فدای رنگ مهتابیت بگردم – مقدمه

در ارتباط با‫:‬ , , ,

    

8-11

فدای رنگ مهتابیت بگردم

زیباترین ترانه‌هاى مردم ایران

 

گردآورى، انتخاب و تصحیح

طاهر غزال (محمد حسین حقیقى)

       

    پیشگفتار

 طاهر غزال (محمد حسین حقیقى ۱۳۱۵- ۱۳۸۴)، شاعر و مترجم، زاده بابلسر (مازندران)، پرورده‌ى گیلان و زیسته‌ى ژاپن است. شیفته‌ى ترانه‌هاى روستایى مازندران بود که قطره قطره از ایام کودکى، از زبان مادر بزرگ مازندرانى‌اش، درجانش نشت کرده بود.

    در پیشگفتار «زیباترین ترانه‌هاى روستایى مازندران» ــــ که هنوز براى چاپ نرفته ــــ مى‌نویسد که این کتاب را «پس از سال‌ها جست‌وجو و کوشش به پایان برده و براى چاپ آماده کرده‌ام.» بى‌گمان هم در این پویش ِ گردآورى ترانه‌هاى روستایى مازندرانى بود که با زیباترین ترانه‌هاى مردم ایران آشنا شد. در مازندران ما دو گونه ترانه‌هاى مردمانه داریم، یکى که به گِلِکی (گویش مازندرانى) گفته و خوانده مى‌شود و دیگرى که فارسى است، و بیش‌تر در شهرها خوانده مى‌شود، یا بهتر است بگوییم، «خوانده مى‌شد.» بیش‌تر ترانه‌هایى را که در این کتاب مى‌خوانید مى‌توانید در مازندران هم بشنوید. من خود در کودکى بسیارى از آن‌ها را شنیده بودم:

     فداى دامن آبیت بگردم!

     فداى رنگِ مهتابیت بگردم!

     شنیدم بى‌مَنت خوابت نبرده –

     فداى چشم و بى‌خوابیت بگردم!

 البته این‌گونه ترانه‌ها را غالباً با لهجه‌ى مازندرانى مى‌خوانند:

     فِداىَ پیرَن آبیت بَگِردِم

     فِداىِ رنگ مَهتابیت بَگِردِم …

یا   بزن باد و بزن باد و بزن باد

     خبر از من ببر تا استراباد

     بَزِن باد و بَزِن باد و بَزِن باد

     خبر از من بَوِر تا اِستِراباد

یا   بَزِن باد و بَزِن باد و بَزِن باد

     بَزِن باد و بَزِن بادِ شَمِرزاد(۱)

     تو بالاى تَلار، من در زمینم

     تو نارنج طِلا، من در کمینم

     تو نارنج طلایى از بزرگان

     به دستم کى رسى، اى نازنینم؟

     تِه بالاىِ تِلار، مِن در زمینِم

     تِه نارِنج طِلا، مِن در کمینِم…

 که بیت دوم به شکل کاملاً متفاوتى هم خوانده مى‌شود:

    شاخِه رِ وَل هاکُن نارِنج بَچینِم

    سیصد خوش ِ رِ مِن تِه دیم دَچینِم

 در مراسم سوزِن دَچیئِن  Suzen dacien، که زن‌ها ترانه‌خوانى مى‌کنند، معمولاً دو زن در پاسخ همدیگر – گَلى به گَلى  gali be gali، «گلو به گلو» – از این ترانه‌هاى فارسى هم  زیاد مى‌خوانند.

 نمى‌توانم به تأثیر این ترانه‌ها در ترانه‌هاى خود طاهر غزال فکر نکنم. به این سه ترانه نگاه کنید:

    اى کاش که شانه‌ى سرت مى‌بودم

    چون جامه، همیشه در برت مى‌بودم

    اى کاش چو پیچکى به گِردِ گل سرخ

    پیچیده به دور پیکرت مى‌بودم

    او با نگهى کرد مرا رام و گریخت

    بر بست به دور پاى من دام و گریخت

    او کفتر من بود،… هزاران افسوس،

    یک دم ننشست بر لب بام و گریخت

    شیرینى یک فسانه بودم، اى کاش!

    در نزد تو جاودانه بودم، اى کاش!

    گفتى که ترانه‌ات به قلبم ره کرد

    اى‌کاش من آن ترانه بودم، اى کاش!

 آیا لطافت این سه ترانه به ترانه‌هاى »زیباترین ترانه‌هاى مردم ایران« نمى‌ماند؟

 طاهر با حس و ذوق شاعرانه‌اش از میان روایت‌هاى گوناگون هرترانه‌یى آنى را انتخاب کرده است که مشکل وزنى یا چیزهایى از این نوع نداشته باشد. نسخه‌ى دیگرى که از این ترانه‌ها نزد من است، پُر است از حواشى و توضیحاتِ روایت‌هاى گوناگون.

 یاد نرمخویى‌ها و مهربانى‌ها و دریادلى‌هایش همیشه گرم و گرامى باد!

      ع. پاشایى        

    سارى، دارابکلا      

     فروردین ۱۳۸۵      

 نقل مقدمه از جلد اول فدای دامنِ آبیت بگردم

    

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.