جبین بر خاک نِه – ۲۲

در ارتباط با‫:‬ , ,

[ساـ گوـ یِه­ ـ وات­ ـ ها Sa-go-ye- wat-ha یا کُت قرمز، رئیس سِنِکا Seneca، و خطیب بزرگ شش ملت، در ۱۷۵۰ نزدیک محل کنونى جنوا Geneva، نیویورک، متولد شد. در ۱۸۰۵، انجمن تبلیغى انجیلى ماساچوستى مبلغ جوانى به نام کرَم Cram را به سرزمین ایروکویى‏ ها Iroquois فرستاد که «کلمه را رواج دهد». شورایى در بافالوى نیویورک، برگزار شد و کت قرمز این جواب را به کرَم داد و گفت که چرا نمى‏ خواهد آن مبلغ با آن‏ها بماند. ن. ب. وود N. B. Wood در زندگى رؤساى معروف سرخپوست مى‏ نویسد که کت قرمز بعد از آن‏که حرف‏هایش را زد رفت طرف کرَم که با او دست بدهد؛ کرَم قبول نکرد و گفت «میان دین خدا و دین شیطان دوستى‏ یى نیست.» وود مى‏ گوید سرخپوست‏ها لبخند زدند و با آرامش دور شدند.]

دوست و برادر: خواست روح بزرگ بود که ما امروز با هم ملاقات کنیم. او پیرهنش را از پیش خورشید برداشته است و آن را با درخشش بر ما تابانده است. ما براى همه‏ ى این چیزها از فرمانرواى بزرگ و فقط او ممنونیم!

برادر، این شوراىِ آتش را تو روشن کردى. به تقاضاى تو بود که ما این موقع دور هم جمع شدیم. ما با خوشحالى به حرف‏هایت گوش داده‏ ایم. تو از ما خواستى که حرف دل‏مان را آزادانه بزنیم. این ما را خیلى خوشحال مى‏ کند، چون ما حالا مى‏ بینیم که راست پیش شما ایستاده‏ ایم و مى‏ توانیم هر چه فکر مى‏ کنیم به زبان بیاوریم. ما همه صداى شما را شنیده‏ ایم و مى‏ توانیم با شما مثل یک دل حرف بزنیم. دل‏هاى ما موافق‏ اند.

برادر گوش کن. ما چه مى‏ گوییم. روزگارى بود که این جزیره‏ ى بزرگ مال پدربزرگ‏هاى ما بود. محل‏شان از بالا آمدن آفتاب تا نشستن آن ادامه داشت. روح بزرگ آن را براى استفاده‏ ى سرخپوست‏ها درست کرده بود. او گاومیش، گوزن و حیوانات دیگر را براى خوردن آفریده بود. خرس و بیدستر را ساخته بود. پوست‏شان لباس ما بود. آن‏ها را در سراسر این سرزمین پراکنده کرده و به ما یاد داده بود که چه طور آن‏ها را بگیریم. او باعث شد که زمین ذرت به بار بیاورد که نان ما شود. همه‏ ى این کارها را براى بچه‏ هاى سرخپوستش کرد چون آن‏ها را دوست داشت. اگر ما سرِ شکارگاه‏مان بگومگو داشتیم عموماً این کار بدون ریختن خون زیاد حل مى‏ شد. اما به روزگار بدى افتادیم. پدربزرگ‏هاى شما از آب بزرگ گذشتند و قدم به این خاک گذاشتند. تعدادشان کم بود. دیدند که ما دوستیم نه دشمن. به ما گفتند که از دست مردان شریر از کشورشان فرار کرده و به این‏جا آمده‏ اند که از دین‏شان لذت ببرند. جاى کوچکى از ما خواستند. دل‏مان براى‏ شان سوخت و خواست‏شان را به جا آوردیم و آن‏ها در میان ما نشستند. به آن‏ها ذرت و گوشت دادیم؛ آن‏ها در عوض به ما زهر [مشروب رامrum ] دادند…. (En. 60)

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.