مفهوم «بخت» در زبانهای هند و اروپایی

در ارتباط با‫:‬ , , , ,

مفهوم «بخت» در زبانهای هند و اروپایی
                                                                                                                                                                   امیر زمانی

مفاهیم زیادی از هند و اروپایی آغازین به زبانهای جدید دچار تغییر شده اند. یکی از این مفاهیم “بخت” است که ما در اینجا بررسی کرده ایم چگونه واژه های دیگر به این مفهوم مرتبط هستند.
برای واژۀ “خدا” چندین واژه که در ایتالیایی، سلتی، بالتیک، و هند و اروپایی خویشاوند هستند وجود دارد که با واژه های “آسمان، روز” و به طور گسترده با “خدای آسمان” و همه با مفهوم “درخشندگی” مرتبط هستند.
گروه کوچک تری که با اسلاویک و ایرانی مشترک است با مفهوم “کسی که تقسیم می کند” و “بخشنده” مرتبط است. واژه های دیگر از نظر ریشه شناسی محل بحث است.
در اسلاویک کلیسایی واژه bogǔ ( بُگوُ) را داریم که شاید وام واژه ای ایرانی باشد که از طریق سکاها وارد شده باشد. در اوستا baγa(بَغَ) ، فارسی باستان Baga(بَگَ) ، سانسکریت bhaga (بهَگَ) همگی به معنای”تقسیم کننده، بخشنده” هستند.
“بخش کردن” در زبان هند و اروپایی و ارتباطش با “بخت”
اگر واژه “بخت” را بازسازی کنیم در به هندواروپایی آغازین به معنای “بخش کردن” می رسیم.
این واژه با “بخت” و در عین حال با واژه “بافتن” ارتباطی نزدیک دارد.
در واژه نامه هندواروپایی دانشگاه لایدن، پروفسور لوبوتسکیLubotsky واژۀ هند و اروپایی aųe- aų-, را با معنی “بافتن” پیشنهاد کرده است و اضافه می کند که این واژه با مفهوم “بخت” ارتباط دارد.

uebh > ųab/f > ubdaēna > waf > bāftan*
فهمیدن این مطلب که چرا ریسیدن در رابطه با تثبیت کردن تقدیر انسان چنین تصویر ذهنی فراگیری است زیاد سخت نیست. ریسندگی حرفه ای باستانی است و به نحو قابل توجهی برای تغییر پیشامدهای نامنسجم به وقایعی حتمی و قطعی سازگاری دارد، چیزی که مانند زندگی انسان رشد می کند ولی دیر یا زود مانند نخ قطع می شود. این روند با چرخیدن دستگیرۀ دستگاه ریسندگی کار می کند و در زبان هند و اروپایی نیز ارتباط نزدیکی بین “چرخیدن” و “منتج شدن” وجود دارد. بافندگی گسترش طبیعی نخ ریسی است. نخ رشته می شود تا به صورت پارچه بافته شود و به نظر می رسد در اروپای شمالی که نخ نمایندۀ زندگی هر شخص بوده است این تصور که نخ ها در کنار هم شبکۀ بزرگتری را تشکیل می دهند نیز وجود داشته است.
واژه های نُرسی برای “بخت، شانس، اقبال” و یا “چیزی که مقدر شده” و واژه های انگلیسی باستان، به ریشۀ فعلی ای مربوط هستند که معنای “بافتن” می دهد.
به نظر می رسد که هند و اروپاییان براین باور بودند که “بخت” از پیش مقدر می شده است. البته نه یک تقدیر جهانی و همه گیر که همه چیز را در ابتدای زمان تعیین و مقدر می کرد بلکه توسط زنانی ماورایی و الهی که در هنگام تولد هر نوزاد حاضر می شدند وشکل زندگی او را درحالیکه نوزاد در گهواره بود تثبیت
می کردند.
پروفسور وستWest می گوید که شاهدی برای این مورد در فرهنگ هند و ایرانی پیدا نکرده است ولی در تمام اروپا چنین مفهومی یافت می شود و در بیشتر فرهنگ ها و سنت ها ایزد بانوان تقدیر را با ریسندگی معین می کنند.

تحول واژه “بخت”
این واژه در اوستا به صورت (-bag- (bažāt و مقدر شده به عنوان یک کلمه وارد شده است. در هندی باستان -bhaga “اموال- “اموال- دارایی- بخت- توزیع کننده، سرور” آمده است.
در اوستا واژه های baga و baγa داریم که به معنای “سهم دلخواه، خدا”
می باشد.
در هندی باستان واژۀ (bhakta- (bhága به معنای “خوش بخت، دارای موهبت سعادت بودن” = اوستایی -baxta “سرنوشت تعیین شده، تثبیت بخت” آمده است. در فارسی باستان واژۀ -baga (خدا با “بخت و سرنوشت” ارتباط دارد.
در زبانهای ختنی، سغدی و خوارزمی ما با رابطۀ مستقیمی بین مفهوم های “تقدیر، مقدر بودن” و “تقسیم کردن” مواجه هستیم.

می توانیم از این بحث خرد اینگونه نتیجه بگیریم که مفهوم “بخت” و “تقدیر” و “از پیش مقدر شده” یک مفهوم هند و اروپایی است. تنها تفاوت در این است که در هند و ایرانی این مفهوم در ارتباط مستقیم با واژۀ “baga-” “خدا” و معنای “تقسیم کردن” است اما در دیگر زبانهای هند و اروپایی با معنای “بافتن” در ارتباط است و اینکه در اروپا زنان آسمانی “بخت” را برای هر انسانی می بافند و تعیین می کنند اما در فرهنگ هند و ایرانی چنین مفهومی در ارتباط با “بخت” و “تقدیر” یافت نشده است. البته باید خاطر نشان کرد این مفهوم برای واژه “بخت” تاثیر چندانی بر مفهوم اختیار و یا جبر اعتقادی ممکن در زردشتی ندارد چرا که در گاهان، زردشت بر آن است که نیکی و شر بر اساس گزینش فرد می باشد و این خود فرد است که مسئول اعمالش می باشد. البته در متون پهلوی می بینیم که به بخت بسیار بها داده اند هر چند که مفهوم آن به طور دقیق مشخص نشده است. در پایان باید خاطر نشان کرد که در متون دوران اولیه اسلامی به فارسی مفاهیم مشیت و “از پیش تعیین شده” به کار رفته است به ویژه در متونی که تحت تاثیر ایران پیش از اسلام هستند. تاکید شده است که قدرت یک انسان در مقابل قدرت تقدیر هیچ است.

 

 

 منابع:

Bartholomae, ch.(1904), Altiranisches wörterbuch, Strassburg
Skjærvø, P.O. (2002), An introduction of Old Persian, New York
Horn, p. (1892), Neupersischen Etimologie, Strassburg
Buck,C.D.(1942), A dictionary of selected synonyms in the principal Indo-European languages, Chicago
Beekes, R.S.P. (1995), Comparative Indo-European linguistics, Leiden
Forston, B.W. (2005), Indo-European language and culture, USA
Cheung, J. (2007), Etymological dictionary of the Iranian verb, Leiden
Lubotsky, A. (2007) Proto-Indo-European etymological dictionary.DNGHU.
Kent, R.J. (1953), Old Persian, USA
Williams, M. (1899), Sanskrit English dictionary, Oxford
West, M.L. (2007), Indo-European poetry and myth, Oxford

راهنمای تلفظ:
غ γ
و “عربی” Ų
اِ کشیده ē
آ ā
ژ ž
خ x

 

12 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. امیر جان ممنون از مقاله ی «بخت بازکن»ات. امیدوارم که بخت خودت هم باز شود و صاحب «بخت و بالین» بشی. این باز شدن با آن بافتن که تو گفتی رابطه داره؟ چرا میگویند «الاهی بختت باز شه»؟ برای همین است که عمر را به رسن مانند کرده اند؟ این بیت یادم اومد: هم به چنبر گذار خواهد بود / این «رسن» را اگر چه هست دراز.
    من در باره ی بافتن و بخت هم شعر شنیدم و هم قصه. اصطلاح «گلیم بخت کسی سیاه بودن» هم شنیدم. شاید یکی از کاربران یادش بیاید. لطفن از یادآوریش دریغ نکنید. ازت سؤال دارم. «هندواروپایی آغازین» را برای ما توضیح بده همراه با شکل رومی نوشتِ آن. اصلن چه طوره در این باب یک مقاله به ما بدهی؟
    منظورت از دستگاه بافندگی چیه؟ اسم خاصی داره؟ فرقی میگذاری بین ریسندگی و بافندگی ؟
    راستی بین «سرشت»، در متن «بخت»، و «رشتن» رابطه یی هست؟ همین طور بین «سریش» و سرشت؟ در گلکی به «سریش» میگوییم سرشک sereshk. (البته اینها از مقوله ی «کامنت» اظهار فضل بود.) اگر وقت داشتی لطفن «بخت» را بازکن، منظورم مقاله ی «بخت» است که بسطش بدهی.
    حالا که صحبت «بخت و بالین» شد خوبه اگر یک مازندرانی به ما از «بخت بِنی» baxtebeni و آدابش بگوید.

  2. با سپاس از جناب پاشایی عزیز. و امیدوارم واقعا “بخت باز کن” بوده باشد.
    در رابطه با مطالب که فرمودید در حد سوادم اندکی می نویسم.
    پیش از آن در رابطه با هندواروپایی آغازین باید عرض کنم که در حال نوشتن مقاله ای برای سایت در رابطه با زبان،ساختار جامعه،محل جغرافیایی اقوام هندواروپایی آغازین هستم که به محض اینکه آماده شد دوستان بخوانند چون این بحث در ایران به نسبه جدید است یا شاید هنوز نمی توان حتی به طور جدی جدید نامیدش.
    الغرض بحث درباره بخت و سرنوشت است و باید گفت که مثلا در داستان Beowulf می خوانیم که به لُرد ” رشته های به هم بافته شده برای موفقیت در جنگ” داده می شود که به معنای تقدیر پیروزمندانه است.
    در بیشتر جا ها می بینیم که در واقع “بافتن” weaving گسترش طبیعی “رشتن” spinning است.
    به طور کلی برای قطعی کردن تقدیر دو گونه تصویر کلی وجود دارد “بیان شفاهی” و “نوشتن” برای نمونه در لاتین fatum چیزی است که بیان شده و قطعی شده است.
    در اینجا می توان به نمونه شاهی فکر کرد که گفته اش قانون می شود.
    در فرهنگ هیتی اما “ایزد بانوان تقدیر” نام خود را از نوشتن می گیرند و اعتقاد بر این بود که “تقدیر” را با “نوشتن” تعیین می کنند.
    همچنین می دانیم که در بسیاری از فرهنگ ها ایزد بانوان تقدیر را با “رشتن” نخی در حالی که کودکی در گهواره است مشخص می کنند.این سنت که در سراسر اروپا یافت می شود به درونی ترین لایه های دوران هندو اروپایی باز می گردد.
    در فرهنگ هیتی ایزد بانوانی داریم به نام Gulses و یا در زبان Palaic به نام Gulzannikes که نام آن ها از ریشه فعلی -guls به معنی “نوشتن” می آید که در ایران هم “پیشانی نوشت” داریم. و جالب اینجاست که این ایزد بانوان مخصوص “تقدیر فردی” هستند و مانند یک پرستارعمل می کنند.
    آن ها به طور پیوسته در روایات اساطیری به همراه هان ناهان ناس و یک بار نیز با Papaya , Isdustaya ایزد بانوانی که رشته های نخ را می ریسند یافت شده اند.
    در وداها(سرود های مقدس هندیان) نیز بخش هایی هست که در آن ادامه زندگی انسان به نخ کشداری تصویر شده است.
    در جایی از وداها نثارگری که برای یک نوزاد قربانی پیشکشی تقدیم می کند دعا می کند که خانواده اش در امتداد “رشته ای ناگسسته” گذر کنند. (۶٫۱۲۲٫۱)
    در اودیسه نیز بارها از بافته شدن بخت صحبت به میان آمده است.
    در افسانه های آلبانیایی نیز سه پیر زن هستند که در روز سوم پس از تولد نوزاد بر بالین او حاضر می شوند و بخت او را تعیین می کنند و اصطلاحاتی از قبیل
    “بستن بخت”
    “طول رشته ی زندگی را تعیین کردن”
    “بریدن زندگی” در آن فرهنگ رایج است.
    اما درباره فعل”رشتن” در هندواروپایی آغازین ریشه ی ųreiḱ* (چرخاندن،بستن)را داریم و در ایرانی باستان ųrais* (چرخاندن،رشتن)
    در اوستای جوان -Uruuaes (چرخاندن،چرخیدن)
    در فارسی میانه زردشتی \(y)štk\ \rištag\(طناب،رشته،نخ) را داریم.
    در فارسی نو : Rēštan,rištan/ris-
    Rēsīdan/rēs-/rīs-

    و همچنین arvīš,arvīs
    ارویس: ریسمانی را نیز گفته اند که از موی بر تافته باشد.(برهان قاطع،جلد اول،صفخه ۱۱۱)
    در لیتوانیایی نیز rìšti به معنی (بستن،گره زدن) آمده است.
    و اما فعل “بافتن” از هندواروپایی -ųebh* در ایرانی باستان *ųab/f
    در فارسی میانه زردشتی Bāftan/bāf و جالب اینجاست که در سانکریت ūrṇāvábhi-
    بهمعنی “عنکبوت” است.
    در اوستای کهن -ufiia “آواز خواندن” با “بافتن” احتمال دارد که مرتبط باشد که البته احتمال ضعیفی است، این احتمال فقط مرا یاد بخشی از شعر شاملو انداخت “….رنجره زنجیره ی بلورین صدایش را ببافد….”

  3. هندواروپایی آغازین Proto-Indo-European
    دستگاه ریسندگی spindle-whorl
    درباره واژه “سرشت” بحث کمی پیچیده است و نیاز به مقاله ای جدا گانه دارد شاید.
    “سرشت” که در برهان قاطع به معنی خلقت و طینت و مایه طبع و طبیعت آمده است را
    می توان از ریشه ی ایرانی باستان sraiš* (به هم وصل کردن،چسباندن،متصل کردن) گرفت.
    در فارسی میانه زردشتی فعل -sriš (آمیختن،ورز دادن) است.
    در فارسی نو فعل sirištan/sirēš- (آمیختن،مخلوط کردن،ورز دادن) داریم.
    همچنین -sirišm را داریم به معنای “چسب”
    در سانسکریت می شود śreṣ (چسبیدن،محکم گرفتن،وصل بودن،نگه داشتن)
    هیچ ریشه ی هندواروپایی برای این واژه فعلا نمی شود پیشنهاد کرد.
    ولی آیا این “سرشت” با آن “سرشت” مرتبط است.؟

  4. ممنون امیرجان. بمباران کلمات گبرانه شدیم. چند ماه می کشد که اینها را یاد بگیریم.
    منظورت از «پیشانی نوشت» همون «سرنوشت» است؟ حتمن تو کوچه شنیدی که طرف در جواب یک پیشنهاد به نظر او نادرست میگه «رو پیشونی من چی نوشته؟»
    توضیحت آن قدر خوب و پخته و جدی و خشک بود که یادم رفت تو سی سالته. فکر کردم یک معلم پیر مرد ۷۴ ساله داره درس میده.
    یک کمی شوخی بد نیست. چون ما با هم شوخی داریم. راستی تو رو خدا، تو که حرفه یی هستی ننویس« سانسکریت» یا مثل خیلیهای دیگر که می نویسند ماندالا، چاکرا، دارما… به جای مندل و چکره (چرخ) … مثل این که به جای امیر بگوییم آمیر، و به جای حسن، حاسان، به سبک قاراپط.
    تا بیشتر از این سریش نشدم، وضع «سریش» و «سرشک» ما را روشن کن. به قول دارکلاییها «دست درد نکنه».

  5. خواهش می کنم جناب پاشایی عزیز.این ها که از لطف شماست.
    بله همان “سرنوشت” چون در اراک هنوز البته قدیمیها میگن که مثلا: “تا پیشونی نوشتش چی باشه…” به معنای همان سرنوشت.
    کاملا حق با شماست سهو کردم. دقیقا درست می فرمایید. “سنسکریت”.
    در مورد سرشت بنده فکر می کنم همان ریشه ای که نوشتم درست باشد. فعلا اینجوری فکر می کنم. “چیزی که مثل چسب به آدم میچسبه” “چیزی که به آدم وصله” “بخشی از ماست”
    البته بیشتر فکر می کنم.
    برای من که چندین سال کتاب های شما خوانش های شما را خواندم و همیشه شاگرد شما هستم. شنیدن یک شوخی از طرف شما با بنده مایه افتخار است.(بدون اغراق)

  6. راستی کاش همه ی دوستان اصطلاحاتی که در رابطه با بخت و بافتن شنیده اند را با ما شریک بشوند.
    بسیار سپاس

  7. امیرجان. ممنون. درباره ی «بخت» قصه هم فراوان است. آنها را جمع کرده اند؟ در حرف ب کتاب کوچه شاملو هم مطالبی هست. توجه خواننده را به آن جلب می کنم. دوستان اگر قصه ی بخت ، خاص فضای مازندران، هم بلدند برای مان بنویسند. «بخت بنی» baxtebeni چی شد؟

  8. سلام امیر جان..
    دوست دارم بدونم ممکنه بین کلمه “داستان” و “destiny” ارتباط اتیمولوژیکی و ریشه ای وجود داشته باشه؟

  9. درود و شاد باش
    بسیار سپاس از معرفی منابع. جسته گریخته وجود دارد ولی کتاب مدونی در این زمینه ندیده ام.

    آروین جان این دو واژه به هم مربوط نیستند.
    destiny از destinare لاتین می آید و به معنی “چیزی را تعیین کردن” می باشد و “داستان”
    احتمالا به معنی “حق” است.

  10. در ریشه شناسی باید بسیار دقت کرد و به جز شباهت واژه ها که گاهی بسیار گول زننده است به متون هم توجه کرد. برای نمونه واژه “بد” فارسی و “bad” انگلیسی از نظر ریشه هیچ ارتباطی با هم ندارند.

  11. سلام امیر جان. هندواروپایی چی شد؟ نکنه بختت باز شده؟ در خوانش «خانه ی مازندران» هم فعال نیستی؟ حتمن داری ورقه ی دانشجوها را تصحیح میکنی. می خواهم چیزهایی در باره ی کلمه برنج بپرسم. البته بعد از هندواروپایی. پهلوی دان ما تویی دیگه. «بئودونه» را خوندی؟ تو پهلوی بئو مئو نداریم؟ هدایت کن.

  12. درود و آرزوی شادی. مشغول هندواروپایی هستم. به روی چشم. نه کاملا نشده……
    به روی چشم بئو دون رو خوندم و لذت بسیار بردم. درباره برنج یه تحقیقی میکنم. ببینم میتونم به جایی برسم…. دقیقا درگیر امتحانات بودم. چشم خیلی زود.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.