت، مورخ یونانی دوران باستان، گزارش می دهد که قبایل کیمری، پیش از سکاییان در نواحی استپی دریای سیاه سکونت داشته اند. سپس، سکاییان آمدند و کیمریان را شکست دادند. با آمدن سکاها، کیمریانِ چادرنشین از قفقاز عبور کردند و در کشورهای آسیای غربی پراکنده گشتند؛ و سکاهای تعقیب کننده با شاهشان، مادیس  به سوی کوه ها روانه شدند و هنگام عبور از گذرگاه ها، مادها را شکست دادند. سکاها در اوایل سده هفتم پ.م، بر ضدآشور قد علم کردند. همانا آگاهیم، پس از مدتی جنگ بین سکاها و آشوریان، شاه آشور، اِسرحدون  با انعقاد صلحی پیروزمندانه با سکاها از راه دادن هدایای گرانبها و شوهر دادن دختر خود به شاه سکاها، پاراتوآ، توانست از بُعد سیاسی موفقیتی کسب کند. پس از آن، توجه سکاها به فلسطین و مصر معطوف گشت. تنها با پرداخت خراجی سنگین بود که فرعون پسامتیک اول ۶۶۳- ۶۰۹ توانست کشور خود را از دست تجاوز سکاها نجات دهد. آنگاه، سکاها از مصر به آشور بازگشتند و در دوره ۶۵۰- ۶۲۰ پ.م، توانستند مادها، یکی از قدرتمندترین دولت های شرق باستان را کاملاً تحت سلطه خود در آورند. سرانجام در سال ۶۱۲ پ.م، یک سپاه سکایی – مادی، نینوا را تسخیر کرد و امپراتوری آشور را سرنگون نمود. در  برهه ای از زمان، کیاکسار و مادها، سکاها (سران سکایی) را به جشنی دعوت کردند و آنها را از میان برداشتند”. این موضوع حاکی از آن است که رهبری سکاها با خیانت کشته شد. به هر حال، بخش اصلی سپاه چادرنشینان در پایان قرن هفتم پ.م، به سمت شمال قفقاز به عقب رانده شد.

در اویل دوران هخامنشیان درگیری‌های مرزی با سکاها ادامه داشت. در یکی از همین درگیری‌های مرزی کوروش بزرگ بنیان‌گذار هخامنشیان در نبردی با گروهی از سکاهای خاوری به نام ماساژت‌ها در منطقه خیوه به سال ۵۲۹ پیش از میلاد کشته شد.

داریوش بزرگ در اواخر سده ششم پ.م، موفق شد دولتی نیرومند به وجود بیاورد؛ نیرومندترین ملتی که در آن زمان بر روی زمین وجود داشت. شاهنشاهی او از مصر تا هند گسترده بود. او برای اینکه خود را برای جنگ های آینده آماده کند، حکومت خود را با ایجاد اصلاحاتی بهبود بخشید و سپاهی قدرتمند به وجود آورد. داریوش، می خواست دولت شهرهای یونانی را که در سمت غرب بر سر راه او قرار داشتند، تصرف نماید، اما قبل از اینکه او بتواند برضد آنها اقدامی بکند، باید مرزهای شمالی شاهنشاهی را از یورش احتمالی چادرنشینان؛ یعنی سکاها و همسایه های آنها، سارومات ها ایمن می کرد.

داریوش بزرگ حمله ای را ترتیب داد و با فرا رسیدن بهار یا تابستان ۵۱۲ پیش از میلاد، به دانوب رسید و در امتداد دهانه رود نیز، کشتی ها با لنگر انداختن، پُلی ساخته بودند. سپاه نیرومند مهاجم، در سمت چپ ساحل رودخانه به طرف سرزمین سکاها حرکت کرد. نخست، داریوش درصدد بود که پل را پشت سرش خراب کند و کارکنان کشتی و محافظان پل را به بدنۀ سپاه اضافه کند، اما مشاورانش او را تشویق کردند که پل را دست نخورده باقی بگذارد. در مقابل، هرودوت می نویسد که او شلاقی را برداشت و ۶۰ گره به آن زد و به فرماندهان چنین دستور داد که پس از حرکت سپاه، هر روز یکی از آن گره ها را باز کنند و تا زمانی که همه گره باز نشده است، او بازنگردد. سپاه پشتیبان باید با کشتی ها به خانه باز گردد، اما آنان باید تا آن روز به هر قیمتی شده، از پل محافظت کنند. سکاها در برابر یورش پارسیان، شروع به عقب نشینی کردند و در حین عقب نشینی، چاه ها و چشمه ها را پُر می کردند و علف زارها را می سوزاندند. سکاها، پیوسته عقب نشینی می کردند و از نبرد دوری می جستند. پیش از اینکه آنها به دشت های شمال دریا اَزُف برسند، شلاق چرمی که نزد نگهبانان پل دانوب بود، یک سوم گره های آن باز شده بود. از دید پارسیان، این جنگ را پایانی نبود و اهداف جنگ، دور از دسترس بوده است. سکاها، نه تنها شکست ناپذیر بودند، بلکه در حین عقب نشینی، با پیوستن نیروهای جدید از سمت شرق، روز به روز نیرومندتر می گشتند. آنها، موادی از جمله؛ غذا، آب و علوفه را که مهاجمان نداشتند، در اختیار داشتند. سرانجام داریوش توقف کرد و تصمیم گرفت اردوگاهی بزرگ و نیرومند در ساحل شمالی دریای اَزُف در همسایگی شهر جدید بِردیانسک بسازد. آنگاه، داریوش کاری صورت داد که هرگز پیش از این انجام نداده بود. او پیکی به شاه ایدونتورس فرستاد و چنین گفت: “ای مرد عجیب؛ چرا مدام فرار می کنی، در حالیکه می توانی جنگ را انتخاب کنی؟ اگر فکر می کنی، به اندازه کافی قوی هستی که با من مبارزه کنی، پس از پرسه و گشت زدن دست بردار، برگرد و مبارزه کن. اگر اعتراف می کنی که از من ضعیف تر هستی، به هر حال، باید دست به کاری نزنی و با فرمانروای خود وارد گفتگو شوی و به نشانه تسلیم و اطاعت، برای او خاک و آب بیاوری”. هرودوت گزارش می دهد که ایدونتورس اینگونه جواب داد:”من هرگز از روی ترس از کسی فرار نکرده ام. همچنانکه در زمان صلح هم، در حال گشت و پرسه زدن بوده ام، الان نیز دارم این کار را می کنم. تو می پرسی که چرا من فوراً با تو نجنگیدم. می خواستم یادآور شوم، ما از خودمان شهر و زمین مزروعی نداریم که از ویران یا غارت کردن آنان واهمه داشته باشیم. پس دلیلی نداشت، بیدرنگ با شما وارد جنگ شوم. تا زمان مناسب، این کار را نخواهم کرد. هدایایی به جای آب و خاک برای شما خواهم فرستاد که در شأن شما باشد؛ و تو به خاطر اینکه خودت را فرمانروای من خواندی، بهای گزافی خواهی داد”. سکاها تصمیم داشتند با از بین بردن پل قایقی بر روی دانوب، راه برگشتی پارسیان را مسدود کنند. اسکوپاس به کنار دانوب رسید و با  تیول های یونانی که از پل پاسبانی می کردند، وارد گفتگو شد. گزارش شده که او اطمینان حاصل کرد که یونانیان پل را از بین خواهند بُرد.

در این هنگام، ایدونتورس هدایایی را که قول داده بود، برای داریوش فرستاد: یک موش، یک قورباغه، یک پرنده و پنج تیر؛ هدایایی عجیب برای شاه بزرگ. داریوش چنین برداشت کرد که سکاها تسلیم بی قید و شرط را پذیرفته اند: آنها سرزمین خود را به او پیشکش می کنند (زیرا موش در خاک زندگی می کند و مانند انسان غلات می خورد)؛ آب شان (چرا که قورباغه در آب زندگی می کند)؛ اسبهای شان (که پرنده نشان آن و نماد وسیله آزادی شان و باارزش ترین دارایی آنها است)؛ و سلاح خود را در پیش او بر زمین می گذارند (تیرها). یکی از همراهان داریوش، برداشتی دیگرگون از پیغام داشت؛ اگر شما پارسیان، مانند پرندگان پرواز نکنید و یا مانند موش در زمین پنهان نشوید، یا مانند قورباغه در بِرکه ای نپرید، دیگر هرگز موطن خویش را نخواهید دید و زیر رگبار تیرهای ما خواهید مُرد جریان بی وقفه نبرد، خیلی زود داریوش را متقاعد کرد که برداشت دومی درست است.

در نهایت داریوش خسته و بی نتیجه بازگشت و این پیروزی بر داریوش شهرتی بسیار برای سکاها داشت.

 در زمان اشکانیان و در حدود اواخر قرن دوم پیش از میلاد سکاها در مرزهای شرقی اشکانیان پیشروی کردند و نواحی قندهار و سیستان امروزی را تسخیر نمودند.

درباره زندگی خانوادگی سکاها باید گفت که آن ها  زنان متعدد می گرفتند و پسران اغلب همسران پدران خود ( به استثنای مادرشان) را به ارث می بردند هر چند در هر صورت یکی از آنان معمولا در هنگام درگذشت شوهرش می بایست بمیرد، به منظور آن که او را تا جهان دیگر همراهی کند.

سکاها بی اندازه خرافاتی بودند و به سحر و جادوگری و تاثیر تعویذ و طلسم اعتقاد داشتند. محترم ترین جادوگران سکایی از میان بعضی از خانواده های مخصوص بر می خاستند، به صدای نازک سخن می گفتند و جامه زنان می پوشیدند. زندگی آن ها خطرناک بود چرا که اگر پیشگویی آن ها درست از آب در نمی آمد او کل خانواده اش را به استثنای زنان در آتش می سوزاندند.

درباره سکاها می توان گفت که آن ها مظاهر طبیعت را می پرستیدند و بزرگترین مراسم را برای تابیتی-وستا برگزار می کردند که این الهه بزرگ مظهر آتش و شاید جانوران بود.

پایان زندگی یک سکایی به این گونه بود که  امعا و احشای جسد را خالی کرده و با گیاهان خوشبو پر می کردند او را سوار بر ارابه کرده و اعضای طایفه زاری کنان در پی او به راه می افتادند سپس جسد را در گور گذاشته و به همراه او یکی از همسران به همراه خادمان و اسبان او در گور می گذاشتند.

در پایان خوانندگان عزیز را دعوت می کنیم که کتاب “سکاها ۷۰۰ تا ۳۰۰ پیش از میلاد” نوشته دکتر سرننکو و به ترجمه امیر زمانی و بهزاد معینی سام را برای اطلاعات بیشتر بخوانند.

در این گفتار خرد عکس های بازسازی شده از جنگجویان سکایی را که در کتاب به صورت سیاه سفید چاپ شده در اینجا به صورت رنگی در اختیار خوانندگان می گذاریم:

1

2

3

11 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. سکاها شاخه ای از نژاد هند و اروپایی هستند که ابتدا با اقوام دیگر هند و اروپایی در یک جاسکونت داشتند و مسکن اصلی آن ها جلگه های جنوبی روسیه بود.پس از آن که « تسین» در چین به امپراتوری رسید وی برای جلوگیری از هجوم هون های زردپوست، دیوار چین را بنیاد نهاد. هون ها که دیگر قادر به حمله به چین و غارت آن سر زمین نبودند به قوم« یوئه چی» که در شمال غرب چین ساکن بودند هجوم آورده و آن هارا زیر فشار قرار دادند. یوئه چی ها به ناگزیر به سمت غرب گریخته سکاها را مورد تهاجم قرار دادند. سکاهاهم به ناچار به سمت غرب و جنوب غربی- یعنی هند و افغانستان و ایران – و نیز شمال وشمال غربی، یعنی اروپای شرقی گریختند. در اروپا به آنها«سیت» یا«سِلت»گفته می شود.
    سرداران داریوش کبیردرقرن۶پیش ازمیلاد درهجوم به شرق اروپا، درشمال دریای سیاه با سکاها یا سیت ها در گیرشدند.سکاهایی که به سمت غرب و جنوب غربی کوچ کرده بودند از فرقانه تا درّۀ رود سند و رُخج و زرنگ پراکنده و باشندگی اختیار کردند و زرنگ را سکستان(سیستان) نامیدند.طایفه ای از این قوم که داهه یا داها نامیده می شدند به کنارۀ جنوب شرقی دریای مازندران کوچیده در آنجا سکونت یافته اند و امروز نیز این ناحیه را دهستان می نامند.
    اندک اندک کارسکاها بالا گرفت تا آنجا که فرهاد دوم پادشاه اشکانی(۱۳۸تا۱۲۵پ.م)درجنگ با آنتیوخوس سلوکی از سکاها یاری خواست و به آن ها وعده داد که دربرابر کمک آن ها پولی به آن ها بپردازد. امّاپیش از رسیدن کمک سکاها، فرهاد دوم بر آنتیو خوس غلبه یافت و به همین جهت از دادن پول به سکاها خودداری کرد.سکاها از این خلف وعدۀ فرهاد به خشم آمده در ایران به تاخت و تاز و غارت پرداختند.فرهاد با آن ها به جنگ پرداخت و در نبرد با آن ها کشته شد. پس از فرهاد دوم، اردوان دوم- که عموی او بود- به سلطنت رسید. او نیز در جنگ با سکاها کشته شد. از این پس سکاها به داخل فلات ایران راه یافتند و موفّق شدند در خوزستان دولت محلّی تشکیل دهند که سرانجام این دولت به دست پادشاهان اشکانی از بین رفت. سکاهایی که در شمال شرقی و شرق ایران سکونت گزیده بودند دولت کوشان را ابتدا به پایتختی کابل و سپس قندهار به وجود آوردند. و از این پس، یعنی از نیمۀ سدۀ اوّل میلادی، با پادشاهی«کوجولاکدفیزس» kujula kadphises دولت کوشان وارد تاریخ شد و به تدریج تسلّط خود را تا باختر (بلخ)گسترش داد و به سلطنت«هرمایوس»hermayus آخرین پادشاه یونای خاتمه بخشید.
    رومیان که مخالف اشکانیان بودندبرای تضعیف آن ها با کوشانیان روابط تجاری بر قرار کردند. کوشانی ها نفوذ خود را تا کناره های دریا مازندران و رود کورا و شمال قفقاز و دریای سیاه گسترش دادند. گفتنی است برخی از مورّخان یوئه چی ها را هم از نژاد سکاها می دانند.
    سکاها که اقوامی بدوی و صحراگرد و دامپرور بودند مدام در حال مهاجرت و جا عوض کردن بودند. آنان در ضمن مهاجرت به فلات مرکزی ایران شهری بنا نهاده و آن را «کاشان» نامیدند. و پس از ادامۀ مهاجرت به جانب شما شهر دیگری به وجود آورده آن را«کاشوین»خواندند.(که اعراب آن را قزوین نوشتند.) آنان مهاجرت خود را برای یافتن چراگاه های بهتر و بیشتر به جانب کرانه های غربی دریای مازندران ادامه داده و آن ناحیه را«کالوش»نامیده اند که بعداً تالوش و تالش خوانده شد که اعراب آن را طالش نوشته اند.(برخی کادوس را برگرفته از تالوش یونانی دانسته اند. نگاه کنید به تاریخ ایران باستان نوشتۀ مشیرالدّوله)
    سکاها در ادامۀ مهاجرت به جانب شمال با خزران -که خود قومی وحشی بودند – مواجه شدند و از ادامۀ مهاجرت بازماندند.آن ها دریایی را که در کنارۀ آن اقامت گزیده بودند«کاشپین» خواندندکه بعد هابه«کاسپین» تغییر یافت.
    اگر به نامگذاری سکاها توجّه کنید و نامی که به پدیده ها و به وجود آورده های خود یا برجای ها نهاده اند دقّت نمایید: کوشان، کاشان، کاشوین، کالوش، کاشپین می بینید که در همۀ آن ها سه حرف: ک، الف، ش(کاش) مشترک است و این بدین خاطر است که سکاییان بُت خدایی داشتند به نام«کاشّو kashshu» و نام هر پدیده ای را از نام خدای خود گرفته و یا به نام او نامگذاری می کردند.

  2. با درود فراوان و سپاس از علاقه مندی شما در این موضوع باید گفت که که برخی از مواردی که ذکر کردید در متن یادداشت بنده موجود بود و همچنین جای منابع مطالبی که فرمودید خالی است. اگر بنده منابع را ذکر نکردم به دلیل این بود که خوانندگان را به کتاب ارجاع داده بودم.
    در ابتدا لازم به ذکر است که سکاها را یونانیان و اروپاییان تنها برای “سکاهای آنسوی دریا” به کار می بردند. در اینجا لازم نیست وارد مبحث زبان شناسی بشوم و شما را به کتاب “شکاها ۷۰۰ تا ۳۰۰ پیش از میلاد” ارجاع می دهم. اما تلفظ درست این واژه در زبان یونانی متقدم “اسکوث” و در یونانی متاخر “اسکیث” است.
    در ادامه لازم دیدم در مورد چند قوم به طور مختصر مطالبی عرض کنم که شاید مفید باشد.
    هرودوت و استرابو و دیگر تاریخ نویسان از کاسپی ها نام می برند اما به نظر نمی رسد که اطلاعات چندانی از آن ها داشته باشند. اینکه آیا آن ها بخشی از امپراتوری ماد بوده اند یا نه مشخص نیست. کاسپی ها مردمی باستانی بودند که در امتداد ساحل جنوب غربی دریای مازندران زندگی می کردند و اینکه در شمال یا جنوب رود کورَ kura بوده اند نیز مشخص نیست. این نام در ایرانی باستان نیست (ممکن است که *kāspiya- بوده باشد)، و احتمالا در نام ” قزوین” نیز به همین ترتیب آمده است. *kaspēn?
    گفته شده که کاسپی ها به طور عموم مردمی پیش هندواروپایی بوده اند به عبارت دیگر مردمی پیش ایرانی بوده اند و توسط برخی محققین از جمله پروفسور هرتسفلد با کاسی ها ارتباط داشته اند.
    با شواهدی که از پاپیروس آرامی که در مصر یافت شده و از ریشه شناسی نام آن ها می دانیم برای نمونه در نام *bagazušta که در آن پاپیروس به کار رفته دست کم بخشی از آن بدون شک ایرانی است. بنابراین به اعتقاد پروفسور اشمیت کاسپی ها یا باید ایرانی بوده باشند یا اینکه عمیقا تحت تاثیر فرهنگ ایرانی بوده اند.
    اما قوم داهه را هرودوت قوم چادرنشین پارسی می داند. نام آن ها در کتیبه “دیوان” خشیارشا اول (۴/۴۶۵-۴۸۶ پ.م.) آمده است و یکی از سی دهیو(سرزمین ،استان) امپراتوری هخامنشی است. در فهرستی که از نام دهیو ها آمده است نام قوم داهه به همراه نام دو قوم سکایی آمده است: sakā haumavargā و sakā tigraxaudā
    آن ها در سپاه هخامنشی می جنگیدند و در جنگ گوگمل Gaugamela هم حضور داشتند و گفته شده که در بیابان های شمال شرقی باکتریا و شرق سغدیانا زندگی می کردند. دست کم بخشی از قوم داهه باید در امتداد کناره های شرقی بیابان karkum (قره قوم) در نزدیکی مرو باستانی مستقر شده باشند. گسترش قوم داهه در غرب دست کم تا میانه سده سوم پیش از میلاد بر اساس برخی منابع مشخص است. این منابع به داهه به عنوان قومی اشاره می کنند که در سرزمین های شمال هیرکانیای باستانی در امتداد جنوب شرقی سواحل دریای کاسپی ساکن بودند. این منطقه بعد ها به نام (dehestān) یا dahistān معروف شد.استرابو در این رابطه به قوم Parnoi اشاره می کند. قوم Parnoi از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که استرابو می گوید ارشک سر سلسله اشکانی که در حدود سده سوم پیش از میلاد زندگی می کرده است سرکرده ی این قوم داهه بوده است. استرابو در این رابطه به دو قوم داهه ی دیگر اشاره می کند به نام های xanthioi و pissouroi که در شرق تا سرزمین های شمال Areia باستانی زندگی می کردند.
    با تمام اطلاعاتی که استرابو می دهد می توان اینگونه نتیجه گرفت که Parnoi یا در Dahistān و یا نزدیک آن زندگی می کردند.
    اینکه در چه زمانی داهه و Parnoi در امتداد کناره های جنوبی و جنوب غربی بیابان قره قوم ساکن شدند مشخص نیست اما بر اساس برخی شواهد امکان دارد در اواخر سده چهارم یا اوایل سده سوم پیش از میلاد به آن مکان نقل مکان کرده باشند.
    و اما قوم کاسی که در کوههای زاگرس در شرق بابل بودند، نامشان به اکدی Kaššû بود.
    منابع:

    François de Blois & Willem Vogelsang. (1993). Dahae (Vol. VI). Iranica.
    Schmitt, R. (1990). Caspians (Vol. V). Iranica.
    Zadok, R. (205). Kassites (Vol. XVI). Iranica.

  3. به نظر من، در این متن تقریبا اشارات زیادی به نوشته‌های هرودت شده است. من در زمینه‌ی تاریخ قوی نیستم، ولی فکر می‌کنم که ارجاع بیش از حد به نوشته‌های هرودوت برای نوشتن یک کار تاریخی که بخواهد آیینه‌ی واقعیت باشد چندان جالب نباشد.
    به نظر من نوشته های هرودوت (حداقل) درمورد تاریخ ایران چندان مبتنی بر واقعیت نبوده‌اند و بیشتر رنگ و بوی داستانی دارند. برای مثال داستان تولد کوروش. (فروید در ابتدای کتاب موسی و یکتاپرستی قسمتی از این داستان‌سرایی‌ها را واشکافی کرده است)
    در همین نوشته هم می‌توان چندجا همین رنگ و بوی داستانی را حس کرد!
    معتقد نیستم که نباید از نوشته‌های هرودوت و امثال او استفاده کرد. ولی اعتقاد دارم که اساس کار را نباید بر این نوشته‌ها قرار داد.
    البته این نظر شخصی من است.

  4. کتاب عالی بودخیلی استفاده کردم

  5. با عرض سلام و ادب ،

    سکاها هند و اروپایی نبودند ، تئوری هندو اروپایی یک تئوری اجمالی است که در مقابل تئوری (همه ی ما از آفریقا می آییم ) و سامی گری که از کتاب مقدس مسیحیان گرفته شده است قرار دارد.

    سکاها همان آریایی ها بودند که دین آن ها به طور کلی مهر پرستی نامیده می شود و سنخیتی هم با زرتشتی گری ندارد و علت اسم “سکا” همان سگ یا سنگ است ، که از این قوم در نثر ها و اشعار مختلف به عنوان سنگ سر اسم برده شده است ، و سگ یا سک هم بدین علت است که هخامنشیان (که خود عمدتا از سامی ها بودند و شیفته ی تمدن های سامی بابل ، اکد ، مصر و غیره) به اقوام هم مرز خود سگ می گفتند ، این را می توانید به وضوح در نقشه های ویکی پدیا و ویکی مدیا ببینید ، تئوری من نیست…

    و در آخر علت تمام دروغ هایی که در مورد این نژاد گفته شده است ، از جمله وحشی و خونخوار بودن آنها یا دروغ های شاخ و دم داری مثل اینکه آنها عرب هایی بودند که توسط پارس های هخامنشی به آسیای مرکزی کوچانده شده بودند ؛ هنر جنگاوری سکاها بود ، همان طور که اشکانیان (پارت ها) که از سکاها بودند با تعداد اندک رومیان را چندین بار شکست دادند و در دوره ی ساسانیان نیز سکاها با بیزانس و ترک های شرق جنگیدند ، حتی بعضی از مورخان علت سقوط ساسانیان در مقابل اعراب را عدم حضور اشکانیان در جنگ می دانند ..

    به طور خلاصه سکاها همان آریایی ها بودند که از آسیای مرکزی ظهور کردند و با حمله مغول و تعلیمات بودا افول و سقوط کردند.

    با تشکر

    • فکر کنم مانی را با بودا اشتباه گرفته اید
      بیچاره مانی! هیچ وقت فکر نمی کرد یه روزی خونریزیهای هولناک قوم مغول را به گردن او بیندازند !

      • با سلام و درود

        مانی یک پیغمبر ، یا شبه پیغمبر (بسته به اعتقادات شما) بود که عقاید صوفی وار داشت اگه اشتباه نکنم ، اما تحقیقات جدید در مورد بودا نشان می دهد که وی یک سکایی بود و صلح و مصالحه را (در برابر جنگ) تعلیم می داد و همین باعث سقوط سکاها در برابر مغول ها و ترک های شرق شد ، در مورد حمله ی مغول ها به ایران زیاد شنیدیم ولی دشمن اصلی مغول همان سکاهای آسیای میانه بودند ، این ها هم تئوری های بنده نیست بیشتر مربوط به محققان و باستان شناسان آلمانی ، سوئدی و بعضا روسی میشود که در مقابل محققان انگلیسی و امریکایی تعصب خاصی روی تمدن روم باستان ندارند و به تاریخ از منظر دیگری نگاه می کنند . شاهکار ویکی پدیا هم جمع آوری مقالات از همین محققین و قرار دادن آن در مقابل طرفداران متعصب روم و یونان باستان است …

        • سلام
          معذرت میخوام ولی نظریات شما خیلی عجیب و غریبه. مثلا شما آریایی ها را از هندواروپاییها جدا میکنید و معتقدید که این فرضیه غلطی بوده است. اثبات تئوری هندواروپاییها براساس مصالح سیاسی نیست، بلکه براساس نظریه های زبان شناختی است و اصلا جای تردید ندارد.
          بعد هم نوشتین هخامنشیان عمدتا از سامی ها بوده اند. من نمیدونم این نظریه های عجیب و غریب را از کجا آورده اید.خیلی خوب خواهد بود اگر منبع خودتون را برای اثبات این که بودا از سکاها بوده ذکر کنید.
          می شود تفکرات یک قوم توسط یک پیشرو مثل بودا عوض بشه یا تعدیل پیدا کنه ، اما نمیشه یک نژاد توسط تعالیم یک پیامبر نابود بشه!! (بودا قبل از هر چیز یک زاهد بود)
          تازه از یک طرف میگین سکاها تحت تعالیم بودا مصالحه کردند و از بین رفتند و از یک طرف میگین دشمن اصلی مغول همان سکاهای آسیای میانه بوده اند
          واقعیت اینه که من نمیدونم سکاها کی از بین رفتند ولی بعید میدونم تا همین پریروزا که مغول حمله کرد، بوده باشند

  6. سلام دوست گرامی همه جا مینویسن فلان قومیت یا ن/زاد از بین رفت
    ببخشید من از نژاد سکا هستم و زنده و پاینده من از کجا اومدم اسم ایلم سکاست و در شمال خوزستان ساکن هستیم…

    • سلام دوست عزیز
      من هم از اقوام گوتی ها و لولوبیها هستم و در کوهستان زاگرس به دنیا آمده ام. از آشنایی با شما خوشبختم!!

  7. با سلام.کسی ارتباط طایفه ساکی رو با سکاها میدونه چیه؟

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.