«راستی، چی شد، اینجوری شد، یکدفعه …؟»

در ارتباط با‫:‬

«راستی، چی شد، اینجوری شد، یکدفعه …؟»

 

مدتی  این چِکلی پکِلی  تأخیر شد …. چیزی که می‌خواهم بگویم بر دانشمندان پوشیده نیست بل که بر من و شما پوشیده است. ماجرا از این قرار است که ناحیه‌یی هست در فلات تبت در آسیا، شمال شرقی سلسله جبال هیمالیا. وطن سنتی مردم تبت و همین‌طور گروه‌های قومی مون‌پا، چیانگ و لهوبا. چینی‌های هَن و قوم هوُیی هم آن‌جا بودند. اسم این سرزمین را گویا خودشان یک چیزی می‌نویسند و چیز دیگری می‌خوانند، چینی‌ها هم آن را یک چیزی می‌نویسند و چیز دیگری می‌خوانند. اروپایی‌ها Tibet می‌نویسند و تی‌بِت می‌خوانند و ما هم تبت می‌نویسیم و تبّت (Tab.bat ) می‌خوانیم. معلوم نیست کی به کیه، یا چی به چیه.

امروزه این سرزمین «در آسیای مرکزی و منطقه‌ای خودمختار در جمهوری خلق چین است. در جنوب غربی چین و در شمال کشورهای میانمار (برمه)، بوتان، و نپال قرار دارد. معروف به بام دنیا. (فرهنگ‌نامه‌ی کودکان و نوجوانان، ج نهم).

588942_443

این کشور که حالا کیا بیایی ندارد و از دهه‌ی ۱۹۵۰ هم میدان تاخت و تاز و بگیر و ببند چینی‌ها است،  یک روزگاری «امپراتوری تبت» خوانده می‌شد، و در عهد مغول در ایران «بخشی»ها ــــ ملاهای بودایی ــــ در دستگاه ایلخانان نقش اصلی داشتند و طبعاً محسـود عمله اکره‌ی گروه ‌دیگری که زیر علم دستگاه مغولان سینه می‌زدند. این مسلمان‌ها و مسلمان‌نماها ــــ که پیش‌تر یهودی بودند، «دوله» و «خواجه»: سعدالدوله، خواجه رشیدالدین، علاءالدوله سمنانی و عموی بزرگوارشان و خیلی‌های دیگر ـــــ و آن «بخشی‌های» همپالکی‌شان، همه با ایل‌خان‌های مغول پالوده می‌خوردند. همه کارشان دسیسه چیدن و برای هم زدن و زیرپاکشی، حرف‌کشی، نقشه‌کشی، و مابقی «کشی»های دیگر، بود و مدام مشغول دراز کردن یکدیگر و چپو کردن مال و منال و منصب همدیگر.

March 3, 2015 -Xiahe, China - Lamas carry a gigantic Buddha tangka (Tibetan religious painting) to a hillside for an annual display ritual at the Labrang Monastery in Xiahe County, northwest China's Gansu Province. The Buddha tangka display, or ''the basking of Buddha'', is a Tibetan Buddhism traditional praying for a good year. (Credit Image: © Fan Peikun/Xinhua/ZUMA Wire)

در «تواریخ» آمده است که هیچ وزیری از مغولان ــــ گویا به جز یکی ــــ خودش نمرده بل‌که ترتیبش را داده‌ و سرش را زیر آب کرده‌اند. بی‌خود نگفته‌اند که «ز هر طرف که شود کشته شود اسلام است». حالا به ما مربوط نیست.

من سؤالم این است که راستی، چی شد، یکدفعه تی‌بت Tibet شد تبّت Tabbat. اسم این کشور در منابع قدیم و جدید فارسی «تبت» است، و در تمام منابع غربی Tibet تی‌بت نوشته می‌شود. اما ما چرا آن را «تبّت» Tabbat می‌خوانیم؟ «تاریخ مغول» زنده‌یاد عباس اقبال را داریم، (ص ۳) «تبّت» نوشته است.  یکی از صفحاتی که نام تبت در آن آمده ص ۶۸ است: «چنگیز چون خبر عصیان پادشاه ولایت تنگقوت (تنگت) واقع در شمال تبت را شنید مصمم اردوکشی به آن‌جا شد و پس از تهیه‌ی کار خود به آن سرزمین رفت و در نتیجه‌ی جنگ عظیمی پادشاه آن ولایت را مغلوب نمود و جمعیت بسیاری از سپاهیان او را کشت ولی در همان حدود مرضش شدت کرده به تاریخ رمضان ۶۲۴ در ۷۲ سالگی مرد و جهانی را از وحشت و عذاب راحت و فراغت بخشید.» پس در واقع، به سلامتی، ترتیب چنگیز در تبت داده شد. راستی، اگر تبت باعث شد چنگیز جوانمرگ شود، در عوض «قوبیلای تا سال در ۶۵۵، که سال فوت منگوقاآن است، از طریق تبت و دره‌ی علیای شط‌یانگ‌تسه کیانگ به تسخیر ممالک سلاطین سونگ پرداخت» (تاریخ مغول، ص ۱۶۱). باری. این هم به چکلی‌پکلی مربوط نیست، تی‌بِت، چی شد که تبّت شد؟

248135_455

رفتم سراغ دائره‌المعارف مصاحب. ذیل تبت. چیزی گیرم نیامد. معلوم نشد که این تشدید کی رفته روی «ب»ی تی‌بِت یا تِبِت نشسته. رفتم سراغ «جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون و مضافات بلخ» تألیف الهامه‌ی مفتاح (تهران ۱۳۷۶) در ۱۵ صفحه «تبت» آمده، اما همه جا «تبت» است، و از این هم آبی گرم نشد.

رفتم سراغ شعر فارسی. معلوم نشد که مولوی تِه‌بت خوانده یا تبّت خوانده: «آهوان تبتی بهر چرا آمده‌اند» که هر دو جور می‌شود خواند.

ز هندوستان شد به تبت زمین (تبّت)

ز تبت درآمد به اقصای چین

چو بر اوج تبت رسید افسرش

به خنده درآمد همه لشکرش. (نظامی) ( تبت)

کو یکی صاحب مشامی کز یمن بویی شنید

تا ز مشک تبتی و ز عود و عنبر گویمی (عطار) (ته‌بت / تبت)

از چین و ختا و ختن و کاشغر آیند

از تبت و یغما و ز خرخیز و تتارند (سنایی) (ته‌بت / تبت)

مشک تبتی به پشک مفروش

مستان بدل شکر تبرزین (ناصرخسرو)

وان‌ خوار و درشت خار بی‌معنی

مشک تبتی همی کندش آهو (ناصرخسرو) (تِه‌بت)

بینی آن باد که گویی دم پارستی

یاش بر تبت و خرخیز گذارستی (ناصرخسرو) (ته‌بت / تبّت)

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا

باغ همچون تبت و راغ به‌سان عدنا (منوچهری) (تِه‌بت)

کوه چون تبت کند چون سایه بر کوه افکند (تبّت)

باغ چون صنعا کند چون روی زی صحرا کند (منوچهری)

این یکی دری که دارد بوی مشک تبتی (تبّت)

وان دگر مشکی که دارد رنگ در شاهوار (منوچهری)

سمنبوی آن سر زلفش که مشکین کرد آفاقش

عجب نی از تبت گردد ز روی شوق مشتاقش (ته‌بت) (منوچهری)

از کف او جود خیزد وز دل او مردمی

از تبت مشک تبتی، وز عدن درّ عدن (منوچهری) (اولی تِه‌بت، دومی تبّتی)          

قمریکان نای بیاموختند

صلصلکان مشک تبت سوختند (منوچهری) (تِه‌بت)

برشد از دختر رز تا فلک پنجم

بوی مشک تِبِت و نور بر از انجم (منوچهری) (ته‌بت)

کشتن شیر شرزه‌ی تبت

چشم زخم تو شاه بود سبب (فرخی سیستانی)

جز به بیاع جهان ندهم کزان جوسنگ مشگ

صد شتر بار تبت از بیع جان آورده‌ام (خاقانی) (ته‌بت)

من این را در سال ۳۲ از معلمم ـــــ که روانش شاد باد! ــــ شنیده بودم که می‌گفت در زمان جنگ دوم آلمان‌ها به نفع خودشان این طور چو انداخته بودند که اسم «آلمان » در قران آمده. می‌گفتند آنجا که گفته شده «الم (ا لف لام میم) ذلک الکتاب…» : «ذلک» یعنی «آن» که چون بچسبانید به «ا لم» می‌شود: آلمان! ای حرام‌لقمه‌ها!

حالا مسلمان‌های دربار ایل‌خان‌ها را ـــــ که حتماً، آن طور که خودشان می‌گفتند صاحب «طیب لقمه و صدق لهجه» و دارای «علم تعبیر وقایع و تاویل منامات» بودند ـــــ مجسم کنید، که به بخشی‌های صاحب قدرت تبتی، که یکی از همین مسلمان‌ها به یکی از آن‌‌ها می‌گوید «در شکم مرده‌ی تو پنج من خمر است»، همین کلک را، ۸۰۰ سال جلوتر، زده باشند.

اول به این بیت‌ها نگاه کنید:

تا قیامت تف بر او بارد ز رب

هم‌چو تبّت بر روان بولهب (مولوی)

 یکی زجر کردش که تبّت یداک

مرو دامن آلوده بر جای پاک (سعدی)

در رجب خود روزه‌دار و «قل هوالله» خوان و بس

در صفر خوان «تبت» و در چارشنبه روزه‌دار (سنایی)

تبت یدا امامک روزی هزاربار

کاین فعل کز وی آمد نامد ز بو لهب (ناصرخسرو)

خب، این که «تبّت یدا ابی لهب» است، که همه می‌دانید

﴿ سوره المسد – سوره ١١١ –   تعداد آیات ۵ ﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿١﴾ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ ﴿٢﴾ سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿٣﴾ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ ﴿۴﴾ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ﴿۵﴾  

ترجمه ها

   
به نام خداوند رحمتگر مهربان
بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد (۱)
دارایى او و آنچه اندوخت ‏سودش نکرد (۲)
بزودى در آتشى پرزبانه درآید (۳)
و زنش آن هیمه‏کش [آتش فروز] (۴)
بر گردنش طنابى از لیف خرماست (۵)    

این سوره‌ی‌ مَسَد، که به سوره‌ی تبَّت هم معروف است، فقط ۵ آیه دارد  در ذم ابولهب، عموی پیامبر، و زنش «ام جمیل» ــــ که زنه حتماً خیلی هم زشت بود، از این «مامان خوشگله‌» اش معلومه. خب، اسم شوهر که باشه «دَدی شعله» اسم زنش هم باید باشه «مامان خوشگله». بگذریم.  حالا اگر رندان آمده باشند و از این سوره علیه بخشی‌ها و تجار تبتی‌ دربار ایل‌خان استفاده کرده و همان کلک را سوار کرده باشند که ۸۰۰ سال بعد آلمان‌ها سوار کردند ــــــ آلمان‌ها از آن‌ها یاد گرفته بودند؟ ـــــ  چی؟ شما چی فکر می‌کنید؟ اگر در بحث‌هاشان گفته باشند که اسم تبت ـــــ یعنی «بریده باد» ـــــ در قرآن آمده کارساز بود؟ گمان کنم جواب داده. هم نگاهی به غازان خان بیاندازید و هم به کلمه‌ی «تبّت» که ما هنوز به کار می‌بریم.  

من به گمانم «تبّت» شدن تِبِت (تِه‌بت) زیر سر همان پرونده‌سازی دوره‌ی مغول است. این‌جاست که «راستی، چی شد، این‌جوری شد، یکدفعه. . .» ته‌بِت شد تبّت. البته این‌ها از مقوله‌ی چکلی‌پکلی است، والّا دانشمندان می‌دانند که اصلاً این جوری نبود. جدی نگیرید.

4 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. خیلی جالب بود و جالب اینجاست که ریشه ی خودِ واژه ی انگلیسیِ Tibet هم نامشخص است…

  2. در حیرت ام که به چه علت یا عللی نویسنده ی محترم تلفظ و نگارش نام این سرزمین را تا به این حد با اهمیت تلقی کرده است؟ هدف از تحقیق و تتبع اش چیست؟ چون این مشکل نگارش و تلفظ در مورد بسیاری از سرزمین ها و کشورها وجود دارد. در برخی موارد شدت و غلظت بیشتری هم دیده می شود. جای تعجب چندانی هم نیست. این سائیده گی ها و تغییرات و تفاوت ها زیر تأثیر عوامل جغرافیایی(فاصله)، تاریخی (گذشت زمان)، زبانی ( از یک گویش به گویش دیگر) و ذوقی و سلیقه یی ( غرض ورزی های شخصی، فرهنگی و سیاسی) کم و بیش اجتناب ناپذیر است.

  3. دوست عزیز نمی دانم از کجا شما پی بردید که این موضوع اینقدر برای نویسنده با اهمیت است؟؟ هر چند از درجه ای اهمیت برخوردار بوده که این مطلب را نگاشته اند.
    جالب اینجاست که همین مواردی که شما ذکر کرده اید پیشتر برای کسانی با اهمیت بوده از جمله خود شما که چند دلیل برای آن ذکر کرده اید.
    اما نویسنده دلایل دیگری آورده که البته دانستن آن برای بسیاری مهم است. همچنین ایشان شواهد متعددی را در این باره رو می کند که شاید باید دوباره با دقت خواند.
    محقق واقعی از کنار هیچ مسئله ای به سادگی نمی گذرد و کم اهمیت ترین موضوع از دید برخی، در جاهای دیگر راهگشاست.
    شاید باید از ناسا پرسید که دلیل تحقیق درباره ی دورترین سیاره یا ستاره یا کهکشان چیست که این همه هزینه می کنند؟

    شاید اشتیاق به دانستن . . . البته شاید

    • مرسی آقای امیرزمانی به خاطر توضیح خوبتون

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.