خانه‌ى مازندران

در ارتباط با‫:‬ , , ,

   

خانه‌ى مازندران

 کلارا خانِس

به ع. پاشایی

برگردان از اسپانیایی: فرهاد آزرمی

 spanish casa 001

 

۱     در حالی که گرد بر گرد ما حصار می‌کشید شب

 ۲     از کاج بالا رفتیم.

۳     زمان تاب می‌خورد در  تاب،

۴     عشق خواب بود در طراوت چمن.

۵     پژواکى از رقص‌هاى عتیق

۶     می پیچید دور گردوبن

۷     و خاطره ‌ى اسب‌ها می‌لرزاند دشت ها را.

۸      بالای خانه‌ى خاموش،

۹     مریخ تحمیل می کرد تبارش را

۱۰    در همان حال زنجره‌هاى سمج

۱۱    شمع می‌زدند زیر تاریکى .

۱۲    تمام حیات می گذشت در آن ساعت ها:

۱۳    آرزوی نخستین پاره شد در میان خاربوته‌های تمشک،

۱۴    موسیقی از میان آینه‌ها گذشت،

۱۵    یکی روستای دردکشیده در سیاهی پدیدار شد،

۱۶    یاران مرده، در زارى.

۱۷    اما دست هوا نشست روی درد

۱۸    و در صداى پسر جوان خونریزى کرد گذشته.

۱۹    رام شدند سایه‌ها.

۲۰    عشق خواب بود در طراوت چمن.

 

۲۱    بیدار نشو!

۲۲    درون چرخ نرو!

۲۳    و تاجى از یاسمن ‌ها گذاشتیم بر سپیده‌دمان .

۲۴    چون باز کرد پلک‌ها را

۲۵    شعرى شکفت.

۲۰۰۲/۳/۹

 

 کلارا خوانس و احمد شاملو. عکس از ع. پاشایی

کلارا خوانس و احمد شاملو. عکس از ع. پاشایی

 کلارا خوانس و احمد شاملو. عکس از ع. پاشایی

کلارا خوانس و احمد شاملو. عکس از ع. پاشایی

هر سه شادمان‌اند: خانه، روستا، زنجره‌ها. هر سه در خاطره‌ی شاملو، و  خانه‌ى مازندران کلارا خانس، شاعر بزرگ اسپانیا. دو شعر از دو شاعر بزرگ با فاصله‌ى  هشت سال. خاطره در۱۲ / ۶ / ۱۳۷۲، در کتاب در آستانه،  و خانه‌ى مازندران ، در۲۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (آخر شهریور) که در / ۳ / ۲۰۰۲ در مجله‌ى  El Pais’ Babelia چاپ شد.

 مکان محدود هر دو شعر خانه‌ى ما، روستای داراب‌کلا،  شرق سارى، بالاى دره، با دورنمای جنگل، با کاج سربلند، تاب، چمن، زنجره‌ها، گردوبن‌ها، بوته‌های تمشک وحشى.

 

 خانه ی مازندران

خانه‌ی مازندران

 

شب، زنجره، روستا، در عمق شب، حضور راوی بیدار،  زمان، راوی در میان شب، در میان پژواک رقص‌هاى عتیق، از آغاز درخت؟

هر دو ازشب، مستقیم و نامستقیم، از سحر، از زنجره، از گردوبن، از روستا، از مرگ، از واگشودن پلک.

تا روزی که شعر خانم خانس را نخوانده بودم دلیلى براى ذکر مکان واقعى شعر خاطره نمی‌دیدم.

 

یکی از اعضای خانه

یکی از اعضای خانه

 

یکی از اعضای خانه

یکی از اعضای خانه

 

   

47 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. شعر بسیار زیبا بود
    عشاق دلسوخته بهتر میفهمند که عاشق بر بالای بید مجنون بنشیندو نظاره گر معشوق بماند ونتواند سخنی گفتن .
    لب جوی لب جام لب یار
    کاندس دار سر هنیشتن و کاندس نخاردن

  2. مفهوم شعر را آن طور که باید و شاید درک نکردم. در واقع متوجه نشدم شاعر از گفتن این جملات چه منظوری داشته است و به طور کلی قصد دارد چه چیزی را به خواننده منتقل کند.
    اگر به طور جزئی‌تر بخواهم بررسی کنم و از اول شعر خط به خط پائین بیایم، باید برای اولین سوال بپرسم که منظور شاعر از گفتن عبارت‌های زیر چه بوده است؟
    ۴ “عشق خواب بود در طراوت چمن.
    ۵ پژواکى از رقص‌هاى عتیق
    ۶ می پیچید دور گردوبن”

    امیدوارم دیگر دوستان با نظرات خود مرا در درک مفهوم اصلی این شعر یاری کنند تا بتوانم خط به خط جلو بروم.

  3. امکان داره قبل از خوانش شعر، برای درک بهتر،خاطره‌ی روز گفتن شعر تعریف کنین؟

  4. عشق ، زیبایی ، آرامش در خاطره این خانه

  5. چند خط یادداشت بعد از شعر و بین عکسها به قصد ارائه ی در سایت نوشته نشده بود. طرح یادداشتی بود که چند سال پیش در حاشیه ی شعر نوشته بودم. برای اشاره به شعر «خاطره» ، شعر شاملو ، نگاه کنید به بخش «یادها» و یادداشت «خاطره ی خاطره». اگر شوقی به نوشتن و خوانش این شعر داشته باشید مشترکن آن را خواهیم خواند.
    محسن خواسته بود که من «خاطره‌ی روز گفتن شعر » را توضیح بدهم. محسن جان ، تم شعر در شب میگذرد نه روز. وانگهی شعر در مادرید گفته شده، همان طور که شعر خاطره ی شاملو هم مدتی بعد در تهران گفته شد. خانم خانس به من گفتند که این شعر او خواهان بسیار دارد و در هر نشست شعر خوانی از او می خواهند که آن را بخواند. امیدوارم که بحث خوانش را جدی بگیرید و سطر به سطر شعر را به دقت مزه مزه کنیم. درباره ی سوالهای علی بنویسید و طرح نازلی را بسط بدهید. ممنون

  6. این هم تصویر یک زنجره (Cicada) یا همان جیرجیرک دشتی:

    زنجره

    منبع عکس: ویکیپدیا فارسی

  7. علی جان ممنون از عکس. یک غلط ۱۹٫ cicada درست است نه cikada. اما «جیرجیرک دشتی» از آن اختراعات است. یک عکس از حیرجیرک بذار. به انگلیسی cricket . همه ی این جور حشرات جیر جیر می کنن. زنجره از خانواده ی cicadidae و قدش بین ۲ تا ۴ سانت است و جیرجیرک از خانواده ی gryllidae که قدش نصف زنجره است. جیرجیرکها تو خونه ها، بیشتر تو حموم ها و جاهای نمور، دیده می شوند. ما بچه که بودیم زنجره ـــــ به گلکی جرجرانی jerjeraani ـــــ را میگرفتیم می گذاشتیم تو قوطی کبریت که برامون بخونه. درشتهاش تمام قوطی را پر می کرد. ضمناً در متن اسپانیایی هم آمده grillos که همان جیرجیرک است. برای خانم خانس هم توضیح دادم که این سیکادا است نه کریکت یا جیرجیرک. حتا در فرهنگهای لغت فارسی هم این دو حشره را اشتباه می نویسند. بچه که بودم تابستانها می رفتم خانه ی مادربزرگ پدری ، تهرون. نزدیک خانه باغچه ای بود که زنجره داشت. بچه های عمویم که همسن و سال من بودند به آن می گفتند سیرسیرک ، نه جیرجیرک. باقیش با خودت.

  8. درمورد Cicada درست می‌فرمائید، اشتباه تایپی بود، تصحیحش کردم.
    در مورد جیرجیرک (cricket) تصویر آن به این صورت می‌باشد.

    جیرجیرک

    درمورد زنجره، مازندرانی به آن جرجرانی می‌گویند، همان‌طور که خودتان هم فرموده بودید. و گویا گیلانی‌ها به آن زَلزَله می‌گویند. اما در منابع فارسی بسیاری نام جیرجیرک دشتی هم به آن نسبت داده شده است. جستوجوی کلمه‌ی جیرجیرک دشتی در گوگل منجر به پدیدار شدن ۷۲۶۰ نتیجه می‌شود که شامل منابع علمی و عمومی مختلفی می‌باشد. خود من و اعضای خانواده‌مان هم از بچگی به زنجره، جیرجیرک می‌گفتیم، از دوستان هم پرسیدم، آن‌ها هم از واژه‌ی جیرجیرک استفاده می‌کردند. البته به‌کار بردن واژه‌ی جیرجیرک دشتی به این معنی نیست که بخواهیم بگوئیم جیرجیرک دشتی و جیرجیرک از یک خانواده می‌باشند.

  9. علی جان، همان طور که نوشتم، اطلاق جیرجیرک به زنجره از نظر علمی غلط است ، «جیرجیرک دشتی» هم از آن حرفهاست. مثل این است که به پلنگ بگوییم «گربه ی دشتی» یا گربه بگوییم «پلنگ خانگی». خیلیها به زنجره می گویند جیرجیرک که این می رساند نه زنجره را می شناسند نه جیرجیرک را. البته این بحث ربط چندانی به بحث ما که خوانش شعر است ندارد. نقش اما زنجره در این دو شعر، خاطره و خانه ی مازندران، محوری است. به شعر خاطره نگاه کنید. کاری که زنجره می کند از جیرجیرک برنمیاید. شاید هزاران زنجره در مردادماه در باغها و مزارع می خوانند و ارکستر عظیمی از زنجره ها تمام شب و روز می خوانند به صورت دو گروه. در یکی از شبانه های شاملو صدای زنجره به «زنجیره ی بلورین » مانند شده است. در هایکوی ژاپنی هم زنجره (به ژاپنی: سِمی semi) نقش مهمی دارد. بحث بیشتر باشد برای موقع خوانش خانه ی مازندران.

  10. دوستان برای مطالعه‌ی شعر “خاطره” می‌توانید به پیوند مراجعه کنید:
    خاطره‌ی خاطره

  11. شعر زیبایی بود.
    ولی چرا شاعر میگه “زجره های سمج، شمع میزدند زیر تاریکی”؟
    شمع زدن اینجا یعنی چی؟
    زنجره مگه شمع میزنه؟
    شاید شاعر صدای جیرجیرک رو میشنیده، در همون حال نور شبتاب ها رو هم میدیده، و به اشتباه فکر کرده که شبتابها جیرجیر میکنند! وگرنه چرا گفته زنجره شمع میزنه؟ مگه منظورش از شمع زدن سو سو زدن نیست؟

    • سلام آقای محمدرضا
      شمع زدن هرگز به معنایی که شما اشاره کردید، در ادبیات فارسی به کار نرفته. اگر معنای لغوی آن را بخواهید در لغت نامه دهخدا آمده:” گذاشتن شمع بر جایی و سپس روشن کردن آن” که بی شک در اینجا کاربردی ندارد.
      ضمنا توجه کنید این ترجمه ی شعر است و اصل شعر به زبان اسپانیایی است. و از قضا ترجمه ی بسیار زیبا و هوشمندانه ای هم هست.
      شمع زدن اصطلاح بسیار رایجی است که هم در علوم مهندسی کاربرد دارد(مکانیک و عمران) و هم عوام آن را به معنای مشابهی به کار می برند. از این منظر شمع زدن یعنی : ” نصب یک سازه ی حمال(مثل ستون) بر روی یک فونداسیون و به کار گیری آن به عنوان تکیه گاه برای نگه داشتن و مهار سازه ای دیگر.” به عنوان مثال یکی از راه های ساخت پل ها بر روی رود خانه ها یا تنگه ها، شمع زدن در داخل آب است.
      امیدوارم مفید باشد.

  12. ممنون از نظرتون.
    راهنمایی تون خیلی مفید بود.
    پس معنی این قسمت از شعر رو کلا اشتباه متوجه شده بودم.
    اگه اشتباه نکنم با توجه به گفته های شما، معنی این قسمت باید این باشه که زنجره ها پشت سر هم می خوندن و از هم حمایت می کردند، یحورایی صدای یکی ستون صدای اون یکی میشد.
    البته اگه باز اشتباه نگفته باشم.

    • محمد رضای عزیز . چرا نگران اشتباهی؟ لذتش به همین پس و پیش رفتهاست. اتفاقن برای همین لغت شمع زدن، در این شعر، خیلی فکر دیم که لغت دیگری پیدا کنیم. دوست نازنین من ، فرهاد آزرمی ، دکترای معماری دارد از اسپانیا و استاد شهید بهشتی است. وقتی فرهاد متن را ترجمه کرد ازش خواهش کردم روی تک تک کلمات هم بنویسد. خانم خانس هم برگردان انگلیسی را برایم فرستادند. برای خانم خانس هم مساله ی جیرجیرک و زنجره را توضیح دادم. چون ایشان هم آن حشرات را جیرجیرک پنداشته بودند. البته نکات دیگری هم هست که در ادامه ی خوانش مطرح خواهیم کرد. اگر فکر برمک را دنبال کنی زودتر به مقصود میرسیم. دوستدار شما

    • سلام
      شمع ها در مهندسی عمران تیرک های چوبی یا فلزی هستند که زیر سازه اصلی زده می شوند تا آن را نگه دارند و بعدا جمع می شوند( موقتی هستند).
      صدای جیرجیرکها هم درست مثل شمع ها دراز و باریک است. اونها زیر تاریکی شمع می زنن ، نه اینکه صداشون ستون همدیگه بشه. تعدادشون هم مثل تعداد شمع های یک ساختمون زیاده
      این خانم ذاتا شاعر است. دنیا را از نگاه شاعران مینگرد.

  13. خوشحالم که مفید بوده. و اما در مورد معنی. توجه به معنی صرف واژه ها و اصطلاحات و پاره پاره کردن آنها مطابق آن چه سیستم های آموزشی ما در گذشته به خورد ما دادند، روش خوبی برای رسیدن به عمق هر اثر هنری از جمله شعر نیست. بهترین مسیر همان راهی است که سال ها پیش آقای پاشایی آن را آغاز کردند. یعنی ”خوانش شعر”. شناخت اجزای شعر، خواندن چندین و چند باره و درنگ کردن برروی هر بخش و بالاخره”مزه مزه کردن” شعر برای رسیدن به عمق نگاه پدیدآورنده. اگر علاقه مند هستید خوب شروع کنید. می توانید سری هم به تاپیک های قبلی بخش ”خوانش” سایت بزنید.

  14. با تشکر
    متن متفاوتی بود ولی اسم شعر نمیشه رو ش گذاشت.
    راحت ترین تعریف برای شعر “بیان کردن مفاهیم در قالبی زیبا” هست.
    که در این متن اثر زیادی از این مقوله دیده نمیشه. یعنی قالب زیاد مشخص نیست. مفهوم هم همان طور که آقای روستایی اشاره نمودند به خوبی بیان نمیشه و قابل استنباط نیست.
    البته این طور صحبت کردن به مذاق نویسنده خوش نمیاد چون دوست داشتنی ترین چیز هر انسان نوشته هاش هست.
    من فقط نظرمو گفتم. امیدوارم کسی رو ناراحت نکرده باشم.

    • جناب دکتر بزرگوار، من در نظرم نوشتم “من متوجه نشدم منظور شاعر چه بوده”، نگفتم که شعر قابل استنباط نیست! درواقع آن جمله را گفتم تا از دوستانی که مفهوم شعر را متوجه شدند کمک بخواهم، تا مرا نیز در درک مفهوم این شعر یاری کنند.
      سوالی که پیش می‌آید این است که تعریف “قالب زیبا” چیست؟ چون زیبایی یک امر مطلق نیست، چیزی ممکن است از دید من زیبا باشد و از دید دیگری نباشد! با این تفاسیر، با چه معیاری می‌توان فهمید نوشته‌ای “قالب زیبا” دارد یا نه؟
      این را از این جهت می‌پرسم، چون گویا خانم خانِس را جزو یکی از دو شاعر برتر اسپانیا به‌حساب می‌آورند.

  15. سلام آقای رضا
    ۱- مجددا تاکید می کنم این ترجمه شعر خانم خانس است. در خصوص مرز شعر و نثر و نظم و… می توان تحت تاپیک دیگری بحث کرد. اما متعجبم که شما چگونه با این عبارات مطلق نظر دادید که این متن شعر نیست. اگر این جملات در دهه های سی و چهل گفته می شد خیلی جای تعجب نبود اما اکنون؟… بگذریم.
    ۲- تعریفی از شعر ارایه و آن را راحت ترین تعریف معرفی کردید. ای کاش منبع این تعریف را هم ذکر می کردید. و ضمنا کمی هم در باره قالب شعر و شاخص های زیبایی و زشتی آن هم توضیح می دادیدواینکه چطور با این قطعیت فرمودید در این اثر زیادی از قالب یا زیبایی نمی بینید. مروری به کامنت های ذیل این شعر بکنید. خواهید دید که در همین جامعه آماری کوچک اکثرا با شما هم نظر نیستند.
    ۳- خانم خانس نه تنها یکی از بهترین شاعران اسپانیا بلکه از مطرح ترین و بحث برانگیزترین شاعران امروز دنیا هستند. اگر سری به سایت گوگل بزنید، نام ایشان را جستجو کنید و تعداد و محتوای صفحاتی را که تحت نام ایشان باز می شوند ببینید صدق این ادعا را در خواهید یافت.
    ۴- گفتن نظر اگر با منطق روشن و به قصد باز کردن دریچه ای نو به اذهان خوانندگان باشد خوب است. اما استفاده از افعال و قیود مطلق بدون ارجاعات و ادله محکم راه به جایی نمی برد و تفکر کسی را هم برنمی انگیزد. اگرنگاهی به تیراژ کتاب های شعر خانم خانس بیندازید و ببینید به چند زبان دنیا ترجمه شده می توانید تخمین بزنید که این شاعر چند نفر مخاطب در سطح جهان دارند.
    ۵- توجه کنیدخانم خانس می فرمایند این شعر ایشان خواهان زیادی دارد و در اکثر نشست ها از ایشان می خواهند که این شعر را بخوانند
    خوب با توجه به نکات بالا زحمت بکشید برایمان تخمین بزنید چند نفر در دنیا این اثر را “شعر” و آن را “زیبا” می دانند.
    ممنونم

  16. با تشکر مجدد
    خیلی هم خوب
    اولا من نظر خودم رو گفتم و تو کامنت اول این رو تاکید کردم.
    ثانیا بحث برگردان کردن شعر و اینکه شاید معانی و صنایع ادبی اون منتقل نشه رو کاملا قبول دارم اما اینکه بیایم بگیم الان دهه ۳۰ و ۴۰ نیست و بحث شعر نو دیگه حل شده ست، شاید خیلی درست نباشه.
    نکته بعدی اینکه به نظر من (باز هم تاکید می کنم!) ملاک برتری افراد به هیچ وجه اقبال عمومی نیست چه اینکه در جامعه جهانی در همین دوران عحیب افرادی در دنیا به عنوان سمبل برتری و هنر و خیلی از موارد معرفی میشن که اصلا لیاقتش رو ندارن. به اعتقاد من ملاک برتری افراد به تاثیرگذاری اونها در زندگی مردم هست.
    در نهایت سرتونو درد نیارم، شعر باید طرب انگیز باشه، باید خاطر و درون انسان رو به وجد بیاره. باز هم میگم تعریف شعر همونیه که عرض کردم (از دید من!)
    باز هم ممنون از جناب قنبرپور به خاطر دقت نظر و نکته سنجی. ا

  17. خانه‌ی مازندران

    وقتی فایل ترجمه‌ی خانه‌ی مازندران را برای علی روستایی فرستادم که بگذارد در بخش خوانش بامداد ساری نمی‌دانستم که شکل سطرشماری شده را همراه با یادداشتی برایش فرستاده‌ام. من این یادداشت را چند سال پیش نوشته بودم برای خواندن خودم. خواستم پاک‌شان کنم دیدم خواننده با توجه به متن اسپانیایی، و همین‌طور با حرف‌هایی که در خوانش شعر هجرانی شاملو زده بودم، متوجه می-شود که متن اصلی شماره سطر ندارد.

    دوستان، بحث‌های نظری خیلی خوب است برای این که می‌رساند خواننده با چه چشم و گوشی می‌بیند و می‌خواند. ما هم شاید در حین خوانش این شعر آن بحث را دنبال کنیم. اما حالا اگر موافق باشید بپردازیم به خوانش سطر به سطر و بند به بند خانه‌ی مازندران.
    اول، بنا به پیشنهادم در مورد خوانش هر شعری، به ملکول‌های شعر نگاه می-کنیم و آن‌ها را فهرست می‌کنیم. زحمتش به عهده‌ی نازلی و برمک در محروسه-ی تورنتو. فهرست اسم‌ها، فعل‌ها، تعیین نوع فعل، صفت‌ها، و حروف اضافه. تقسیم اسم‌ها به ذات و معنا. ارتباط بین سطرها، به شکل بندهای مرتبط.
    مثلاً، به س (= سطر) اول و دوم نگاه کنید:
    ۱٫ در حالی که گرد به گرد به حصار می‌کشید شب
    ۲٫ از کاج بالا رفتیم
    این دو سطر یک واحد است، موقتاً می‌شود گفت یک بند. پس صبر می‌کنیم تا کار نازلی و برمک را در بخش خوانش بخوانیم. قدم بعدی را علی روستایی و محسن احسان‌فرد برمی‌دارند، یعنی پیشنهاد تعیین بندهای این شعر. طبیعی است که هر کسی می‌تواند همان کار نازلی و برمک را قبل از خواندن حرف‌های آن‌ها بکند، یعنی فهرست‌ها را بسازد، البته اگر پیشنهادهای مرا در همین سایت خوانده باشد.

  18. گفتم خوبست پیش از خوانش «خانه ی مازندران» نکاتی را در باب خوانش یادآوری کنم. اگر دوست دارید این شعر را، ملکول به ملکول، بشکافید و بار دیگر آن را در یک کلّ همپیکر ترکیب کنید، توصیه می‌کنم نکاتی را که در زمینه‌ی خوانش شعر نوشته‌ام، در مقدمه‌ی کتاب‌های «انگشت و ماه، از زخم قلب…، و نام همه‌ی شعرهای تو، بخوانید. با آن که یادآوری آن‌ها در خوانش این شعر ضروری است، اما آوردن حتا خلاصه‌یـی از آن‌هـا شـاید کسالت‌آور باشد و جاگیر. فقط این نکته را یادآوری می‌کنم که خوانش: ایستادن برای فکر کردن است، توقف روی تک‌تک ملکول‌ها یا عناصر شعر است، بالا رفتن از پله‌های شعر و ایستادن در پاگردهای آن است با آرامش دل و جان، بی‌هیچ شتابی.
    یادآوری می‌کنم که شعر را جداگانه در صفحه‌های مستقلی بنویسید، آن را سطرشماری کنید، و دست‌کم سه بار، اول آهسته و پیش خودتان، بار دوم بلند برای خودتان، و بار سوم برای دیگری یا دیگران بخوانید. بعد از این خواندنِ لااقل بار سوم است که برای ورود به خوانش آماده می‌شویم. باریک شدن در ملکول‌های شعر کار لازمی است برای بهتر دیدن و اُخت شدن با شعر و لمس ذره ذره‌های آن برای رفتن از لایه‌های بیرونی به لایه‌های درونی آن، و یا بردن ذره ذره‌ی آن به دانستگی خود، به دل خود، که بیرون بردن شعر است از مادّیت نوشتار و کاغذ و جاری کردن آن است در دل و جان، که این همان فرایند فکر کردن است.

  19. این هم از فهرست:
    ۱- اسم ها
    الف) اسم های ذات (۲۲ تا)
    کاج(۲)، تاب(۳)، ، چمن(۴)، اسب ها(۷)، دشت ها(۷) ، خانه(۸)، مریخ(۹) ، زنجره ها(۱۰) ، خاربو ته ها(۱۳)، تمشک(۱۳)، آینه ها(۱۴)، روستا(۱۵)، یاران(۱۶)، دست(۱۷)، هوا(۱۷)، پسر(۱۸)، سایه ها(۱۹)، چمن(۲۰)، چرخ(۲۲)، تاج(۲۳)، یاسمن ها(۲۳)، پلک ها(۲۴)
    ب) اسم های معنی (۲۲ تا)
    شب(۱)، زمان(۳)، عشق(۴و۲۰) طراوت(۴و۲۰) ، رقص ها(۵) ، پژواک(۵)، خاطره(۷) ، تبار(۹)، تاریکی(۱۱)، حیات(۱۲) ، ساعت ها(۱۲)، آرزو(۱۳)، موسیقی(۱۴)، سیاهی(۱۵)، زاری(۱۶)، درد(۱۷)، صدا(۱۸)، گذشته(۱۸)، سپیده دمان (۲۳)، شعر(۲۵)
    ۲- صفت ها (۸ تا)
    عتیق (۵)، خاموش(۸) ، سمج(۱۰)، تمام(۱۲)، نخستین(۱۳)، دردکشیده(۱۵)، مرده(۱۶)، جوان(۱۸)
    ۳- فعل ها
    الف) ماضی (۱۸ تا)
    حصار می کشید(۱)، بالا رفتیم(۲)، تاب می خورد(۳)، می پیچید(۶)، می لرزاند(۷)، تحمیل می کرد(۹)، شمع می زدند(۱۱)، می گذشت(۱۲)، پاره شد(۱۳)، گذشت(۱۴)، پدیدار شد(۱۵)، نشست(۱۷)، خونریزی کرد(۱۸)، رام شدند(۱۹)، خواب بود(۲۰)، گذاشتیم(۲۳)، باز کرد(۲۴)، شکفت(۲۵)
    ج)امر (۲ تا)
    بیدار نشو(۲۱)، نرو(۲۲)
    ۴- قید ها
    الف) قید زمان (۲ تا)
    در حالی که(۱)، در همان حال(۱۰)
    ب) قید مکان (۷ تا)
    گرد بر گرد(۱)، دور(۶)، بالا(۸)، زیر(۱۱)، میان(۱۳و۱۴)، درون(۲۲)
    ۵- حروف
    الف) حروف اضافه (۱۸ تا)
    از(۲و۵و۱۴و۲۳)، در(۳و۴و۱۰و۱۲و۱۳و۱۵و۱۶و۱۸و۲۰)، را(۷و۹و۲۴)، روی(۱۷)، بر(۲۳)
    ب) حروف ربط: که(۱)
    ج) حروف عطف: و (۷و۱۸)
    شعری است نه کوتاه و نه آنچنان بلند. و پراست از اسم های ذات و معنی و جالب اینکه تعداد این اسم ها دقیقا با هم برابر است(۲۲ اسم ذات و ۲۲ اسم معنا). به نظر می رسد شعر به همان اندازه که در فضای عینی و حسی است، به فضای معنایی هم وارد می شود. به اسم های ذات و قید ها(خصوصا قید های مکان) توجه کنید. بسیاری از آنها از طبیعت می آیند.
    من احساس می کنم که شعر دو راوی دارد. راوی سطرهای ۲۱ و ۲۲ یعنی:
    ۲۱ بیدار نشو!
    ۲۲ درون چرخ نرو!
    و راوی باقی شعر.
    ۸ صفت می بینیم که۴ تا از آنها بار معنایی منفی دارند( خاموش، سمج، درد کشیده و مرده). شاید حاکی از آنکه روح اندوهی بر شعر جاری است یا حداقل فضای ذهنی راوی مثبت نیست.
    از ۲۰ فعل ۱۸ تا ماضی هستند و ۲ فعل باقیمانده که در بند آخر شعر هستند امر. من حس می کنم راوی اول نگاهش دایما معطوف است به گذشته (آیا می خواهد نوستالژیش را برایمان بازگو کند؟) ودرسطرهای ۲۱و۲۲ که راوی و در نتیجه لحن راوی عوض می شود، با دو فعل امر، فضای شعر حال و هوای دیگری می گیرد.
    به جز “ش” در” تبارش” شعر ضمیر دیگری ندارد. که شاید دلالت بر صراحت راوی ها داشته باشد. آنها تمام حرف هایشان را بدون ارجاعات گنگ و کاملا رک و پوست کنده می زنند.
    خوب این نظرات ما بود و ابتدای راه خوانش. منتظر نظرات بقیه اعضای کلاس هستیم.

  20. به نظرمان آمد شاید بتوان این شعر را به صورتی که در ادامه می‌آید، بند بند کرد:

    ۱ در حالی که گرد بر گرد ما حصار می‌کشید شب
    ۲ از کاج بالا رفتیم.
    ______________________________________________
    ۳ زمان تاب می‌خورد در تاب،
    ۴ عشق خواب بود در طراوت چمن.
    ______________________________________________
    ۵ پژواکى از رقص‌هاى عتیق
    ۶ می پیچید دور گردوبن
    ۷ و خاطره ‌ى اسب‌ها می‌لرزاند دشت ها را.
    ______________________________________________
    ۸ بالای خانه‌ى خاموش،
    ۹ مریخ تحمیل می کرد تبارش را
    ۱۰ در همان حال زنجره‌هاى سمج
    ۱۱ شمع می‌زدند زیر تاریکى .
    ______________________________________________
    ۱۲ تمام حیات می گذشت در آن ساعت ها:
    ۱۳ آرزوی نخستین پاره شد در میان خاربوته‌های تمشک،
    ۱۴ موسیقی از میان آینه‌ها گذشت،
    ۱۵ یکی روستای دردکشیده در سیاهی پدیدار شد،
    ۱۶ یاران مرده، در زارى.
    ______________________________________________
    ۱۷ اما دست هوا نشست روی درد
    ۱۸ و در صداى پسر جوان خونریزى کرد گذشته.
    ______________________________________________
    ۱۹ رام شدند سایه‌ها.
    ______________________________________________
    ۲۰ عشق خواب بود در طراوت چمن.
    ______________________________________________
    ۲۱ بیدار نشو!
    ______________________________________________
    ۲۲ درون چرخ نرو!
    ______________________________________________
    ۲۳ و تاجى از یاسمن ‌ها گذاشتیم بر سپیده‌دمان .
    ______________________________________________
    ۲۴ چون باز کرد پلک‌ها را
    ۲۵ شعرى شکفت.
    ______________________________________________

    لطفا دوستان عزیز اشتباهات احتمالی ما را گوشزد نمایند تا آن‌ها را اصلاح نمائیم.

  21. خواب عشق (شاید عشقی که دیگر اکنون چهره آبی اش پیدا نیست…)
    تاب زمان (که شاید آرزو کنیم موج اش هی سنگین تر بگذرد و سپیده نزند)
    پژواک رقص
    چه رقصی رقص های عتیق
    زنجره های سمج (شب سراسر زنجیر زنجره بود تا سحر)
    گذر موسیقی از آیینه ها
    دردهای یک روستا (و دریغا بامداد که چنین به حسرت دره‌ی سبز را وانهاد و به شهر بازآمد….)
    مرگ یاران ( شاید در دیلمان)
    خونریزی گذشته
    سایه های رام شده
    و هنوز خواب عشق
    تاجی از یاسمن
    باز کردن پلک
    و شکفته شدن شعر

    من نم باران را روی چمن حس می کنم.

  22. ممنون امیر. خوب درآوردی. نگاه کردن به شعر خانس با چشم شعر شاملو. برایم جالب بود. اما مبادا به همین بسنده کنی.

  23. علی و محسن عزیز. هر چند من همچنان منتظر م ببینم دوستان دیگر درباره ی این تقسیم بندی شما از شعر چه سوالی دارند. من میپرسم: معیارتان در این کار چه بوده؟ ارتباط میان اجزای هر بند را در چه چیز یا چیزهایی دیده اید؟ آیا هنوز در همین بند بندی کردن ایستاده اید یا با استمرار خوانش تان مایلید ساختار دیگری پیشنهاد کنید؟ توضیحتان کارساز خواهد بود.

  24. سوای فرهاد عزیز که خانه ی مازندران را ترجمه کرده یک اسپانیایی دان فارسی زبان هم ترجمه را دیده و تایید کرده است. اما من موقع خوانش سطر ۱۰ ـــــ « در همان حال زنجره های سمج ….» یا به شکل «در حالی که زنجره ها …» بـــــ ا صفت «سمج» مشکل دارم. بیشک tenaces اسپانیایی ( به انگلیسی: tenacious) چنین معنایی دارد. اما به گمان من این صفت «سمج» این جا به کار زنجره نمی چسبد. «سمج» فارسی صفتی است که بار منفی دارد اما کار زنجره ها چنین نیست. سه سطر ۹ تا ۱۱ را با هم بخوانید. من نظرم را بعد از نظر شما می نویسم تنها به این دلیل که القای نظر نکرده باشم.

  25. «سمج» بار معنایی منفی دارد. مثلن وقتی می گوییم فلانی آدم سمجی است، داریم به شکلی از او بد می گوییم. قرار دادن صفت «سمج» برای عمل زنجره ها به نظر من هم خیلی جالب نیست. اما به جای سمج چه می توان گفت؟ من هر چه فکر کردم صفت مناسبی گیر نیاوردم که tenacious معنی بدهد!

  26. عارف جان اگر به قدر لازم tenacious باشیم می شود معادلی برای tenaces پیدا کرد که به زنجره بخوره. راست میگی، سمج بیشتر به کَنِه میخوره تا به زنجره! کاری که زنجره ها در این شعر میکنند بیشتر شبیه کار «پرچیم شِخ » parchimshex است در این مثل: پرچیم شِخ آسمونِ توُکِه!» معنی فارسی این مثل و توضیحش دست خودت را میبوسد. از پدربزرگت بپرس. (راستی. گویا جای این «کامنت» بیشتر در چکلی پکلی باشه تا اینجا.)

  27. بیایید مجددا به بحثی که درباره ی ”شمع زدن” شد توجه کنیم. زنجره ها یا بهتر بگویم صدای زنجره ها مانند ستونی تاریکی را در آسمان نگه داشته اند. اگر این صداها قطع شود چه؟ آن هم در شبی که گرداگرد راوی را چون حصاری فرا گرفته. پس این زنجره ها باید بخوانند و بخوانند وبخوانند…
    اگر مبنا را همان واژه انگلیسی tenacious بگیریم که ظاهرا هم ریشه با واژه اسپانیایی متن اصلی است، من می توانم این معانی را پیشنهاد کنم: سرسخت، شکیبا، مقاوم، استوار.

  28. دوستان. اگر تمایل به شرکت در کلاس خوانش دارید ثبت نام کنید. کافیست اسم و آدرس ایمیلی تان را در همین صفحه اعلام کنید. شرکت با اسم مستعار هم بلامانع است. اما اگر عضو شدید دیگر نمی شود در کلاس، یعنی در سایت، مستمع یا خواننده ی آزاد باشید. طبعن انتظار میرود که فعالانه در بحث شرکت کنید. البته با توجه به برنامه یی که مشترکن میریزیم. ممنون

  29. سلام، با تشکر از آقای پاشایی عزیز، من ثبت نام می کنم.
    این هم آدرس ایمیل من:
    ghanbarpour@gmail.com

  30. سلام
    من دوست دارم در کلاس خوانش شعر شرکت کنم.

  31. یافته های خودرا در خصوص پرچیم شِخ در چند بخش می نویسم:
    (۱)
    معنی فارسی «پرچیم شِخ آسمونِ توُکِه»:
    پرچیم شِخ parchim-shekh نام پرنده ای است که جثه آن کمی کوچکتر از گنجشک است. وجه تسمیه پرچیم شِخ صدایی است که از پرزدن این پرنده ایجاد می شود وقتی از میان ترکه و خاشاک پرچین (پرچیم) به این سو و آن سو پرواز می کند. رنگ این پرنده خاکستری نزدیک به قهوه ای است و به دلیل شباهت با رنگ پرچیم قابلیت استتار به او می دهد. طوری که وقتی نزدیک پرچیم می شوید قبل از آنکه پرچیم شخ به پرواز در آید شما حضورش را حس نخواهید کرد. نام این پرنده در گویش های دیگر «پسپِلِق» pespelegh یا «پسپِلیک» pespelik هم ذکر می شود. با این توضیحات، «پرچیم شِخ آسمونِ توُکِه» به لحاظ معنایی می شود: پرچیم شِخ تکیه گاه آسمان است.

  32. (۲)
    «شِخ شِخ» سر وصدای آرامی است که از جایی در اطراف شنونده برمی‌خیزد.
    «پرچیم شِخ و آسمونه توک!» یا «پرچیم شِخ مگه آسمونه توک وونه؟!» یعنی «پرچیم شِخ مگر تکیه گاه و ستون آسمان می‌شود؟!» کنایه و اشاره دارد به کسی که ادعای قدرت و زور می‌کند اما عملاً توخالی است. کسی که پیش خود فکر می کند آدم مهمی است و تمامی کائنات و موجودات بودنشان در گرو حضور او بوده و اگر نباشد تعادل جهان بر هم می خورد! اما چرا همچین شخصی را به پرچیم شِخ تشبیه می کنند؟ اینطور دستگیرم شده که گویا این پرنده پاهایش را موقع خوابیدن به سمت آسمان می‌گیرد! (البته این حالت خوابیدن را من در جایی درباره پرنده ای به نام بوتیمار خواندم».
    این دو بیت را بخوانید: «شو سیو پَرّه که واکرده / همندی ره چرا کرده
    پرچیم شِخ آسمونِ توکه/ شه دتا لینگ هوا کرده»

  33. (۳)
    توی این یکی دو روز از چندین نفر راجع به همین مثَل پرسیدم. در این پرس و جو به گویش دیگری از این مثَل برخوردم. مادربزرگم آن را اینگونه به کار می‌برد: «پیره گوی گوگ آسمونه توک!» pire gooye goog asemune took یعنی گوساله ی یک گاو پیر مگر می تواند تکیه گاه آسمان باشد؟! دستگیرم شد که گوساله ی گاو پیر معمولا لاغر و ضعیف است.
    در لینک زیر می توانید عکس پرچیم شِخ و اطلاعات بیشتر را پیدا کنید:
    http://mazandaran.irib.ir/component/content/article/87-1391-06-21-03-33-49/8309-1392-01-05-09-04-00

  34. فکر می کنم “مصر” moserr به جای سمج بد نباشد.

  35. من هم در خوانش شعر هستم

  36. (۴)
    نام فارسی پرچیم شِخ «ایلیکایی» یا «الیکایی» است. نام آن به گویش گیلکی/گیلانی هم می شود «جینجیری». اطلاعات لینک زیر هم خواندنی است:
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%84%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%28%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%29

  37. عارف جان. الیکایی به جای خود، اما از کجا مطمئن باشیم که پرچیم شخ ما همان الیکایی است؟ این به کنار. چرا می گویند پرچیم شخ آسمونِ توُکه؟ یعنی شمع میزنه زیر آسمون؟ توُک را اینجا می شود همون شمع گرفت در همان عبارت شمع زدن. می خواهم ببینم چیزی که من درباره ی این پرنده شنیدم تو هم شنیدی یا نه. از پیرها بپرس.

  38. من از طرف خانم ترانه بقراط، آقای محمود یزدان پناه و خودم در کلاس خوانش ثبت نام می کنم. و اعلام می کنم بنا داریم به صورت گروهی در خوانش و باقی بخشهای سایت شرکت کنیم. آدرسهای ما:
    boghrat.taraneh@googlemail.com
    mahmoud.yazdanpanah42@gmail.com
    arefahangar@gmail.com

  39. ممنون از شرکت کنندگان در کلاس خوانش. اما معنیش این نیست که بیرون از کلاسیها در بحث شرکت نکنند. اعضای کلاس آمادگی برای قبول مسئولیت در کلاس را دارند. می گوییم نازلی و برمک با هم این کار را بکنند ــــــ مثلن برای «خانه ی مازندران» فهرست ها را درست کنند، که کردند، یا عارف شمع زدن را و پرچیم شخ را توضیح بدهد. عارف «عمران» خوانده است و این به کارش هم مربوط است. اما آن پرچیم شخ یا الیکایی. من این طور شنیده ام که هر وقت آسمون غرمبه میشود این حیوان به پشت میخوابد و دوتا پایش را میبرد بالا. و آن را اینطور تعبیر کرده اند که او نگران است که مبادا سقف آسمان بریزد. چون زنجره ها هم در «خانه ی مازندران» شمع میزند، من به یاد این کار پرچیم شِخ افتادم.
    امروز چهار شنبه است. چه طوره به عادت مدرسه، از شنبه شروع کنیم به شرکت در کلاس خوانش؟

  40. با اجازه، من هم در کلاس هستم. تا حدی هم که سوادم یاری کند سعی میکنم در بحثها شرکت کنم.

  41. با سلام خدمت استاد پاشایی،خوشحال می شم در کلاس خوانش قبولم کنین.

  42. ممنون از شرکتتون. علی جان شعر خواندن سواد نمی خواهد. شکیبایی و باستان شناسی می خواهد. قبلن در بحث خوانش شعر هجرانی در این زمینه گفتیم و نوشتیم. لطفن بر و بکس ِ کلاس در فهرستی که دو همکلاسی دور از وطن ما ــــ نازلی و برمک ــــــ درست کردند کنجکاوی کنید و به نظر دقت و ریزبینی ـــــ که همان دنبال عیب و ایراد گشتن نیست ـــــــ در آن فهرست سیر کنید. هیچ جزئی از شعر نباید از نظر ما دور مانده باشد. ما نمی خواهیم شعر را از رو بخوانیم و بگذریم یا معنی و تفسیر بکنیم یا مفاهیم عجیب غریب از توی آن دربیاوریم. می خواهیم در آن زندگی کنیم. آن را حس کنیم. از دریچه یی که راوی نگاه می کند به جهان نگاه کنیم. و این پنجره یی است که ما تا موقعی که «خانه ی مازندران» را نخوانده باشیم به روی ما باز نخواهد بود. ما با راوی پا به جهانی میگذاریم که تا کنون از آن چیزی نمی دانستیم. خوانش شعر زیستن در جهانی نو است همراه با حیرت، زیبایی، شگفتی. خوانش برای ما لمس فضاها و فنومن ها / پدیده ها است. نه زیر و رو کردن «فاضلانه» ی لغت ها و معنیهای خشک و مرده و کلیشه یی . خواهیم دید که حروف اضافه مفصلهای وجودی این جهانند. و خیلی چیزهای دیگر. شعر خواندن عشق می خواهد و دقت و صبوری. همین. تا بعد.

  43. «خانه‌ی مازندران» شعریست به زبان اسپانیایی. اما این خانه، موجود زنده‌یی است که فضای حیاتیش اسپانیا و اسپانیایی است. زبان و زمان، یا به عبارت دیگر، فرهنگ و خاک و آبش اسپانیایی است نه مازندرانی یا فارسی. هر چند خیالش و جولانگاهش مازندران بوده است. در رگهایش خون مازندرانی جاریست. آن صداهای سراسرِ شبی زنجره‌ها را می‌گویم. بارها در خوانش این شعر به این زنجره‌ها خواهیم رسید. این را به این خاطر یادآوری می‌کنم که ما در این شعر، یا دقیقتر بگویم، در این خانه، با مفهوم زنجره در یک کتاب حشره‌شناسی سر و کار نداریم. این زنجره‌های سختکوش ، به معنی پرتلاش و بسیار کوشنده، نه سختگیر، بل‌که با پشتکار و با کارو تلاشی یکبند، تمام شب و روز، روزها و شبهای پیاپی زنجیر می بافند، زنجیری بلورین در سراسر شب تا سحر، که راوی دیگری در همین خانه در همین ماه از سال آن را این طور حس کرده. الان خرداد است و چیزی به حضور زنجره‌ها نمانده.
    از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان. من می نویسم «زنجره» اما مدام به «جِرجِرانی» فکر می‌کنم، که اسم ساروی آن است، برای این گفتم ساروی که در شهرهای دیگر مازندران گویا به اسم‌های دیگری معروف است. لااقل ۶۷ سالش را من یادم است که این‌ها برایم «جرجرانی» بوده‌اند. اسم انگلیسی‌اش را بلدم که cicada است، و با آن که اسم ژاپنیش، semi سِمی، را هم به خاطر هایکوهای ژاپنی، بلدم اما برای من همان جرجرانی است. اسم یک مجموعه‌ی ترجمه‌ ی هایکوی کیمیه مائه‌دا و من «لاک پوک زنجره» است، اما شک ندارم او از زنجره این‌جا سِمی می‌فهمد و من جِرجِرانی.
    شاید فکر کنید که من یادم رفته که زنگ اول را از کجا شروع کنم. نه. تمام «خانه‌ی مازندران» برای من مثل یک برگ است در یک باغ بلورین بزرگ صدای زنجره‌ها، نه، جِرجِرانی‌ها. می خواهم این را تأکید کنم که شعر اگر چه ترجمه است از اسپانیایی، اما زنجره‌اش مازندرانی، یا دقیقتر بگویم دارکِلایی (داراب-کلایی) است.
    شعر ترجمه است. پس لازم است در کلماتش دقیق شویم. از دوست خوبم فرهاد خواسته بودم که شعر را برایم کلمه به کلمه هم بنویسد، و همین طور از خانم خانس که یک ترجمه‌ ی سردستی انگلیسیش را هم برایم بفرستند، فقط برای خواندن خودم. اما هر دو کار حالا به درد کلاس خوانش هم می‌خورد. برویم سر دو سطر اول.
    یادتان که نرفته یک نسخه‌ی سطرشمار‌ی شده‌ی شعر با فهرست‌هایی که نازلی و برمک از ملکول‌های شعر تهیه کرده‌اند جلوتان باشد. شیوه‌ کار را بر این می‌گذاریم که من بیشتر سؤال کننده باشم، و شما هم جواب بدهید و هم سؤال کنید.
    ۱ در حالی که گرد بر گرد ما حصار می‌کشید شب
    ۲ از کاج بالا رفتیم.
    شعر با mientras «درحالی که» یا «همان طور که» و بعد nos یعنی «ما را» شروع می‌شود. منظورم این است نه مثلاً به این شکل که شب داشت دور ما را حصار می‌کشید و ما هم از درخت کاج بالا می‌رفتیم. در متن اصلی «گرد بر گرد» نیامده: «حصار می‌کشید ما را». اما جای شب در همان آخر سطر است، و در سطر ۲ هم این ‌کاج، چنان که در عکس هم می‌بینید، بین ما به «کاج مطبق» معروف است و درخت بومی مازندران یا ایران نیست. حتماً عکس‌هایی از این درخت را در سایت خواهیم دید.
    • آیا شکل این درخت، در این شعر، می‌تواند در خوانش ما مهم باشد؟ یا این طور و به این شکل بپرسیم:
    • چه رابطه‌یی بین سطر اول و شکل این درخت هست؟ البته این را هم، در حاشیه، بگویم که یکی آن شب واقعاً ـــــ فقط یک نفر ــــــ از این درخت بالا رفته بود.
    آیا حضور «شب» در پایان سطر، یعنی فاعلی که فعلش مقدم بر خودش دیده می‌شود، می‌تواند کارکرد خاصی داشته باشد یا فرقی به حال ما نمی‌کند؟
    • آیا در این شروع، سنگینی شعر روی کلمه‌ی خاصی است؟ مفهوم خاصی مطرح می‌شود؟
    • شعر با این دو سطر شروع شده یا این دو سطر وصف و مقدمه و فضاسازی به حساب می-آیند؟
    • آیا سؤال معنا داریست اگر بپرسیم با آن که از بیرون شعر می دانیم که یک نفر از درخت کاج بالا رفته چرا راوی می‌گوید «… رفتیم»؟ در ضمن سطر دوم این طور شروع می‌شود «بالا رفتیم از کاج»، بدون ذکر ضمیر.
    گفتم ترجمه‌ی انگلیسی سردستی است، دو سطر اول این طور است:
    As the night was surrounding us
    We climbed to the araucaria
    ترجمه‌ی خوبیست؟
    • همین دور را به اسپانیایی بخوانیم:
    Mientras nos cercaba la noche,
    subimos a la araucaria.
    برای شما آهنگ خاصی دارد؟ برای همدیگر بخوانید و به آن گوش کنید.
    همین قدر برای دستگرمی خوبست. بقیه ی سؤالها و جوابها با شما.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.