تعریف هنر

در ارتباط با‫:‬ , , , ,

تعریف هنر

 ع. پاشایی

معنی، طبقه‌بندی هنرهای بصری و زیبا، زیبایی‌شناسی

 

معنی و تعریف هنر

  • هنر چیست؟
  • هنر: کثرت فُرم‌ها، انواع و ژانرها
  • تعریف هنر محدود به دوران و فرهنگ است
  • تاریخ تعریفِ هنر: یک راهنمای ساده
  • معنی کلاسیک هنر
  • معنی پسارُنسانسِ هنر
  • معنی هنر در آغاز قرن بیستم
  • معنی هنر در پس از جنگ جهانی دوم
  • پسامدرنیسم و معنی هنر
  • تعریف مقدماتی هنر
  • نظریه و فلسفه‌ی هنر: موضوعات بحث
  • اگر ما تأثیر مثبت هنر را درک کنیم، باز به تعریف نیاز آن داریم؟
  • تعریف هنر چه‌قدر به ما کمک می‌کند؟
  • آیا هنر فقط انعکاسی از ارزش‌های شخصی ما است؟
  • کی حق دارد هنر را تعریف کند؟
  • هنر چه‌طور طبقه‌بندی می‌شود؟
  • هنرهای زیبا
  • هنرهای بصری
  • تزیینی
  • کاربردی
  • هنرها در مقابل پیشه‌ها
  • تأثیر رُنسانس
  • سؤالات بیش‌تر درباره‌ی هنر
  • کجا هنر را تماشا کنیم

 

 

هنر چیست؟

هیچ تعریفی از هنر وجود ندارد که همه آن را قبول کرده باشند. اگرچه عموماً آن را برای توصیف زیبایی، یا مهارتی به کار می‌برند که بازدهی زیبایی‌شناختی دارد، اما با این‌همه در اصل خط روشنی بین قطعه‌ی یکّه‌ی پیکره‌یی دست‌ساخت، و یک شیء تولید انبوه‌شده اما از نظر بصری جذاب وجود ندارد. شاید بگوییم که هنر مستلزم اندیشه است ــــ نوعی انگیزه‌ی خلاق. اما خود این حرف سؤال‌برانگیز است: مثلاً، به چه قدر اندیشه نیاز است؟ اگر کسی روی بوم رنگ بپاشد، به این امید که با این عمل یک اثر هنری خلق کند، آیا از حاصل کار او خود به خود هنر ساخته می‌شود؟

 

حتا مفهوم «زیبایی» سؤالات آشکاری برمی‌انگیزد. اگر من فکر کنم که رختخواب نامرتب خواهر کوچک من چیزی «زیبا» درست می‌کند، یا از نظر زیبایی‌شناسی جذاب است، آیا این امر آن را به هنر تبدیل می‌کند؟ اگر این‌طور نیست، آیا اگر اتفاقاً یک میلیون نفر با من موافق باشند وضع عوض می‌شود؟ اما خواهر کوچکم فکر می‌کند که این فقط یک کپُه‌ی لباس است.

هنر: کثرت فرم‌ها، انواع و ژانرها

پیش از سعی در تعریف هنر، اولین چیزی که باید از آن آگاه باشیم، میدان عظیم هنر است.

هنر یک فعالیت جهانی است که گروه بزرگی از رشته‌های گوناگون را دربر می‌گیرد، دلیلش دامنه‌ی وسیعی از کلمات و عباراتی است که برای فُرم‌های گوناگون آن ساخته و پرداخته شده است. این‌ها یکی دو نمونه از این چنین عبارت‌هاست: «هنرهای زیبا»، هنرهای ادبی (liberal art: منظور علوم مقدماتی است)، هنرهای بصری، هنرهای تزیینی، هنرهای کاربردی، «طراحی»، «پیشه‌ها»، هنرهای اجرایی، و مانند این‌ها.

عمیق‌تر که بشویم، خیلی از مقولات تخصصی بنا به مواد به کار برده شده طبقه‌بندی می‌شوند، مثل سیاه‌قلم، نقاشی، پیکرتراشی (از جمله، هنر سفالگری یا هنر سرامیک)، هنر شیشه‌گری، هنر فلز یا فلزکاری، «تذهیب مخطوطات دینی»، «هنر اِروسول» aerosol، «عکاسیِ هنر زیبا»، انیمیشن، و مانند این‌ها. دسته‌های کوچک‌تر شامل این‌ها است: نقاشی رنگ و روغن، آبرنگ، آکریلیک؛ پیکرتراشی از مفرغ، سنگ، چوب، چینی؛ و چندتای دیگر. زیرشاخه‌های دیگر شامل دسته‌بندی‌های ژانری است، مثل روایی، پُرتره، آثاری از نقاشی زندگی روزمره (نقاشی ژانر)، منظره، طبیعت بی‌جان.

از این گذشته، تمام شکل‌های نوِ هنر در طی قرن بیستم پدید آمده‌اند، مثل اسمبلاژ (assemblage)، مفهوم‌گرایی (conceptualism)، کُلاژ (collage)، کارهای [هنر] خاک، اینستالیشن (installation: چینش)، گرافیتی (graffiti: دیوارنقش)، و ویدئو (آرت)، همین‌طور جنبش گسترده‌ی مفهوم‌گرا که ارزش ذاتی یک «اثر هنری» ابژکتیو / عینی را به چالش می‌گیرد.

 

تعریف هنر محدود به دوران و فرهنگ است

چیزی دیگری که باید از آن آگاه بود، این واقعیت است که هنر بازتاب دوره و فرهنگی است که به آن تعلق دارد و از آن‌ها برخاسته است.

از این گذشته، ما چه‌طور می‌توانیم دیوارنگاره‌های ماقبل تاریخی (مثلاً غارنگاره‌های عصر سنگ) یا هنر قبیله‌یی، یا هنر اقیانوسیه‌یی بومی یا هنر آفریقایی بَدَوی را با دیوارنگاره‌های قرن شانزدهمی میکل‌آنژ روی دیوارها و سقف نمازخانه‌ی سیستین مقایسه کنیم؟ رویدادهای سیاسی آشکارترین عوامل دوره‌یی هستند که در هنر مؤثرند: مثلاً، سبک‌های هنری مثل اکسپرسیونیسم expressionism، دادا، و سوررئالیسم محصولات تزلزل و شورش‌های سیاسی‌اند.

جیغ اثر ادوارد مونک یک اثر به سبک اکسپرسیونیسم

جیغ اثر ادوارد مونک یک اثر به سبک اکسپرسیونیسم

تفاوت‌های فرهنگی هم به صورت مرزهای طبیعی عمل می‌کنند. از این گذشته، رسّامی غربی سال‌های نوری از خوشنویسی چینی دور است، و کدام فُرم هنری غربی با هنر کاغذِ اوریگامی origami قابل مقایسه است؟ دین، متغیر فرهنگی بزرگی است که شکل لفاف هنری را عوض می‌کند. سبک باروک قویاً تحت تأثیر ضد اصلاحات کاتولیکی بود، در حالی که هنر اسلامی (مثل مسیحیت ارتدُکس)، برخی شکل‌های شمایل‌نگاری هنری را ممنوع دانست.

اوریگامی

اوریگامی

به عبارت دیگر، به هر معنایی از هنر برسیم، مقید به دوران و فرهنگ ما است. پس، مقولاتی مثل هنر بیرونی‌ها (Outsider Art) را باید در نظر داشت.

 

نتیجه

از آن‌چه گفته شد می‌توان فهمید که جهان هنر وجودی بسیار پیچیده است، و این پیچیدگی نه فقط ناشی از کثرت فرم‌ها و انواع آن است، بل‌که ریشه‌های تاریخی و فرهنگی آن نیز در این امر نقش دارد. از این‌رو یک تعریف ساده، یا حتا یک اجماع گسترده در باب آن‌چه می‌توان برچسب هنر به آن زد، احتمالاً بسیار فرّار خواهد بود.

 

تاریخ تعریفِ هنر

 

معنای کلاسیک هنر

تعریف آغازین کلاسیک هنر [art] ــــ مشتق از لغت لاتینی ars (به معنی «مهارت» یا «پیشه» و «صنعت») ــــ یک نقطه‌ی شروع مفیدی است. این رویکرد گسترده به این تعریف هنر منجر می‌شود که: «محصول کالبدی از دانش، که غالب اوقات از مجموعه‌یی از مهارت‌ها استفاده می‌کند.» به این نحو نقاشان و پیکرتراشان رُنسانس را صرفاً به چشم صنعتگران بسیار چیره‌دست می‌دیدند (تزیین‌کارهای فضای داخلی؟). تعجبی ندارد که لئوناردو داوینچی و میکل آنژ به چنین تلاش‌هایی دست می‌زدند که منزلت هنرمند (و تلویحاً منزلت خود هنر) را به یک سطح عقلانی‌تری تعالی ببخشند.

 

معنای پسارُنسانسِ هنر

ظهور مکاتب اروپایی بزرگ هنر تعالی تدریجی این موضوع را منعکس می‌کرد. رشته‌های نو و روشنی‌یافته‌ی فلسفه نیز به این تغییر تصویر کمک کرد. تا میانه‌ی قرن هجدهم، نمایشِ صرفِ مهارت‌های فنی برای هنر شدن کاری کافی نبود ــــ حالا به یک مؤلفه‌ی «زیبایی‌شناختی» نیاز داشت ــــ می‌بایست آن را چیزی «زیبا» دید.

در عین حال، از مفهوم سودمندگرایی utilitarianism استفاده می‌کردند که «هنرهای زیبا»ی شریف‌تر (هنر برای هنر)، مثل نقاشی و پیکرتراشی، را از شکل‌های کوچک‌ترِ «هنر کاربردی»، مثل پیشه‌ها و آثار طراحی تجاری، و «هنرهای تزیینی» زینتی مثل طرح پارچه و طراحی داخلی را از یکدیگر باز بشناسند.

به این نحو، تا پایان قرن نوزدهم، هنر دست‌کم به دو دسته‌ی گسترده تقسیم می‌شد: یعنی هنر زیبا و مابقی ــــ موقعیتی که تفاخر فرهنگی و معیارهای اخلاقی نهاد مستقر اروپایی را منعکس می‌کرد. وانگهی، به‌رغم فرسایش ایمان در معیارهای زیبایی‌شناختیِ ایدئولوژی رُنسانس ــــ که در سراسر جهانِ هنر زیبا به صورت یک تأثیر قدرتمند باقی ماند ــــ حتا نقاشی و پیکرتراشی می‌بایست با برخی قواعد زیبایی‌شناختی تطبیق پیدا کنند تا «هنر حقیقی» شمرده شوند.

 

معنی هنر در طی آغاز قرن بیستم

آن وقت کوبیسم Cubism (1907ـ۱۴) آمد، که نهاد هنرهای زیبا را تا بنیادش لرزاند. نه فقط به این خاطر که پیکاسو یک شاخه‌ی غیرطبیعت‌گرای نقاشی و پیکرتراشی را معرفی کرد، بل‌که به این خاطر که رویکرد تک‌خدایانه‌ی رُنسانس را که چگونگی رابطه‌ی هنر با جهان پیرامونش بود از هم پاشاند. به این نحو، کمک عمده‌ی کوبیسم این بود که به شکل نوعی کاتالیزور برای انبوهی از جنبش‌های نو عمل کند که وسیعاً نظریه و عمل هنر را گسترش دادند، مثل سوپره‌ماتیسم Suprematism، کونسترکتیویسم Constructivism (ساخت‌گرایی)، دادا، نئوپلاستیسیسم Neo-plasticism (اِنگاره‌آفرینی نو)، سوررئالیسم، و کُنسِپتوالیسم Conceptualism (مفهوم‌گرایی)، همین‌طور سبک‌های واقع‌گرای گوناگون، مثل رئالیسم اجتماعی و سوسیالیستی. در عمل، این تکثیر سبک‌های نو و فنون هنری به یک گسترشِ نو معنا و تعریف هنر منجر شد. هنر زیبا در گریز از «قید و بند رنسانس»اش، و از همه‌ی قواعد مرتبط درباره‌ی «عینیت» (ابژکیتویته) (مثلاً درباره‌ی پرسپکتیو، مواد قابل مصرف، محتوا، ترکیب‌بندی (کمپوزیسیون)، و مانند این‌ها) حالا به یک عنصر معنادار مهم «ذهنیت» (سوبژکتیوته) می‌بالید. هنرمندان ناگهان خود را در آزادی بسیار بزرگ‌تری دیدند که موافق ارزش ذهنی خودشان نقاشی و پیکرتراشی بیافرینند. در واقع، شاید بشود گفت که از این دیدگاه «هنر» کم‌کم «تعریف‌ناپذیر» شد.

یک اثر از ژرژ براک به سبک کوبیسم

یک اثر از ژرژ براک به سبک کوبیسم

هنرهای تزیینی و کاربردی دستخوش تطور مشابهی شدند که ناشی از در دسترس بودن دامنه‌ی بسیار افزایش‌یافته‌یی از محصولات تجاری شد. با این‌همه، افزایش حاصله در شمار طراحی و رشته‌های صنایع یا پیشه‌های مرتبط تأثیر مهمی در تعریف و معنای هنر به مثابه‌ی یک کلّ نداشت.

 

معنای هنر بعد از جنگ جهانی دوم

فاجعه‌ی جنگ جهانی دوم به سقوط پاریس به عنوان پایتخت هنر جهانی منجر شد، و نیویورک جای آن را گرفت. این جهت‌گیری آمریکاییِ نو هنر را ترغیب کرد که بیش‌تر محصول تجاری بشود، و بستگیش را با سنت‌های موجود زیبایی‌شناسی‌گرایی aestheticism سست کند ــــ و این روندی بود که با ظهور اکسپرسیونیسم انتزاعی یا آبستره، پاپ آرت، و فعالیت‌های نسل نویی از هنرمندان مشهور مثل اَندی وارهول گسترش پیدا کرد. ناگهان، حتا این‌جهانی‌ترین اقلام و مفاهیم به مقام «هنر» تعالی پیدا کردند. تحت نفوذ این رویکرد توده‌گر / پوپولیستی، مفهوم‌گراها قالب‌ها یا فرم‌های هنری نویی آوردند، مثل اَسمبلاژ (همبندی)، اینستالیشن (چینش) ویدئو و پرفورمَنس (performance). در موعد مقرر، گرافیتی graffiti [دیوارنقش] مُهر خودش را به آن اضافه کرد، همین‌طور که سبک‌های بیشمار بازتعبیر، که از آن‌ها به نئوـ دادا، نئوـ اکسپرسیونیسم، و نئوپاپ اشاره می‌کنیم. مدرسه‌ها و کالج‌های هنر در سراسر جهان از روی وظیفه این چندخدایی نو را تعلیم می‌دادند و سوخت بیش‌تر به خرمن آتش سنت‌های هنر رُنسانس اضافه می‌کردند.

 

گرافیتی

گرافیتی

پسامدرنیسم و معنی هنر

بازتعریف هنر در طی سه دهه‌ی آخر قرن بیستم را نظریه‌پردازهای جنبش پسامدرن وزن عقلانی بیش‌تری دادند. بنا به پسامدرن‌ها، کانون توجه از مهارت هنری به «معنا»ی اثر تولیدشده تغییر کرده است. علاوه بر این، این که اثر هنری را بینندگان «چه‌گونه» تجربه می‌کنند در ارزش زیبایی‌شناختی هنر مؤلفه‌ی حساسی شده است. موفقیت فوق‌العاده‌ی هنرمندان معاصر مثل دامیئن هرست Damien Hirst، و همین‌طور گیلبرت و جورج [گیلبرت پروش Proeoch و جورج پَسمور]، شاهد روشنی است در دفاع از این نظر.

به عشق خدا اثر دامیئن هرست

به عشق خدا اثر دامیئن هرست

تعریف مقدماتی هنر

در پرتو این تحول تاریخیِ معنای «هنر»، شاید بتوان برای رسیدن به یک معنای «مقدماتی» یا «پایه»یی این موضوع، در راستای خطوط زیر، دست به تلاش‌های خام زد: هنر وقتی آفریده می‌شود که هنرمند شیء زیبایی بیافریند، یا تجربه‌ی برانگیزاننده‌یی را تولید کند که دوستدارانش آن را دارای ارج هنری بدانند.

این فقط یک تعریف «مقدماتی» است: به اندازه‌ی کافی وسیع است که بیش‌تر فرم‌های هنر معاصر را در بر بگیرد، اما آن‌قدر تنگ است که «رویدادها»یی را که محتوای «هنری» آن‌ها زیر سطوح پذیرفته قرار می‌گیرند بیرون بگذارد. از این گذشته، لطفاً توجه کنید که کلمه‌ی «هنرمند» (آرتیست) [در تعریف بالا] برای این آورده می‌شود که زمینه‌ی اثر را در بر بگیرد؛ کلمه‌ی «زیبا» آورده شده که نیاز به یک ارزش «زیبایی‌شناختی» را منعکس کند، وقتی عبارت «که دوستدارانش آن را دارای ارج هنری بدانند» آورده می‌شود که نیاز به قبول پایه‌ییِ تلاش‌های هنرمند را منعکس کند.

 

نظریه و فلسفه‌ی هنر: موضوعات بحث

س. اگر ما تأثیر مثبت هنر را درک کنیم، باز به تعریف هنر نیاز داریم؟

مردم قرن‌ها، اگر نگوییم هزاره‌ها، از نظر عاطفی تحت تأثیر آثار هنری قرار می‌گرفتند، و گاهی هم مقهور آن می‌شدند: از پیکرتراشی یونانی، تا معماری بیزانسی، خلاقیت چشمگیر رُنسانس و استادان کهن باروک، مثل دوناتِلّو، رافائل و رامبرانت، و نقاشان مشهور دوران جدید، مثل وان گوگ، پیکاسو و اگوست رودَن.

شعر، باله و فیلم می‌توانند به تساوی شوق‌انگیز باشند. از این‌رو ما هر چند که شاید نتوانیم دقیقاً توضیح دهیم که هنر چیست، اما نمی‌توانیم تأثیر آن را در زندگی‌مان انکار کنیم ــــ این دلیلی است مبنی بر این که چرا هنر عام ارزش حمایت دارد.

 

س. تعریف معنای هنر چه‌طور به ما کمک می‌کند؟

همان ذات خلاقیت به این معنی است که آن را نمی‌توان تعریف و طبقه‌بندی کرد. هر تلاشی در این راه، فوری کهنه و به این ترتیب بی‌مصرف، حتا زیان‌بار می‌شود. مثلاً، چه اتفاقی می‌افتد اگر هنرمندی چیزی را تولید کند که از نظر اجماع عمومی آن چیز «هنر» باشد، اما نهادها و سازمان‌های هنری آن به عنوان هنر قبول نکنند؟ شایسته‌ی یادآوری است که ما هنوز نمی‌توانیم «میز» یا «فیل» را تعریف کنیم، اما این برای ما چندان مشکلی درست نمی‌کند!

 

س. آیا هنر فقط بازتابی از ارزش‌های شخصی ما است؟

منصفانه است که بگوییم کسی که پرورده‌ی ارزش‌های هنر رُنسانس است، و کسی که بنا بر این فهم معقولی از نقاشی سنتی دارد، احتمالش کم‌تر است که اینستالیشن‌های (چینش) پسامدرن را هنر بداند تا کسی که چنین آگاهی برخوردار نیست. همین‌طور، کسی که تلویزیون را دوست دارد و فکر می‌کند موزه‌ها عموماً جاهایی کمابیش کسالت‌آور و نامهیج‌اند، به احتمال زیاتر تحت تأثیر ویدئو آرت معاصر قرار می‌گیرد تا کسی دیگری که با نمایشگاه‌های موزه‌یی سنتی راحت‌تر است. به این علت، شاید گفته شود که نگرش شخص به هنر بیش‌تر از ارزش‌های شخصی او می‌گوید تا خود هنر.

 

س. کی حق دارد هنر را تعریف کند؟

از آن‌جا که احتمال نمی‌رود به این زودی‌ها هیچ وفاقی در میان منتقدان هنر درباره‌ی معنای هنر پیدا شود، پس به کدام مجموعه از «متخصصان» باید اجازه داد که مسئول باشند: هنرمندان، جامعه‌شناس‌ها، تاریخ‌نگارها، و کلاً، فیلسوف‌ها، باستان‌شناس‌ها، انسان‌شناس‌ها یا روان‌کاوها؟ از این‌ها گذشته، جهان پر است از این «متخصصان» ــــ ساختارگراها، روال‌گراها (proceduralist)، کارکردگراها (functianalist)، همین‌طور گروه معمولی نظریه‌پردازهای سیاسی مثل مارکسیست‌ها و مانند این‌ها ــــ که نمی‌توانند سر چیزی که هنر به شمار می‌آید توافق کنند. پس این کار را به کی می‌سپریم؟

 

هنر چه‌طور طبقه‌بندی می‌شود؟

هنر سنتی و معاصر فعالیت‌های متعددی را در برمی‌گیرد: معماری، موسیقی، اُپرا، تئاتر، رقص، نقاشی، پیکرتراشی، تصویرگری، طراحی، کارتون، پرینت یا چاپ‌سازی، سرامیک، شیشه‌نگاری، عکاسی، اینستالیشِن (چینش)، ویدئو، فیلم و فیلم‌سازی از این جمله‌اند.

عموماً به همه‌ی این فعالیت‌ها نام «هنرها» می‌دهند و عموماً آن‌ها را در چند مقوله‌ی همپوش طبقه‌بندی می‌کنند، مثل [هنرهای] زیبا، بصری، تجسمی، تزیینی، کاربردی، و اجرایی.

همچنان در باب ترکیب دقیق این مقولات اختلاف هست، اما این‌جا یک طبقه‌بندی عموماً پذیرفته را می‌بینیم.

 

  1. هنرهای زیبا

این دسته شامل آن آثار هنری می‌شود که دردرجه‌ی اول به دلایل زیبایی‌شناختی («هنر برای هنر») آفریده می‌شوند نه برای مصرف تجاری یا کاربردی. هنر زیبا، که به خاطر کیفیت‌های شوق‌انگیز و زندگی‌بخش پدید آمده معمولاً دلالت دارد به هنرهای والای سنتی اروپای غربی مثل:

  • طراحی / سیاه‌قلم drawing

که از زغال، گچ، مداد (کریون crayon قلم) پاستِل (گچ رنگی) استفاده می‌کند یا با مداد و قلم و مرکب کشیده می‌شود. دو کاربرد اصلی دارد: کتاب‌ها یا نسخه‌های مصور، (ﺣ . ۶۰۰ـ۱۲۰۰ م) و تصویرگری کتاب.

  • نقاشی

که با رنگ و روغن، آبرنگ، گواش (gouache)، آکریلیک (acrylics)، مرکب / آب‌مرکب و رنگ‌آب (wash)، یا رنگ‌های مدل قدیمی‌تر تمپرا (tempera) و موم‌رنگ (encaustic).

  • چاپ‌سازی printmaking

از روش‌های ساده‌یی مثل چوب‌کَندها یا استنسیل (stencil) استفاده می‌کند، فنون پرکارتر حکاکی، اِچینگ etching و لیتوگرافی (چاپ سنگی)، یا قالب‌های جدیدتر مثل چاپ سیلک‌اسکرین (چاپ (با لوحه‌ی) توری silk-screen printing)، چاپ ورق یا تصویرسازی با ورق (foil-imaging) یا چاپ گیکله (giclee printing)

رامبراند، خودنگاره، چاپ فلزی، حدود ۱۶۳۰

رامبراند، خودنگاره، چاپ فلزی، حدود ۱۶۳۰

پیکرتراشی

با مفرغ، سنگ، مرمر، چوب یا گِل رُس. نوع دیگر از هنر زیبای غربی، که سرچشمه‌اش چین بود، خوشنویسی است: شکل بسیار پیچیده از نوشتار اسلوب‌دار (stylized).

 

تکامل هنرهای زیبا

بعد از شکل‌های آغازین غارنگاری یا نقاشی غار، تندیسک‌ها و انواع دیگر هنر باستانی، دوران طلایی هنر یونانی و مکاتب دیگر دیرینگی کلاسیک (Classical Antiquity) پدید آمد. تاراج رُم (ﺣ ۴۰۰ـ۴۵۰) دوره‌ی مرده‌ی اعصار تاریک (ﺣ ۴۵۰ـ۱۰۰۰) را معرفی کرد، فقط با هنر سِلتی و نقش و نگارهای سلتی نهایی لاتِن (La Tene)، روشن شد، بعد از آن تاریخ هنر در غرب به تنوع پهناوری از «سبک‌ها» یا «جنبش‌ها»ی هنری آراسته است ــــ مثل گوتیک Gothic (ﺣ ۱۱۰۰ـ۱۳۰۰)، رُنسانس (ﺣ ۱۳۰۰ـ۱۶۰۰)، باروک (قرن هفدهم)، نئوـ‌کلاسیسیسم Neo-Classicism (قرن هجدهم)، رُمانتیسم (قرن هجدهم ــ نوزدهم)، رئالیسم و اَمپرسیونیسم (قرن نوزدهم)، کوبیسم، اِکسپرسیونیسم، سوررئالیسم، اِکسپرسیونیسم انتزاعی (آبستره) و پاپ آرت (قرن بیستم).

 

سنت

هنر زیبا نوع سنتی هنر آکادمیک بود که در مدارس بزرگ تعلیم داده می‌شد، در مدارسی مثل آکادمیا دِل آرتِه دِل دیزنیو Academia dell’Arte del Disegno در فلورانس، آکادمیا دی سان لوُکا در رُم، آکادمی دِ بوزآر در پاریس، و رویال آکادمی (آکادمی سلطنتی) در لندن. یکی از میراث‌های کلیدی آکادِمی‌ها نظریه‌ی آن‌ها در باب پرسپکتیو خطی و رتبه‌بندی آن‌ها از ژانرهای نقاشی بود که همه‌ی آثار هنر را در پنج نوع طبقه‌بندی کردند: تاریخ، پُرتره، صحنه‌های ژانر (زندگی روزمره)، منظره یا طبیعت بی‌جان.

 

حامیان

از همان آمدن مسیحیت، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین حامی هنر زیبا کلیسای مسیحی بوده است. بنا بر این تعجبی ندارد که بزرگ‌ترین مجموعه‌ی نقاشی و یا پیکرتراشی هنر دینی باشد، و همین‌طور قالب‌های خاصی مثل شمایل و هنر تخته‌نگاره‌ی محراب (altarpiece).

هنر تخته‌نگاره‌ی محراب

هنر تخته‌نگاره‌ی محراب

  1. هنرهای بصری

هنر بصری شامل همه‌ی هنرهای زیبا و نیز رسانه‌های نو و قالب‌های معاصر بیان یا وانمایی (expression) مثل اسمبلاژ، کولاژ، مفهومی، اینستالیشن و هنر پرفورمَنس، و همین‌طور عکاسی و قالب‌های مبتنی بر فیلم مثل ویدئو آرت و اَنیمیشَن، یا هر ترکیب‌بندی از آن‌ها. نوع دیگر، که غالباً در مقیاس یادمانی آفریده می‌شود، هنر زمینی زیست‌محیطی (environmental land art) یا هنر خاک است.

اسکله مارپیچی نمونه ای از هنر زمینی

اسکله مارپیچی نمونه ای از هنر زمینی

  1. هنرهای تجسمی

اصطلاح هنر تجسمی معمولاً اشاره است به آثار سه‌بُعدی که از موادی استفاده می‌کند که می‌توان به آن شکل داد، آن‌ها را قالب گرفت یا به طریقی با دست به آن شکل یا تجسم بخشید: موادی مثل گل رس، گچ، سنگ، فلزات، چوب (پیکرتراشی)، کاغذ (اوری‌گامی)، و مانند این‌ها. برای آثار هنری سه‌بُعدی ساخته از مواد و مصالح روزمره و «خنزر و پنزِر» [objet trauvé] یا «اشیای یافته»، از جمله «حاضر آماده»ی (ready made) مارسِل دوشان Marcel Duchamp (1913ـ۲۱).

 

  1. هنرهای تزیینی

این مقوله بنا به سنت به قالب‌های هنری کارکردی یا تزیینی اشاره دارد، مثل آثاری از شیشه، گل رس، چوب، فلز یا پارچه. این همه‌ی شکل‌های زرگری و هنر موزائیک، و نیز سرامیک (که نمونه‌اش سفالگری چینی و سفالگری یونانی) اثاث خانه، لوازم، شیشه‌نگاری و هنر نگاره‌بافی (برای (tapestry art). سبک‌های مشهور هنر تزیینی این‌هاست: هنر روکوکو Rococo (1700ـ۱۸۰۰)، ژاپن‌گرایی (Japonism) (ﺣ ۱۸۵۴ـ۱۹۰۰)، آر نوو (Art Nouveau: هنر نو) (ﺣ ۱۸۹۰ـ۱۹۱۴)، آر دِکو (Art Deco ﺣ ۱۹۲۵ـ۴۰)، ادواردی Edwardian، و رِترو Retro.

مسلماً بزرگ‌ترین دوره‌ی هنر تزیینی یا کاربردی در اروپا در طی قرن‌های هفدهم و هجدهم در دربار فرانسه اتفاق افتاد. توجه کنید به هنرهای تزیینی فرانسوی (ﺣ ۱۶۴۰ـ۱۷۹۲)؛ طراحان فرانسوی (ﺣ ۱۶۴۰ـ۱۷۹۲)؛ و مبلمان فرانسوی (ﺣ ۱۶۴۰ـ۱۷۹۲).

سقف کلیسای کاتولیک اشلیرباخ در اتریش، در سبک روکوکو.

سقف کلیسای کاتولیک اشلیرباخ در اتریش، در سبک روکوکو.

هنرهای اجرایی

این نوع اشاره است به رویدادهای اجرایی (پرفورمَنس performance) عمومی. انواع سنتی شامل این بخش‌ها است: تئاتر، اُپرا، موسیقی و باله. هنر پرفورمَنس معاصر نیز شامل هرگونه فعالیتی است که در آن حضور فیزیکی هنرمند به عنوان رسانه یا واسطه عمل می‌کند. به این ترتیب این هنر شامل میم mime (لال‌بازی)، نقاشی چهره یا بدن، و مانند این‌ها است. یک نوع فوق مدرن هنر پرفورمَنس به هَپِنینگز (Happenings) یا رویدادها معروف است.

 

  1. هنرهای کاربردی

این مقوله همه‌ی فعالیت‌هایی را دربر می‌گیرد که مستلزم کاربرد طراحی و نقش‌های زیبایی‌شناختی در اشیای کارکردیِ روزمره است. در حالی که هنر زیبا انگیزش عقلی به بیننده می‌دهد، هنر کاربردی اشیای سودمند و عملی می‌آفریند (فنجان، نیمکت، ساعت، میز و صندلی) با استفاده از اصول زیبایی‌شناختی در طراحی آن‌ها. هنر عامه / هنر قومی به شکل غالبی با این نوع از فعالیت خلاق درگیر است. هنر کاربردی شامل این هنرهاست: معماری، هنر کامپیوتر، عکاسی، طراحی صنعتی، طراحی گرافیکی، طراحی مُد، طراحی داخلی، و همچنین هنرهای تزیینی. سبک‌های معروف این‌ها هستند: مکتب طراحی باهوس (Bauhaus Design School)، همچنین آر نووُ و آر دِکو. یکی از مهم‌ترین فُرم‌های هنر کاربردی قرن بیستمی معماری آن است، خصوصاً معماری آسمانخراشی بیش از حد بلند [مثلاً چیزی مثل «برج خلیفه» در دوبی که ۸/۸۲۹ متر بلندی دارد]، که بر محیط شهری در نیویورک، شیکاگو، هونگ کنگ و خیلی از شهرهای دیگر سراسر جهان سلطه دارد.

 

مناظره‌ی «هنرها در مقابل پیشه‌ها»

تعریف پیشه

اصطلاح «پیشه» (craft: حرفه، صنعت) دلالت به چیره‌دستی و مهارت دارد، که معمولاً در شاخه‌های هنرهای تزیینی (مثلاً سفالگری)، یا در عمل هنری مرتبط با آن (مثلاً قلاب‌بـافی و قلاب‌دوزی) به کار برده می‌شود. یک ویژگی کلیدی پیشه‌ها این است که در آن‌ها درجه‌ی بالایی از «چیره‌دستی» (از این‌جاست اصطلاح «صنایع دستی») وجود دارد نه فقط مهارت از طریق ماشین‌آلات.

بعضی پیشه‌هایی که هنرمندهایی که تنها کار می‌کنند از آن‌ها استفاده می‌کنند به «پیشه‌ی کارگاهی» یا استودیویی معروفند. فلزکاری، چوب‌تراشی، شیشه‌گری، و هنر شیشه / شیشه‌نگاری نمونه‌هایی از «پیشه‌های کارگاهی»اند، همین‌طور سفالگری ــــ مخصوصاً جنبش سفالگری کارگاهی یا استودیویی که نمونه‌اش برنارد لیچ Bernard Leach در بریتانیا است. (منبع crafts ـ از دانشنامه هنر).]

 

بنا به نظریه‌ی سنتی هنر، بین «هنر» و «پیشه» یک فرق اساسی هست. به زبان ساده، اگرچه هر دو فعالیت چیره‌دستی‌های خلاق در خود دارند، اما هنر درجه‌ی بالاتری از درگیری عقلی را در خود دارد. تحت این تحلیل، شاید سَلّه‌باف (کسی که سبد می‌بافد) را بتوان پیشه‌ور یا صاحب حرفه دانست، و طراح کیف را هنرمند خواند. در این تمایزِ ساختگی بین هنرها و پیشه‌ها، کارکردی بودن عامل کلیدی است. به این نحو، زرگر یا جواهرسازی که چیزهای ناکارکردی مثل حلقه یا گردن‌بند طراحی می‌کند و می‌سازد هنرمند بی‌شمار می‌آید، در حالی که ساعت‌ساز پیشه‌ور خواهد بود؛ کسی که شیشه‌گر است، پیشه‌ور است، اما کسی که شیشه‌نگاری می‌کند هنرمند است. تصور این است که هنرمندها تا حدی برترند چون چیزهای زیبا «خلق می‌کنند»، در حالی که پیشه‌ورها کارهای تکرار یا صرفاً کارکردی می‌کنند. پشت این نظریه شاید حقیقتی باشد، اما به نظر می‌رسید که انواع بسیاری از پیشه‌وری فرقی با هنر اصیل یا حقیقی ندارند. شاید یک نمونه کارتونیست ــ اَنیمیتور cartoonist-animator باشد که استخدام شده که هزاران تصویر مشابه یک شخمصیت کارتونی مثل چارلی برون Charlie Brown را بکشد. درست است که «هنر» او صرفاً کارکردی و بسیار تجاری است، اما کسی نمی‌تواند منکر هنرمند بودن او شود.

چارلی برون

چارلی برون

تأثیر رُنسانس روی مفهوم غربی هنر

به طور کلی، تا رنسانس آغازینِ قرن پانزدهم، همه‌ی هنرمندان را پیشه‌ور به شمار می‌آوردند. حتا بزرگ‌ترین نقاشان مثل جوتوGiotto، بوتّیچلّی Botticelli، لئوناردو داوینچی و رافائل را به چشم کارگران چیره‌دست نگاه می‌کردند، در حالی که پیکرتراشان استاد مثل دوناتلّو Donatello را سنگتراش‌های استادکار صرف می‌دانستند. در واقع، هدف اعلام شده‌ی لئوناردو و میکل‌آنژ این بود که سطح هنرمند را تا سطح حرفه ارتقا دهند ــــ آرزویی که در واقع در ۱۵۶۱ با بنیادگذاری اولین آکادمی هنر در فلورانس تحقق پیدا کرد. آن را برای این عَلَم کرده بودند که مردم را در حرفه‌ی ترسیم یا طراحی دیزینو diseyno تربیت کند.

هر چند هنرمندان رنسانس موفق شدند که پیشه‌ی خود را تا سطح یک حرفه بالا ببرند، اما هنر را یک فعالیت اساساً عقلی تعریف می‌کردند. این فکر ثابت رنسانسی در زمینه‌ی هنر که در درجه‌ی اول یک رشته‌ی عقلی یا فکری بود قرن‌ها همچنان پذیرفته بود و همچنان امروزه روی مفاهیمِ معنی هنر تأثیر دارد. به‌رغم برخی تغییرات، که نمونه‌اش تغییرات در برنامه‌های درسی مدارس هنر بود، هنر زیبا هنوز برتری پنداری یا فرضی‌اش را بر پیشه‌هایی مثل هنرهای کاربردی و تزیینی حفظ کرده است.

 

سؤالاتی در باب هنر

شاید نتوانیم هنر را تعریف کنیم، اما می‌توانیم با پرسیدن درباره‌ی سرشت و حوزه‌ی آن در آن کندوکاو بیش‌تری بکنیم. بعضی از سؤال‌های کلیدی را همراه با شرحی کوتاه می‌بینید.

 

  • مقصود هنر چیست؟
  • هنر خوب را از بد چه‌طور تشخیص دهیم؟
  • چرا متخصصان هنر هر چیز درستی را این‌همه پیچیده می‌کنند؟
  • نمونه‌های بی‌معنی در بررسی‌های هنر: چرا این زبان به کار برده می‌شود؟
  • معنی هنر انتزاعی / آبستره چیست؟ به نظر غیرعادی می‌رسد!
  • آیا باید به هنر یارانه داد؟

 

  • مقصود هنر چیست؟

شکاک‌ها می‌گویند هنر اتلاف وقت است. حتا شاعر مشهوری مثل اودِن (WH Auden) اقرار می‌کرد که هیچ شعری هیچ کس را از اتاق‌های گاز نازی‌ها نجات نداد. و اگرچه شاید این حرف تا حدی بی‌معنی به نظر بیاید، اما این فکر را تأکید می‌کند که هنر در زندگی روزمره‌ی ما کاربرد محدودی دارد، به استثنای بناهایی با ظاهر جذاب، قوری‌ها، ماشین‌ها و لباس‌ها.

دو جواب گسترده دارد: اول، هنر کاربردی یک شاخه‌ی اصلی هنر است که به آسانی نمی‌شود آن را از هنر زیبا جدا کرد، برای این که ریشه‌ی هر طراحی (که بنیاد هنر کاربردی است) هنر زیبا است. دوم، از وقتی که هومو ساپیئنس / انسان اندیشه‌ورز، قابلیت تأمل و تعمق را تکامل بخشید، اندیشه‌هایش را به شکل قالب تصویری بیان کرده است. در عین حال، او به ادراک زیبایی ــــ خواه به شکل چهره‌ها یا بدن‌های انسانی، غروب آفتاب، رنگ‌های پوست‌های حیوانات، کلیساهای جامع یا پیکره ــــ ادامه داده است. خلاصه، انسان بودن آفریدن و درک هنر است. نکته‌ی اصلی این است.

 

  • هنر خوب را از بد چه‌طور تشخیص بدهیم؟

چون نمی‌توانیم هنر را تعریف کنیم به این معنی نیست که همه‌ی آثار هنری خوبند. مشکل این است، کی تصمیم می‌گیرد که کجا هنر خوب تمام می‌شود و هنر بد شروع می‌شود؟

این سؤال عمومی شاید از این آرزوی طبیعی ما سرچشمه گرفته باشد که نمی‌خواهیم گول دستفروش‌های «روغن مارفروش» ــــ یعنی کلاه‌بردارها ــــ را که لباس «هنرمندها» را پوشیده‌اند، بخوریم. در عمل، هنرمندهای حرفه‌یی نیاز به قبول عام دارند. از این‌رو اگرچه مدهای هنرِ معاصر شاید گهگاه آثار باارزش ظاهراً مشکوک پدید می‌آورند، اما احتمال نمی‌رود که عام دوستداران هنر (و همین‌طور اجتماع هنرمندانه) کناری بیایستند و بگذارند هنر بد رواج عام پیدا کند.

 

چرا متخصصان هنر هر چیز درستی را این‌همه پیچیده می‌کنند؟

یک نمونه‌ی از این شاید مقالاتی باشد با زبان غلنبه‌سلنبه که عموماً در مجلات هنری می‌بینیم، جایی که گویا هیچ‌کس دیگر زبان ساده به کار نمی‌برد. مجرمان دیگر شامل کاتولوگ نمایشگاه و کتاب‌های هنر می‌شوند.

 

نویسندگان این جور چیزها شاید بگویند که چنین زبانی غالباً فقط برای «متخصصان» دیگر نوشته می‌شود. آیا این واقعاً درست است؟ مثلاً، تقریباً ناممکن است کتابی پیدا کنیم که توضیح ساده‌یی از کوبیسم در آن باشد. از این‌رو دانشجوی جوان چه‌طور بفهمد که چرا جنبش انقلابی پیکاسو و براک Braque این‌همه مهم است؟ همین حرف را درباره‌ی ده‌ها مسأله دیگر در جهان هنر می‌توان زد. و بعضی از هنرهای انتزاعی آن‌قدر پیچیده به نظر می‌رسند که ما تقریباً باید دکترا داشته باشیم تا به درستی آن را «درک کنیم».

 

معنی هنر انتزاعی / آبستره چیست؟ به نظر عجیب غریب است!

تا اواخر قرن نوزدهم، بیش‌تر نقاشی و پیکرتراشی هواخواه اصول سنتی بود، و معمولاً هم تمثال‌گرانه، یعنی شبیه‌سازی و طبیعت‌گرایانه [مبتنی بر واقع‌گرایی] بود. بعد امپرسیونیسم (Impressionism) همه چیز را تغییر داد، به این معنی که طرح‌های رنگی غیرطبیعی را آورد: فرایندی که [گروه] فووها Fauve [وحوش] و اکسپرسیونیست‌های (Expressionist) آن را ادامه دادند. بعد از آن کوبیسم دیدگاه عمق یا پرسپکتیو را در نقاشی رد کرد، و دری به هنر انتزاعی‌تر باز کرد، که از این جمله‌اند جنبش‌هایی مثل فوتوریسم (Futurism: آینده‌نگری)، دِ استایل (De Stiyl: سَبک. نشریه و جنبش هلندی)، دادا، کونستروکتیویسم: ساخت‌گرایی)، سوررئالیسم، نئوپلاستیسیسم Neo-Plasticism: انگاره‌آفرینی نو)، اکسپرسیونیسم انتزاعی، و آپ آرت Op Art: Optical art: هنر دیدمانی). در ایرلند، نقاشانی مثل مری شوآنزی / سوآنزی Mary Swanzy، مینی جِلِت Mainie Jellet و ایوی هون Evie Hone نخستین پیشگامان چنین هنر مدرن بودند.

نمونه‌ای از فوتوریسم

نمونه‌ای از فوتوریسم

از آن‌جا که در هنر انتزاعی عناصر طبیعت‌گرایانه کم است، پس مثل یک پرتره یا منظره‌ی کلاسیک فوراً قابل درک نیست. و اگر آن اثر هنری را ترجیح می‌دهید که مردم و محیط قابل تشخیصی را نقش کند، آن وقت هنر انتزاعی را احتمالاً دوست نخواهید داشت. آدم‌های مختلف چیزهای مختلف دوست دارند، و این در مورد هنر همان‌قدر صادق است که در باب شغل، ماشین، خانه، مبلمان، تعطیلات، و هر چیز دیگری که می‌شود به آن فکر کرد.

نقاشی‌های انتزاعی یا غیرطبیعت‌گرایانه حاوی یک پیام تلویحی یا ضمنی است یا یک نظریه‌ی خاصی را در هنر دنبال می‌کند. این شاید آن نقاشی‌ها را در چشم بعضی از مردم کم‌تر دوست‌داشتنی و کم‌تر زیبا جلوه دهد، اما به این معنی نیست که آن‌ها نمی‌توانند آثار برجسته‌ی هنر باشند.

 

آیا باید به هنر یارانه داد؟

برای خیلی از هنرمندهای تمام وقت گرداندن چرخ زندگی‌ از راه نقاشی یا پیکرتراشی بی‌نهایت سخت است. برای همین آدم‌های شکاک یا خرده‌گیر می‌گویند: «خب، اگر کسی نمی‌خواهد کارشان را بخرد، چرا بارشان باید روی دوش مالیات‌دهندگان باشد؟» یا روی دوش دولت؟

نباید این دلواپسی را دست‌کم گرفت. از این‌ها گذشته، این شکاک‌ها نمی‌خواهند بگویند که هنرمندها نباید به هنرشان بپردازند، بل‌که هنرمند باید دنبال یک حامی خصوصی بگردد.

یک جواب به این سؤال این است. اول، در واقع، بیش‌تر کالج‌های هنری به دانشجوها در یک سلسله از فعالیت‌های خیلی تجاری آموزش می‌دهند، خصوصاً در حوزه‌ی هنر و طراحی کاربردی. بنا بر این برای این افراد مسأله‌ی یارانه وجود ندارد. وانگهی، آن دانشجوهایی که نقاشی یا پیکرتراشی را به عنوان کار تمام وقت خودشان انتخاب می‌کنند، یک نوع زندگی بسیار پرتلاش و از نظر مادی بی‌پاداش را انتخاب کرده‌اند.

 

تعاریف هنر در فرهنگ‌های واژگان

بیش‌تر فرهنگ‌های واژگان، «هنر» را با تنوع معانی آن تعریف می‌کنند: مثلاً، «وانمایی یا بیان یا کاربرد مهارت و تخیل خلاق، غالباً از راه رسانه‌یی بصری مثل نقاشی، یا رسانه‌های سه‌بُعدی مثل پیکرتراشی.» یا مثلاً «انواع فعالیت خلاق مثل ترسیم یا سیاه‌قلم، موسیقی، ادبیات و رقص.» یا «موضوعات مطالعه که عمدتاً مرتبطند با فرهنگ انسانی نه با موضوعات علمی یا فنی.»

 

معنی زیبایی‌شناسی / استِتیک aesthetics

استتیک (زیبایی‌شناسی)، اصطلاحی مشتق از لغت یونانی aesthesis به معنی «ادراک»، آن شاخه‌ی فلسفه است که اختصاص به مطالعه‌ی هنر و زیبایی دارد. به دنبال آن است که جواب‌هایی برای سؤال‌هایی از این نوع فراهم کند: هنر چیست؟ ارزش نقاشی یا پیکرتراشی چیست؟ چه‌طور اثر هنری را ارزیابی کنیم؟ مقصود هنر چیست؟ و مانند این‌ها.

 

تعریف زیبایی

ترکیبی از کیفیاتی که حواس زیبایی‌شناختی را شاد می‌کند ــــ به عبارت دیگر، حواس مرتبط با ادراک زیبایی را. (Concise Oxford Dictionary)

 

تعریف پیکرتراشی

هنر ساختن شکل‌ها یا فُرم‌های سه‌بُعدیِ شبیه‌ساز یا انتزاعی / آبستره، خصوصاً از راه تراشیدن سنگ یا چوب، یا با ریختن فلز یا گچ. (Concise Oxford Dictionary)

 

تعریف آرتیست

آرتیست به دو معنی است: ۱٫ نقاش. کسی که نقاشی یا سیاه‌قلم می‌آفریند و این کار پیشه یا سرگرمی اوست. ۲٫ آرتیست یا هنرمند کسی است که به هر یک از هنرهای خلاق می‌پردازد یا پیشه‌اش یکی از این هنرهاست. (Concise Oxford Dictionary)

 

2 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. با سلام و احترام.منبع مطلب تعریف هنر،ع.پاشایی رو میخواستم.از کدام یک از مقاله یا کتاب های آقای پاشایی می باشد؟ با تشکر فراوان.

  2. با درود فراوان به به شما عزیزان که می کوشید برآگاهی های مردم بیفزایید و بهتراز این ، اندیشه های تقلیدی شان را به بررسی بکشانید. اینک می پرسم که به تمام کارهایی که انسان می تواند درسرکلاس از معلم بیاموزد ، می توان هنر گفت ؟
    نظر من این است که هنر در وجود شخص باید باشد ، یعنی با آن زاده شده باشد . بی این که هرگز پشت میز مدرسه و دبیرستان و دانشگاه ننشسته باشد .
    حال ببینیم این سه شاعر( یغمای خشت مال – ژولیده نیشابوری – فریاد نیشابوری) که با آنان همدم بوده ام و هیچ کدامشان بیش از سه کلاس ابتدایی سواد نداشته اند و لی مفاهیم سروده هایشان بالاتراز شاعرانی است که لیسانس ادبیات یا دکترای ادبیات داشته و دارند ، هست . تفاوتی با آنان که پیشه های معماری ، مجسمه سازی ، موسیقی ، تندیس گری ، فیلمسازی و . . . دارند و داشته اند یکسان هستند ؟
    باور کنید آنچه که آموختنی است هنر نیست ، تا آنجا که من در طول ۵۸ سال تحقیق و بررسی نموده ام و بااهلِ فلسفه و بزرگانِ آگاه گفت و گو داشته ام . هیچکدامشان جز نقلِ برداشت و دیدگاهِ دیگران را به عنوانِ استدلال نداشتند .
    خلق را تقلیدشان برباد داد . . . خواهش می کنم پذیرفته شده هایِ تقلیدیِ خود را رهاکنید و سپس به ژرف اندیشیِ (تفاوت بینِ هنر که باید ذاتی باشد نه اکتسابی) بپردازید . سپاسگزارم .
    تقی محمدی فکورزاده

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.