ایران در تاریخ جهان –

پیشگفتار

ایران

در تاریخ جهان

ریچارد فولتس

برگردان:

ع. پاشایی

 

 

فهرست مطالب

پیشگفتار

فصل ۱  همگرایی سرزمین و زبان (۳۵۰۰ـ۵۵۰ ق‌م)

فصل ۲  ایران و یونانیان (۵۵۰ـ۲۴۷ ق‌م)

فصل ۳  پارتیان / اشکانیان، ساسانیان و سغدیان (۲۴۷ ق‌م ـ ۶۵۱ م)

فصل ۴  ایرانی شدن اسلام (۶۵۱ـ۱۰۲۴)

فصل ۵  ترک‌ها: امپراتوری‌سازان و پرچمداران فرهنگ فارسی (۱۰۲۷ـ۱۷۲۲)

فصل ۶ زیرسایه‌ی اروپا (۱۷۲۲ـ۱۹۲۵)

فصل ۷  مُدرن شدن و دیکتاتوری: سال‌های پهلوی (۱۹۲۵ـ۱۹۷۹)

نتیجه‌گیری

یادداشت‌ها

    

    

گاهشماری تاریخ ایران

 

خط زمان

۲۰۰۰ ق‌م

هندوآریایی‌ها ناحیه ی اورال جنوبی را اشغال می کنند؛ مهاجرت‌های رو به جنوب را شروع می کنند

۱۵۰۰ ق‌م

طوایف هندو آریایی از هم جدا شدند؛ بعضی رو به جنوب شرقی کوچیدند از روی ناحیه‌ی هندوکش گذشته به شبه قاره هند رسیدند، حال آن که دیگران (ایرانی‌های سرآغازین) رو به جنوب می کوچند به شرق دریای مازندران و به فلات ایران

ﺣ ۱۲۰۰-۱۰۰۰  ق‌م (؟)

زندگی زردشت‌‌، بنیادگذار دین زردشتی

۸۸۱ ق‌م

اتحاد مادها

۴۵۹-۳۳۰ ق‌م

امپراتوری هخامنشی؛ فتح بابل به دست کوروش، آزادسازی اسرائیلی‌ها و اقوام دیگر؛ جنگ با دولت‌شهرهای یونانی؛ فتوحات اسکندر

۳۱۲-۶۲ ق‌م

امپراتوری سلوکیان؛ گسترش یونانی گرایی در آسیای مرکزی و غربی و شمال غربی شبه قاره ی‌هند؛ پیدایی هنر یونانی- بودایی

۲۴۷ ق‌م- ۲۲۴ میلادی

امپراتوری  پارتی؛رقابت با رومی‌‌ها؛ بازرگانان ایرانی بر جاده‌ی ابریشم مسلطند؛ تماس‌های با چین؛ گسترش مهرگرایی (میتراییسم) در سراسر امپراتوری روم

۲۲۴-۶۵۱

امپراتوری ساسانی؛ جنگ های با‌ روم؛ تدوین آیین زرشت؛ جنبش مزدکی

[۶۲۲ میلادی آغاز تاریخ هجری‌]

۶۳۳-۷۴۹

فتوحات  اعراب؛ سرزمین های ایرانی زیر فرمانروایی سلسله ی بنی امیه‌ی سوریه‌پایگاه؛‌ نخبگان شهری ایرانی گرویدن‌ به اسلام را آغاز می کنند

۷۴۹-۵۱

انقلاب عباسیان، شورش از ‌پایگاه ایران خلافت بنی امیه را سرنگون می کند، پایگاه قدرت اسلامی را به جهان ایرانی تغییر می دهد

۷۵۱-۱۲۵۸

امپراتوری عباسی؛ هنجار‌های فرهنگی‌ و سیاسی ایرانی تکامل تمدن اسلامی‌ را سرشار ‌می کنند؛ طغیان های دینی- فرهنگی ناحیه‌یی‌در سراسر ایران؛ آل بویه‌ی شیعی‌ایرانی بر حکومت خلافت اسلامی سلطه‌ می یابد

۸۱۹-۹۹۹

امپراتوری سامانی در آسیای مرکزی؛ بازپیدایی فارسی به عنوان زبان ادبی‌و اداری

۹۸۰-۱۰۱۰

فردوسی شاعر شاهنامه، حماسه پهلوانی ایرانی، را از منابع شفاهی و مکتوب به نظم در می آورد

۹۷۷-۱۱۱۶

امپراتوری ترک غزنوی؛ زندگی دانشمندان ابن سینا و ابوریحان‌ بیرونی؛ فرهنگ اسلامی ترک‌ و فارسی‌ به هند معرفی شد

۱۰۳۷-۱۱۹۴

امپراتوری سلجوقی؛ زندگی متکلم صوفی محمد غزالی؛ سرکوبی تشیع و واکنش فدائیان اسماعیلی

۱۲۵۶-۱۳۳۵

امپراتوری ایلخانی؛ فتوحات مغول ها، جذب مغول ها به فرهنگ فارسی- اسلامی؛ زندگی مولانا جلال الدین و سعدی

۱۳۷۰-۱۵۰۷

امپراتوری تیموری؛ شکوفایی ادبیات و هنرها، زندگی حافظ، شاعر کلاسیک؛ تکه تکه شدن امپراتوری به قلمروهای ناحیه‌یی

۱۵۰۱-۱۷۲۲

امپراتوری صفوی؛ شیعه شدن ایران؛ اوج سنت‌ نقاشی‌ ایرانی؛ ظهور امپراتوری مغول تیموری (گورکانیان)  در هند، جذب بسیاری از مهاجران ایرانی

۱۷۳۶-۹۶

سلسله ی‌افشاریِ خراسانْ پایگاه

۱۷۴۷

بنیاد گذاری افغانستان

۱۷۶۰-۹۴

سلسله‌ی‌زندِ شیرازْ پایگاه

۱۷۹۶-۱۹۲۵

سلسله ی‌قاجار؛ حکومت ناتوان، نواحی زیر کنترل مالکان‌ قدرتمند؛ ظهور برتری طلبیِ اروپایی؛ پیدا شدن ملی گرایی کُرد

۱۹۲۵-۷۲

سلسله ی پهلوی؛ مدرنیزاسیون‌‌ ایران؛ تاجیک‌ ها و اوسِت‌های ایرانی زبان زیرحکومت شوروی

۱۹۷۸-۸۰

انقلاب ایران

      

     

پیشگفتار

 

ایران سه هزار سال گذشته را در شبکه‌ی تاریخ بوده است. ایران، ایستاده در چارراه‌‌های میان شرق و غرب، از رویارویی‌هایش با تمدن‌های دیگر تأثیر پذیرفته و هم با تمدن خودش روی آن‌ها تأثیر گذاشته است. در واقع نشانه‌های فرهنگ ایرانی را می‌شود در سراسر جهان دید، از همان مفهوم paradise. (پَیری دَئزا pari daeza، «باغ محصور») [پردیس / فردوس] گرفته تا قالی ایرانی که تقریباً نشانِ جهانشمول تشخّص و زیبایی است. ایران در شکل‌گیری مفهوم آغازین غرب از خودش نقش محوری داشت، [این مفهوم] به صورت جوهر «دیگری» بازتابیده شده که یونان خود را با آن تعریف می‌کرد.[۱]

از قضا، خیلی از چهره‌های بزرگ علمی قرون وسطا که این فرهنگ کلاسیـک «غربی» را به اروپا برگرداندند ایرانی بودند (از آن‌جا که آن‌ها معمولاً به عربی می‌نوشتند آن‌ها را به غلط «عرب» دانسته‌اند.) خیلی از آن مفاهیم پایه‌یی را که حالا در یهودیت، مسیحیت و اسلام می‌بینیم ساخته و پرداخته‌ی دین ایرانی است، خصوصاً آیین زردشت.

امروزه، ایران را به این خاطر که سرسختانه در برابر برتری‌طلبی غربی کوتاه نمی‌آید خیلی خوب می‌شناسند، و به این نحو غربی‌ها همچنان ایران را در نقش «دیگری» قرار داده در تقابل با آن می‌توانند برای تعریف ارزش‌های خود تلاش کنند. اما چیزی که غربی‌ها در درک آن کم می‌آورند این است که در قلمرو آسیا (جایی که بیش‌تر جمعیت جهان در آن زندگی می‌کنند) ایران را غالباً در شرایط خیلی مثبت‌تری نگاه می‌کنند ــــ در واقع، ایران را خیلی‌ها خود سرچشمه‌ی «تمدن» می‌دانند، کاملاً شبیه چگونگی درک غربی‌ها از یونان و روم باستان. ادبیات فارسی، خصوصاً در ترکیه، آسیای مرکزی و هند عمیقاً تأثیرگذار بوده است؛ تأثیرات نیرومندی را در زمینه‌هایی مثل معماری، کشورداری، موسیقی، غذا و دین هم می‌توان دید. مسلمان‌های آسیا، که سه‌چهارم مسلمان‌های جهان را نمایندگی می‌کنند، اسلام را پس از گذشتن از صافی ضخیم فارسی گرفتند. یک واقعیت کم‌تر شناخته‌شده این است که همین نکته در باب مسیحیت آسیایی، و حتا آیین بودای چینی و تبتی، هم صادق است.

از این‌رو، وقتی نقش ایران را در تاریخ جهان ارزیابی می‌کنیم، خوبست بدانیم که دامنه‌ی دسترسی به تمدن ایران به خیلی دورتر از مرزهای ایران کنونی کشیده می‌شود‌ــــ حتا ورای مرزهای امپراتوری‌های کهن‌تر ایرانی (هخامنشی، اشکانی، ساسانی، صفوی)، که خیلی بزرگ‌تر بودند. امروزه همچنان باید از سه دولت ایرانی حرف زد نه از یکی: سوای جمهوری اسلامی ایران، تاجیکستان و افغانستان هم هر دو رسماً فارسی‌زبان و از نظر فرهنگی ایرانی‌اند. اوزبکستان جمعیت بزرگی از فارسی‌زبان‌ها را دارد که در شهرهای سمرقند و بخارا متمرکز شده‌اند، گیریم که به رسمیت شناخته نشده‌اند. کردها هم، که در چند کشور پراکنده‌اند و چهارمین گروه قومی بزرگ را در خاورمیانه تشکیل می‌دهند، جزئی از گروه ایرانی بزرگ‌ترند، مثل بلوچ‌ها، پَشتون‌های افغانستان و پاکستان، و اُسِت‌ (اُسِتیایی‌) و تات‌های قفقاز.

اندیشه‌ها و اعمال ایرانی خیلی دورتر از این‌ها کاملاً تا همین اواخر به فرهنگ‌هایی از بالکان گرفته تا چین و هند شکل داده‌اند. اولین هدف کتاب حاضر این است که دامنه‌ی بسیار پهناور یارمندی‌هایی را که ایرانی‌ها از راه گسترش هنجارهای فرهنگی‌شان به تاریخ جهان کرده‌اند، برجسته و نمایان کند. این هنجارها را به شکل‌های گوناگون اقوامی از مدیترانه تا اقیانوس هند، و در طول جاده‌های ابریشم تا چین، از زمان‌های ماقبل تاریخی تا امروز پذیرفته بودند.

«ایران» چیست؟ «تمدن ایرانی» چیست؟

ایرانی‌ها امروز غالباً از آن شیوه‌های بیش‌تر منفی که فرهنگ‌شان در رسانه‌های غربی تصویر می‌شود رنج می‌برند. . . . با این‌همه غرور ایرانی‌ها به تاریخ‌شان راسخ و تزلزل‌ناپذیر مانده است. اما دقیقاً مختصاتِ معرّف «هویت فرهنگی ایرانی»، که سرچشمه‌ی این غرورند، کدامند؟

البته زبان فارسی مؤلفه‌‌ی مرکزی این هویت است. مؤلفه‌ی دیگر «ایران زمین» است، که [مرزهایش] دقیقاً به فراسوی مرز و بوم کنونی این کشور کشیده می‌شود. با این‌همه، عنصر پایه‌یی دیگر خاطره‌ی مشترکی است که به کامل‌ترین شکل در شاهنامه‌ی فردوسی مجسم می‌شود. این کتاب تاریخ افسانه‌وار مردم ایران است از سپیده‌دم آفرینش تا تاخت و تاز اعراب به ایران در قرن هفتم میلادی ــــ رویدادی که به طور نمادین در سطحی «پایان تمدن» را مشخص می‌کند، اگرچه این سرآغاز تاریخیِ هویت اسلامی است که حالا بیش‌تر ایرانی‌ها در آن مشترکند و غربی‌ها مایلند آن را با آن‌ها مرتبط بدانند. هر که می‌خواهد جان ایرانی را بهتر بفهمد باید این پارادوکس/ متناقض‌نما را، که بعداً درباره‌اش بیش‌تر خواهیم گفت، به‌دقت پیش چشم داشته باشد.

به نظر می‌رسد که زبان، سرزمین، و یک خاطره‌ی مشترک برای بیش‌تر بحث‌های درباره‌ی هویت فرهنگی کافی باشد، اما این چارچوب ساده حقیقت خیلی بنیادی‌تری را پنهان می‌کند. در واقع هویت‌های فرهنگی کمابیش همیشه خیلی پیچیده‌اند، و چنین رفتاری با آن‌ها طوری که گویی مقولات ساده و سرراستی هستند به کاربردهای ناروا منجر می‌شود. فقط باید بسیج‌های «پاکسازی قومی» زیادی را که مشخصه‌ی قرن بیستم بودند، در نظر داشته باشیم تا آسیبی را ببینیم که می‌تواند از چنین ساده‌سازی‌های بیش از حد ناشی شود.

در مورد ایران، مسلماً هر یک از این «مختصات معرّفِ» سه‌گانه مشکلاتی به بار می‌آورد. زبان فارسی، در حالی‌که مدت هزار سال در بیش‌تر آسیا به مثابه‌ی نشانه‌یی از فرهنگ والا خدمت کرده است، عملاً زبان بومی فقط نیمی از جمعیت ایران جـدید است؛ ضمناً میلیون‌ها گویشوَر بومی فارسی در کشورهای دیگری مثل افغانستان، تاجیکستان و اوزبکستان زندگی می‌کنند. در سراسر دوره‌ی باستانی سه امپراتوری پیاپی «آرامی» را، که یکی از زبان‌های سامی است، برای زبان اصلی حکومت به کار می‌بردند؛ از طرف دیگر، فارسی مدت هشت قرن زبان دیوانی بخش‌های بزرگی از هند بود، و کل مجموعه‌ی اسناد هندو‌ـ فارسی شاید از مجموعه‌ی اسناد خود ایران بیش‌تر باشد.

«ایران‌زمین»، از نظر تاریخی که بگوییم، یک ساختِ خیالی بسیار سیال است که به ورای مرزها ــــ گاهی تا خیلی دور ــــ سرریز می‌کند، مرزهایی که خودشان پیوسته تغییر می‌کردند. ساسانیان (۲۲۴ـ۵۶۱ م) مفهوم نسبتاً روشنی از «ایران‌شهر» داشتند که دیوارهای ماندگاری (که امروزه هنوز قابل رؤیت است) ساختند که چهار گوشه‌ی امپراتوری‌شان را مشخص کنند،[۲] اما حتا آن موقع هم خیلی از ایرانی‌ها بیرون قلمرو ایران‌شهر زندگی می‌کردند، مثلاً در آناتولی، ماوراالنهر، و حتا چین.

و اما شاهنامه به عنوان گنجینه‌ی خاطره‌ی فرهنگی، در ترکیه، آسیای مرکزی و هند همان‌قدر معروف بوده که در ایران. طنز مسأله این‌جاست که این داستانِ پهلوانان ایرانی ماقبل اسلام را ــــ که آمدن اسلام [در واقع، اعراب] را تراژدی فاجعه‌آمیزی می‌داند ــــ شاعری مسلمان (فردوسی)، برای خوانندگان و شنوندگان مسلمان، به شعر درآورده است، و سرانجام هم به یک حامی سلطنتی ترک (محمود غزنوی) پیشکش شد.

این از فرهنگ «ایرانی» ــــ مردم «ایرانی» چی؟ «فارسی» یکی از زادگان شاخه‌ی ایرانی زبان‌هایی است که خودشان از هندواروپایی سرآغازین (proto-indo-European [PIE]) آمده‌اند، که این نیای شناخته‌شده‌ی زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی، یونانی، ایرلندی، ارمنی، هندی، و خیلی زبان‌های دیگر است. (این زبان هیچ نسبت ژنتیکی با عربی یا ترکی ندارد.) اما صِرفِ حرف زدن به این یا آن زبان چندان چیزی از نیاکان زیست‌شناختی یا وابستگی گروهی شخص نمی‌گوید؛ گسترده‌ترین زبان‌های تاریخ همه‌شان برای این موفق بودند که آن‌ها را مردمانی پذیرفته بودند که در اصل به زبان دیگری حرف می‌زدند.

گویشوران [زبان] سرآغازینِ ایرانی فقط کمی بیش از سه هزار سال پیش به محل امروزی‌شان رسیدند. آن‌ها به عنوان نوآمدگان به این ناحیه، شمارشان، گاهی به طرز وسیع‌تری، بیش از ساکنان موجود آن‌جا بود که دامنه‌ی وسیعی از زبان‌ها و فرهنگ‌ها را نمایندگی می‌کردند. بعضی از آن‌ها ـــــ مثلاً ایلامی / عیلامی‌ها و بابِلی‌ها، و شاید هم «جیرُفتی»ها ـــــ وارثان تمدن‌های بزرگ و باستانی خودشان بودند. این مردمان از میان نرفتند، و در حالی‌که شاید در بسیاری از موارد گفتار ایرانی را پذیرفته باشند، فرهنگ‌هاشان اجزا یا سازه‌های چیزی شدند که در زمان‌های تاریخی به عنوان تمدن «ایرانی» بازشناخته می‌شوند. در واقع، (تمدن) ایرانی را باید، مثل بیش‌تر تمدن‌های بزرگ، یک فرهنگِ مرکّب فهمید که آمیزه‌یی از مؤلفه‌‌های گوناگون بسیاری است که به هم سرشته‌اند. از باستان تا امروز، جامعه‌ی ایرانی چندقومی، چندزبانی و چنددینی بوده است.

حتا از این مهم‌تر، این تمدنِ به‌هم سرشته‌یی که ما آن را «ایرانی» می‌خوانیم همیشه در زندگی با همسایگانش ــــ بین‌النهرینی‌، یونانی‌، هندی‌ و چینی‌ ــــ بده‌بستان پویایی داشته و این تأثیرات خواه‌ناخواه دوجانبه بوده‌اند. به این نحو، جست‌وجوی آن «عناصر بنیادی» که با آن‌ها بشود این تمدن را تعریف کرد شاید همان‌قدر گریزپا باشد که گشتن پیِ ذرات بنیادی در فیزیکِ کوآنتوم. از علم درس بگیریم، شاید مناسب‌تر این باشد که تمدن ایرانی را الگویی از نمودهایی بگیریم که از نظر تاریخی پایدارند، با این‌همه در سیلان دائم‌اند.

[۱]. «غرب از زمان یونانیان باستان، هویتش را با مقایسه‌ی خود با ایران تعریف می‌کرد، به این معنی که ایران را به صورت جوهره یا عصاره‌ی «دیگری» / «دگریّت» قرار می‌داد و از این راه می‌توانست خودش را بفهمد.» (نویسنده)

[۲]. اشاره است به این چهار دیوار: ۱. دیوار گرگان معروف به سد سکندر یا اسکندر . ۲. دیوار تمیشه در شهرستان کردکوی در شرق ساری. ۳. دیوار دربند قفقاز یا باب الابواب، باب الان، دیوار قفقاز، و چند اسم دیگر. ۴. خندق شاهپور یا دیوار عرب یا ور تازیکان در بیابان کوفه. م. 

 

 

4 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. با سلام
    اونجایی که میگه:
    (بعضی از آن­ها ـــــ مثلاً ایلامی / عیلامی­ها و بابِلی­ها، و شاید هم «جیرُفتی»ها ـــــ وارثان تمدن­های بزرگ و باستانی خودشان بودند. این مردمان از میان نرفتند، و در حالی­که شاید در بسیاری از موارد گفتار ایرانی را پذیرفته باشند، فرهنگ­هاشان اجزا یا سازه­ های چیزی شدند که در زمان­های تاریخی به عنوان تمدن «ایرانی» بازشناخته می­شوند. )
    به نظر من هنگام ورود آریایی ها به ایران ،فرهنگ و تمدنشان کاملا بر مردم بومی آنجا غالب شد.
    حداقل در مورد دینشان این گونه است. به جز موارد محدود، ایرانیها با خودشان تمام خدایان و مراسم مذهبی را به فلات ایران آوردند و فقط در موارد نادری خدایان بین النهرین را به دین خودشان را راه دادند. مثلا ایزد آناهیتا که فقط در زمان اردشیر دوم به رسمیت شناخته شد.
    البته مردم فلات ایران (محدوده شوش) نسبت به آریاییهای چادر نشین شهری تر بودند. و قطعا آریاییها از آنها تاثیر گرفته اند. ولی همیشه فرهنگ آریاییها غالب بوده است.

  2. داشتم یادداشت معرفی آقای فولتس را آماده می کردم. رسیدم به کتاب دین های جاده ی ابریشم . یاد آن روزهایی افتادم که این کتاب رامی خواندم..این کتاب ا ز روابطی که میان بازرگانان و ساکنان شهرهای مسیر جاده ی ابریشم سخن می گوید فی المثل از بازرگانان
    بودایی که کتاب های دینی مسلمانان را می فروختند ویا از جایی به جای دیگر می بردند و یا بالعکس. حتی از وسایل پخت وپزی یاد می کند که در خانه های زرتشتیان یا مسلمانان شهرهای یزد وکرمان بود که در اختیار پیروان ادیان دیگر بود خود اقدام به تهیه غذا برای خویش می کردند و پس از استفاده خودشان می شستند. آنچه از این کتاب بیشتر به یادم مانده رقابتی بود که پیروان ادیان مختلف برای جلب خان مغول به آیین خود می کردند آن چنان این بخش ازکتاب برمن اثر داشت که شبی درخواب درخدمت خانی مغول به آیین بودایی در آمدم و دمی دیگرهمراه با خانی دیگربه آیین اسلام!

  3. اسماعیل جان. خواب دیدی ، خیر باشه. گمان کنم خوابت مال شام سنگینی باشه که آن شب خورده بودی. گناهش را به گردن قلم آقای فولتس یا به گردن ثقل ترجمه‌ی من نیانداز. «اسماعیل، آسوده بخواب ، بقیه بیدارند!»

  4. ترجمه ای بسیار روان و دقیق مثل همیشه.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.