بهرام اِتِر،

نوشته حسین وندادی

در ارتباط با‫:‬ ,

بهرام اِتِر

حسین وندادی

(بهرام اِتِر نام کوچه‌ایست در خیابان جمهوری اسلامی (نادر) ساری)

بهرام اتر

تابلوی کوچه‌ی برام‌تر

مازندران دارای چند شهر تاریخی و باستانی بوده است که عبارت بوده‌اند از: آمل، ساری، هیرکانیه، تموشه، تریجه، ناتل. بنابراین ساری یکی از شهرهای قدیمی و تاریخی و باستانی است آن را «ساراکس sārāks» و چند نام دیگر نوشته-اند. در قرن اول هجری فرخان بزرگ حاکم تبرستان از آل دابویه این شهر را مرمت کرد و آن را به نام پسر خود سارویه، ساری نامید.
درطول تاریخ، حوادث بی‌شماری بر ساری گذشت ولی مهم‌ترین حوادثی که موجب تخریب این شهر در قرن اخیر شده جنگ‌هایی بود که بین سرداران زند و آقامحمدخان قاجار و سردارانش در این شهر و اطراف آن درگرفت و موجب ویرانی آن شد. مردم ساری برای حفظ شهر و دفاع از آن سه طرف شهر را خندق (جَر) کندند و تنها یک طرف (جنوب غربی) را برای ورود آذوقه با فرار مردم باز گذاشتند. از بقایای آن خندق‌ها امروز خیابان‌های فرهنگ آغامجدالدین و امیر مازندرانی است که پس از پُر کردن خندق‌ها به وجود آمده‌اند.
این شهر، همچنان‌که اشاره شد، از شهرهای باستانی است و آثار و نشانه‌های باستانی نیز در آن وجود داشته‌اند. از آن جمله است سه گنبدان که اگرچه امروز جای آن‌ها را به درستی نمی‌دانیم ولی می‌دانیم که در ساری وجود داشته‌اند و به نام سلم و تور معروف بوده‌اند، که در دوره‌ی محمدشاه قاجار به ضرب گلوله-های توپ نابود شدند. امیر پازواری هم در یک دو بیتی مازندرانی به این بناهای تاریخی اشاره می‌کند.
آمل ره تَش بیره، نور و کجور بسوزه         لارجون ره تَش ببره، پل پلور بسوزه
ساری ره تَش ببره، تا سلم و تور بسوزه      آدمِ نانجیبِ پییرِ گور بسوزه
و دیگر طاق شبستان مسجد جامع ساری است که مانند طاق شبستان جامع سپاهان (اصفهان) از بناهای باستانی و ساخت آن به قبل از اسلام برمی‌گردد، اگرچه با تعمیراتی که بر روی این بنا صورت گرفته، امروز شکل قبلی و باستانی خود را از دست داده‌اند ولی این دو مسجد قبل از اسلام هم مکانی برای عبادت و پرستش بوده‌اند.
با این نشانه‌ها درمی‌یابیم که مردم ساری مانند همه‌ی مردم ایرا، در پیش از اسلام به کیش زردشتی بوده‌اند و دارای پرستشگاه و آشتکاه برای عبادت و پرستش. پس دور نیست که «بهرام اِتِر» باید یک نام تاریخی و باستانی باشد. این اسم از دو جز تشکیل شده است: «بهرام» و «اِتِر».
در کیش زردشتی، ورهرام یا بهرام نام یکی از پنج آتش است که بسیار مقدس و دارای احترام است و از شکوه خاصی برخوردار است و از ۱۶ نوع آتش و با تشریفات ویژه‌ای که به مراسم «تخت‌نشین» معروف است، به وجود می‌آید و آتش اقوام و طوایف است و همه‌ی افراد حتی همه‌ی موبدان هم حق نزدیک شدن به این آتش را ندارند.
و اما «اِتِر» همان آتش است. آتش در زبان آریایی āzār، در سنسکریت ādari، در فارسی باستان (فُرس هخامنشی) ãtar، در پهلوی اشکانی (پارتی) adar و ãdur، در پهلوی ساسانی (فارسی میانه) ãtar و ãter و ãsr و ãtrš و ãtr، در فارسی دری آذر âzar و آتش ãtaš. بنابراین دور نیست که «اِتِر» همان آتش و «بهرام اِتِر» همان آتش بهرام باشد. چنان‌که بسیاری از نام‌های باستانی تا هم امروز هم در ترکیب بسیاری از نام واژه‌های مکان‌ها و آبادی‌های مازندران باقی مانده است. همچون فولاد، ارژنگ یا ارجنگ، دیو، گاو، سوات، مازندران و بسیاری دیگر که در این مختصر مجال پرداختن به همه‌ی آن‌ها نیست. سخن آخر این که امیدوارم پس از نشر این مقاله‌ی کوتاه، شهرداری ساری بی‌مهری و بداخلاقی نکند و نام تاریخی و باستانی این کوچه را تغییر ندهد.

ASas

11 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. اهالی شهرمان این محله را برام تر (باکسر ب) می نامند. حال چرا برا م تررا بهرام بدانیم این بهرام را ازکجا اورده ایم ؟به نظرم درست تر این بود که اول قصه تکلیف برام یا بهرام معلوم شود بعدبه پردازیم به اتر به کسر یابه ضم ت . واما بعد میماند ارتباط اتش با ایین زرتشت. چرا باید نتیجه گرفت این جا اتشگاه زرتشتیان بود .؟ چه انطور که میدانیم فقط زرتشتیان نیستند که اتش را مقدس میدارند.

    • در مورد حرف ه یعنی تبدیل بهرام به برام باید گفت که اصولا در زبان مازندرانی حرف ه در وسط کلمه وجود ندارد یا بندرت دیده می شود (مثل پهنه کلا و مهران و مهر و شهر و شهریار و … که به صورت پنه کلا ومران مر وشر و شریار و… )بنابر این کلمه فارسی که به مازندرانی بخواهد بیان شود ه وسط عرفا حذف می شود و بهرام به برام تبدیل می شود که کاملا قابل توجیه است .

  2. برام چند سئوال پیش آمده است:
    ۱- بر چه اساسی می گوییم ساری یک شهر تاریخی و باستانی است؟ آیا فقط چون سه گنبدان در ساری وجود دارد؟ آن هم که جایش را نمی دانیم.
    ۲- دقیقن متوجه نشدم با توجه به کدام نشانه ها دریافتیم که مردم ساری زرتشتی بوده اند. براساس طاق شبستان مسجد جامع که شبیه طاق شبستان مسجد سپاهان است؟
    ۳- سئوال دیگر مراجع و منابع اطلاعاتی است که در این مقاله آمده است. از چه منابعی در این مقاله استفاده شده است؟

  3. با تشکر از وندادی عزیز، که کلاس محله ی ما را بالا برد. ما را از شر «بهرام نشین» خلاص کردی.

  4. ۱- آقای شکری عزیز! از این که لطف کردید و این مقالۀ کوتاه را پس از چهارماه در سایت قرار دادید بازهم جای تشکّر دارد. و امّا بهتر بود مقاله را با دقّت بیشتر می خواندید تا متوجّه شوید که بهرام از کجا آمده است. این بهرام نام کسی نیست که از جایی آمده باشد. این بهرام نام یک نوع آتش است که آن را آتش وهوفریام یا آتش بهرام می نامند. این که پرسیدید چرا باید نتیجه گرفت اینجا آتشگاه زرتشتیان بود؟ پاسخ این است که اوّلاً پیش از اسلام مردم مازندران و همۀ مردم ایران پیرو آیین زرتشتی بودندو پیروان آیین های دیگر اندک و پراکنده. و پس از اسلام هم مردم مازندران ابتدا به مذهب مالکی درآمدند(چنانکه در مقدمۀ نصاب هم نوشتم) و از سدۀ سوم و چهارم هجری به بعد و به تدریج به مذهب شیعی گرایش یافتند.(برای اطلاع بیشتر در این باره به کتاب های دوقرن سکوت و بامداد اسلام دکتر عبدالحسین زرّین کوب مراجعه کنید.)
    و گفتید: آن طور که می دانیم فقط زرتشتیان نیستند که آتش را مقدّس می دانند.
    بله درست است. در کیش های دیگر ابراهیمی و آریایی هم آتش، مقذّس و مظهر نور و روشنایی و پاکی است. چنانکه در آیین یهود، خداوند فرمان دهگانه را با آتش و نور بر لوح سنگی حک می نماید. در آیین مسیحیّت نیز در کلیسای کاتولیک ها همواره باید چراغ برافروخته باشد. و در اسلام نیز به تقدّس آتش و نور اشاره شده است. چنانکه در تنزیل مجید آمده است: الله نورالسّماوات والارض. سورۀ۲۴(نور) آیۀ ۳۵ . و درآیین های هندوی اجساد مردگان باید سوزانده شود تا پاک گردد.
    دیگر این که سابقۀ این بنا به پیش از اسلام بر می گردد و برای اهل نظر تشخیص آن آسان است. چنانکه رابینوی فرانسوی به این فراست افتاده و نوشته است:« مسجد عمدۀ شهر[ساری] یا مسجد جامع در روزگار باستان معبد گبرها بود.» سفرنامۀ رابینو. ص۹۴ . و این که برخی نوشته اند ابوالخصیب یا یحی بن یحی در زمان هارونالرّشید آن را بنا کرده اند درست نیست.
    ۲- دوست عزیز آقای آهنگر. پیش از آن که به پرسش شما پاسخ بدهم از شما که مسؤول رایانۀ سایت بامداد ساری هستید این پرسش را دارم. با توجّه به این که بنده مطلب خود را ماشین شده و بی غلط خدمتتان فرستادم چگونه اسم شهر« ناتل» به « بابل» تغییر یافت؟ و این تصحیف چگونه به وجود آمد؟ نکند دست دائی جان ناپلئون درکار است؟! بابل که شهر تاریخی نیست. این شهر تا میانۀ دورۀ رضاشاه بارفروش ده و پیش از آن هم مامطیر بود.و شهری که درآن دیار اسمی داشت« مشهدسر» بود که بعد بابلسر شده است. لطفاً این غلط برجسته را اصلاح فرمایید.
    امّا پاسخ پرسش شما: ج۱- شما اگر مطالعه ای در تاریخ مازندران داشته باشید متوجّه می شوید که بنای شهر ساری را به طوس بن نوذر نسبت می دهند و برای آن نام های یونانی مانند فناکه phnaca ، زَدرَکَرته zadrakartaسیرینکس syrinx نوشته اند.( نگاه کنید به سفرنامه رابینو ص ۷۹) و خود این نام های یونانی بیانگر آن است که بنای این شهر باید به پیش از دوران هلنیسم یا سلکویان بوده باشد.
    ج۲- برای دریافت اطّاعات کافی در بارۀ سوأل دوم خود بهتر است علاوه بر دو کتابی که در پرسش آقای شکری بدان اشاره شد در بارۀ تاریخ مازندران مطالعۀ بیشتری بفرمایید. کتاب هایی مانند تارح طبرستان ابن اسفندیار، تاریخ اولیا الله آملی، تاریخ مازندران اسماعیل مهجوری، تاریخ تبرستان اردشیر برزگر، تاریخ مرعشیان مازندران، و تارخ دوهزار سالۀ ساری حسین اسلامی.
    ج۳- به منابع تاریخی اشاره شد. امّا برای تحقیق در بارۀ آتش و ریشۀ این کلمه در زبان های باستانی می توانید به این کتاب ها مراجعه کنید: فرهنگ سنسکریت فارسی، دکتر سیّد محمّد رضا جلالی نائینی/ فرهنگ ایران باستان، ابراهیم پور دادوود/ راهنمای زبان پارتی(پهلوی اشکانی) ، دکتر حسن رضائی باغ بیدی/ REVERSE INDEX TO A READER IN MANICHAEAN MIDDLE AND PARTHIAN. RONALD ZWANZIGER/ فرهنگ زبان پهلوی . دکتر بهرام فره وشی/ فرهنگ کوچک مکننزی. د.ن. مکنزی/ دانشنامۀمزدیسنا. دکتر جهانگیر اوشیدری/ مزدیسنا و تأثیر آن بر ادب فارسی. دکتر محمّد معین/ اساطیر و فرهنگ ایران باستان در نوشته های پهلوی. دکتر رحیم عفیفی/

  5. درود بر استاد پاشایی عزیز، دلم حسابی براتون تنگ شده. امیدوارم تجدید دیدار بشه بزودی. مطلب بهرام اتر رو با ذکر منبع در مازندنومه انتشار دادم. پیروز باشید.
    http://mazandnume.com/fullcontent/25412/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D8%B1/

  6. سلام .متاسفانه باهمه ی توضیحاتی که لطف فرموده مرقوم داشته اید هر دو سوال بنده بی جواب ماند .اولیش : اینکه چرا برام به کسر ب در برام تر به روایت ساروی ها شد بهرام.

  7. آقای شکری:اگر مقصود شما این است که چرا بَهرام(به فتحِ ب)به بِرام(به کسر ب) تبدیل شده. این از ویژگی های زبان مازندرانی است که بیشتر واژه ها را به کسر اوّل تبدیل می کند. چنانکه : فَردا را فِردا ، کُلا(کلاه) را کِلا ، دولا را دِلا ، مُلّا را مِلّا و بسیاری دیگر تبدیل می کند.
    و اگر مقصود شما این است «ه» در «بهرام» چرا حذف شده. این از اختیارات هر زبان است که واژه هایی را که از زبان های دیگر می گیرند آن ها را به فرهنگ خود درآورند تا تلفّظ و بیان آن برای اهل زبان آسان و قابل فهم باشد. و حتّی گاهی واژه های خود را هم در طول زمان سایش می دهند و ساده می کنند. به این زبانزد توجّه کنید: علی دو بَخارده، مَطر وا بَئیته.
    در این زبانزد، مَطر همان محمّدطاهر است که مازندرانی آن را سایش و صیقل داده و به فرهنگ خود در آورده است. برای اطّلاعات بیشتر نگاه کنید به مقالۀ «نقدی برفرهنگ واژگان تبری» فصلنامۀ اَباختر ۲۴-۲۵ زمستان ۱۳۹۲ به قلم اینجانب. (عنوان این مقاله « نقدی بر نقد فرهنگ واژگان تبری» بود که اباختر نام آن را تغییر داده.)

  8. چه بهتر بوداین توضیح درمتن مقاله میبود. در عین حال باید بپذیریم که این پاسخ ممکن است یکی از گزینه ها باشد که اگر قطعن درست باشد ما سارویها باید همه ی دوستانمان را که بهرام نام دارند برام ( به کسر ب ) بخوانیم . حال انکه به فتح ب با ه کوچکی که سریع ازش میگذریم.

  9. چندی پیش برای انجام کاری تاهولار رفتم . چشمم افتاد به تابلوی روستای سلیم بهرام . واینکه ماسارویها هیچگاه نه ان روستا نه ان خانواده های محترم را سلیم برام – به کسر ب – خطاب نکردیم . باعزیزی دراین مقوله صحبت شد. ایشان حرفهای تازه ای داشتند که امیدوارم خودشان لطف کرده ومطرح کنند. چه میترسم سر طرح دقیق نقطه نظرات ایشان کاستی صورت گیرد.

    • آقای اسمعیل شکری در ملاقات حضوری که با هم داشتیم نکته ای را پیش کشیدند . نکته ای که باعث می شود عرایضی داشته باشم و توجه همه دوستان را به آن ها جلب کنم .

      اولاً : در حوزه تجن بر اساس شواهد، کیش زردشت فرصت اشاعه پیدا نکرد . شرح این مطلب قدری مفصل است . شاید آسان ترین راه، توجه به شکل گورهای کهن است و شیوه تدفین مردگان در عصر اشکانیان و ساسانیان ، شیوه ای که با رسم و رسوم زردشتیان چندان سنخیت ندارد .
      قبور کشف شده بسیار متعدد ، از جمله در زرین آباد ساری که اخیراً گزارش شده است، تا حدودی این مطلب را روشن می کند . به علاوه در بسیاری از نقاط منطقه، تدفین در گورهای کهن ،معمولاً با منظور داشتن راستای رو به آفتاب ، همراه با دفن ابزار رزمی(به ویژه شمشیر آهنی ) و یا آلات زینتی در کنار کالبد و برای درگذشتگان، گزارش شده است . شکلی که معمولاً میان زردشتیان و میان مسلمانان نیز مرسوم نبوده است .نکته ی دیگر بنای بسیار با اهمیت و نادر یا همان تریاد معروف(triad ) ، گنبد سه گانه (سه گنبدان ) در ساری است، که به احتمال زیاد به آیینی متفاوت با آیین زردشت پیوند داشته، هندسه بنا، آن را غیر معمول و متفاوت با بناهای مرتبط به آیین زردشت معرفی کرده است .

      ثانیاً : ریشه یابی اسامی کهن (تاکید می کنم اسامی کهن )در ساری و اطراف و بطور کلی در مازندران و شمال ایران معمولاً با پیش فرض هایی نامطمئن همراه شده است . نظریه هایی متفاوت و گاه متضاد مطرح می شود . ریشه ها گاهی زبان های کهن ایرانی ( فارسی کهن ، اوستایی و پهلوی ) یا گاهی عربی و یا گاهی ترکی و مغولی دانسته می شود . مثلاً واژه ساری را گاهی ترکی ،واژه مامطیر(نام کهن منطقه بابل ) را گاهی عربی و حتی واژه ورسک را گاهی آلمانی تصور می کنند !! . گویا هنوز هم شواهد کافی ، برایمان نیست تا بدانیم واژه های کهنِ ما ، زبانِ ریشه دار ما ، از کدام مبدا و از کجا، به ما به ارث رسیده است ؟
      برای فهم واژه های کهن که گفته ایم باید راهی پیدا شود و از شیوه های عامیانه دست باید شست . شیوه های عامیانه در ریشه یابی لغات مازندرانی،گاه دامن بزرگان لغت شناس ما را نیز گرفته است . در نوشته هایمان نمونه هایی شاخص از آن(مثل اَلـَم شنگه ) را به علاقمندان ارائه داده ایم .
      مازندرانیان در نام بردن از محلات و اماکن و در امور کشت و کار ، در دامداری و در آبیاری و در امور جنگل و حتی در خورد و خوراک و طبخ و برای نامیدن خاندان ها و طوایف، اصطلاحاتی خاص و در عین حال کهن را به کار می برند
      برای یافتن ریشه یک واژه کهن تنها همان واژه کافی نیست ، بلکه توجه نمودن به ریشه ی واژه های همگروه آن نیز ،راهگشا خواهد بود . مثلاً در معنا کردن نوعی شیرینی سنتی ( پشت زیگ) در رده شیرینی ها، باید به شیرینی مهم ( پیستا گندله) نیز توجه نمود. همینطور در معنا کردن اسامی اماکن و محلات در ساری مثلاً” مورچه باغ” ،باید به نام مکان مجاور، یعنی ” سرنه باغ ” و به دنبال آن به دیگر محل مجاور آن ها یعنی ” تلی باغ ” نیز باید توجه نمود . به یاد بیاوریم حل جدول کلمات متقاطع منوط به توافق پاسخ های افقی با عمودی جدول نیز هست !! نگاه یک بعدی اغلب معنای درست را برایمان آشکار نمی کند .

      حال به اصل مطلب و به نام قدیمی ترین کوچه در ساری که احتمالاً دارای عمری دو هزارساله است و هدف اصلی دوست عزیز ما آقای شکری در بحث فیمابین بوده است توجه می کنیم . این کوچه در کهن ترین قسمت ساری و در کنار قدیمی ترین مکان های فرهنگی و بازار های سنتی شهر واقع است . نام آن را افراد مسن « برام اُتـُر» و یا به اختصار « برامتـِر » بر زبان می آورند . این مکان از مسجد جامع شهر که احیاناً قبل از اسلام هم، عبادتگاه بوده است ، دور نیست و نیز از مکان و محل تریاد سه گنبدان که امروزاثری از آن باقی نمانده، فاصله یی چندان ندارد . نکته ی مهم، سمت و سوی شمالی کوچه است . نقش دیروز این معبر ، امروز به عهده خیابانی است که آغاز آن از میدان ساعت در حوالی کوچه ، تا میدانی بزرگ در شمال شهر که گاهی موسوم به میدان خزر است!!
      ریشه واژه « برامتر » زمانی آشکار می شود که واژه های ساری رو ، ساری ، شهبند ، اسپه ورد ،شوراب ، هه ولا ،ولاشد ، مورچه باغ ، سروینه باغ ، تلی باغ ، دزا ، شکتا ، هولار و.و…. ، در پیوند با یکدیگر و در مجموعه واژه های متعلق به یک زبان معرفی شوند . این کار را راقم این سطور در طول چندین سال اخیر دنبال کرده ، حاصل کار نیز در شکل مقالاتی متعدد و به صورت چند کتاب تا کنون به علاقمندان ارائه شده است و خوشبختانه این آثار توانست توجه عمیق استادانی ارجمند و بعضی دانشجویان علاقمند به تاریخ را جلب کند .
      با توجه به کارهای منتشر شده و موضوعات بررسی شده از سوی اینجانب، به احتمال نام کوچه قدیمی برامتر را می توان ترکیب سنسکریت دو واژه ِبرام(bhram) واتارَ (uttara ) معرفی کرد . معنای این اصطلاح و یا این ترکیب یعنی برامتر ” تردد به راستای شمال” است . ((جزء “برام ” هنوز هم در زبان مردم جاری است . اصطلاح برام برام به معنی آمدن و رفتن و تاختن پی در پی است . اصطلاح برامندئن نیز در زبان مردم امروز به معنی حرکت درآوردن و راندن است . جزءِ سنسکریت” uttara” به معنای شمال و شمالی است . ))
      برای ساکنین پیش از اسلا م شهر ، تعیین راستای شمال ، چون قبله برای مردم امروز بهنگام (مناسک ) اهمیت داشت . با این تفاوت که آن زمان، در ادای فرائض ، نیم رخ چپ( صورت ) می بایستی به سمت شمال قرار می گرفت . از این راه یعنی با در نظر داشت سمت شمال ، معین نمودن راستای شرق که هدف اصلی بوده است، در همه فصول و در تمامی ساعات روز و شب، خود بخود و بدون اشتباهT میسر بوده است .
      نام کوچه و اهمیت آن، شاید با تاثیر گرفتن از همین سوژه ، یعنی راستای شمالی تا قرن ها در اذهان مردم شهر باقی بوده است .
      در پایان ، تشکر من از دوستانی است که باعث طرح موضوع و ایجاد فرصتی برای بحث، حول مسائل فرهنگی ما شده اند . درویش علی کولاییان www . kulaian .com

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.