جبین بر خاک نِه – ۱۷

در ارتباط با‫:‬ ,

[رئیس مو مجعد، از طایفه‏ ى پاونى Pawnee،  یکى از اولین تماس‏هاى مردمش را با اروپایى ‏ها، بین ۱۸۰۰ ـ ۱۸۲۰، نقل مى ‏کند.]

شنیدم که خیلى وقت پیش، روزگارى بود که به جز سرخپوست‏ها مردم دیگری در این سرزمین نبودند. بعد از آن بود که مردم کم‏ کم از مردمى مى‏ شنیدند که پوست سفید دارند؛ آن‏ها را خیلى دور در شرق دیده بودند. پیش از آن که من به دنیا بیایم آن‏ها به سرزمین ما آمدند که ما را ببینند. مردى آمد که از طرف حکومت بود. مى‏ خواست با ما پیمان ببندد، و هدیه‏ هایى به ما بدهد، چیزهایى مثل پتو، تفنگ، سنگ آتش زنه و چاقوتیزکن و کارد.
رئیس به او گفت ما احتیاج به این چیزها نداریم. گفت «ما بوفالوى خودمان و ذرت خودمان را داریم. این چیزهایى که فرمانروا به ما داد همه‏ ى چیزهایى است که ما احتیاج داریم. به این بالاپوش نگاه کن. زمستان گرمم می کند. احتیاج به پتو ندارم.»
سفیدها با خودشان گاو آورده بودند، و رئیس پاونى گفت «یک گوساله ببرید آنجا تو علفزار!» بردند، و رئیس به آن نزدیک شد و [با کمانش] تیری به پشت شانه‏ اش زد. حیوان افتاد و مرد. بعد گفت «تیر من نکشت؟ احتیاجى به تفنگ‏هاى شما ندارم.» بعد کارد سنگیش را در آورد و پوست گوساله را کند، و یک تکه گوشت پر چربى برید. بعد از این کار گفت «چرا من باید کارد شما را بردارم؟ فرمانروا چیزى به ما داده که با آن ببُرم».

بعد چوب‏هاى آتش‏زنه را برداشت، آتش روشن کرد که گوشت را کباب کند، و همان‏طور که داشت کباب مى‏ کرد باز گفت: «برادرم، مى‏ بینى که فرمانروا هر چه را که براى کشتن گوشت، یا براى کاشتن زمین لازم داریم به ما داده. حالا برگرد به کشورت که از آن‏جا آمده‏اى. ما هدیه‏ هاى شما را نمى‏ خواهیم، و نمى‏ خواهیم که شما به سرزمین ما بیایید.»

 

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.