بئودونه

در ارتباط با‫:‬

  

بئودونه

نوشته ع.پاشایی

    

بئودونه

بئودونه

در گیرودار جنگ بود. یادم نیست به چه مناسبتی به میهمانی رسمی سفارت چین دعوت شده بودم. دبیر اول و دوم سفارت هر دو ایران‌شناس بودند، و دلیل بودن ما شش نفر اهل قلم در میان دیپلمات‌های داخلی و خارجی همین بود. همه توی حیاط و دور استخر جمع شده بودند و ما شش تا هم جمع کوچکی درست کرده بودیم، بهترست بگویم وصله‌ی ناجوری بودیم. ما شش‌تا قلمی‌ها از هر دری حرف می‌زدیم. اسم دو تن از این شش را می‌برم: ایرج افشار و محمدتقی دانش‌پژوه، یادشان به خیر. میهمانی عصرانه بود. پذیرایی‌گرها سینی‌های غذا را می‌گرداندند. به رسم چینی‌ها. تو تمام سینی‌ها یک نعلبکی بود که توی آن مقداری خلال چوب چیده بودند، که با آن می‌توانستید مثلاً یک کوفته قلقلی بردارید، یا آن را فرو کنید توی یک بریده‌ی خربزه، که چهار در چهار با یک سانت  قطر، با ظرافت بریده بودند. یک بار که یک چوب خلال برداشتم فرو کردم توی آن چهار در چهارِ سفید. فرو نرفت. با دست بَرِش داشتم. شیرینی بود. نگاه کردم. شکلش که خیلی شبیه بود، گذاشتم تو دهن. بله خودش بود. فکر کردم از بازار خریده‌اند. این را از هویی پرسیدم. گفت نه. آشپز چینی سفارت درست کرده. همین موقع هویی از پیش ما رفت و من نتوانستم اسم این شیرینی را بپرسم.

سال‌ها گذشت.

یک روز همسرم صدا کرد: «سیاوش بیا ببین یکی داره توُ NHK (تلویزیون ژاپن) بَئوُدوُنه درست می‌کنه. چی؟ بئوُدوُنه! بله. یک ژاپنی داشت کامیناری اوکوشی (Kaminari Okoshi) درست می‌کرد که بی‌هیچ شک و تردیدی ــــ یعنی ما دو نفر هیچ شکی نداشتیم ــــ بئودوُنه بود. معلوم شد که در ژاپن به بئودوُنه سوای برنج و شکر گاهی چیزهای دیگری هم اضافه می‌کنند.

این را شیرینی «سنتی» ژاپنی دانسته‌اند (به عکس کامیناری اوکوشی نگاه کنید).

بئودونه‌ی ژاپنی

بئودونه‌ی ژاپنی

بئودونه‌ی ژاپنی

بئودونه‌ی ژاپنی

    

    

    

    

بچه که بودیم یکی از شیرینی‌های مورد علاقه‌ی ما بَئوُدونهbaudune بود ــــ البته bau یا bao، با صدای u / o کوتاه، یا u یی که فشاری رویش نیست. همیشه برای من سؤال بود ــــ و هنوز هم هست ــــ که چرا می‌گویند بَئوُ. بَئوُ در گِلکی geleki ساری به معنی حشره است و در ترکیباتی مثل پیر بئو، بئوشال و مانند این‌ها هم آمده است. «دونه» که از نظر لغوی همان «دانه» است، در مازندران به معنی برنج است، برنج پوست گرفته‌ی بدون شلتوک. آخه، در فارسی به شالی ـــــ برنج با شلتوک هم می‌گویند «برنج». این را هم بگویم که در گلکی یک «بینج» binj داریم، که برنج با شلتوک است، یعنی همان «شالی». از این‌جاست بینجسّون binjessun: یعنی شالی‌زار. «دونه» در گلکی فقط به برنج اطلاق می‌شود. چرا؟  بحثش بماند برای وقت دیگر.

بئوُدوُنه چی شد؟ این سال‌ها می‌بینم که در ساری نسل جوان به آن می‌گویند «بادوُنه». راه حلی دانسته، یا ندانسته، است برای خلاص شدن معنی نامعلوم «بئوـ» پرسیدم «با دونه»؟ استدلال‌شان این است که این شیرینی را با «دونه» (= برنج) درست می‌کنند. می‌گویم خیلی چیزها را با «دونه» درست می‌کنند، چرا فقط این یکی «با دونه» است؟ وانگهی، حرف اضافه‌ی «با» در گویشِ گلکیِ ساری به کار نمی‌رفته، مگر در این سال‌ها. اول این را توضیح بدهم که منظورم از «گلکی ساری» این است که من فقط می‌توانم از گلکی رایج در ساری، آن هم به گویش چند نسل قبل حرف بزنم، و واقعاً نمی‌دانم، به این یا آن کلمه و اسم در شهرها و روستاهای بیرون از ساری چه می‌گویند و چه جوری می‌گویند.

اما «با». به این جمله‌های فارسی توجه کنید:

  1. با کی رفتی آن‌جا؟
  2. بئودونه را با چی درست می‌کنند؟
  3. با این کارت بانکی می‌شود خرید کرد؟

به گلکیِ پیش‌تر:

  1. کینِ همراه بوردی اونجه؟ kine hemra burdi unje?
  2. وِرِ چی‌شی جه[یا، جم] درس کُندِنه؟

 Ve re chishi Je [Jem] deres kondene?

  1. این کارت جِه [جِم] بنشنه خرید هاکوردِن؟

In kart je (jem) benshene xarid hakorden?

به جای «با» ما از «جه» یا «جم» یا «هِمرا» [همراه] استفاده می‌کنیم. البته نسل جدید، و در گویش جدید، در نمونه‌های بالا همه‌جا می‌تواند «با» به کار ببرد.

«بَئوُدوُنه» را چی‌شی جه درست کندنه؟

«دوُنه جم»، با «دونه». شاید آن صدای u کوتاه، یا حتا نزدیک به o، در bau از یک طرف، و ناشناخته بودن معنی bau، در بئوُدوُنه، باعث شده که آن را «بادوُنه» تصور کرده ظاهراً مشکل معنی این کلمه را حل کنند. (دنباله دارد)

 

 شما چی فکر می‌کنید؟ برای ما بنویسید. من هم نظرم را می نویسم.

     

26 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. درسالهای حدود پنجاه سال پیش که کودکی بودم به یاد دارم هر روز غروب مردی با طبقی بر سر که پراز باءودونه بود درکوچه و خیابان در حالی که راه می رفت فریاد می زد … نصیریه … یا نسیریه … نمیدانم این شیرینی همان است که آقای پاشایی میگویند یا … یادش بخیر در حالی که به دنبالش می دویدیم وشرشر عرق حاصل از بازی از چارستون بدنمان جاری بود نفس زنان میگفتیم ، یک قران نسری بده . مرد طبق به سر ، طبقش را با دقت زمین می گذآشت و بخشی از این شیرینی خوشمزه را که به رنگهای سفید و زیتونی بود را لای روزنامه نهاده به ما میداد و سپس گازی خوشمزه با صدای قروچ و … لازم به یادآوری ست که گاهی اوقات مادر پس از خشک کردن پلوی دم کشیده آن را در روغن داغ می ریخت و به سرعت از روغن خارج کرده با پودر قند مخلوط میکرد. به این خوراکی باودونه می گفت.

  2. بهمن جان، گوارای وجود. نسیری nasiri با بئودونه فرق دارد. البته خوردنش فرقی ندارد. دنبال هر دو هنوز هم میتوانی بدویی. من یادمه اون بابا میخوند «قند است و راغون بئودونه، شادونه قنده» فکر کنم محض قافیه اینها را می گفت. خوبه هرکی از بئودونه یا نسیری / نصیری هرچی میدونه برای ما بنویسه. از طرز تهیه گرفته تا عکس و تفسیر، تا ما مجبور نباشیم عکس بئودونه را از توکیو بگیریم.

  3. هروقت که این شیرینی رو میخوردم به خصوص تو شب یلدا در حین مزه مزه کردنش همیشه با این فکر می کردم چرا بئودونه؟ این شیرینی رو قبلا به اسم های بهادونه، بادونه یا حتی بهاردونه هم شنیده بودم اما اسم جالبی که چند سال قبل برای همین بئودونه خودمون( تو مهمونی اقوام که تو روستای مشک آباد شهر جویباربو د) شنیدم، دختردونه بود!
    وقتی پرسیدم چرا بهش میگید دختردونه؟ گفتن چون رسمه که تو مجلس بله برون خانواده عروس این شیرینی رو درست میکنن بهش میگیم دختردونه! البته این جواب چندان منو قانع نکرد اما در نوع خودش اسم جالبی بود!

  4. با سلام خدمت آقای پاشایی
    خیلی خوشحالم که شرایطی فراهم شده تا با شخص ادیبی مثل شما بتوانم تبادل نظر کنم.
    در مورد نظر آقای مختاری در خصوص بئودونه که ایشان واژه نسیری یا نصیری را بکار بردند من هم تجربه ایشان را داشتم در بچگی . بنظر من با آنچه که استاد پاشایی در خصوص اختلاف دو واژه بئودونه و نصیری فرمودند احتمالا باید نصیری همان بئودونه باشد(چون مواد و ساختار آنها )مانند هم میباشد ولی نام نصیری را به نام سازنده آن اطلاق میکردند. برای مثال اولین بار که دستمال کاغذی عمومیت پیدا کرد در بین مردم با برند کلینکس همه آن را بعدها بنام کلینکس میشناختند شاید کاربرد عبارت نصیری به این خاطر باشد.

  5. ضمنا جناب پاشایی من محمد آقا عظیمی را سالهاست گم کرده ام لطفا اگر امکان دارد کمک کنید تا از ایشان اطلاع حاصل کنم .عکس او را کنار شما دیدم.با سپاس

    • با سلام و سپاس از استاد پاشایی. از طریق ایمیل و سایت اعلام شده در خدمت جناب آقای قنبرزاده هستم.

  6. با سلام و تشکر از زحمات مدیریت سایت بامداد ساری. بخش اعلام فراموش شدن رمز عبور سایت فعال نیست و نمی توانم وارد این بخش شوم. لطفا بررسی و باخبرم نمایید. موفق باشید.

    • با سلام
      برای دریافت رمز تازه می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:
      http://bamdadesari.ir/wp-login.php?action=lostpassword
      اگر از طریق این لینک موفق به دریافت پسورد جدید نشدید، نام کاربری خود را اعلام کنید تا پسوردتان را برایتان ریست کنیم.

  7. با سلام و خسته نباشید. لطفا رمز عبور را از طریق همین ایمیل ارسال فرمایید. از روش های اعلام شده شما موفق به ارسال نشدم. موفق و سربلند باشید. محمد عظیمی

    • با سلام
      لیست کاربران ثبت‌شده در سایت را مرور کردم، متاسفانه اکانتی با نام شما پیدا نکردم. اگر از پیش در سایت عضو بوده‌اید، لطفا “نام کاربری” (username) خود را اعلام فرمائید تا پسورد آن ریست شود. وگرنه باید برای شما اکانت جدید ایجاد گردد.
      با تشکر

  8. درود

    • آقای عظیمی سلام
      مصطفی هستم پسر عمه هادی فانی سه راه نولن رو ژ سالهی ۶۷-۶۸

  9. درود بر استاد عزیز، جناب پاشایی؛ این مصاحبه با ذکر منبع اصلی در مازندنومه قرار گرفت و نظرهای متفاوتی نیز تا این لحظه ارائه شد.
    به امید دیدار:
    http://mazandnume.com/fullcontent/25581/%D8%A8%D8%A6%D9%88%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%87/

  10. با سلام خدمت جناب پاشایی
    مطلب شما را خواندم زیبا بود. «بئودونه» یا «بادونه» را امروزه هم میسازند یا بهتر که میپزند و میخورند. مادر بنده بسیار در تهیۀ این شیرینی مهارت دارد و هنوز در جایی فراتر از آن را نخوردم. خودم هم که چند سال پیش میهمانانی از ژاپن داشتم این شیرینی را برایشان آوردم که مورد پسند قرار گرفت.
    این شیرینی به هر دو صورت تلفظی صحیح است نه آنکه «بئو» را «با» کرده باشند. هر دو تلفظی مجزا از یک اصل اند. از آنجایی که «بئودونه» را در روغن سرخ میکنند به آن «بئو» میگویند یعنی «بو داده» که امروزه لغت اخیر در فارسی بسیار کاربرد دارد. مانند گندم یا ذرت بو داده.
    تا جایی که بتوانم نحوۀ تهیه آن را توضیح میدهم. البته باید گفت خانمی که درمیهمانی خانوادگی این شیرینی را درست می کند زن کدبانو و دوراندیشی است زیرا برنج آن باید از قبل آماده باشد وگرنه نمیتوان به سرعت آن را تهیه کرد.
    ابتدا برنج ( همین برنج مرغوب مازندران) را به صورت پلوی آبکشی در آب ریخته(بدون اضافه کردن نمک) روی شعلۀ مستقیم آتش آن را جوش آورده تا گره آن باز شود به این حرکت«پَتو بَزوئن»(پتو= آب پخته ) میگویند. سپس مثل پلوی آبکشی برنج را در آبکش ریخته روی آن آب میریزند. بعد بجای دم کردن برنج آن را در زیر آفتاب تابستان بر روی سفر در حیاط (امروزه پشت بام خانه های آپارتمانی) پهن میکنند تا خوب مغز آن در آفتاب خشک شود. آفتاب دادن برنج بسته به شدت آفتاب شاید تا چند روز طول بکشد این خشک کردن ها در منازل کوهستانی بسیار سریعتر و بهتر انجام میشود (باید مواظب بود که گنجشک ها و کبوترهای محل برنج را نخورند) بعد برنج را جمع کرده در کیسه ای برای روز درست کردن شیرینی نگهداری میکنند. بعد از آمدن میهمان و تصمیم کدبانوی خانه برای تهیۀ «بئودونه» ابتدا روغن را توی تابه و روی اجاق داغ کرده برنج خشک شده را در حجم کم داخل آن میریزند چون برنج از قبل نیمه آماده است به سرعت باد(پُف) میکند و پُفکی میشود اگر در این مرحله برنج را زود از روغن خالی نشود برنج سیاه شده و میسوزد که دیگر به درد شیرینی نمیخورد.
    بعد برنج پفکی شده را در داخل ظرفی دیگر که یک توری روی آن قرار دارد میریزند برنج روی توری میماند و روغن به ظرف زیر آن میرود یا اینکه میتوان از قبل یک توری مسی تهیه کرد و برنج خشک شده را در آن ریخت و با توری به درون تابۀ روغن داغ قرار داد و پس از پفکی شدن که خیلی سریع اتفاق میافتد توری را از روغن خارج کرد و برنج را در ظرفی دیگر انباشت.(امروزه میتوان از این « روغن داغ کن های » برقی هم استفاده کرد) این کار آنقدر ادامه مییابد تا بسته به تعداد میهمانی که دعوت هستند و یا بسته به تعداد نفرات خانواده که میخواهند این شیرینی را بخورند برنج انباشته شود. در مرحلۀ نخست می توان برنج پفکی شده را در داخل پودر قند چرخانده آن را باقاشق میل کرد که امروزه بسته بندی های بهداشتی و کارخانه ای آن با نام «برنجک» در مغازه ها به فروش میرسد. در مرحلۀ بعد که سخت تر میباشدکدبانوی خانه با شکر یا پودر قند بسته به طبع شیرین پسند خود و خانواده مقداری قوام شکر آماده میکند و بعد برنج پفکی را در داخل آن میریزد (حجم برنج بیشتر از قوام خواهد بود) در این مرحله میتوان انواع پودر طعمدار یا مغزبادام و گردو و پسته وغیره را به آن اضافه کرد. بعد برنج و قوام و مغز گردو که خوب مخلوط شدند آن را در یک سینی که زیر آن چرب شده میریزند و در آن پهن میکنند. سپس کدبانو با سلیقۀ خود آن را در اندازه ها و شکلهای مختلف برش میزند. قبل از برش هم میتواند روی کار را مجدد با گردو، پسته و غیره تزئین کند. بعد سینی را در گوشه ای قرار داده و روی آن را پارچه ای می گذارند تا مگسان دور شیرینی روی آن ننشینند. بعد از مدتی که شیرینی خود را گرفت و سفت شد دیگر میشود«بئودونه» یا «بادونه».
    حال باید آن را خورد.
    من به توان مَرد بودنم آن را توضیح دادم اگر کدبانویی آن را می نوشت قطعاً ریزه کاریها را بهتر توضیح می داد.
    برای میهمان کردن شما به «بئودونه» و حتی نحوۀ پخت آن چنانچه به آمل بیایید در خدمت هستم. با ایمیل می توان در تماس بود.

  11. ذبیحی جان ممنون از توضیح «شیرین» شما. حیف که فقط «توضیح بود». تعارف ورا نه ورا دارنه taArof varA navarA dArne دیدی که آمدیم آمل. اما «بئو». چرا کلمه ی ساده ی بو» شده بئو؟ در ضمن مطمئنی که ما بو دادن داریم؟ به جای بو دادن یا تفت دادن ما میگوییم «بره هدائن» bere hedAen. در بئو دونه چیزی را بره یا بو نمی دهند. اگر از آن کدبانو که گفتی بپرسی شاید کار آسانتر شود. باز هم ممنون. منتظر نتیجه ی کار میمانم.

    • سلام و عرض ادب مجدد خدمت جناب پاشایی
      تعارف کردم که بیائید نه آنکه فقط حرف بوده باشد. تعارف شاه عبدالعظیمی نبود. میهمان در فرهنگ ایرانی فراتر از تعریف آن در عربی است. آنها میهمان را حبیب(=دوست) میدانند اما در ایران میهمان (= مَه + مان) یعنی بزرگ و سرور خانه است.
      اما دگر بار «بو» و «بئو» ….
      دلیل بر نادرستی «بو» و «بئو» نمیبینم. در اینجا با دو زبانِ هم ریشه سروکار داریم. قرار نیست عین همان لغات فارسی در مازندرانی هم رواج داشته باشند. «بو» را ریشه یابی کنیم قطعاً به «بئو» خواهیم رسید. همان که برنج نیم پخته را در حرارت آفتاب قرار میدهند و برنج خشک میشود و رنگ آن به زردی میگراید خود نوعی بو دادن است.
      ما در مازندران به تفت دادن «بره هدائن» میگوییم. همچنین که به گندم برشته شده هم « گندم هاوریشت» میگوییم. پس به ظاهر نباید انتظار وجود لغت« بو دادن» داشته باشیم اما باز هم دلیل بر نابرابربودن « بو» و «بئو» نمیبینم. چرا که برخی از لغات، تاریخی در خود نهفته دارند که در ظاهر یک زبان نمیتوان آن را پیدا کرد و تنها در آن واژه که احتمالاً مرکب هم شده اند قابل مشاهده اند. مثالی می آورم. در مازندران به «زدن » میگویند « بزوئن» و به « زده » میگویند « بزه». اما به یک «سیب» یا « بِه beh» که کرم زده باشد « کرمجن kerme jen» میگویند. میبینید که در این لغتِ ترکیبی، وندِ « جن» وجود دارد که از ریشۀ اوستایی« جَن» به معنی «زدن و اصابت کردن» است در صورتی که بر اساس مصدر زدن در مازندرانی باید « کرم بزه» تلفظ میشد. این مسئله نشان از آن دارد که « کرمجن» وقتی به وجود آمد که هنوز ریشۀ «جَن» اوستایی کاربرد داشت.
      یادآور شوم که این ریشه امروزدر دیگر کلمات مازندرانی وجود دارد که معادل آن «گَن» مثل « گَنده gande= برخورد میکند، اصابت میکند» است. و همین خود دلیلی بر حضور کلمات و لغات کهن در این زبان است که البته باید با موشکافی استخراج شوند. مثل «بئودونه».
      منتظر ادامۀ مطلب و دیدارتان در آمل هستم.

  12. صادقی جان ممنون از نقل بئودونه در مازندنومه. لطفن این دو نکته را یادآوری کنید: اول آن که مطلب من دنباله دارد و هنوز حرفم تمام نشده. دوم این که بخش «چِکِلی پِکِلی» ـــــــ که بئودونه در آن آمده ـــ زبانش با چاشنی شوخی و طنز همراه است چون نمی خواهیم اینجا خیلی جدی باشیم.
    کامنتهای روز چهارشنبه ی مازندنومه را خواندم و یادداشت برداشتم. در بامداد ساری به آنها اشاره خواهم کرد.
    بعد از گفتگوی من با مازندنومه ، و حرفهایی که درباره ی نژاد به اصطلاح «آریایی »، و مساله ی چند اسم جدید دلبخواه، نه یکی، به جای زبان گلکی، زده بودم بعضی از همان «آریایی ها » را که از «علما و خردمندان» شهرند ناراحت کرده است. بئودونه هم گزک به دستشان داده. یکیش را در همین کامنتها می خوانید. یار باقی دیدار باقی.

  13. ذبیحی جان ممنون از محبتت.
    می‌گویی «دلیل بر نادرستی «بو» و «بئو» نمیبینم. در اینجا با دو زبانِ همریشه سروکار داریم. قرار نیست عین همان لغات فارسی در مازندرانی هم رواج داشته باشند. «بو» را ریشه یابی کنیم قطعاً به «بئو» خواهیم رسید. » چه جوری؟ زحمتش با شما. ما با دو کلمه سر و کار داریم. شما می گویید بئو همان بو است. خب. استدلالتان کافی است؟ برای من، نه. شما میگویید «همان که برنج نیم پخته را در حرارت آفتاب قرار میدهند و برنج خشک میشود و رنگ آن به زردی میگراید خود نوعی بو دادن است.» مشکلی نیست. ما با کلمه‌ی «بو» که به نظر شما می خواهد «بئو» شود سر و کار داریم نه با عمل بو دادن، یا «نوعی بودادن». پیداست که من حرفم را روشن نگفتم. کلمه‌ی «بو دادن» به معنی «بره هدائن» در گلکی داریم یا نداریم؟ نظرشما این است: «پس به ظاهر نباید انتظار وجود لغت « بو دادن» داشته باشیم اما باز هم دلیل بر نابرابربودن « بو» و «بئو» نمیبینم.» ذبیحی جان، چی شد؟ چرا؟ مگر شما نمی‌گویید «بو دادن» نداریم؟ تازه، چی شد که «بو» ــــ که از هر نظر کلمه‌یی آسانتر و راحتریست ـــــ شده «بئو» که از هر نظر کلمه و تلفظ مشکلتریست؟ این را هم تاکید کنم که ما کلمه ی «بو» داریم مثلن، «بک و بو» bek o bu. اما «بو دادن» در این معنی خاص نداریم. وگر نه بو دادن (بو هدائن)، در کاربرد دیگری، به معنی حقیقی و مجازی آن داریم: «این گوشت که بو دِنِه؟» یا «وِنِه روُنِکی بو دِنِه»). شما میگویید «در مازندران به «زدن » میگویند « بزوئن» و به « زده » میگویند « بزه». اما به یک «سیب» یا « بِه beh» که کرم زده باشد « کرمجن kerme jen» میگویند. میبینید که در این لغتِ ترکیبی، وندِ «جن» وجود دارد که از ریشۀ اوستایی« جَن» به معنی «زدن و اصابت کردن» است در صورتی که بر اساس مصدر زدن در مازندرانی باید « کرم بزه» تلفظ میشد.» سواد من به آن بحث قد نمی دهد (صحت و سقمش با امیر زمانی). اما ما در ساری «کرم بزه» kerm baze میگوییم. ذبیحی جان، گفتی «در مازندرانی». عیبی ندارد. اما تو که از آن دسته «آریایی» ها نیستی که از به کار بردن کلمه‌ی «گِلِکی» خجالت میکشند؟ اگر تو هم «آریایی» هستی، گذار پوست ما به دباغخانه ی آمل نخواهد افتاد. یادمان نرود که من در بخش چکلی پکلی خیلی جدی نیستم. به امید دیدار؟

    • سلامی دیگر بر بامدادیان
      خوب بود بحث به چالش کشیده شد و این خوب است هر چند چکلی پکلی باشد.
      برای اینکه بتوان راحتر یقه گیری کرد تشریف بیاورید دباغخانۀ آمل. یقه از ما، آمدن از شما.
      با آمدنتان آرایی بودن و نبودن من هم مشخص می شود.
      منتظر ادامه مطلب و نظرات شما در این خصوص هستم تا بخوانم و بدانم.

  14. بخش اول «بئودونه» در سایت مازندنومه منتشر شد و نظرهایی را به دنبال داشت. بی حواشی هم نبود. بخشهایی از آنها را مستقیماً از آنجا به همان شکلی که آمده نقل میکنم. یکیش این بود: « آقا گلکی ساری باز دیگه چیه؟!!! مگه نه اینکه زبون ما تبریه؟! چرا از زبون گیلانی به جای زبون مازندرانی استفاده میکنین؟»
    ــــ ناچارم تکرار کنم که من ادعای محقق بودن در زبان گلکی را ندارم، چون ساروی هستم پس مینویسم «گلکی ساروی» یعنی گلکی رایج در ساری. البته دیده‌ام که از نزدیکیهای گرگان ــــــ کلاجان قاجار ــــــ گلکی حرف می زنند تا انتهای گیلان. گویا، یعنی شاید، احتمالاً یک زبان باشد با تفاوتهای بسیار که حاصل قرنها زندگی در این نواحی است. یک نمونه از این تفاوت را در گفتگوی آقای علی ذبیحی و من دیدید. این هم یکی دیگر. از منزل ما در داراب کلا تا ساری سه فرسخ است اما کلی تفاوت در این زبان میبینید. مثلاً در ساری به گنجشک فارسی (در تهران: «گنجیشک، در تهرون: گنگیشک) میگویند: میشکا، و در بعضی محلات میچکا، در داراب کلا: جیکا. نمی دانم در صومعه سرا و ماسال چه میگویند. من میگویم «اینتا مِشِه» inta meshe (این مال منه). حسن میگوید: اینتا مِنیه.

    کاربر دیگری، همانجا، می نویسند : «این شیرینی یک شیرینی سنتی شمال ایران هست وبه نام های دختر دونه .کیجا دونه.دتر دونه باو دونه وبئو دونه در زبان مازنی یا تبری استعمال میشود در مناطق کوهستانی ساری (دودانکه و چهار دونگه( واژه بئو دونه بکار میرود بئو به کرم های ریز سفید رنگ یا کلا به حشرات ریز میگویند چون دونه هم ریز و سفید هست این کلمه را بصورت مرکب بئو دونه بکار میبرند…»
    ــــ یعنی میفرمایید اجداد ما «در مناطق کوهستانی ساری» این قدر بی ذوق بودند؟ حالا فهمیدم. آنهایی که با ذوق بودند برای لاپوشانی بی سلیقگی نیاکان محترم بی ذوق، «با دونه» را اختراع کردند که از شر آن کرمهای سفید خلاص شوند. صد البته که رفیق ما مزاح میفرمایند .
    این هم یک کامنت دیگر: «گیرمون اوردینا!! بئو دونه چیه برادر؟والا پدربزرگ و مادربزرگامونم میگفتن بادونه ولی اکثرا که بخوان سلیس تر صحبت کنند میگن بهاردونه.زبون ما طبری یا مازنی و ربطی به گیلکی نداره.آخه شماها چرا انقد بی اعتماد بنفسید که انقد جسارت ندارید نام زبون مادریمونو سر زبون ها بندازید دقیقا واسه غذاها هم همینطوره.»
    ــــــ ای بابا چرا حرص و جوش میخوری؟ بئودونه بخور.

    نظر دیگر: «سلام باید خدمت این نویسنده عزبز عرض کنم مادر بزرگ وتمام اقوامم ساروی هستیم و هیچوقت همچین کلمه ای رو ازشون نشنیدم همه بهش مگیم بهاردونه…البته الان ما سارویها باید بریم تو روستاهای شما زندگی کنیم و شما فرهنگ وزبونتونو به جاهای دیگه معرفی کننین در ضمن ما مازنی ها به زبان مازندرانی صحبت مکنیم(مازنی)گیلکی زبان گیلانیهاست امیدوارم نویسنده عزیز برای نوشتن مقالهه های بعدیش توجه کنه موفق باشید.»
    ــــــــ شما بهاردونه میل بفرمایید ما بئودونه.

    کاربر دیگری که خیلی غیرتی شده، مینویسند : «آمدن ها و رفتن ها و حرف زدن ها و نوشتن های آقای پاشایی مثل همین نوشته هبچ زمان هدفی روشن نداشته است…. »
    ـــــ چی شد؟ اولِ کِتِرا رَندی؟ avvel e keterA rani؟ معلومه که جناب ایشان خیلی وقته که از دست من دلخورند.
    در دنباله اش آمده: «چرا جای تعجب است که چینی ها و هندی ها و ویتنامیها … که مثل ما برنج می کارند و مثل ما برنج می خورند آن ها هم مثل ما برنج را به انواع و اقسام طبخ می کنند یکیش همین بئودونه . یکیش هم پلو . آن ها هم نون کماج از برنج دارند و انواع دیگر . ما نفهمیدیم کجای مطلب عجیب بود . تعجب پیرمرد از مازندرانی ها بود یا از چینی ها ؟ شاید تعجب آقای پاشایی از مشابهت نام محصول با نام انواع سوسک در زبان مازندرانی است که صحیح سوسک بئوکا است و آن متفاوت است . آیا نام خاص مازندرانی برایشان تعجب برانگیز بود؟ این که مازندرانی ها هم محصولی از برنج را به زبان خاص خود نام می برند، این برای پیر مرد عجیب بود ؟؟ بئو دونه یا بائو دونه به معنای گت دونه یا فارسی آن دانه گنده شده است، چرا که دانه های برنج در طبخ این محصول اتساع و انبساط پیدا می کند . بهو و بئو هنوز هم از زبان ساروی های کهنسال در موقعیت تعجب شان از بزرگی و فراوانی یک چیز یا یک موضوع شنیده می شود .»
    ـــــــ تنها چیزی که بعد از اظهار تعجب و محبتشان فرمودند این بود که « بئو دونه یا بائو دونه به معنای گت دونه یا فارسی آن دانه گنده شده است، چرا که دانه های برنج در طبخ این محصول اتساع و انبساط پیدا می کند.» از «اتساع و انبساط»شان که بگذریم، ایشان بئو را به معنی «بزرگ» گرفتند. میشه لطف کنید یکی دو مثال گلکی (یا مازندرانی / طبری / تبری / مازنی …) بیاورید؟ داشت یادم میرفت. بئوکا فقط به سوسک گفته نمی شود . حالا که پای بئوکا وسط کشیده شد و حشره بودن بئو تلویحاً نفی شد، بفرمایند «چسن بئو» cesen bau درسته یا چسِن بئوکا؟ برای فارسی زبانها و دیگرا ن عرض می کنم این جانور «خرچسونه» است و در ترکیب آن هم بئو هست و بزرگ هم نیست.

    کامنت دیگر: «ما از کودکی از کلمه ” بادونه” استفاده می کردیم که ظاهرا همان “باد دونه” یعنی “دونه باد کرده ” بوده که به اینگونه در آمده.»
    تا این جا برای «بئو»، در بئودونه، اینها را داریم: با دونه، بهار دونه، باد دونه، بو دونه، بره دونه. و دختر دونه، کیجا دونه، دِتِر دونه. (ادامه دارد)

  15. سلام جناب پاشایی

    متأسفانه داریم به سمتی میریم که به جای نزدیکی بیشتر گیلان و مازندران روز به روز دورتر میشیم

    هم نوع کامنت هایی که شما نوشتید در بین گیلکای گیلان هم هست (متأسفانه)

    بازهم متأسفانه در مازندنومه مطلب بئودونه رو ندیدم که با اون نظردهنده ی عزیز که گفته بود: «زبون ما طبری یا مازنی و ربطی به گیلکی نداره.آخه شماها چرا انقد بی اعتماد بنفسید که انقد جسارت ندارید نام زبون مادریمونو سر زبون ها بندازید» یه گپ دوستانه بزنیم

  16. خوشبختانه لینک مازندنومه باز شد اما نمیتونم نظر بذارم

  17. دامون عزیز. این جور دیدگاههای منفی خیلی کم شمار و کم توانتر از آنست که بتواند نقش مخربی داشته باشد. آنچه «فرهنگ ایرانی» خوانده می شود، همه میدانیم، که ترکیبی است از ملکولهای تمام فرهنگ های قومی و بومی ایران زمین در طول زندگیش. و از طرف دیگر، همه این را تجربه کرده ایم که فرهنگ در این سرزمین در تاریخ درازش به تالابی میماند که از چشمه های گونا گون سیراب می شود و همیشه زیستگاه همه گونه گیا و زیای خاکبومی و حتا جهانبومی بوده است. نگران این دیدگاه ها نباشید. کسی نمی خواهد، و بی شک هم نمی تواند، ملکولهای این ترکیب را تجزیه و بعد نابودش کند. گلکی / گیلکی یک زبان است ــــ با گوناگونگی های فراوانش ــــ که در بیشتر مازندران و گیلان مردم با آن، و در آن، زندگی می کنند. اسمش هر چه باشد.
    داشت یادم میرفت. چِکلی پکلی یک رگه ی شوخی و طنز دارد و ما بیش از حد جدی شدیم. چه طوره همه بریم آمل پیش علی آقای ذبیحی بئودونه ، یعنی همون کامیناری اوکوشی، بخوریم؟ علی جان الفرار. دلتان خوش.

    • درود
      الفرار !!!
      اختیار دارید
      القرار. …
      چه تنها بیایید چه با گروه دامون بیایید، در خدمتم.
      دسته جمعی صفای دیگه ای داره.

  18. 🙂 من گروهم کجا بود جناب ذبیحی

    من خیلی کار کنم با خودم میشم یه نفر و نصف

    ولی می تونم با سفارت کره رایزنی کنم نماینده ای از گروه دامل بیارم 🙂

  19. امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم بدجوری هوس نصیری کردم. مگه توی تورونتو نصیری هم پیدا میشه؟ معلوم که نه….به هر کی بگی خیال میکنه اسم یک ادمه….به کله ام زد خودم درست کنم. جستجو کردم که طرز تهیه رو پیدا کنم تا به این سایت رسیدم. هرچند از طرز تهیه ناامید شدم و فکر نمیکنم بتونم انجام بدم، اما صحبت های شما خیلی جااب بود. من یک قدیمی مازندرانیم….بهشهری اما با ریشه و لحجه ساروی و شایدم آلاشتی. هیچوقت آلاشتو ندیدم اما مادرم اهل آلاشت بود و من لحجه اونو گرفتم. بهشهری ها خیلی لحجمو دست مینداختن….اینجا در تورونتو فهمیدم لحجه ام بیشتر آلاشتی هست….زبان مازندرانی از زبان های اولیه تمدن ب

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.