بام و بوم

در ارتباط با‫:‬

بام و بوم

ع.پاشایی

یک مدتی است که چیزی را چِکلی پِکلی نکرده‌ام. نگفته نماند که هنوز منتظرم درباره‌ی «بینج» برای‌مان بنویسید. نوشته بودم از کاربرد «بینج»، جز آن چیزهایی که من نوشته بودم، شما چه می‌دانید.

باری. داشتم کتابی می‌خواندم نویسنده «بوم» bum گِلِکی را همان «بام» دانسته بود. به نظر شما همین‌طورست؟ اما «بوم». در خانه‌های سنتی مازندران، به زیرشیروانی، یعنی فضای زیرشیروانیِ معمولاً سفالی، یا گاله‌یی، گفته می‌شود «بوم». معمولاً، در گذشته، بام خانه‌های مازندران، در شهرها، بیش‌تر دوشیبه و بامپوش آن‌ها هم از سفال بود. سفالی بودن بام مانع از شیب بلند تند می‌شد، چون با هر تکانی امکانش بود که سفالها بریزد پایین. بنابراین زیرشیروانی ــــ که در گلکی به آن «بومِ سر» bum e sar می‌گویند، جای تنگی بود. هر که در خانه هر چه را که نمی‌خواست از سوراخ «بوم» می‌انداخت آن تو. آن‌جا در واقع یه جور انباری بود و پر از خنزر پنزر. برای پیدا کردن چیزی معمولاً ما پسربچه‌ها را می‌فرستادند «بومِ سر». یا موقعی که باران تندی می‌بارید ــــ که «بَیر بوُر آسمون» (bayr bur Asemun: بگیر برو آسمان) ــــ می‌بایست تشت و لگن را بوم سَر جابه‌جا کنیم که آب چکّه نکند تو اتاق. (ضمناً مواظب بوم کیوانی bum kivAni ــــ که نوعی مار بود باشیم که به ما نیش نزند، ضمن این که ما حق نداشتیم «بوم کیوانی» را ــــ اگر دیدیم ــــ بکشیم. آخه، برکت خانه بود. اصطلاحی، چیزی، مربوط به «بومِ سر» یادم نمی‌آید. این بود «بوم». حالا «بام». ساختمان را اگر شیروانی‌دار تصور کنیم، لابد روی شیروانی می‌شود «بام». اگر مثلاً به خانه‌های عراقات، یا به همین خانه‌های جدید مازندران نگاه کنیم، که شاید بدون شیروانی باشد، «پشت بام»، یعنی فضایی که قدیم کاهگلی بود و حالا ایزوگام یا قیرگونی یا اسفالت است، و البته این هم دست کمی از انباری ندارد. یه جایی هم خوانـده بودم که «بام» به معنی روشنایی، یا آفتاب، است، مثلاً در «بامداد». ظاهراً این‌طور می‌گویند که به اولین جایی از خانه که اول صبح آفتاب به آن می‌خورد گفته‌اند «بام». خُب. قاعدتاً، در مازندران، باید به پشت شیروانی سفالی یا گاله‌یی یا ایرانیتی. . . بگویند «بام»، نه به فضای زیر آن. اما در خانه‌های ما به «پشت بام» می‌گوییم «سفالِ پِشت» sefale pesht.

به نظر شما دو کلمه‌ی «بام» و «بوم» این‌جا یکیست؟ لطفاً در این زمینه بیش از این هر چه می‌دانید برای ما بنویسید.

???????????????????????????????

IMG_0994

33 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. خانه‌ی پدربزرگ مرحومم که کودکی‌ام رو در اونجا سپری کردم، پشت‌بوم داشت، همونطور که فرمودید حکم انباری رو داشت، هر چی که اضافی بود یک راست ارسال میشد به اونجا. این پشت‌بوم یک ورودی در بالای سکو داشت و همیشه یک نردبوم زیر ورودی اون حاضر و آماده بود…

  2. ممنون علی جان. خانه ی پدربزرگ ، بوم داشت یا پشت بوم؟ نگفتی نظرت چیه، که بام و بوم یکی اند یا نه.

    • خانه‌ی پدربزرگم بوم داشت، اما یادم است در بچگی به آن میگفتیم: پشت بوم.
      تا پیش از اینکه در این مورد با شما صحبت کنم، فکر میکردم که بام و بوم یکی هستند. گمان میکردم بوم شکل گفتاری بام است. مثل باران و بارون، آسمان و آسمون و …
      اما بعد از شنیدن توضیحات شما متوجه شدم که این دو، کلماتی متفاوت هستند.

  3. خانه بچگی های من هم در بابل بوم وسیعی داشت پر از وسایل قدیمی و جالب برای ما بچه ها ( البته ما هم به آن پشت بوم یا بوم سرمی گفتیم )که از دو قسمت تشکیل شده بود. اول که از نردبام بالا می رفتی یک فضای کوچک تر و بعد با چند پله به فضای بزرگتر می رسیدی. یک دریچه کوچک هم در بالاترین قسمت داشت که تابستان ها آن را باز می گذاشتند. از آن جا که خانه را پدربزرگم ساخته بود همیشه دوست داشتم بپرسم چرا بوم را اینطور ساخته اما هیچ وقت فرصت نشد.

  4. تا کنون به این موضوع فکر نکرده بودم که بوم ما مازندرونی ها با بام ساکنین فلات یا بقول خودمان عراقات تفاوت داره .چیز هایی که اقای پاشایی نوشتند ونوشته های خانم ریحانه اواز یاد مستان داد.اونوقت ها توی کوچه نعلبندون ساری ته یه کوچه بن بست خونه مان بود.حیاطی با دوتا حوض وپشت حیاطی وسیع.از اون خونه های قدیمی با اندرونی وبیرونی. چندتا اتاق دم در کوچه داشت وچند تا ته حیاط . ماته حیاط زندگی میکردیم .هردو قسمت هم بوم داشت. بوم وسیله ی روشنایی نداشت. روشنایی اش محدود به نوری بود که از ورودیش واز کلاج نشین ( خرپشته) وارد میشد.گرچه اونوقتا مردم بیشتر اهل صرفه جویی بودند.. حتی اشپزخانه ودستشویی هم فاقد لامپ وروشنایی بود. معمولا در انجاها از فانوس (چراغ بادی) استفاده میشد. لذت کشف داخل بوم برای من کمتر از یافتن جزیره گنج برای دزدان دریایی نبود. روز ها کارم این شده بود برم توی بوم .برای فضولی. صندوق هاو صندوقچه ها را بهم میریختم. از وسایل خیاطی جهازی مادر بزرگ پدری گرفته تا پیله های ابریشم . که روزگاری تکه تکه کرده بودند وبه پارچه ای چسبانده بودند.عکس های زرد قدیمی.سنگ های گرد که مثل سنگ مرمر( تیله) بودند.گاهی شب ها ازتوی بوم صدایی شبیه سوت میامد.میگفتند بوم کیوانی (مار) است.چند بار هم دیدمشان. حتی یک بار خانوادگی . یعنی دوتا مار بزرگ ویکی دوتا بچه مار. انگار خانوادگی داشتند میرفتند مهمونی.انور حیاط خانواده ی پر جمعبتی زندگی میکرد.یکی از بچه هاشون هم سن وسال من بود. اون خیلی اهل جن وپری بود . روزی نبود که از جن وپری حرف نزده باشد.داستان مارهای بوم رابرایش گفتم. مدتی از صرافت جن وپری افتادوگیردادبه مارها. باعث خیر وبرکتند.این مارها نظر کرده اند.اگر به کسی توجه کنند اونو صاحب گنج میکنند. بدجوری حرف های اقا رضا وسوسه ام کرد . گنج . خواب وخیال.حالا که به اون سال ها فکر میکنم میبینم خیلی چیز ها با هم قاطی است . حرف های اقا رضا . فیلم های هندی سینما فردوسی ساری.سلطان مارها . حمله ی چهارصد فیل .شاهزاده ای که مار شد. ماری که شاهزاده بود.و….

  5. اسمال جان خوب بود. میدونستی، دهن گرمی داری. یعنی قلم گرمی داری. بیا کاروبارت را ول کن و مثل من قلم صد تا یک غاز بزن. (این هم از رفیق بد!) این جوری که تو نوشتی، چه طوره از بر و بکس نسل بالای شصت سال مازندرانی بخواهیم تجربه ی «بوم ِ سر» خودشان را بنویسند، یعنی چکلی پکلی بکنند؟

  6. سلام آقای پاشایی. شما چقدر خوبید !! دست گذاشتید رو نوستالژی بچگی های ما ! ما در نوشهر همین حالا هم در خانه مان (که نسبتن نوساز است) پشت بوم بزرگی داریم که شاید آن راز آلودی پشت بوم خانه مادربزرگم را نداشته باشد ، اما بهانه ایست برای یادآوری خاطرات شیطنت هایمان ، خراب کاری هایمان و به اصطلاح “بوم مجی” هایمان در دوران کودکی . به همان سبک و سیاق قدیم ، و به لطف کدبانو گری مادرم ،پشت بوم مان شده نمونه ی نیازمندی های یک زندگی مازندرانی !! از سیر و پیاز و کدو بگیرید تا صندوق های چوبی بزرگ قدیمی.
    راستی یادم رفت سوالتان را ، آنگونه که خودم می دانم ، پاسخ دهم . “بوم” همیشه برای ما یک انبار یا مکان اتاق مانند بوده که زیر شیروانی قرار داشته ، و گمان نمی کنم با “بام” مرکز نشینان یکی باشد. اما در ییلاق ما ، به ناحیه مسطح بالای کوه هم “بوم” می گویند که این یکی معنایش به “بام” فارسی نزدیک تر است ، همچنان که به ناحیه مسطح مرتفع شمال تهران ، “بام تهران” می گویند. شاید بوم کوهی ها با بام فارسی زبان ها ارتباطی داشته باشد ، برخلاف بوم مازرونی ها. نمی دانم

  7. ممنون پویا. در شناخت لغت بوم یک قدم رفتیم جلو. پیشنهادی دارم. هر کی هرچی از بوم کیوانی bum kivAni شنیده برایمان بنویسه. از لغت و ترکیب بوم کیوانی گرفته تا قصه، روایت و رویدادها، خاطره ها، خرافه ها، عکس و مانند اینها. یادمان نرود که هرچه داریم در زبانمان حضور دارند. زیستگاه ما زبان ماست . خواسته یا ناخواسته برای هرکسی اولین زبان او تمام هستی او را در خود دارد. برای ما مازندرانیها این زبان گلکی است . برای ما وچه vace و پسر و دتر peser, deter همان بچه و پسر و دختر نیست. این سه کلمه را از زبان مادر یا مادربزگتان بشنوید. تمام مهربانیشان را در این کلمات لمس می کنید. من در این سن ــــ هفتاد و پنج سالگی ـــــ با مادرم گلکی حرف میزنم و با پدرم فارسی. تمام کودکی که بنیاد زندگی است در زبان کودکی ما ـــــــ که زبان تمام عمر ما است ــــــ حضور دارد. زنده است و پرخون، گرم، سبز و پرباران. این نازنین همیشه چنین باد!

  8. معانی قاموسی «کِی»/key:
    فرهنگ فارسی معین: (کَ یا کِ) پاک ، خالص.
    فرهنگ لغت عمید:
    [جمع: کیان] پادشاه بزرگ؛ شاهنشاه
    (صفت) خالص؛ پاک: ♦ شدستم بی‌شک و بی‌شبهه بر وی / پذیرفتم مر او را از دل کی
    در گویش گِلِکی، طبق آنچه که من از زبان گویشوران شنیده ام، پسوند «بان» به صورت وُن/ von و بُن/bon تلفظ میشود. مثلن به قُرُق بان می گویند قارِق وُن/ʁɑreʁ-von یا به نگهبان می گویند نِگبُن/negabon و یا به دربان می گویند دربُن/darbon
    حالا چند سئوال:
    – آیا می توانیم کیوان/ kivan یا کیوُن kivon را تلفظ گِلِکی «کِیوان»/kәyvɑn بگیریم؟
    – با توجه به معانی کِی، آیا می توان گفت kivoni مثلن به معنای نگاهبان پاکی و خلوص است؟
    -گویا مردم معتقدند بوم کیوُنی برکت خانه است. به نظر شما این باور عامیانه ارتباطی با معنی احتمالی «نگهبان پاکی و خلوص» ندارد؟

  9. عارف جان، میدونم شوخی میکنی. این اتیمولوژی ، البته در حقیقت بتیمولوژی، را دیگر از کجا آوردی؟ از کی یاد گرفتی؟ به گمانم در مازندران مد شده. بچه های سایت، آنهم بخش فنی و از این حرفها؟ عارف جان گفتم چکلی پکلی شوخی ِ جدی را با هم دارد، اما قرار نبود که جدی جدی پا تو کفش نظریه بافهای گوناگون بکنیم.
    اما کیوانی. به تنهایی، سوای ترکیب « بوم کیوانی» هم به کار میرود حتا امروزه. من به شکل کیوانیگیری kivAnigiri هم شنیده ام. به این گفتگو گوش کن:
    ــــ جان دوستی به مرضیه : قند دارنی؟ (قند داری؟)
    ــــــ نا (نه).
    ــــــ کیوانیگیری هم ندارنی؟ (کیوانیگیری هم نداری؟)
    عارف جان از مادربزرگت بپرس این یعنی چه. ما از کیوانیگیری چیزی مثل کدبانوگری میفهمیدیم. لطفن هرکه کاربرد دیگری شنیده برای ما بنویسه. ممنون

  10. kvAna // kvaN در سنسکریت به معنای ( جرنگ جرنگ کردن ، وزوز کردن ، صدا در آوردن )

    kapanA در سنسکریت به معنای ( کرم )

    ظمنا ما یه چیزی به نام ( بوم خر ) داریم ، یک شخصیت ترسناک خیالی که جاش تو زیر شیرونی یا همون بوم ما که وسیله ی پدر و مادرا برای خوابوندن بچه ها بود

    • اطراف ما هم حیوانی خیالی به نام «یک سر دِ گوش» در پشت بوم بچه‌ها را می‌اذیتت 🙂 البته وقتی بچه از ترس زهره‌ترک شد به او میگویند یک سر دِ گوش همان انسان است.

  11. با عارف شوخی داشتم . اما محمد آقا را نمی شناسم، بنا بر این نمی توانم سنسکریت ایشان را چکلی پکلی بکنم. ، برای من ربط آن کلمات سنسکریت شما ـــــــ که صد البته به ما میگویید از چه منبعی نقل می کنید ــــــ با بوم کیوانی روشن نیست. دوم ، به آوانویسی بوم خر نیاز داریم. برای من جالب است. چون من تا امروز چنین چیزی به گوشم نخورده. لطفن برای ما در این باره بیشتر بنویسید . ممنون.

  12. درود بر آقای پاشایی/ به نظرم بوم گلکی همان بام فارسی است. فکر میکنم اگر بام را فضای بیرونی بالاترین سقف یک ساختمان تعریف کنیم، این دو واژه کاملاً یکسان هستند. اما بنا به دلایل اقلیمی، بام در عراقات یک فرمی دارد و در مازندران که باید سقف شیبدار باشد شکلی دیگر دارد و باید روی آن پوشیده و مسقف باشد. از این فضا به عنوان انبار بخصوص انبارش مواد غذایی (از سیر و پیاز و انار و گردو گرفته تا ترشیجات و…) استفاده می کردند (شاید بخاطر اینکه می خواستند از رطوبت زمین فاصله بگیرند) و احتمالاً به خاطر نگهداری از مواد غذایی، این فضا به نوعی از تقدس برخوردار بود و باید از هر گونه آلودگی دور می ماند بارها از مادر ومادربزرگم شنیده بودم که تقدسش را با مسجد مقایسه می کردند و هیچگاه با کفش به بوم سر نمی رفتند. نکته دیگر اینکه به سقف بوم سر هم چاج می گفتند که اصطلاح تا چاج بوردن (نهایت بگومگوی دو نفر) برگرفته از همین واژه است.

  13. سلام… جدا از بام و بوم، این ماری که گفتید خیلی برایم جالب بود. من این کیوانی بوم را تا به حال نشنیده بودم… منتهی مادرم به چیزهایی که برای روز مبادا کنار می‌گذارد، می‌گوید «کیوانی»: مثلاً یک مربایی می‌پزد و یک شیشیه را جا می‌دهد تا وقتی مهمان ناخوانده آمد آن شیشیه مذکور بشود «کیوانی گیری».

    جناب پاشایی به نظر شما این کیوانی بوم یک موجود واقعیست یا افسانه‌ای؟ آیا تا به حال شنیدید کسی آن را دیده باشد یا کسی را گزیده باشد؟ آیا هر ماری که پشت بوم پیدا شود یک کیوانی بوم است یا باید ماری خاص و یک گونه به خصوص باشد؟

    • محک جان. منتظریم محمد آقا «بوم خر» را توضیح بدهند. شما نوشتی «کیوانی بوم» که بوم کیوانی درست است. توضیح معنی کیوانی و کیوانی گیری درست است. اما بوم کیوانی همیشه به آن مار توی بوم گفته می شد، یا شاید هنوز هم گفته میشود. بوم کیوانی آن طور که من یادم مانده به هر مار توی بوم گفته نمی شد. در ضمن بوم کیوانی چیزی نبود که همیشه دیده شود. من یک بار بوم ِ سر، بوم کیوانی دیدم الیته ۶۵ سال پیش بود و طبعن انتظار ندارید که چندان چیزی از آن به یادم مانده باشد. خیال می کنم ماری بود در حدود ۲۵ سانت، نازک. بیشتر به قهوه یی میزد تا به سیاه. عجیب تر از همه اینه که به نظرم رسید کاکل داشت. فکر کنم خیلی ترسیده بودم. مثل برق و باد آمدم پایین و ماجرا را به مادرم گفتم. این را یادم هست که اولین چیزی که مادر خدا بیامرزم گفت این بود: اونو نکشتی که ؟ گفتم نه. خب. شما که این حرفها را جدی نمیگیرید .یه بچه ده ساله دارد در ۷۵ سالگی ماجرایی را که در هول و هراس دیده بود نقل می کند. کلی تخفیف دارد.

      • اتفاقاً خیلی هم جالب بود… برای نسل‌هایی که در شهر رُشد یافتند و به جای گره در نَئنو خوابیدند؛ باورهای قدیمی و مباحث این مُدلی جالب‌تر است تا «طالب-طالبا» و «امیر گاته»… شاید برای چند نسل قبل این داستان‌ها و خرافات عادی و مسخره باشد ولی یک بچه مدرسه‌ای شهری دوست دارد که چنین اعتقاداتی را بشنود و با آن سر و کله بزند… مگر نه اینکه دنیای غرب همین الآن نشسته و از خرافات یونان و روم باستان جذابترین بازی و فیلم‌های عالم می‌سازد؟؟؟

  14. مختار پور عزیز. با تشکر از توضیحاتت. چند نکته را طرح کردی که جالب بود. اما استدلالت برای یکی بودن بام و بوم کافی نیست. من نگفتم ما در مازندران بام نداریم. بام خانه های ما بامپوش سفال یا گاله یا تخته یا ایرانیت یا حلب دارد و ما به آن بام می گوییم سفال پِشت، sefAl e peSt سفال سَر و مانند اینها. مساله یی که مطرح کردم این بود که بوم ما همان بام نیست (برای توضیح ترکیب «بوم کیوانی» ) بوم ما حفره و سوراخ یا فضای زیر شیروانی سفالی یا غیر سفالی است. به گمان من نه در شکل، نه در معنا و نه از نظر لغوی شاید رابطه یی بین بام فارسی و بوم گلکی نباشد. در درستی یا دقیق بودن تعریف تو از چاج شک دارم . البته «تا چاج بوردن » را درست گفتی. توضیحت برای تقدس بوم ِسر جالب بود. منظورم این بند است: «بارها از مادر ومادربزرگم شنیده بودم که تقدسش را با مسجد مقایسه می کردند و هیچگاه با کفش به بوم سر نمی رفتند.» من این را نشنیده بودم. لطفن این را دنبال کن. ممنون می شوم اگر تحقیق بیشتری بکنی و اطلاعات بیشتری از منابع دیگر در همین زمینه جمع کنی. مساله ی مهمی است. دوستان دیگر اگر اطلاعاتی در این زمینه دارند دریغ نکنند. به امید نظرهای بیشتر.

  15. درود بر جناب پاشایی
    در اراک هم این داستان مار بوده است که من فکر می کنم به دوران ایلامی و تقدس مار در فرهنگ بومی ایران بر می گردد.
    در اراک مار را معمولا بر تاپوی آرد پیدا می کردند و به هیچ عنوان نباید می کشتند.
    اگر کسی مار را می کشت باید به انتظار بیماری یا مرگ در آن خانه می نشست.

    • یا امیر ممنون. به اطلاعات دقیقتر و مشروحتر نیاز داریم و مستند. البته با استناد به قول پیران. اراکو بچسب و ایلامو ول کن. من قراره سر پیری بساط معرکه گیری پهن کنم و مار و مارشناسی از اسباب لازم این فن است.
      در ضمن ، مازندرانیها هم بوم و «بوم کیوانی» که یادشان نرفته؟

  16. بوم ما چی شد؟
    قدیم قدیما بود. به امر ارباب، که «مجلس» داشت، تعدادی رعیت را آورده بودند خانه‌ی ارباب برای کارکشی. مجلس ــــــ درواقع مِیلس meiles ــــــ برگزار شد و رعیت محترم برگشت مَله male، یعنی همان محل و محله که ده باشد. عیالش پرسید خانه ی ارباب چه خبر بود ؟ گفت جَشم jaSm (= جشن) بود. عیال پرسید جَشمِ وفات بود یا جَشمِ تولد؟ ندوُمبه.
    حالا به این کلمات نگاه کنید: شنبه ـــــــ خوانده می شود شمبه، همین طور است دنبک، زنبه، پنبه و دنبه ….. همین طور این یکی نردبان / نردبام. و معروفترش : خُنب و سُنب که شده خُم و سُم. باز هم هست. تازه اینها مال فارسیه. در گلکی خیلی از این ها داریم. بریم «بومِ سر».
    سر و کار من با زبانهای ایرانی از نوع سغدی و ختنی در حد عابر و خواننده است نه محقق این زبانها. دلگرم و گرمرو باشند این بانوان گرانمایه، خانم ها استاد بدرالزمان قریب، دکتر زهره زرشناس و دکتر مهشید میرفخرایی که خصوصاً در شناختن سغدی و ختنی مدیون ایشانیم. یک کار بیکاری من چکلی پکلی در متنهای سغدی و ختنی بودایی است. رابطه ی کلمات سغدی و ختنی با فارسی حاجت به گفتن ندارد. اما برای من مازندرانی ــــــ که زبانم گلکی است ــــــ و زبان دومم فارسی، دیدن کلمات گلکی در سغدی و ختنی چشم نواز است. مثلاً یک روز که تو کوچه پس کوچه ی ختنی برای خودم میگشتم برخوردم به یک گلک گریان. میدانید کی بود؟ برمه berme، یعنی گریه. در سغدی هم مازندرانی دیدم. مثلاً میرکا mirekA، به معنی مُهره. و در همین سغدی بود که عبوری برخوردم به لغت بون bwn با تلفظ احتمالی بونا. مهم معنیش بود که به «بوم» گلکی می خورد. بون یعنی سوراخ، غار ، منفذ. (بدرالزمان قریب، فرهنگان، ص ۱۱۵، و به انگلیسی: cell ‘ cave’ .آکتا ایرانیکا، متنهای بودایی سغدی کتابخانه ی بریتانیا. ص ۹۴ ، یادداشتها. ) بوم مازندرانی معمولاً یک ورودی دارد به اندازه یی که یک نفر بتواند از آن برود تو . تاریک است مثل غار، و با مار و مور و موش، و کلی خنزر و پنزر، از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد. هرچه بخواهی، بوم سَر پیدا میکنی. البته در قدیم یا در خانه های قدیمی که هنوز سرپاست. باز هم به نظر شما بوم گلکی همان بام فارسی است؟ ضمناً یادمان نرود که «بوم کیوانی» توی بوم است نه تویِ یا رویِ بام. یار باقی صحبت باقی.

    • با عرض سلام ، معلوم نیست چراجنابعالی در کوچه پس کوچه ها قدم می زنید . ریشه بوم مثل بسیاری از واژه های مازندرانی سنسکریت بوده دارای معنایی روشن است . به واژه سنسکریت bhUmi و bhUmikA دقت بفرمایید:
      bhUmikA …..; a story , floor Inscr. Pan5cat. (with %{gRho4pari} , the flat roof of a house S3ukas.) .
      bhUmi …… f. ; the , floor of a house , story M
      story = storey
      Monier-Williams’ ‘Sanskrit-English Dictionary’
      ضمناً بوم ها در روستا های مازندران ورودی سوراخ مانند نیستند بلکه فضایی قابل توجه اند و به اندازه کافی ورودی شان فراخ است تا آن جا که کیسه های شالی و برنج را روستایی بر دوش می گیرد و آن را به بوم(سر ) می برد . بوم ها نه در نقش سقف کاذب بلکه انبار امنی برای مواد غذایی و بسیاری از داشته های روستاییان مازندرانی بوده و هست .

    • با سلام
      بعید می دانم که این تبدیل “ن ” به “م ” که شما در مثال ها برشمردید ،مگر مثال نردبان ، ارتباطی با موضوع داشته باشد و در این موارد بیشتر نحوه ادای کلمه( صوت) تغییر می کند . در قرائت قرآن قاعده ای به نام ” قلب ” یا “ابدال به میم” وجود دارد بدین شرح که هرگاه قبل از حرف “ب” تنوین یا “ن” ساکن قرار گیرد تبدیل به “م” می شود , و “م ” ادا می شود همانند ” ذنب”یا مثال های فارسی آن که شما بیان نمودید.

  17. ممنون از شرکت‌تان در بحث «بام‌ و بوم». اجازه بدهید یادداشت شما را زیر چند شماره، به صورت بخش بخش، بخوانیم.
    ۱٫ مریم‌خانم، مرقوم فرمودید «معلوم نیست چرا جنابعالی در کوچه پس‌کوچه‌ها قدم می‌زنید.»
    آخه، خیابون ترافیک بود. وانگهی، به این کار عادت دارم، چون بچه‌ی محله‌ی برام‌تِر، کوچه‌ی سیزده پیچم، در ساری.
    ۲٫ مرقوم فرمودید «ریشه‌ی بوم مثل بسیاری از واژه‌های مازندرانی، سنسکریت بوده دارای معنای روشن است.»
    این گزاره، به این شکل، خیلی آب برمی‌دارد. خیلی وقت است که صاحب‌نظران در باب بند و پیوند زبان‌های هندواروپایی گفته و نوشته‌اند. ولی، مریم‌خانم، برای «بوم» گلکی چرا رفتید هندوستان؟ فارسی خودمان که دم دست بود؟ یک نگاهی بیاندازید به لغت «بوم» در فرهنگ بزرگ سخن، و همین‌طور ذیل بوم‌کن / بوم‌کند. «بیش‌تر» معانی سنسکریت‌تان را آن‌جا پیدا می‌کنید. حالا، مریم‌خانم، من که هنوز ربط «بوم» و «بوم سَر» را با bhumi و bhumika سنسکریت نفهمیدم. نکنه من گفتم سغدی، شما رفتید هندوستان و سنسکریت؟ آخه سغدی از زبان‌های ایرانی است، یکی دو نمونه را هم برای همین آورده بودم. به گمانم گلکی هم از زبان-های ایرانی باشد. مریم‌خانم، گویا کسی که غزل یاد مستان داد، و بین گلکی و سنسکریت پیوندهایی دید ــــ سوای کلماتی که بین گلکی ـ فارسی و سنسکریت مشترک است ــــ خود من بودم، صراحتاً از سال ۷۰ به این طرف. از قضای روزگار ربط «بوم» را ــــ البته با توجه به معانی آن در زبان فارسی ــــ با «بومی» و «بومیکه» سنسکریت، در کاربرد خاص بودایی آن ــــ لااقل در چهار کتاب من ذیل «ده بوم» dasa bhumika پیدا می‌کنید. در طریقت بودایی «ده بوم» بسیار مهم است. بگذریم. برویم سرِ همان «بوم سَر» خودمان. نقل شما از فرهنگ مونیر ویلیامز در سایت بامداد ساری به هم ریخته. بله. یکی از معانی bhumi طبقه یا اشکوب (the floor of a house, story ) بناست. گمان کنم منظور شما این معنی «بومی» باشد؟ درست می‌گویم مریم‌خانم؟ با این حساب، معنی «بوم» مازندرانی می‌شود یکی از طبقات ساختمان‌های ما، در شهر و روستا. درست فهمیدم؟ در منبع شما آمده
    (a story , floor (with गृह्/ओपरि , the flat roof of a house . )
    «طبقه (با یک کلمه‌ی سنسکریت دیگر) روی هم می‌شود «بام‌تخت یک خانه». چیزی مثل بام‌های خانه‌های تهران و عراقات. خداوکیلی شما بین این معانی بوم و «بوم» گلکی / مازندرانی ربطی می‌بینید؟ این دو سازه یا این دو بخش بنای هندی و مازندرانی یکی اند؟
    ۳٫ مرقوم فرمودید «ضمناً بوم‌ها در روستاهای مازندران ورودی سوراخ‌مانند نیستند.» مریم ‌خانم، حرف تو دهن من میذاری؟ من گفتم «بومِ مازندرانی معمولاً یک ورودی دارد به اندازه‌یی که یک نفر بتواند از آن برود تو.» شما آن یک نفر را ۱۵۰ کیلویی تصور کن. با اسب که نمی‌افتند بوم‌سَر؟ صد البته، خواننده‌ی بومی ــــ منظورم مازندرانی است ــــ می‌داند که در خانه‌های شهر و روستا، هر دو، در قدیم «بوم» و «بومِ سَر» بوده و وسعتش هم به وسعت یکسره‌ی اتاق‌های زیر آن بود.
    ۴٫ «بوم‌ها نه در نقش سقف کاذب بل‌که انبار. . . .»
    مریم‌ خانم، مگر کسی گفته بوم همان «سقف کاذب» است؟ (حالا خودمانیم، «سقف کاذب» هم از آن حرف‌هاست. البته منظور در حد یک لغت است. همه-جور «کاذب» داشتیم، فقط مانده بود سقف ما هم دروغی باشد.)
    مریم‌ خانم، شما در آخر کامنت‌تان فرمودید «بوده و هست»، به گمانم منظورتان بنای قدیمیِ به جا مانده است، والا خانه‌های «حلب به سَر» در همین روستایی که خانه‌ی من در آن است، فراوان است، اما چندتا «بوم» و «بوم سَر» داریم؟
    آیا فکر می‌کنید از شباهت دو کلمه به هم می‌شود به یکی بودن آن‌ها حکم کرد؟ مریم ‌خانم، اگر من شبیه مادربزرگم باشم، غریبه به جای خود، می‌شود گفت من مادربزرگم هستم؟
    داشت یادم می‌رفت «بوم کیوانی» هم در سنسکریت داریم؟ چکلی پکلی از این حرف‌ها هم دارد.
    باقی بقای‌تان.

  18. با سلام ، ممنون از پاسخ مفصلی که مرقوم فرموده اید . عرایض بنده و پاسخ جنابعالی را حتماً کاربران می بینند و می خوانند و داوری می کنند . اما آیا موافقید که بگوییم به لحاظ معنا،واژه بام فارسی همان بوم بدون سرپناه و بوم بدون پوشش مازندرانی است ؟ نکته همین است که موضوع واحدی را مازندرانیان بوم و فارسی زبانان به آن بام می گویند . واژه بوم مازندرانی به سنسکریت (بومه )و (بومکا) که به همان معنا نیز هست انطباقی نزدیک دارد . به دلائل و اشاره به زمینه های تاریخی این جا نیازی نیست . در پایان فراموش نفرمایید که تلفظ درست تر دو واژه
    bhumi و bhumika ، (بومه) و (بومِکا) است . بومی و بومیکا که مرقوم فرموده اید نا درست است . در فونتیک بکار رفته حرف i نزدیکتر به کسره فارسی است و با I که (ی ) یا (یی ) تلفظ می شود برابر نیست .

  19. چی شد، چی شد؟ مریم خانم، این جمله‌ی شما که برای به نتیجه رسیدن مذاکرات فرمودید « اما آیا موافقید که بگوییم به لحاظ معنا،واژه بام فارسی همان بوم بدون سرپناه و بوم بدون پوشش مازندرانی است ؟ نکته همین است که موضوع واحدی را مازندرانیان بوم و فارسی زبانان به آن بام می گویند .» مرا حسابی ترساند. مریم خانم، مگه ما پشت میز مذاکره ی ۵+۱ (بخوانید یک به علاوه پنج) نشسته‌ایم؟ این عبارت « اما آیا موافقید که بگوییم …» باعث همچه خیالی شد. یادتان که نرفته، ما بحث چکلی پکلیایی می کنم نه توافق بین المللی. نه! موافق نیستم. بگذریم. بام بدون سرپناه؟ این طور که معلومه، شتر مرد و حاجی خلاص! راستی، تهرونیها به بام می‌گویند بوم: پشت بوم، بوم غلتون.
    بحث کسره و i هم در صلاحیت چکلی پکلی نیست. سواد من قد نمیده. خدا را شکر که مریم خانم بام و بوم را به طریق کدخدا منشی حل و فصل فرمودند.
    از این بعد میگوییم: بام بدون سرپناه، بام است و بام با سرپناه ، بوم گلکی/ مازندرانی / مازنی / مازرونی/ تبری / تاتی / سنسکریت؟ یادتان آمد: آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی. عزت تان زیاد.

  20. با مادربزرگم در مورد کیوانی، بوم و بوم کیوانی حرف زدم. فایل صوتی آن را پیاده کردم، به شرح زیر.
    نام: هاجر ملائی، سن ۷۰ سال، محل زندگی داراب کلای ساری
    « -کسی با کفش یا دمپایی وارد بومِ سر نمی شد. هر سال بومِ سر رو می انداییدیم (اِندوسِمی/endossemi) – به معنی کاهگل کردن کف بوم-، گردگیری می کردیم. بومِ سر همیشه تمیز بود. قدیمیا میگفتن بومِ سر مثل مسجده، بعضیا میرفتن بومِ سر نماز می خواندند. زمانهایی که خانه به دلیل مراسمات مختلف عروسی و عزا شلوغ بود، خانمها میرفتن بومِ سر نماز می خواندند یا استراحت می کردن.
    چون درونش برنج، قند، چای و مایحتاج زندگی انبار می شد، میگفتن بومِ سر محل برکته و نباید به آن بی احترامی کرد.
    – به خانمهای خانه داری که در تأمین مایحتاج زندگی مانند بذر اسفناج، پیاز، سیر و… خودکفا بودند و از داشته های خود به دیگران هم می بخشیدند، میگفتند کیوُنی/kivoni (کیوانی). مثلا میگفتن فلان خانم خیلی کیوُنی ه. کیوُنی گری بلده.
    – بوم کیوُنی به ماری گفته میشه که بومِ سر زندگی میکنه. نباید کسی اون و میکشت. ما به بچه ها سفارش میکردیم که اون و نکشید. یک ماری که کاکل دارد و سبزرنگ است.»

  21. درود جناب پاشایی و زنده باد کیف کردم عالی بود
    در مورد مار که صحبت بود بنده از چند نفر که یادشان بود پرسیدم و همگی میگفتند که مار یک جورایی حافظ خانه بوده و نباید آنرا می کشتند چرا که باعث بیماری و مرگ و میر می شده است.
    جالب اینجاست که در اساطیر ایلامی “مار” حافظ آب، خرد و ثروت است و حتی در اساطیر اسکاندیناوی همدیده می شود.
    در ایلامی مار یک leitmotif است که بر کوزه ها دیده می شود.
    مار نقش دوردارنده نیروهای شیطانی را دارد.

  22. مدتی منتظر بودم که نظر دوستان را در باب بحث «بوم» بشنوم، که نشد. گویا بعد از روشنگریهای مریم خانم، باب بسته بحث بسته شده. در پیام ۷/۱۰/۹۳ مریم خانم نکته یی بود. ایشان مرقوم فرموده اند: « در پایان فراموش نفرمایید که تلفظ درست تر دو واژه bhumi و bhumika ، (بومه) و (بومِکا) است . بومی و بومیکا که مرقوم فرموده اید نا درست است . در فونتیک بکار رفته حرف i نزدیکتر به کسره فارسی است و با I که (ی ) یا (یی ) تلفظ می شود برابر نیست.»
    رفتم از زیر جواب شانه خالی کنم، چون بحثش مدرسه یی و کسالت آور است. اما رفقا وادارم کردند. گفتم به روی چشم. اما این حرفها بی «اما» و «اگر» نمی شود.
    ۱٫ ما در مدرسه ی ابتدایی یاد میگرفتیم که «ها»ی غیر ملفوظ نوشته میشود اما خوانده نمی شود، مثل نامه، جامه، زنده و مانند اینها. و بعد میگفتند وقتی می خواهیم از اینها اسم بسازیم آن «ه» بدل به گاف میشود و «ی» میگیرد.
    بزرگتر که شدیم خواندیم «ها»ی غیر ملفوظ به های بیان فتحه معروف است، یعنی حرف ماقبل «ه» مفتوح است: نامَه، جامَه، زندَه باید خواند، که البته در برخی گویشها همین طور می خوانند و ما مازندرانیها و تهرونیها و گروهی دیگر آن را به های بیان کسره تبدیل می کنیم. حالا میدانیم که در شکل زبان پهلوی این کلمات اینها در اصل زندک / زندگ ، جامک / جامگ بوده اند و «ی» که میگیرد آن گاف نمودار می شود.
    ۲٫ در سنسکریت بعضی واکه ها یا حروف باصدا دارای دو شکل بلند و کوتاه هستند، مثل a ، i، u …. در خط فارسی ما فقط می توانیم «ا » و « آ » را به تفکیک بنویسیم، آن هم نه همه جا. خیلی جاها به جای a باید از فتحه استفاده کنیم، مثل Ananda که می نویسیم آنَنده ـــــ که حرف اولش آ خوانده می شود. پس های غیر ملفوظ در این جور کلمات برای ما نماینده ی a است یا های بیان فتحه است.
    ۳٫ اما « حرف i نزدیکتر به کسره فارسی است.» هم بله و هم نه. تا چه کسی این کسره را تلفظ کند. تاجیکها این کسره را «ای» کوتاه تلفظ می کنند . دولتمند خلف در آن غزل مولانا خیلی راحت میگوید «عیشق» نه عشق (البته «ای» کوتاه). همین طورند عربها که خیلی راحت «حافظ» را میگویند «حافیظ» (البته نه غلیظ).
    ۴٫ یک مثال تاریخی برایتان بزنم. کلمه «بهار» ، در فرهنگ بزرگ سخن ، به معنی «بت خانه، بتکده»، با همان تلفظ کلمه ی فصل بَهار آمده است. اصل معنی اول این کلمه vihAra است که باید بِهار بخوانیم نه بَهار. نکته این است که در هند ایالتی هست که اسمش همین شکل فارسی بهار (ویهاره) است. اما خود هندیها آن «بیهار» می خوانند و در فارسی هم حالا ما ناچار می نویسیم «بیهار». اگر به «ای» کوتاه در گویش هندیهای امروز گوش کنید همه جا همان «ای» میشنوید نه کسره ی اضافه ی با تلفظ ما. با اجازه ی شما bhUmiرا «بومی» باید نوشت نه «بومه» که این یکی در حقیقت ــــــ البته اگر چنین کلمه یی در سنسکریت میداشتیم ـــــ باید bhUma باشد که بومَه خوانده شود. بعضی «بهومی» هم می نویسند.
    ۵٫ راستی، مریم خانم ،در سنسکریت کلمه یی برای «بینج» گلکی، مازندرانی، تبری / طبری / مازنی ندیدید؟ خدا را چه دیدید شاید پیدا کردید. برای ما بنویسید. به امید بینج.

  23. سلام،

    به نظرم، تعریف زیر پاسخی مناسب برای سوال شما باشد
    مازندرانی: بینج بذر شالی

    سنسکریت: بیجَ بذر غلات
    bIja : n. (also written %{vIja} , of doubtful origin ; ifc. f. %{A}) seed (of plants) , … , seed-corn , grain RV. &c. &c.

    و آدرس مقاله کامل
    http://kulaian.com/Content/Mazandaran-and-History/930702221454.html

  24. ممنون حسام جان. بیجه برای بینج را خواندم. به لینک آقای کولاییان هم مراجعه کردم. در این باره حرف خواهیم زد. اما اول ببینیم مریم خانم و دوستان دیگر نظرشان چیست. آیا کسی دیدگاه دیگری دارد یا نه.

  25. باسلام
    واقعا از نظرات دوستان لذت بردم
    من در حال تحقیق درمورد واژه بوم بودم که به مطالب شما برخوردم.
    بویژه از آقای پاشایی هم خیلی ممنونم.
    تحقیق من در رابطه با بوم و شهر است و در رابطه با شهرهای تاریخی کار می کنم. گرایش اصلی من مرمت بناها و بافت های تاریخی است.
    در این رابطه خوشحال می شم از همفکری و نظراتتون استفاده کنم.
    شاد باشید.

  26. درود استاد گرامی… من گمان می کنم واژه “بام” پارسی با “بوم” تبری می تواند مترادف باشد هر چند با قطعیت نمی توان نظر داد اما شواهدی وجود دارد که ما را به شک می اندازد. همانطور که شما هم نوشتید “بوم” اگر اشتباه برداشت نکرده باشم به فضا یا حجم خالی بین سقف اول و دوم خانه یا “سره” گفته می شود در حالی که “بام” صرفا به روی بیرونی سقف یا همان سایه بان که می تواند سفالی -چوبی یا کاه گلی باشد اطلاق می شود. بوم در پارسی به معانی گوناگون به کا رفته که در راستای بحث ما بیشتر سرزمین یا زمین متروکه و بایر معنی می دهد. اما بام به معنی سقف آخر یعنی سقفی که روی آن دیگر سقفی نداشته باشد و همچنین به معنای پگاه و طلوع خورشید است. از این دیدگاه “بام” پارسی با “بوم” تبری همگون و همخون نیستند منتها این می تواند تنها یک اشتباه شنیداری در اثر گذر زمان و دگردیسی آوایی باشد. همانطور که می دانیم امروزه در زبان تبری واژه “بام” کاربرد ندارد بجز در چند مورد نادر که یکی از اینها که اتفاقا شبهه ها را بر می انگیزد واژه “بامشی” {بام_شی} [BAAM_SHEE] هست که خود نشان می دهد ممکن است این بام با بوم در دوره ای یکی بودند و در گذر زمان دگرگون شدند.. به طور حتم نمی شود نظر داد که “بام” و “بوم” یکی هستند یا نه…

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.