خوانش «خانه مازندران»

(۲)

در ارتباط با‫:‬ , ,

خب. بعد از یادداشت ناهید آهنگری مدتی چشمم به در بود که یکی وارد شود. نشد. ناگزیر خودم دست به کار شدم. لطفن یک نسخه ی سطرشماری شده جلو روتان باشد. لطفن بعد از خواندن خوانش من نظر بدهید.

نگاهی به زمان و مکان شعر
زمان شعر ــــــــ در فاصله‌ی زمانی آمدن شب است تا زدن سپیده‌ی صبح. از این نظر می‌توان شعر را سه قسمت کرد. یکی شب که خودش تکّه می‌شود: از سطر ۱ تا ۱۱، و قسمت دوم که با تقسیم شب به «ساعت‌ها» شروع می‌شود، از سطر ۱۲ تا ۲۰، و قسمت سوم، از سطر ۲۱ تا ۲۵، که دمیدن سپیده است و آمدن روز که زمان بیداری است، و این با شکفتن یک شعر تجلی پیدا می-کند.
قسمت اول وصف چیزهایی است که به نظر می‌رسند هستند و هنوز چیزی که باید اتفاق بیافتد نیافتاده است، یعنی این قسمت «زمینه» است. در قسمت دوم که سطر ۱۲ ما را آماده‌ی آن می‌کند تمام حیات می‌گذشت در آن ساعت‌ها: گذشت زندگی در معنای گسترده و بیش‌تر انسانی آن را نشان می‌دهد. یعنی از «آرزوی نخستین» که نخستین استحاله‌ی زندگی انسانی است تا آرامش رام شدند سایه‌ها، که بشارت روشنی است و در خواب بودن عشق.

مکان شعر ــــــــ مکان شعر در زمان شعر مکانیت یا جسمیّت پیدا می‌کند. تنها مکان مشخصی که در شعر آمده خانه‌ی خاموش (سطر ۸) است و شاید هم pueblo (سطر ۱۵) ــــ البته اگر به معنی روستا گرفته شود، چه این لغت به معنی مردم و روستاییان هم هست، و توصیه می‌کنم که سه معنی را یک‌جا باید در اندیشه داشت. هر چند پیداست که هوا کم‌کم دارد روشن می‌شود و ده در متن سیاهی ظاهر می‌شود، اما می‌توان آن را تمثیلی و مَجازی گرفت تا حقیقی. اما با این‌همه مکانی که در شعر آمده مکان شعر نیست، مگر خانه‌ی مازندران که آن هم در حقیقت، با آن‌چه در آن رخ می‌دهد، مکانیت یا مادیت و مکانی محدودش را از دست می‌دهد.

نگاهی طولی به شعر ــــــــ خانه‌یی خاموش (س ۸) یا باغی را در روستایی (س ۱۵ ) مجسم کنید که دورش را مزارع یا دشت‌هایی خاطره‌انگیز (س ۷) ــــ خاطره‌ی اسب‌ها برای راوی ــــ گرفته، و کم‌کم دارد وارد شب می‌شود (س ۱). در حیاط این خانه یک کاج مطبق (س ۲) بزرگ، تصور کنید بیست متری، با تابی (س ۳) و درخت یا درخت‌های گردوی (س ۶) کهنسال، احتمالاً پر از صدای زنجره‌های سختکوش (س ۱۰) که یک بند صدا می‌دهند و شمع می‌زنند زیر تاریکی (س ۱۱). بالای این خانه‌ی خاموش سیاره‌ی مریخ (س ۹) ــــ که بیشک آن شب سرخ یا صـورتـی‌رنـگ بوده است ــــ ظاهر می‌شود. بی‌شک راوی تنها نیست. آن‌هایی که از کاج بالا رفتنـد (س ۲)، و شاید کسی یا کسانی دیگر روی علف‌های باغ خوابیده‌اند (س ۴). شاید صدای موسیقی (س ۱۴)، از باغ یا روستا، می‌آید یا شاید هم همان صدای کُرِ زنجره‌هاست (س ۱۰ و ۱۱). یک سؤال توی پرانتز (آیا حضور این زنجره‌ها و آن موسیقی که در آینه‌ها تکثیر می‌شود (س ۱۴) آشکارا با آن «خانه‌ی خاموش» (س ۸) ــــ که گویا خاموشی‌اش تا مریخ می‌رود ــــ در تضاد نیستند؟) احتمالاً تمشک وحشی تیغداری که راوی در باغ دیده ــــ که در باغ‌های مازندران فراوان است ــــ او را به نماد تمشک وحشی می‌برد؟ (س ۱۳) احتمالاً راوی آن‌جا در گفت‌وگوی با دیگران چیزی از آن ده ــــ که خانه در آن است و هم خانه روی کوهی بنا شده و دره و ده آن پایین در سیاهی فرو رفته است ــــ از روستا یا روستاییان دیگر درباره‌ی «یاران مرده» (س ۱۶) یا جوانی (س ۱۸) شنیده که ده را در زاری (س ۱۶) می‌بیند. و شاید حکایـت همین زاری است که زخم گذشته سر باز می‌کند و خون‌چکان می-شود (س ۱۸).اما در این باغ یاس و یاسمن (س ۲۳) هم هست، و رسیدن سپیده و بیداری و شکفتن شعر (س‌های ۲۳ تا ۲۵)، که در تقابل با سطرهای ۱۵ تا ۱۸ قرار می‌گیرد.
آیا راوی تمام شب را تا دمیدن سپیده بیدار بوده است؟ این تصویر اولیه در خوانش سطر سطر شعر، در عرض و در عمق، وضوح بیش‌تری پیدا می-کند.

شاید بشود روایت شعر را به سه اپیزود تقسیم کرد. ۱۱ سطر اول یک اپیزود است، و از سطر ۱۲ که لحن روایت عوض می‌شود تا سطر ۱۸ اپیزود دوم است. اپیزود دوم از غیاب می‌گوید. اپیزود سوم، سطرهای ۱۹ و ۲۰، خروج تدریجی از شب، و بازگشت به سطر ۴ است. در اپیزود چهارم سطرهای ۲۱ و ۲۲، لحن راوی خطابی می‌شود، و نمی‌خواهد کسی یا چیزی (عشق؟) بیدار شود و «در چرخ» برود. در اپیزود چهارم این خطاب به بیداری و شکوفایی می‌رود و سپیده می‌دمد و شعری می‌شکفد (س ۲۳ تا ۲۵) اگر بخواهیم دقیق-تر شویم این سه اپیزود، یا این ۲۵ سطر، را می‌توان به ۱۱ بند تقسیم کرد، به این شکل:
بند ۱: سطرهای ۱ و ۲
بند ۲: سطرهای ۳ و ۴
بند ۳: سطرهای ۵ تا ۷
بند ۴: سطرهای ۸ تا ۱۱
بند ۵: سطرهای ۱۲ تا ۱۶
بند ۶: سطرهای ۱۷ و ۱۸
بند ۷: سطر ۱۹
بند ۸: سطر تکراری ۲۰
بند ۹: سطرهای ۲۱ و ۲۲
بند ۱۰: سطرهای ۲۳
بند ۱۱: سطرهای ۲۴ و ۲۵
(این بحث دنباله دارد)

32 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. خب دیشب تند تند پیغام‌ها را خواندم و بعد شعر را خواندم و امروز آمدم و سوال‌هایی که از دو خط اول مطرح کردید را خواندم. جالب اینکه دیشب با خودم فکر می‌کردم حتمن یک نفر از درخت بالا رفته بوده.
    اگر واقعن منظور از کاج همان کاج مطبق باشد، و اگر واقعن فقط یک نفر از کاج بالا رفته باشد و راوی به عمد فعل را جمع آورده باشد، می‌شود اینطور تصور کرد که شب حصار می‌کشده و کسی در عمق شب بالا می‌رفته و راوی آنقدر با همان یکی احساس یگانگی می‌کرده که خودش را سهیم دانسته با بالا رفتن.
    شب از بالا می‌رسد -یعنی در ذهن من شب از بالا پایین می‌افتد-. گفته است حصار و این حصار در ذهن من، با بالاتر رفتن از درخت و کوچکتر شدن حلقه‌های درخت، تنگ‌تر می‌شود. شب سنگین‌تر و تاریک‌تر می‌شود. جنگ است انگار. زنجره‌ها بر طبل جنگ می‌کوبند و کسی که بالا می‌رود از درخت، با شب می‌جنگد.

  2. – راوی در این شعر دو بار این سطر را تکرار می کند: «عشق خواب بود در طراوت چمن.» (س۴ و ۲۰). هر بار بعد از تصویر سازی و توصیف فضای شعر این سطر را آورده است و به نظرم می رسد این یک سطر مهم است. اما چرا اصرار دارد به ما بگوید عشق خواب بود در طراوت چمن؟

    – در دو اپیزود اول عشق در طراوت چمن خوابیده است. در انتهای اپیزود دوم راوی در دو جمله چیزی را از انجام کاری نهی می کند. شما با من موافقید که مخاطب راوی «عشق» است؟
    «عشق خواب بود در طراوت چمن.

    بیدار نشو!
    درون چرخ نرو!»

    – در ضمن یک سئوال از آقای پاشایی عزیز. فاصله بین سطرهای ۲۰ و ۲۱ به دلیل فنی است یا در ترجمه وجود دارد؟ چون در اصل شعر فاصله ای نمی بینیم.
    – آقا ما متوجه شدیم که مریخ چه چیزی را تحمیل می کرد آن شب، با توجه به توضیحات آقای پاشایی. سرخ بودن مریخ ما را به جواب رساند. تشکر از آقای پاشایی و خانم ناهید آهنگری.

  3. درود بر همه
    صحبتهای جناب پاشایی در مورد مکان و زمان شعر برام جالب بود. من هم ترجیح میدم زمان و مکان رو در این شعر با آن معنای حقیقی شان تصور نکنم چون بنظرم این عناصر در شعر کلارا به شدت مجازی اند. و از آن مهمتر به شدت در هم تنیده و با هم یکی شده اند یا بقول آقای پاشایی: «مکان شعر در زمان شعر مکانیت یا جسمیّت پیدا می‌کند.» و من اضافه میکنم که زمان شعر هم در مکان شعر زمانیت پیدا می کند… به شعر که برمی گردیم می بینیم راوی، روستا (بخوانید مردم روستا) را در سیاهی نشان می دهد (سطر ۱۵) چرا که آنها به زاری یا شاید هم عزا( عزا می تواند تفسیری از سیاهی باشد) نشسته اند (سطر ۱۶). آیا شب نمی تواند تمثیلی از روستا یا مردم روستا باشد؟ زمانیتی که در مکانیت خود معنا پیدا می کند یا برعکس… روستایی که در پیراهن سیاه شب نمایان گشته و اگر جز این می بود دیگر مفهومی از عزا و به زاری نشستن وجود نمی داشت. اینو همینجا داشته باشید فعلا … از طرف دیگر این وسط اون مریخ هم حسابی بکارمون میاد! در سطر ۹ راوی مریخ را تماما و مستقلا آورده( البته به اضافه تبارش) وقتی ردش رو میگیریم به سطر ۱۸ که می رسیم از مریخ فقط رنگ سرخش پیداست همچون گذشته ای که در شمایل قطره خون در صدای پسر جوان ریزش می کند…از اون طرف مریخ تبارش را تحمیل می کرد از این طرف گذشته خونریزی می کرد انگار اینجا همه چیز در حال ریزش، افتادن، سنگینی کردن و پایین آمدن است. کسی چه میداند؟ ممکن است مریخ الزاما چیزی را تحمیل نکرده، شاید چیز دیگری هم بر مریخ تحمیل شده (تبار؟ گذشته؟ دست هوا؟ درد؟) و چون تحملی باقی نمانده ریزش کرده، افتاده… اما چرا خون؟ چرا خون ریزی؟ فقط بخاطر قرمز رنگ بودنش؟ به این سادگیا هم نیست. اینجا اون داستان تمشک وحشی ذهن منو قلقلک می داد تا اینکه رفتم سراغش و قبل از اینکه تبار تمشک وحشی رو هم رو کنم براتون باید بگم که تو شعر کلارا کلمه خاربوته ها فقط اومده (las zarzas) انگلیسیش میشه brambles نه خود تمشک، که احتمالا منظورش همون بوته های تمشک جنگلی یا وحشیه که خیلی هم خاردارن… تمشک در نماد شناسی اسطوره ای معانی مختلفی داره در تفکر مسیحی نماد جهل معنویه، گاهی نماد غم روحی همراه با مرگ هم بوده( اینجا مرگ به معنی مرگ هر چیز جوان، تازه، شهوت انگیز و زیباست که انسان سعی در حفظ و بقای آن دارد اما شاید این هم مثل همان آرزوی نخستین پاره می شود و از بین می رود). در فرهنگ عامه غربی اعتقاد بر این است که مسیح هنگام به صلیب کشیده شدن تاجی از خارهای تمشک بر سر داشت به همین دلیل برخی رنگ سرخ عمیق تمشک را نماد خون مسیح هم می دانند. در مراسم مسیحی عشای ربانی هم از شراب تمشک استفاده می شود که همان نماد خون مسیح است حالا خودتان حدیث مفصل خوانید از این مجمل… دوستان همراهی کنید من زیاد حرف نزنم دیگه!

    در ضمن من متاسفانه نتونستم متوجه منظور نفیسه خانم از این جملات: «شب از بالا می‌رسد -یعنی در ذهن من شب از بالا پایین می‌افتد-. گفته است حصار و این حصار در ذهن من، با بالاتر رفتن از درخت و کوچکتر شدن حلقه‌های درخت، تنگ‌تر می‌شود. شب سنگین‌تر و تاریک‌تر می‌شود. جنگ است انگار. زنجره‌ها بر طبل جنگ می‌کوبند و کسی که بالا می‌رود از درخت، با شب می‌جنگد.» بشم…!!! کاش بیشتر توضیح میدادن

    • چه سوال سختی. چطوری توضیح بدم…
      تصور کنین که یه حجم سیاه از بالا پایین می‌افته. می تونید تصور کنین که اگه ابرها پایین بیان یا غباری بر شهر بریزه چی میشه. هرچی پایین‌تر میاد، غلیظ‌تر میشه. بیشتر همه چیزو در خودش فرو می‌کشه. خب شب هم وقتی پایین میاد، همه جا رو بیشتر در خودش فرو می‌بره. سیاه‌تر میشه. شب‌تر میشه.
      کاج مطبق یه طوری طبقه طبقه است. طبقه‌های پایین پهن‌تر و گسترده‌ترن. طبقه‌های بالا محیط کوچکتری دارن. حالا فرض کنین که داریم از این درخت بالا می‌ریم. هرچه بالاتر بریم، جا تنگ‌تر میشه.
      من این دو تصویر رو با هم در ارتباط می‌بینم: تنگ‌تر شدن حصار و شب‌تر شدن. تمام این مدت زنجره‌ها دست از خوندن برنمی‌دارن. میشه یه جور ضجه زدن به حال کسی که حصارش تنگ‌تر میشه هم تعبیر کرد. ولی تصویری که توی ذهن من هست، جنگ است.
      نیزه چه شکلی‌ست؟ فرم درخت رو میشه با فرم نیزه مقایسه کرد. کسی که از درخت بالا میره، انگار نیزه به دست گرفته و داره با شب می‌جنگه. زنجره‌ها هم دست برنمی‌دارن.
      من اصراری ندارم که عکس خونه و درختی که شعر براشون نوشته شده رو ببینم، هرچند که فکر می‌کنم دیدنشون لازمه چون اشاره‌ی مستقیم شعره. با اینحال نمی‌تونم تصویرهای ذهنی خودمو نداشته باشم.

      خب ببخشید که یک قرن طول کشید تا مطلب رو از اون صفحه منتقل کنم به این یکی. حالا لطفن آقای مدیر! مطلب اضافی رو پاک کنید. مرسی.

  4. ناهید عزیز. ممنون از شرکت فعالت در خوانش. در باره ی تمشک تیغدار یا همان تمشک وحشی و نماد آن در مسیحیت نوشتی. بی شک این ها آموخته ها و خوانده های توست. چون این مفهوم ، در مقام اصطلاح و نماد، و حتا تصویر، برای ما چندان آشنا ، یا اصلا، آشنا نیست پس نیاز به منبع داریم (یادمان نرود که کلاس خوانش ما حقیقی است اما در فضای مجازی است و استفاده از جهان مجازی ضروری است. به شکل ارجاع به لینک، البته اگر از اینترنت باشد، و یا به کتاب، و همین طور به عکس یا به گزینه ی images در اینترنت. ای بسا که نوجوانی یا کسی تا کنون بوته تمشک وحشی ندیده باشد یا چیزی از تاج خار و صلیب و تیغ تمشک نداند. از دادن این طور اطلاعات دریغ نکنید) . اما هرچه یافت ِ شما از خوانش آن شعرست طبعا نیاز ی به منبع ندارد. این کار ضروری است برای این که سایت ما می خواهد تماما آموزشی باشد.
    این که از هم می پرسیم خیلی خوبست. نشانه ی حس حضور دیگران است.

  5. ممنون آقای پاشایی بله حق با شماست من خیلی مختصر و جسته گریخته در مورد تمشک وحشی توضیح دادم و بستمش. اول منابع رو بگم:
    ۱- http://www.fruit.cornell.edu/berry/production/pdfs/berryfolklore.pdf
    ۲- http://www.shmoop.com/blackberry-picking-heaney/symbolism-imagery.html
    ۳- http://www.angelfire.com/journal2/flowers/b.html
    ۴- http://wiki.answers.com/Q/What_does_a_blackberry_symbolize
    اینم یه عکس از تمشک وحشی و بوته خاردارش:
    http://dalahoo.com/news/mi_ax/AxSlideShow/1392/01/2659.jpg
    اینم یه عکس از تاج خاردار مسیح در هنگام به صلیب کشیده شدن(این عکس مال فیلم آخرین وسوسه مسیح- ساخته مارتین اسکورسیزیه حتی تو رمانی به همین نام هم نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس روی جلد کتاب من عکس مسیح رو با تاج خاردار دیدم که تو عکس دوم میذارم براتون)
    ۱- http://img.parscloob.com/data/media/677/538718511818695_dd44baad0c_o.jpg
    ۲- http://img.parscloob.com/data/media/677/98399TheLastTemptationOfChrist.jpg
    قبلا در فیلم مصائب مسیح به کارگردانی مل گیبسون هم تاج خاردار روی سر مسیح دیده بودم این عکسم مربوط به این فیلمه:
    http://media.farsnews.com/Media/9002/Images/jpg/A0105/A1057455.jpg

    از نفیسه خانم هم تشکر می کنم

  6. ببخشید که یک دفعه یادم افتاد اینو بگم. تو منابعی که ذکر کردم اگه دقت کنید بعضی جاها گفته شده تمشک نماد خون اسطوره ها (همه اسطوره ها) هم هست… نه فقط مسیح… تو این شعر هم یه اسطوره بزرگ بنام مریخ یا همون مارس داریم. می تونید اون خون در شعر رو خون مریخ هم بگیرید…

  7. ناهید عزیز، چیزی نگفتم. منتظرم ببینم نظر بچه های دیگر چیه، هم درباره ی برداشتت از شعر و هم ارجاعت به منابع.

  8. با تشکر از ذکر منابع. ناهید جان، لازم نبود اینهمه خودت را خسته کنی و منبع بارانمان کنی.
    ۱٫ یک عکس از بوته ی تمشک وحشی کافی بود که خواننده بداند راوی به چه چیزی اشاره می کند. آنچه راوی پیش چشم داشت بوته های تمشک وحشی روی خاربوته اش بود که در مازندران به آن تمش لَم tamesh lam میگوییم. راوی آنها را در ده قدمیش نگاه میکرده.
    Bramble ، یا همان «تمش لم»، آن طور که در ارجاع شما، در ویکی‌پدیای انگلیسی، خواندم اعم است و Blackberry اخص. اولی به دوازده گونه از berry یا به اصطلاح «سِتِه» اطلاق می‌شود که یکیش همین Blackberry است. حق با شماست در مسیحیت این Blackberry نماد چند چیز است. منبع شما را ، که توضیح خانم رابین است، دیدم. کدامیک از این ها که نوشتید به این شعر ربط دارد؟ شاید نظر مرا بخواهید، عرض میکنم هیچ کدام. آن تاج خار ربطی به شعر ما ندارد، البته شما هم نگفتید که دارد. مسیحیان در تاریخ هر خاری را که میشناختند گذاشتند روی سر عیسا، که قضیه سوزناکتر شود. اما تاج خاری که سربازان ملعون رومی روی سر عیسا گذاشتند برای خنده و تمسخر او بود نه شکنجه. می خواستند عربده کشها و عوام کالانعام آن شهر بخندند. وارد جزییاتش نمی شوم که به گمان من ربطی به خوانش این شعر ندارد. (نگاه کنید به قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس. ذیل خار، تهران : نشر اساطیر، ص ۳۴۰)
    لطفن به ما روشنتر ـــــ یعنی «ترکی فهم»، آن طور که اکبر شاه مغول، گورکانی، گفت ـــــ بگویید که شما چه ربطی بین این دو ــــ یعنی خاربوته ی تمشک و «آرزوی نخستین» در این شعر میبینید؟
    از طرف دیگر، قبل از این که به تمشک برسید، چند نماد دیگر هم بود، تکلیف آنها چی شد؟ من اگر جای شما برمیگشتم و تک تک نمادها را از اول بررسی میکردم. اما دوستان، منظور از «شما» همه ی شمایید نه فقط ناهید خانم.

  9. از همه ی کاربران ، از «اندیشه پروران» گرفته تا خوانندگان آزاد، تقاضا میکنم که لطف کنند و در همه ی زمینه ها ، خصوصن دو بخش خوانش شعر و بامداد هنر، نظر بدهند. اصطلاح «کاربران» دوستان نزدیک ما را هم شامل می شود. این مطالب را برای شما تهیه می کنیم، پس اگر ندانیم نیازهای شما چیست، علائق شما چیست، اینها به کارتان میایند یا نه، کافی اند یا نه، قابل فهمند یا نه، اشتباهی داریم یا نه، هیچ گونه پیشرفتی امکانپذیر نخواهد بود. بیشتر دوست دارید، در حوزه ی کتاب و کتابخوانی، در چه زمینه هایی بخوانید؟ نمی خواهید دقیقتر بدانید که در عصر سنگ به ما چه گذشته است ؟ خب، از ما بپرسید. دوست دارید از پست مدرن آرت برایتان بگوییم، خب باشه. اما باید این را به ما بگویید. ما که کف دستمان را بو نکرده ایم . تا به ما نگویید ، بخصوص کاربران جوان ما، ما به نیازهای شما پی نخواهیم برد. از طرف دیگر، همه میدانیم که نهادی نیست که روی این این نیازها تحقیق کرده باشد و ما با مراجعه به آن منابع برنامه ریزی کنیم. پس تنها راه این است که با ما در میان بگذارید. والسلام

  10. ممنون از صحبتهاتون جناب پاشایی کبیر امیدوارم بقیه دوستان هم وارد بحث بشن تا فضا مثل چت ۲نفربا هم نشه…در مورد تمشک من یه چیزای کلی از اطلاعاتی که خوندم نوشتم ممکنه بسته به تفسیر هر خوانشگر بعضی از این اطلاعات بدردمون بخوره بعضیاش نه…در مورد سوال اولتون هم باید بگم من یه جایی تو عرایضم خیلی کوتاه به ارتباط تمشک و آرزوی نخستین اشاره کردم. گفتم فضای بخشی از شعر فضای سیاهی و عزاست یک جور مرگ حکم فرماست از طرفی با یک دید ساختاری به عناصر متضاد آن هم پی میبریم: سپیده دمان؛ زندگی، میل به زندگی و بقا که با مرگ یا شب در جدال است یا بقول نفیسه خانم جنگ است انگار؛ جنگ بین مرگ و زندگی، بین روز و شب… در یادداشتم در مورد تمشک یه جا گفتم تمشک نماد غم روحی ناشی از مرگه و این مرگ به معنی مرگ هر چیز جوان، تازه و سرشار از امید به زندگیست که انسان سعی در حفظ آنست. مرگ میل به زندگی و جاودانگیست؛ همان آرزوی نخستین انسان که در میان خاربوته های مرگبار تمشک(غم، عزا، سیاهی) پاره می شود…شاعر در این سطر برای ساخت فضای ابتدایی شعر مجبور است عجالتا همچین فضای سیاه و مرگ آلودی را غالب کند اما این پایان جنگ نیست در ادامه اتفاقات دیگری میفتد…
    این وسط نمادهای دیگری هم در راهند که طبق فرمایشات آقای پاشایی باید بهشون پرداخت. بله چشم…در دست بررسی است ما هم مثل دوستان پیگیری میکنیم حتما، غم نان اگر بگذارد…

  11. من هنوز تو بهت ارتباط تمشکم با عزا. من که اینهمه تمشک دوست دارم…
    اگه نمی‌نویسم بخاطر اینه که هنوز نمی‌فهمم این ارتباط‌ها رو. هنوزم نتونستم توضیحات رو پیوسته به هم بخونم که برای خودم حلاجی کنم. وگرنه همینجام…

  12. نفیسه خانم گل! خیلی دنبال هضم این ارتباط ها نباشید. ارتباط های نمادین از اسمشون پیداست، ارتباط های طبیعی و علّی نیستند بلکه قراردادی اند. قطعا از نظر عقلی هیچ ارتباط طبیعی ای بین مریخ و جنگ یا بین تمشک و خون مسیح یا عزا نیست. این ها تو نشانه شناسی هر فرهنگ و زبانی مفاهیمی نمادین(قراردادی) دارند. من هم مثل شما تمشکو خیلی دوست دارم اما همونطور که مستحضرید اونایی که این نمادها رو میسازند قبلش از ما ها نظرسنجی نمی کنن!!! باید دنبال کشف ارتباط این عناصر با شعر باشیم…اسطوره ها و نمادها مهم نیست تداعی کننده چه مفاهیمی باشند مهم اینه که اون مفاهیم تو شعر چه نقشی بازی می کنند.
    پایدار باشید

  13. جرجرانی

    جرجرانی

    خانه مازندران

    خانه مازندران

    خانه مازندران

    خانه مازندران

  14. نگاه عرضی و عمقی به شعر

    دخترهای کلاس ، ناهید و نفیسه، که دارند مربای تمشک درست می کنند و پسرهای کلاس هم نشسته اند و چشم به راه مربا و بعد هم شستن ظرفها. گویا خوانش را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرده‌اند.
    ***

    در حالی که گرد بر گرد ما حصار می‌کشید شب
    از کاج بالا رفتیم
    گرد بر گرد ما حصار می‌کشید شب، دور ما را می‌گرفت یعنی ما را محاصره می‌کرد، ما را در میان می‌گرفت. شب ــــ توجه کنید که راوی نمی‌گوید تاریکی یا سیاهی ــــ حرکت می‌کند حول محور کاج که ما از آن بالا می‌رفتیم. حرکت ما طولی و رو به بالاست، و حرکت شب گردنده و در عرض، حول محوری که ما و کاجیم و این حرکت با قید «همان‌طور که» یا «موقعی که» تأکید می‌شود. با این نوع حرکت، شب بُعد می‌گیرد ــــ سه بُعد ــــ و در همین گشتن حول محور ما و کاج است که بعد چهارم هم حضور پیدا می‌کند، این شب، پیش از زمان است: زمان تاب می‌خورد در تاب (سطر ۳). به این توجه کنید که سطر اول با شب قطع می‌شود، و سطر سوم با زمان شروع می‌شود، و آن حرکت مادیت و عینیت می‌گیرد و حجم پیدا می‌کند (در حرکت گهواره‌ییِ تاب)، مثل کسی کـه روی تـاب نشستـه و تاب می‌خورد. یادمان نرود که دارد شب می‌شود و بی‌گمان هنوز دست‌کم طرحی از تابِ باغ دیده می‌شود. حرکت شب محاصره‌کننده و حضور کاج به تمام اشیای پیرامون‌مان، خصوصاً به زمان (س ۳) که بستر تمام اشیاست، حرکت و سیالیت می‌دهد، زمان تاب می‌خورد روی تاب. زمان نامادّی در تاب مادّی شیئیت پیدا می‌کندــــ که هم «تنومند» می‌شود، یعنی تن میگیرد، و هم مکان‌مند می-شودـــــ و تابِ بدونِ زمان، زمان‌مند می‌شود (من به مجموع این سه می‌گویم: تَنانگی. نخستین حقیقت شعر درخت کاج است. شب ــــ با محاصره کردن ما که درخت را محاصره می‌کند ــــ شکل درخت را به خود می‌گیرد و حضور شب را اعلام می‌کند. نخستین حقیقت شعر ــــ حقیقت درخت ــــ به شب و زمان جاری می‌شود. دیگر نه شب و نه زمان مفهوم یا انتزاع عقلی نیستند اشیای حقیقی‌اند، که با کنش-های حقیقی (محاصره کردن و تاب خوردن) وصف می‌شوند. حرف اضافه‌ی «در» در سطر «زمان تاب می‌خورد در تاب» امکان این استحاله را فراهم می‌آورد، به این معنی که تاب خوردن، یا حرکت، که ذاتی تاب است به زمان منتقل می‌شود. البته این‌جا می‌توان «در» را «روی» هم فهمید.
    آیا راوی می‌خواهد در بالا رفتن از طبقات کاج، ورود به طبقات آسمان، تا مریخ، را القا کند؟

    نمادهای این شعر
    این‌جا خوانـش عرضی و عمقی را موقتاً قطع می‌کنیم و پنجره‌ی جدیدی باز می‌کنیم. کم پیش می‌آید که از شاعران غربی شعری بخوانیم که در آن دست‌کم یکی دو نماد (symbol) یا اسطوره‌ی غربی ــــ یا رایج در غرب ــــ نیامده باشد، شرح کوتاهی از این نمادها در این خوانش ضروری است، اما اصلاً این کار به این معنی نیست که باید خانه‌ی مازندران را مطابق با توضیح این نمادها خواند. بل‌که داشتن این توضیحات در ذهن ــــ که بی‌شک در ذهن راوی یا شاعر هم هست ــــ به خوانش هر چه دقیق‌تر ــــ و شاید عمیق‌تر شعر کمک می‌کند.

    نمادها
    شب
    زمان
    عشق
    رقص
    قدمت (به خاطر صفت «عتیق» در سطر ۵)
    درخت (دو درخت کاج و گردو، هر چند این دو درخت این خانه حقیقی‌اند).
    اسب
    دشت
    مریخ (اسطوره)
    تاریکی
    ساعت‌ها
    آرزوی نخستین
    بوته‌ی تمشک تیغدار
    موسیقی
    آینه
    سایه
    چرخ
    در فرهنگ ایرانی با برخی از این مفاهیم، مثلاً آینه و رقص (سماع) در معنای نمادین / سمبولیک آن‌ها، در کاربرد صوفیانه، آشناییم، گرچه در بار معنایی ایرانی و غربی این نمادها فرق اساسی آشکارست.
     برای دست‌یابی به این نمادها من فرهنگ نمادها نوشته‌ی خوان سیرلوت J. E. Cirlot را توصیه می کنم. Jack Sage آن را از اسپانیایی به انگلیسی برگردانده است. نیویورک: نشر Dover 2002. خوان سیرلوت اسپانیایی است و می‌دانم که خانم خوانس دوست، و احتمالاً شاگرد سیرلوت بوده است.

  15. ممنونم از ناهید عزیز بابت محبت‌ها و علی آقا بابت عکس‌ها و آقای پاشایی نازنین بابت حوصله‌ی زیاد. من هنوز منتظر رسیدن تمشک‌ها هستم و به مربا درست کردن نرسیده‌ام.
    یک سوال از آقای پاشایی دارم. یک لیست بلند بالا از نمادهای در شعر نوشته‌اید. احتمالن منتظرید که ما درموردشون بنویسیم یا مطمئنید که نمی‌نویسیم؟ اگه منتظر نیستین که عذاب وجدان نداشته باشم. وگرنه دیگه اینطرفا پیدام نشه 🙂

  16. آقای پاشایی متوجه منظورتون از اینکه فرمودید نباید این شعرو مطابق توضیح این نمادها خواند نشدم! اینکه باید به نماد شناسی آنها پرداخت رو میدونیم اما اینکه چطور از آن اطلاعات در خوانش شعر استفاده کنیم؟ نحوه ارتباط دهی ما چگونه باید باشد؟ رو خواهشا خیلی “ترکی فهم” تر بهمون توضیح بدید که ممنون میشم…

  17. نفیسه جان می دانم مشغول سینا و پدرشی و کارهای دیگه هم داری. میرسیم.
    اینها نمادهاییست که باید بررسی شوند. تعداد شاگردهای کلاس کم نیست. اگر نمادها را تقسیم کنید زودتر به منزل میرسیم. یعنی زودتر به «خانه» میرسیمدسترسی شما در آلمان به کتاب خوان سیرلوت امیدوارم آسان باشد. درباره ی دسترسی به این نمادها از منبع سیرلوت من یک پیشنهاد دارم اما صبر می کنم شما بگید.

  18. من نوشتم «شرح کوتاهی از این نمادها در این خوانش ضروری است، اما اصلاً این کار به این معنی نیست که باید خانه‌ی مازندران را مطابق با توضیح این نمادها خواند. بل‌که داشتن این توضیحات در ذهن ــــ که بی‌شک در ذهن راوی یا شاعر هم هست ــــ به خوانش هر چه دقیق‌تر ــــ و شاید عمیق‌تر شعر کمک می‌کند.» روی یکی دو جمله ی آخر تاکید میکنم. این شعر از روی معانی این نمادها یا با توجه به کاربرد معین و محدود آنها گفته نشده است. راوی گستره ی معنایی این نمادها را ، هم در فرهنگ اسپانیایی – اروپایی و هم جهانیش در اندیشه دارد. از طرف دیگر در متن یک رویداد زیست محیطی خاص و بیگانه قرار دارد با تجربه ی خاص آن شب.
    تو خواستی تمشک را مطابق مفهوم مسیحی آن بخوانی که به گمان من ما را به جای مطمئنی نبردی. آن تاج خار را میگویم. اما این تمشک نماد چیز یا چیزهای دیگری هم هست که باید بدانیم. بعد با توجه به آن معانی ، با بررسی آنها به خوانشمان بسط میدهیم. لطفن نمادها را از اول شعر به پایین بخوانیم به ترتیب. ممنون

  19. این لینک فایل پی دی اف، ترجمه‌ی انگلیسی همین کتابه. میشه راحت روی کامپیوتر ذخیره‌ش کرد و خدا می‌دونه کی بهش مراجعه کرد 🙂
    http://www.izidor.cz/wp-content/uploads/ffsd4gsd47s8fe89eee.pdf

  20. مبارک باشه. دیگه برای قرض گرفتن دائمی کتاب به نفیسه مراجعه میکنیم.
    حالا آنهایی که زبان شان خوبه اول یکی یکی نمادها را از روی همین کتاب ترجمه کنند. با توجه به این امر که ببینید کدام معنا به این شعر نزدیکتره. می توانیم در پیدا کردن کاربرد نماد مورد نظر، از هر زاویه یی که باشه، به هم کمک کنیم. قدمهای بعدی پس از این مرحله. ممنون

  21. من یک هفته نیستم و بعدش در خدمتم. بهم بگین کدومو ترجمه کنم.

  22. نفیسه خانم بقیه که ظاهرا پیداشون نیست! من نصف اول نمادها رو ترجمه می کنم شما نصف دوم رو زحمتشو بکشید یا می خواین برعکس کنیم برای من فرقی نداره…
    از ۱۷تا نمادی که آقای پاشایی لیست کردند ۲تاش قبلا ترجمه و گذاشته شده: مریخ و تمشک تیغدار(البته اگه آقای پاشایی قبلی ها رو رد کنن دوباره اینا رو بررسی می کنیم) میمونه ۱۵تا که ۸ تای اولو من پیدا میکنم ۷تای دوم رو شما مرحمت کنید.
    پایدار باشید

  23. در مورد صحبت آقای پاشایی گرامی لازم دونستم توضیحی بدم. در اطلاعاتی که من از بوته خاردار تمشک پیدا کردم توجه ام به مفهوم «غم» و «مرگ» جلب شد نه تاج خاردار مسیح (که قبول دارم این قضیه تاج ربطی به شعر ما نداره… اون جزو اطلاعات اضافی بود) تو مطلبی هم که به ارتباط آن با آرزوی نخستین پرداختم روی همین مفهوم غمناک تمرکز کردم حالا ممکنه این تمشک نماد چیزهای دیگری هم باشه که من پیدا نکردم و چه بسا اونها بیشتر به کارمون بیاد تا چیزی که من نوشتم…
    تا بعد

  24. این سه نماد را من ترجمه می کنم:
    موسیقی
    درخت
    اسب

  25. عشق love
    نمادهای سنتی عشق همیشه به یک نوع دوگانگی در عناصر متضاد اشاره داشته اند که با وجود همه تضادها با هم یکی شده اند. به عبارت دیگر آنها نماد پیوستگی و بیانگر هدف نهایی عشق حقیقی هستند: از بین بردن دوگانگی و جدایی، یکی شدن در یک مرکز عارفانه، همان مفهوم یگانگی در فلسفه شرق دور؛ گل سرخ، گل نیلوفر آبی، قلب، نقطه تابش( این نقطه تابش فکر کنم خیلی به کارمون بیاد)، همه اینها معمولترین نمادهای این مرکز پنهان (یگانگی) هستند؛ پنهان به این دلیل که این مرکز در فضا(مکان) وجود ندارد اما نشان دهنده حالت بدست آمده بواسطه حذف جدایی (یا دوگانگی) می باشد.عمل بیولوژیکی عشق نیز، خود بیانگر این میل به مردن در خود موضوع میل (منظور آن چیزی است که مورد میل و آرزو است) و حل شدن در آن است. بر اساس کتاب باروخ، میل شهوانی و ارضای آن کلید منشاء جهان است.ناامیدی در عشق و انتقامی که در پی آن می آید ریشه در شر و خودخواهی دارد. کل تاریخ عملی شدن همین کارعشق است.
    شب night
    شب نماد زنانگی (همینجا داخل پرانتز بگم که طلوع خورشید و روز نماد مردانگی است)، اصل انفعال و ناخودآگاه است. میلتون شب را به عنوان «فرزند ارشد همه چیز» و اسپنسر آن را «مادربزرگ همه» توصیف کرده اند. هزیود(شاعر یونانی) به آن نام «مادر خدایان» داده بود( البته هزیود در کتاب نسب نامه خدایان، شب را فرزند «هرج و مرج» خوانده) یونانیان باستان معتقد بودند که شب و تاریکی قبل از خلق همه چیز وجود داشته است. از این رو، شب- مانند آب- بیانگر باروری، استعداد و جوانه زنی است. برای همین است که در شب، حالتی از انتظار و وعده نور (روز) وجود دارد. در ادبیات کلاسیک، شب بصورت راندن یا راننده یک ارابه جنگی با گروهی از اسبها به تصویر کشیده شده(انگار که شب همیشه در حال جنگ است و در حال تغییر و دگردیسی) در سنت نمادشناسی، شب به همان معنای مرگ و رنگ سیاه، درد و غم، از دست دادن ایمان و تاریکی روح در نظر گرفته شده است.
    زمان time
    زمان به ندرت نماد چیز دیگری غیر از خودش قرار گرفته اما در مواردی معمولا نماد طلوع، مرگ و فصل ها در نظر گرفته شده. برتلوت گفته که الگوی زمانی از تقسیم مکان نشأت می گیرد که این به ویژه در ایجاد هفت روز هفته صدق می کند. درواقع شناخت هفت جهت مکانی ( دو جهت برای هر سه بعد مکانی به علاوه مرکز) که منجر به طرح ریزی هفت تایی ترتیب زمان شد. در این بین، روزیکشنبه، روز استراحت، مربوط به مرکز و از آنجا به مرکز عرفانی یا منبع الهی مرتبط است، از این رو ذاتا مقدس است. این عقیده به استراحت، بیانگر تصور بی تحرکی مرکز است در حالیکه شش جهت دیگر پویا و پر جنب و جوش اند. اینجاست که مرکزِ مکان و زمان، مشخصه روحانی خود را حفظ می کند. در دقیقترین معنا این منطقه( مرکز) در درون دایره (مرکز دایره) همان بی زمانی و بی مکانی است، یا غیر صوری یا همان «هیچ عرفانی». در اندیشه های شرقی نشانه بهشت می باشد.
    تعبیر «داس زمان» که در غزلیات شکسپیر آورده شده یکی از مهم ترین تعابیر برای زمان است که به نوعی تشبیهی است برای دروی محصول و مرگ داس زن (درو کننده) ستمکار. هرچند این یک جور معنای مجازی است اما به تفکرات یونانیان در عصر باستان و کرونوس(Kronos)- یکی از خدایان یونانی- برمی گردد. خدای زراعت که همیشه با داسی در دستش مجسم شده. کلمه time در ریشه شناسی لاتینی شده ی(شاید هم ترجمه ی) کلمه chronus یونانی است که از آن کلمه chronic (دیرینه) و chronology (گاهشماری) در زبان لاتین مشتق شده است. در یونان باستان هم chronus را با khronos یا Kronos یکی در نظر می گرفته اند. از طرف دیگر شکسپیر در جایی تعبیر « حرص زمان» و «خورنده ی جوانی» را برای زمان بکار برده این هم برمی گردد به همان کرونوس؛ اعتقاد براین بود که اوکودکان خود را می بلعید. بنابراین زمان خودش مصرف می کند یا می خورد هرآنچه را که خود می آفریند. اما در طرف مقابل زمان فضیلتهای خاص خود را داراست مثلا اینکه التیام بخش جراحت هاست و حقیقت دختر اوست چرا که زمان می تواند از حقیقت ها پرده بردارد و جبران خسارت اشتباهات کند. تعبیر ارابه ای که به همراه چند اسب رانده می شود (توجه کنید به نماد شب) یک سویه و سریع بودن مسیر زمان (همچون خطی مستقیم) را یادآوری می کند و از طرف دیگر حرکت «ابدیت» حرکتی دایره ای، با شکوه و آرام همچون رقص است. بر اساس کتاب میلتون، در بهار ابدی بهشت بی خزان ساعتها می رقصند. گویی بعد از مرگ زمان، دیگر ارابه ای در کار نیست. ساعتها در جستجوی روز می رقصند؛ در یک وزن عارفانه (در اینجا منظور وزن شعری و موسیقایی است) به قول الیوت: «تنها رقص وجود دارد»
    رقص dance
    تصویری است جسمانی، از یک جریان معین، درحال شدن یا در گذر زمان (همانطور که احتمالا خودتان هم متوجه شده اید رقص و زمان در نمادشناسی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند) این معنا به وضوح در آموزه های هندی، مثل رقص «شیوا» که در نقش خود به عنوان Natarâjâ (پادشاه رقص کیهانی و نماد وحدت فضا و مکان در فرضیه تکامل) ظاهر شده، وجود دارد. یک اعتقاد جهانی وجود دارد که، چون رقص یک هنر ریتمیک فرم است، آن را نمادی از قانون خلقت نیز می دانند. به همین دلیل است که رقص یکی از قدیمی ترین اشکال سحر و جادو بوده. هر رقص پانتومیم دگردیسی است (بنابراین لازمه یک ماسک برای تسهیل و پنهان این دگردیسی است) که ]آن ماسک[ به دنبال تغییر و تبدیل رقصنده به خدا، شیطان یا صورتهای وجودی دیگر است. عملکرد آن در نهایت در ارتباط با خلقت عالم وجود است. رقص تجسم انرژی ابدی است: این همان مفهوم حلقه آتشی است که در رقص شیوا او را احاطه کرده بود. رقص های مردم که همراه با آغوش اجرا می شوند، نماد ازدواج کیهانی، و یا وحدت آسمان و زمین، و یکی شدن مرد و زن است.
    در ادبیات کهن هم مثل مدرن تقریبا هر جنبش منظمی می تواند نام رقص به خود بگیرد. در کتاب ادیسه، هومر الهه سپیده دم را در بسترخود در حال رقص توصیف کرده شاید به این دلیل بوده که پرتوهای خورشیدی که هنوز پنهان شده (نزدیک سپیده دمان) به نوعی در حال رقص روی ابرها هستند. جنگ هم یک رقص است چرا که آرس Ares (خدای جنگ) در حال رقص بوده رقص بدون موزیک (در جنگ) و رزمندگان هم، رقصندگان انیو Enyo (الهه جنگ و ویرانی)هستند. اما صلح «ملکه رقص» است. بهترین نمادی که برای رقص مجسم شده الگوی چرخشی اجرام آسمانی است. زمان یک حرکت است. بنا به گفته افلاطون ستارگان نیز در یک الگوی پیچیده در حال رقص اند. در تعبیر سنتیِ «رقص ساعتها» بیانگر چرخه فصول است این یک نوع رقص ابدی است.
    در ادبیات مدرن رقص اغلب معانی ای چون معاشقه، آینده و اکتشافات معنادار و مهم خصوصا برای قهرمان زن را برمی انگیزد.
    قدمت Antiquity
    سن یک شیء یک نوع اهمیت اضافی به آن شیء اعطا می کند، اهمیتی که از اهمیت اصلی خود شیء بیشتر است. اهمیت قدمت به ملاحظات زیر برمی گردد:
    آن چه که قدیمی است معتبر، خالص، حقیقی و در ارتباط با جهان دیگر است، چیزهای قدیمی هیچوقت ما را گول نمی زنند چرا که به اعتبار حقیقی بودن خود پایدار مانده اند.همه چیزهای قدیمی ابتدایی اند و به آن «قرون اولیه» که با افتخار هم عصرطلایی بشریت خوانده شده نزدیک تر است. هر آنچه که قدیمی است به مراحل اولیه و ابتدایی زندگی فردی مربوط است یعنی به زندگی آزاد و سبکبار کودکی؛ بهشت گمشده ای از دوران کودکی.
    دشت Field
    در وسیع ترین معنا، دشت نشانه وسعت مکان و امکانات بی حد و حصر است. یکی از القابی که به میترا (خورشید و مهر) می دادند، «دارنده (پادشاه) دشتها» بود. وظیفه میترا همچنین به عنوان خدای آسمان هدایت روح از نفس به بهشت بود درواقع راهنمای روح بود.
    چون خودم نماد بوته خاردار تمشک رو پیگیری کرده بودم احساس کردم خودمم بهتره تکمیلش کنم، بنابراین: اضافات تکمیلی بر بوته خاردارBramble
    بوته خاردار نماد پاکی و پاکدامنی خالص و بکر (باکره پاکدامن) است که در شعله های عشق خود از پا درآمده باشد. مطابق با بوته های مشتعل در کتاب مقدس، نماد سیمل (Semele) نیز است. اما سیمل کیست؟ Semele یک اسطوره یونانی است، دختر Boeotian و Harmonia بود. او را مادر دیونسیوس (خدای شراب، میگساری و زراعت) می دانند که از زئوس باردار شده بود. درواقع او تنها مادر فانی یکی از خدایان یونانی بود. از نظر ریشه شناسی Semele از کلمه PIE به معنی زمین مشتق شده و به نوعی او را مادر زمین هم می نامند. بعد از مرگ Semele فرزندش دیونسیوس او را از دام جهنم می راند و با نام جدید «ریاست بر جنون و هیجان» که الهام گرفته از نام پسرش می باشد، به الهه ای در کوه المپ تبدیل می شود. در سنت اسطوره شناسی بعد از عصر مسیحیت، خدایان باستان و روایت هایشان بصورت تمثیلی تفسیر می شد مثلا در فلسفه نوافلاطونی «هنری مور» ، Semele با عنوان «تخیل ذهنی» در نقطه مقابل «ادراک حسی» در نظر گرفته میشد.

    پ.ن: اینها ترجمه تحت الفظی کتاب فرهنگ نمادهای آقای سیرلوت نیست یه ترجمه آزاده، به همراه تلفیقاتی از ویکی پدیای انگلیسی و همچنین کتاب ADictionary of Literary Symbols نوشته ی MichaelFerber … لینک دانلود این کتاب:
    http://www.mohamedrabeea.com/books/book1_4209.pdf

  26. سلام
    من از سفر برگشتم. چیزی مونده که ترجمه کنم؟

  27. سلام نفیسه خانم
    این ۶ تا دست شما رو می بوسن!
    آینه
    سایه
    چرخ
    تاریکی
    ساعت‌ها
    آرزوی نخستین

  28. ایوای خدا خدا می‌کردم که تموم شده باشه :))
    به عهده‌ی من یکی یکی بذارین. چندتا رو ممکنه بدقول بشم.
    فعلن آینه مال من. تا ببینم چطور پیش میرم.

  29. سلام بر همگی
    من شاگرد جدید هستم. درسته که از وسط کار اومدم و کمی از بحث عقبم اما دارم تلاش میکنم که به دوستانم برسم. باعث افتخارمه اگر بتونم در چنین بحثایی شرکت کنم و خوشحال می شم من رو بپذیرید.
    ترجمه ی نمادهای :
    سایه
    چرخ
    تاریکی
    رو هم انجام میدم.

  30. سایه:
    همان گونه که خورشید، روشنایی روح است، بنابراین سایه نیمه ی منفی بدن، یا تصویری از بُعد شیطانی اوست. انسان های اولیه بسیار معتقد بودند که سایه alter ego یا روح است. این عقیده در ادبیات و فولکلور برخی فرهنگ های پیشرفته نیز وجود دارد. (۳۵) همان طور که Frazer اشاره کرده است، انسان های نخستین سایه یا انعکاس تصویرشان در آب و آیینه را روح خود یا بخش حیاتی خود می دانستند.

    تاریکی:
    تاریکی برابر است با ماهیت، مادرانگی و جوانه زدن. با این تفاوت که پیش از تمایزِ ماهیت وجود داشته است. تا زمانی که تاریکی نخستین به دو قسمت روشن و تاریک تقسیم شد، دوگانگی بین روشنایی و تاریکی نمادِ اخلاقیات به حساب نمی آمد. ازاین رو، مفهوم خالص تاریکی در سنت نمادین به عنوان “تیرگی” شناخته نشده است و برعکس به معنای “اغتشاش نخستین” می باشد. تاریکی همچنین با پوچی رمزآلود ارتباط دارد و در نتیجه زبان سحرآمیز (Hermetic ) جاده ایست که به اسرار مبداء حیات برمی گردد. طبق گفته ی Guénon روشنایی اصل اولیه ی تمایز و نظم سلسله مراتبی است. تیرگی که همیشه قبل از Fiat lux بوده، در نمادشناسی سنتی، وضعیت پیشرفت نکرده ی قدرت های نهانی را نشان می دهد که “به هرج و مرج رسیده اند”. بنابراین، این تاریکی معرفی شده به جهان، پس از پیدایش نور حرکتی به سمت عقب دارد. پس این حقیقت که سایه با اصول شیطانی در ارتباط است، نیروها را پاک نکرد.

  31. خب اینطور که دوستان تقسیم بیت المال کردند دوتا نماد این وسط بی صاحاب میمونند که طبیعتا باید مال من باشن!!! ساعتها و آرزوی نخستین
    در مورد آرزوی نخستین the initial desire و کلا آرزو و معادل های فارسی و انگلیسیشو من علاوه بر کتاب سیرلوت و فربر، خیلی جاها را گشتم اما متاسفانه اطلاعات بدرد بخوری پیدا نکردم! آقای پاشایی در این مورد اگه توصیه ای دارید بفرمایید… اما ساعتها…
    hours
    در آثار هومر ساعتها نگهبانان دروازه های کوه المپ هستند. بعضی جاها هم نگهبانان دروازه های بهشت نامگذاری شده اند، به ابرها شکل می دهند و آنها را می پراکنند، بر فصلها و زندگی انسان حکومت می کنند. در سنت اساطیری حاصلخیزی زمین را گسترش میدهند، همچنین ستاره ها و صورتهای فلکی را دوباره به نظم درمی آورند. ساعتها به عنوان دختران زئوس و تمیس مورد احترامند. اسامی ای چون اونومیا، دیک و ایرنه نیز دارند که نمایانگر قانون، عدالت و صلح اند. همچنین با سه خاریتس یا Charite یا Grace (که الهه های رحمت در اساطیر یونانند) نیز همراه بودند. کلمه فصل در زبان یونانی hora است که از لاتین اخذ شده. و سپس از فرانسه به انگلیسی به عنوان hour راه پیدا کرد. کلمه hora در لاتین در اصل به معنی هر ۸ ساعت است؛ درواقع ۳ نوع hora یا ساعت(یا شاید فصل) داریم که بی ارتباط با تعداد آن الهه ها نباید باشد. ساعت اول بنام Thallo که الهه شکوفایی و بهار و محافظ جوانیست، ساعت دوم بنام Auxo که تجسم پاییز و سومی Carpo که تجسم به ثمر رسیدن و میوه دادن و جفت گیری تابستانی است. در سنتها، گذر فصلها به نوعی «رقص» ساعتها نیز شناخته شده.
    باید درنظر بگیریم که اولا ساعتها بیانگر جبر جهانی اند. دوما آنها به لحظه های این جبر شخصیت می دهند از این رو سازنده احتمالات و شانس برای فعالیتهای انسان اند. موقعیت آنها، احاطه کردن خورشید، شبیه مسیر فرشتگان است که در حالت احاطه خدای مندورلا در پیکرنگاری مسیحی متصور شده است.

    منابع هم علاوه بر کتاب سیرلوت و فربر، ویکی پدیای فارسی و انگلیسی، و این دو سایت:
    http://messagenetcommresearch.com/myths/bios/hours.html
    http://www.greek-gods.info/ancient-greek-gods/horae/

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.