دین بودایی در دورۀ پیش از اسلام

در ارتباط با‫:‬ ,

   

دین بودایی در دورۀ پیش از اسلام

رونالد اِمِریک[۱]

محمدرضا عدلی[۲]

   

خاستگاه و گسترش اولیه دین بودایی

دین بودایی در قرن ششم ق.م در نتیجۀ تعالیم بودای تاریخی، شاکیَه‌مونی[۳]، در شمال شرقی هند بنیان نهاده شد. شاکیَه‌مونی در حدود سال ۴۸۳ ق.م درگذشت؛ پس از مرگ وی پیروانش متون دینی رسمی (کانون پالی) و نیز قواعد زندگی جماعت‌های بودایی را تثبیت و تدوین کردند. اما اجماعی بر سر این قواعد صورت نپذیرفت، از این رو، جماعت بودایی انشقاق یافت و با گذر زمان بر شمار فرقه‌های آن افزوده شد. البته اختلافات داخلی مانع گسترش دین بودایی نشد، بلکه با حمایت‌های پادشاه مشهور، آشوکا، به دینی بزرگ بدل شد. آشوکا پس از فتح کالینگا (اُریسا)[۴]، در حدود ۲۶۰ ق.م، چنان از کشتارهای آن نبرد متأثر گشت که تصمیم گرفت از خشونت پرهیز کند، از این رو، پیمان بودایی را بر لب جاری ساخت و در زمرۀ بوداییان عامی در آمد.

تندیس بودا در بوروبودور (جاوه اندونزی) حدود ۴۸۳ تا ۵۶۳ پ.م.

تندیس بودا در بوروبودور (جاوه اندونزی) حدود ۴۸۳ تا ۵۶۳ پ.م.

بیشتر دانسته‌های ما دربارۀ دورۀ حکمرانی آشوکا برگرفته از سنگ‌نبشته‌های اوست که از اقصی نقاط قلمروی امپراتوری او یافت شده است. معروفترین این سنگ‌نبشته‌ها «ستون‌ها و صخره‌های احکام» خوانده می‌شوند. محتوای این سنگ‌نبشته‌ها متنوع است اما بیشتر آنها اصول اخلاقی بودایی را ترویج می‌کنند؛ اصولی که آشوکا خیال انتشارشان را در سر داشت. بیشتر این سنگ‌نبشته‌ها به زبان‌های پراکریت[۵] محلی است که با خط براهمی[۶] نگاشته شده‌اند، البته آشوکا در نواحی شمال غربی از خط کَروشتی[۷] (که از خط آرامی مشتق شده است) نیز برای ثبت دو سنگ‌نبشتۀ خود استفاده کرده است. همچنین از زبان آرامی نیز برای چندین سنگ‌نبشته در نواحی شمال غربی استفاده شده است. یکی از این سنگ‌نبشته‌ها، که در سال ۱۹۵۸ کشف شد، سنگ‌نبشتۀ دوزبانۀ مهمی است که در قندهار افغانستان قرار داشت. دو زبان این سنگ‌نبشته یکی یونانی و دیگری آرامی است. استفاده از خط آرامی و کَروشتی نشان دهندۀ تأثیر فرهنگ و سنت ایرانی است. حتی در دو نمونه از صخره‌های احکام، در منطقۀ شاهبازگَری و مانسِرا[۸]، که به زبان پراکریت و خط کَروشتی نگاشته شده‌اند وام‌واژه‌های ایرانی نیز به کار رفته است. در این نواحی مرزی (یعنی مرز میان سرزمین‌های ایرانی تحت سلطۀ حاکمان یونانی و سرزمین‌های هندی) بود که هندوان، یونانیان و ایرانیان در کنار هم می‌زیستند. در همین جاست که نخستین نشانه‌ها از سرنوشت نهایی دین بودایی بر ما آشکار می‌شود، اینکه تقدیر دین بودایی این است که در میان اقوام غیرهندی گسترش یابد.

آشوکا

آشوکا

در سال ۱۹۶۳، سنگ‌نبشته‌ای بلند به زبان یونانی در قندهار کشف شد. چندی بعد مشخص شد که آن ترجمۀ بخش‌هایی از فرمان‌ها و احکام آشوکا است، بدین ترتیب، این سنگ‌نبشته شاهدی است برای فعالیت‌های مبلغان بودایی که تحت حمایت آشوکا صورت می‌گرفت. گواه آشکار دیگر، بقایای بناهایی است که از زمان او باقی مانده است. بر طبق افسانه‌ای مشهور گفته می‌شود که وی ۸۴۰۰۰ استوپه[۹] بنا کرده است. استوپه‌های عصر آشوکا و جانشیانان او به لحاظ سبک معماری با استوپه‌های عصر کوشانیان متفاوت است. پیش از این، زائر و سیاح مشهور چینی سیوُاَن زانگ (قرن ۷ م) به این تفاوت اشاره کرده بود. او از شمار زیادی از استوپه‌های آشوکایی در شمال غربی هند بازدید کرده بود، برای نمونه سه استوپه در تکسیلا، دو تا در اودّیانه[۱۰]، پنج تا در گَنداره[۱۱]، سه تا در نزدیکی نَگَرَهاره (جلال آباد)[۱۲]، چندتایی در جاگوده[۱۳] (در حوالی قندهار) و حتی یکی در کاپیشی (بگرام[۱۴]).

یک استوپه در شیزوکا، ژاپن

یک استوپه در شیزوکا، ژاپن

 

ورود دین بودایی به باکتریا

هنوز نمی‌دانیم که دین بودایی دقیقاً در چه زمانی در باکتریا رواج یافت. برخی از پژوهشگران این امر را مربوط به قرن نخست قبل از میلاد، یا حتی پیش از آن، می‌دانند؛ اما گروهی دیگر آن را به عهد کوشانیان نسبت می‌دهند. مطمئناً در قرنهای نخست میلادی، فرهنگ کوشانی در چین نافذ بوده است. این موضوع بیش از همه، از استفادۀ زبان پراکریت شمال غربی و خط کَروشتی، به عنوان زبان و خط اداری در پادشاهی شَن-شَن (در حوالی شرق قلمروی کوشانیان)، مشهود است. این اسناد مربوط به ۲۰۰ و ۳۲۰ م است. همچنین سنگ‌نبشته‌ای که به خط کَروشتیِ خوانایی نوشته شده در لویانگ[۱۵] چین یافت شده است. حتی در اوایل قرن سوم میلادی هم دست‌کم دو صومعه در لویانگ دائر بود و شمار زیادی مترجم در نیمۀ دوم قرن دوم در این منطقه فعال بودند. فاسیان[۱۶] (ح ۳۳۷-۴۲۲ م) در حدود سال ۴۰۰ م شمار راهبان شَن-شَن را بیش از ۴۰۰۰ تن تخمین زده است.

فاسیان

فاسیان

 

ورود دین بودایی به ترکستان چین

دربارۀ تاریخ نفوذ دین بودایی در ترکستان چین هم نمی‌توان با قطعیت سخن گفت. در روایات متأخر تأسیس ختن به پسر و سفیر آشوکا نسبت داده شده است. البته غالب پژوهشگران این روایات را به لحاظ تاریخی نامعتبر و از سنخ افسانه می‌دانند. اما با توجه به برخی ملاحظات می‌توان آنها را معتبر قلمداد کرد. بی‌تردید در قرن نخست پیش از میلاد، که اسناد مرتبط با تاریخ ختن از آن زمان آغاز می‌شوند، در سالنامه‌های اولیۀ سلسلۀ هان، ختن آشکارا به دو بخش تقسیم می‌شود: هندی و چینی. افزون بر این، از ناحیۀ یوتقان[۱۷]، ناحیه‌ای باستانی در ختن، مجموعه‌ای سکه از قرن‌های نخست میلادی بدست آمده است که بر یک روی این سکه‌ها افسانه‌های چینی و در روی دیگرشان افسانه‌های هندی پراکریتی به خط کَروشتی ثبت شده است. اگر قصد و نیت نویسندگان این روایات این بود که تا حد امکان ورود دین بودایی به ختن را کهن جلوه دهند، می‌توانستند این رویداد را به عصر آشوکا نسبت دهند، اما بر طبق آنچه که در روایات تبتی بروشنی آمده است، تاریخ ورود دین بودایی به ختن ۱۶۵ سال پس از تأسیس ختن ذکر شده است، یعنی حدود سال ۸۴ ق‌م با این حال، عموماً چنین تصور می‌شود که این تاریخ هم رواج دین بودایی در ختن را کهن‌تر از آنچه که هست نشان می‌دهد، اما باید اذعان داشت که چندان هم نامحتمل نیست.

Buddha_in_Sarnath_Museum_(Dhammajak_Mutra)

دین بودایی در عهد کوشانیان

کوشانیان، قومی که اصل و نسب و نژادشان چندان معلوم نیست، به زبان ایرانی بلخی سخن می‌گفتند. آنان بر جادۀ بازرگانی مشهوری که تکسیلا را به بامیان و بلخ متصل می‌کرد و به ترمذ در مرز افغانستان منتهی می‌شد، سیطره داشتند. تردیدی نیست که از طریق این جاده بود که دین بودایی به آسیای مرکزی و ترکستان چین رسید و ارتباط خود را با هند حفظ کرد. در سرتاسر مسیر و به ویژه در شرق آن بقایای باستان‌شناسی که از علاقۀ کوشانیان به دین بودایی حکایت می‌کند بر جای مانده است. مشهورترین کوه‌نگارۀ ایرانی به زمان کوشانیان مربوط می‌شود، پیکره‌های عظیم‌الجثۀ بودا، به ارتفاع ۳۵ و ۵۳ متر، که در دل کوه در بامیان افغانستان تراشیده شده‌اند. این پیکره‌ها سیوُاَن زانگ را در قرن هفتم میلادی مسحور کردند با این حال در آثار غربی‌ها نخستین بار توماس هاید[۱۸] در سال ۱۷۰۰م بدان‌ها اشاره کرد.

بودای بامیان

بودای بامیان

از جمله استوپه‌های بودایی کوشانی، می‌توان به استوپۀ وردک[۱۹] در ۳۰ مایلی غرب کابل، استوپه‌ای در اطراف کاپیشی (بگرام)، استوپه‌های هَدّه و بیمران[۲۰] در جلال‌آباد، نگر‌هارۀ[۲۱] باستانی و تپه رستم در خارج بلخ اشاره کرد. در مرز افغانستان با شوروی [سابق][۲۲] منطقۀ ترمذ (دَرمه‌میتره[۲۳]) و در نزدیکی آن ایرتم[۲۴] قرار دارد. در این مناطق هیئت باستان‌شناسی روس توانستند بقایایی از دورۀ کوشانیان را کشف کنند. چشمگیر‌ترین این اکتشافات کتیبۀ ایرتم و غارْصومعه‌ای در قره تپه است. صومعۀ بزرگ بودایی در قره تپه در شمال غربی ترمذ به نظر می‌رسد در حدود اوایل قرن دوم میلادی تأسیس شده باشد.

سرخ کُتَل

در شرق جادۀ بازرگانی مذکور، منطقۀ مشهور سرخ کُتَل، بغلان باستانی که سیوُاَن زانگ از آن یاد کرده است، قرار دارد. در اینجا بود که نخستین سنگ‌نبشتۀ مهم کوشانی که به زبان ایرانی شمال شرقی، که امروزه بدان زبان بلخی می‌گویند، کشف شد. این سنگ‌نبشته مربوط به بازسازی حرمی است که کانیشکا، فرمانروای مشهور کوشانی، ساخته بود؛ فرمانروایی که با حمایت او دین بودایی راوج یافت و شکوفا شد. در این سایت نشان و نماد بودایی به چشم نمی‌خورد اما مانند سایر سایت‌های بودایی به نظر می‌رسد آن نیز از یورش‌های ساسانیان در قرن سوم میلادی لطمه دیده است. به نظر می‌رسد که این سایت متعلق به یک کیش دودمانی[۲۵] یا یکی از فرقه‌های نامتعارف بودایی بوده است.

نوبهار

چنین تصور می‌شود که اصطلاح «نوبهار»، صورت فارسیِ واژۀ سنسکریت نَوَ ویهاره («معبد نو»)، بر سایت‌هایی که به طور خاص به یک فرقۀ بودایی ایرانی تعلق داشته، اطلاق می‌شده است. مشهورترین نوبهار در بلخ بود، اما شاهد آن هستیم که این واژه در شمال تا نواحی بخارا و سمرقند و در غرب فراتر از همدان هم به کار رفته است. اما تا زمانی که اهمیت و معنایی دقیق «نوبهار» روشن نشود، نمی‌توان هر منطقه‌ای با این نام را یک سایت مهم بودایی قلمداد کرد.

دین بودایی در خوارزم و سغد

مشهور است که کوشانیان حوزۀ نفوذ خود را به شمال، تا نواحی خوارزم و سغد، نیز گسترش دادند. اما این موضوع چندان قطعیت ندارد و معلوم نیست که آیا کوشانیان هرگز در این مناطق حکم رانده باشند. شواهد چندانی نیز از دین بودایی در این مناطق از عهد کوشانی به دست نیامده است. اگرچه برخی از نخستین مترجمانی که متون بودایی را به زبان چینی ترجمه کردند سغدی بودند، نظیر کانگ (=سمرقند) منگ شیانگ[۲۶] که در فاصلۀ سالهای ۱۹۴-۱۹۹م در لو-یانگ[۲۷] کار می‌کرد، اما این موضوع نمی‌تواند شاهدی بر گسترش زودهنگام دین بودایی در سغد باشد. یافته‌های باستان‌شناسی نیز دال بر وجود آثار بودایی کهن در شمال منطقۀ سیحون (ترمذ، ایرتم و …) نمی‌باشد. از حفاری‌هایی که در مناطق وَرَخشه[۲۸] (در حوالی بخارا)، افراسیاب و پنجیکنت (در حوالی سمرقند) صورت گرفته است، آشکارا شواهدی غیربودایی بدست آمده است؛ در حالیکه نواحی بودایی در شرق قرار داشته‌اند از جمله در اجنه ‌تپه (در حوالی کورگن-تیوب[۲۹])، کُوَه[۳۰]، فرغانه[۳۱] و آق بشیم (در حوالی فرونزه[۳۲])؛ همۀ شواهد بدست آمده از این مناطق به قرنهای هفت یا هشت میلادی مربوط می‌شود. حتی در این تاریخ نیز دین بودایی به اندازه‌ای که در بخارا و سمرقند بروشنی مشهود است، در نواحی اطراف پایتخت رواج نداشت. سیوُاَن زانگ در قرن هفتم میلادی در سمرقند بودائیان اندکی را یافت، برخلاف ادعای او دربارۀ تغییر کیش افراد در آنجا، هنگامی که زائر کُره‌ای هواِی چائو[۳۳] در قرن هشتم از سمرقند دیدار کرد، در آنجا تنها یک صومعۀ بودایی یافت که راهبی به تنهایی در آن بسر می‌برد. در سرتاسر منطقه دین زرتشتی رواج داشت. افزون بر این، در اسناد سغدی قرن هشتم که از کوه مغ بدست آمده است، بسختی می‌توان نشانی بودایی پیدا کرد.

400px-Buddha_Victoria_&_Albert

دین بودایی در غرب ایران

دربارۀ دامنۀ گسترش دین بودایی در غرب ایران هنوز چیز زیادی نمی‌دانیم و به روشنی دانسته نیست که این دین تا چه میزان در غرب نفوذ داشته است. برمبنای یافته‌های باستان‌شناسی چنین استنتاج می‌شود که دین بودایی هرگز در غرب از خطی که بلخ را به قندهار متصل می‌کند فراتر نرفته است. این خط فرضی به «خط فوشه[۳۴]» موسوم است که بر اساس نام باستان‌شناس شهیر فرانسوی نام‌گزاری شده است. پس از آنکه دین زرتشتی در سال ۲۲۴ م دین رسمی ساسانیان شد، چنانکه از سنگ‌نبشتۀ کرتیر بر می‌آید، پیروان سایر ادیان، از جمله شمن‌ها و برهمن‌ها (=بوداییان و هندوان)، دیگر تحمل نشدند. در نتیجه تنها می‌توان چنین انتظار داشت که گسترش دین بودایی عمدتاً در نواحی شرقی بوده است و نه غربی. با این حال با کشف یک استوپۀ بودایی، به‌دست باستان‌شناسان روسی، در گیور کله[۳۵] در نزدیکی بگرام علی، در منطقه‌ای بیش از ۴۰۰ کیلومتر دورتر از غرب بلخ (در واحۀ مرو)، به نظر می‌رسید که فرضیۀ فوشه نقض شده باشد. اما در واقع به رغم این شواهد پراکنده و معدودی که بر حضور جماعت‌های بودایی در غرب دلالت دارد، باز هم این نظریه که دین بودایی عمدتاً در شرق گسترش داشته، به قوت خود باقی است. حتی در مورد استوپۀ گیور کله نیز از شواهد چنین بر می‌آید که ساخت این استوپه در قرن سوم میلادی متوقف و در قرن پنجم میلادی به کلی ویران شده است.

سهم ایرانیان در گسترش دین بودایی

امروزه دقیقاً نمی‌توان میزان نقش و سهم ایرانیان در گسترش دین بودایی را تعیین کرد. اینکه دین بودایی از قلمروی ایران عبور کرده و بی‌آنکه ایرانیان در آن نفوذ و تأثیری داشته باشند، به ترکستان چین رسیده باشد، غیرممکن به نظر می‌رسد. مخصوصاً این حقیقت زمانی آشکار می‌شود که می‌بینیم گسترش دین بودایی تحت حمایت کوشانیان با بروز تحولات و تغییرات شگرفی در اصول اعتقادی، هنر و ادبیات بودایی همراه بوده است. تحولاتی که مشخصۀ اصلی و انحصاری دین بودایی شمالی است و در به وجود آمدن آن مطمئناً، باکتریایی‌ها، سکاها و پارتیان نقش داشتند.

پیدایش مذهب مهایانۀ بودایی و نیز سبکی در هنر بودایی که به «گَنداری[۳۶]» مشهور است از جملۀ این تحولات جدید است. بی‌تردید این تحولات ارتباط نزدیکی با یکدیگر داشته‌اند و محتمل است که در نتیجه تلاقی فرهنگ‌های یونانی، ایرانی و هندی به وجود آمده باشند. در دین بودایی مهایانه گفته می‌شود که بودای تاریخی، شاکیَه‌مونی، صرفاً در شمار یکی از بودایان است، اما در عین حال الگو و نمونه‌ای دست‌نیافتی است. مشخصۀ اصلی هنری گنداری ترسیم بودا در هیئت انسانی است. برجسته شدن نقش مردم عامی در دین بودایی مهایانه در حضور پررنگ آنان در آثار هنری بازتاب یافته است. احتمالاً این امر تصادفی نیست که یکی از رایجترین داستان‌هایی که در دورۀ کوشانیان به تصویر کشیده شده است، داستان آن دو برادر بازرگان، ترَپوسَه و بَلّیکه[۳۷]، است که به بودا غذا پیشکش می‌کنند. آن دو با جامه‌ای هندو-سکایی و با ریشی بر صورت در حجاری‌های قرن دوم میلادی در شُتُرَک[۳۸] به تصویر کشیده شده‌اند. واژۀ بَلّیکه با بلخ مرتبط است.

کیش بُدی‌ستوه نیز در هنر گنداری بازتاب یافته است. در مکتب مهایانه آرمان بُدی‌ستوه جایگزین آرمان ارهت شده است. «بودای آینده» یا میتریه[۳۹] یکی از مشهورترین بُدی‌ستوه‌هایی است که در عهد کوشانیان مطرح بوده‌اند. اهمیت یافتن این بُدی‌ستوه در مکتب مهایانه مرتبط و همزمان است با رواج باور به مسیحا در میان یهودیان، تحت تأثیر منجی‌شناسی زرتشتی و اندیشۀ سوشیانت یا منجی آینده. در دو بُدی‌ستوۀ دیگر که در شرق بسیار محبوب بوده‌اند، یعنی امیتابهه[۴۰] و اوَلُکیتِشوَرَه[۴۱]، نیز می‌توان تأثیر ایزدان ایرانی، زروان و میثره، را بازشناخت. البته اینها مباحث و فرضیه‌هایی هستند که نمی‌توان شواهد روشنی برایشان یافت، بلکه تنها می‌توان اینگونه به برخی از حوزه‌های تأثیرگذاری اندیشه‌های ایرانی و نقش آنها در شکل‌گیری مفاهیم نو در سنت بودایی اشاره کرد.

تندیس میتریا از گندارا، سده دوم میلادی.

تندیس میتریا از گندارا، سده دوم میلادی.

ایرانیان نقش مهمی در انتقال دین بودایی به شرق داشتند. در میان نخستین مترجمان متون بودایی به زبان چینی، با نام افرادی مواجه می‌شویم که پارتی، سغدی و ختنی بوده‌اند. (آن شِ‌کائو[۴۲] ایرانی پارتی یکی از نخستین و معروفترینِ آنهاست). باری اگرچه بی‌تردید این ایرانیان با غرب در ارتباط بوده‌اند و مسلماً با سنت‌های فرهنگی ایرانی آشنایی داشته‌اند، اما حوزۀ فعالیتشان در ترکستان چین بود، از این رو، احتمالاً بیشتر تأثیرات ایرانی بر اندیشه و فرهنگ بودایی در ترکستان چین بود که عملاً به وقوع پیوست. شواهدی وجود دارد که بر اساس آن می‌توان از تبادلات فکری- فرهنگی میان بوداییان ایرانی در شرق ایران و کسانی در شمال و شرق بودند، سخن گفت.

آن شِ‌کائو

آن شِ‌کائو

دین بودایی و مانویت

مانی (۲۱۵-۲۷۴ م)، بنیانگذار دین مانوی، یک سال را در شمال غرب هند گذراند، که در آنجا احتمالاً با بوداییان آن منطقه در تماس بود. اما از نفوذ برخی اصطلاحات هندی بودایی به برخی از متون پارتی مانوی چنین به نظر می‌آید که این متون در مراکزی تدوین شدند که در آنجا دین بودایی و مانویت شانه به شانۀ هم فعال بودند. یکی از این مراکز، در واقع برجسته‌ترینِ آنها، بلخ در قرن‌های ۳ تا ۸ میلادی بود. اما از سویی دیگر، متون سغدی مانوی همگی متعلق به ترفان هستند، جاییکه مانویان برای فرار از دست اعراب بدانجا گریخته بودند. در این منطقه مانویت با ادیانی چون دین زرتشتی، مسیحیت و دین بودایی همزیستی داشت.

دین بودایی در ترکستان چین

در قرن آغازین تاریخ مسیحی بیشتر شهرهای حاشیۀ جادۀ شمالی ترکستان چین، کوچا[۴۳]، قَراشهر (یِن-چی[۴۴] کهن) و نیز شهرهای ناحیۀ تُرفان، زیستگاه مردمانی بودند که به زبان تُخاری سخن می‌گفتند. اما تأثیر فرهنگ چینی در تُرفان به قرن نخست پیش‌ از میلاد باز می‌گردد، زمانی که آنان کائو-چانگ (قوچو[۴۵])، مهمترین شهر تاریخ ترفان، را تأسیس کردند. دین بودایی خیلی زود وارد این مناطق شد و کوچی‌ها[۴۶] از نخستین مترجمان آثار بودایی به زبان چینی بودند. سغدیانی که پیرو ادیان بودایی، مانوی و مسیحی بودند، از حدود [قرن] ۵ م تا [قرن] ۹م در قوچو به سر می‌بردند.

متون بودایی سغدی از دو ناحیه در ترکستان چین به دست آمده است: ترفان و دون‌هوانگ[۴۷]. تقریباً تمام این متون به مذهب مهایانه مربوط می‌شود که از زبان چینی به سغدی ترجمه شده‌اند. این ترجمه‌ها، در مجموع، ترجمه‌های نادرستی هستند که به دست سغدیانی صورت گرفته است که از زبان چینی تنها برای بازرگانی استفاده می‌کردند. ظاهراً مردم سغد دین بودایی را از چینیان اخذ کردند.

بنا به شهادت هواِی چائو[۴۸] مردمان محلی در کوچا پیرو مذهب هینه‌یانه بودند، متون تُخاری برجای‌مانده نیز بر این امر دلالت دارد، درحالیکه چینی‌های این منطقه مهایانه‌ای بودند. تنها در یک مورد قطعه‌ای از ترجمۀ یک متن مجهول بودایی به دست ما رسیده است که از تُخاری به سغدی ترجمه شده است. ترجمه‌های تُخاری آن عصر از متون اصلی هندی صورت می‌پذیرفت.

در میان یکی دیگر از اقوام ایرانی، یعنی سکاها، بود که دین بودایی پُرشورترین هواداران خود را به دست آورد. آنها طبقه‌ای فرمانروا را در خُتن به وجود آوردند، که مهم‌ترین پادشاهان تاریخ ترکستان چین از میان آنها بودند. بنا بر متون چینی، جماعتی بودایی در قرن دوم میلادی در خُتن وجود داشته است، و از میانۀ قرن سوم میلادی می‌بینیم که زائران بودایی چینی به ختن سفر می‌کردند. زمانی که در حدود سال ۴۰۰ م فاسیان، در مسیر سفر خود به هند، به این منطقه رسید، آنجا یکی از مراکز مهم تعلیم و تربیت بودایی بود. البته در قرن هفتم میلادی اهمیتش از گذشته نیز بیشتر شده بود؛ سیوُاَن زانگ که در مسیر بازگشتش از هند به چین چند ماهی را در آنجا گذراند، به این موضوع اشاره کرده است. هر دو زائر از صومعه‌های پُرشمار خُتن سخن گفته‌اند. این موضوع در گزارش سیاح کره‌ای هواِی چائو (قرن هشتم میلادی) نیز مشهود است. ما از منابع ختنی در می‌یابیم که دین بودایی در قرن‌های ۹ و ۱۰ م نیز در آنجا رواج داشت.

خُتن تأثیر شگرفی از خود برجای نهاد. بر طبق یک متن تبتی، پادشاه کاشغر به دست پادشاه خُتن به دین بودایی درآمد، اما در کاشغر بیشتر مذهب هینه‌یانه رواج داشت، که از این موضوع چنین استنتاج می‌شود که آنان بعدها بیشتر با شهرهای شمالی پیوند خوردند. این امر در ارتباط با تُمشُق نیز صادق است، که تأسیس صومعۀ بودایی در آنجا به قرنها ۴ یا ۵ م بازمی‌گردد. ما هیچ اطلاعی از تاریخ آنان نداریم، اما از سبک و سیاق آثار هنری آنان چنین بر می‌آید که پیوندی عمیق با قِزِل[۴۹] در منطقۀ کوچا داشته‌اند. از یک نسخۀ خطی به‌جای مانده از این ناحیه، که حاوی ذکرهای آیینیِ مرتبط با وقف زنان عامی است، می‌توان دریافت که راهبان سکایی در این منطقه اقامت داشتند. این متن به زبان تمشقی (یکی از زبان‌های ایرانی که با زبان ختنی بسیار نزدیک است) نگاشته شده است.

دقیقاً نمی‌توان سهم ختن را در تحول و گسترش مذهب مهایانه مشخص کرد، اما چنین به نظر می‌رسد که ختن در این امر نقش مهمی‌ داشته ‌است. اگرچه مجموعۀ چشمگیری از متون مهایانه‌ای، خواه به طور کامل و خواه ناقص، برجای مانده است که به زبان ختنی ترجمه شده است، اما باید گفت که ختنی‌ها تنها خود را به ترجمۀ متون بودایی هندی محدود نکردند. آنان خود نیز آثاری خلق کردند؛ از این رو، شاهد آثاری بودایی هستیم که، از همان آغاز به زبان ختنی تألیف شده است. یکی از مشهورترین این آثار کتاب زَمبَستا[۵۰] است که مختصری از اصول بودایی است به نظم. در نیمۀ دوم قرن ۱۰ م متون تنتره‌ای نیز به زبان ختنی تألیف شدند. به نظر می‌رسد در آغاز آثار بودایی در ختن به زبان سنسکریت به رشتۀ تحریر در می‌آمد، زیرا مردمان آن ناحیه زبان سنسکریت را مقدس می‌دانستند.

کتاب زَمبَستا

کتاب زَمبَستا

افول دین بودایی در میان اقوام ایرانی

در قرن ۱۰م رونق دین بودایی در ختن بیشتر از هند بود، غالب متون ختنی موجود نیز مربوط به همان دوره می‌شود. اما به نظر می‌رسد که پس از یورش مسلمانان در آغاز قرن یازدهم، هنگامی که پایتخت ختن در یوتقان (در حوالی شهر هو-تیِن امروزی[۵۱]) تسلیم شد، این دین دیگر مجال نیافت. زمانی که مارکو پولو، در قرن ۱۳م، به ختن سفر می‌کند تمام اهالی آن منطقه را مسلمان می‌یابد.

به نظر می‌رسد که دین بودایی در مأمن اولیه‌اش، قوچو، بیش از سایر نقاط دوام آورد. درحالیکه دین بودایی در بیشتر نواحی ترکستان چین و نواحی غربی آن، ناپدید شده بود، در این منطقه هنوز پیروانی داشت. حتی در سال ۱۴۲۰م نیز از معبد بزرگ قوچو و راهبان آن سخن گفته‌اند.

اما در غرب این منطقه، دین بودایی از قرن سوم میلادی، به شدت از اقدامات ساسانیان آسیب دید. اما بوداییان به رغم این آزار و اذیت‌ها و با آنکه بسیاری از امکان مقدسشان طعمۀ حریق شده بود، همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دادند. این فعالیت‌ها در مناطقی نظیر بامیان تا قرنهای ۸ و ۹ میلادی همچنان ادامه داشت. با این حال، اگرچه دین بودایی مدتی پس از ظهور اسلام و یورش‌های اعراب، از قرن هفتم میلادی به بعد، هنوز به کار خود ادامه می‌داد، اما هنگامی که در اواخر قرن ۸ م، حاکمان بامیان با مسلمانان هم‌پیمان شدند و تحت تابعیت اسلام درآمدند، پایان دین بودایی در این منطقه رقم خورد.

Bodleian_MS._Burm._a._12_Life_of_Buddha_03-12

   

[۱]. آدرس مقاله:

Ronald E. Emmerick, “Budhism in Pre-Islamic Times”, Encyclopædia Iranica, Vol. IV, pp. 492-496, at http://www.iranicaonline.org/articles/buddhism-i

[۲]. عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی

[۳]. Śākyamuni : به معنی «حکیم شاکیه‌ها» لقب بودا است. شاکیه نام طایفه‌ای بود که بودا در آن متولد شد.

[۴]. Kalinga (Orissa)

[۵] . Prākrits

[۶] . Brāhmī

[۷] . Kharoṣṭhī

[۸] . Ṣāhbāzgaṛhī and Mānsehrā

[۹] . stūpa : به طور تحت الفظی به معنی تپه است، اما در اصطلاح به مقبره‌های گنبدی شکلی اطلاق می‌شود که در آنها بقایایی از بودا و سایر قدیسان بودایی نگهداری می‌شود.

[۱۰] . Uḍḍiyāna

[۱۱] . Gandhāra

[۱۲] . Nagarahāra (Jalālābād)

[۱۳] . Jāguḍa

[۱۴] . Kāpiśī (Begram)

[۱۵] . Lo­yang

[۱۶] . Fahsien/Faxian : راهب بودایی که از چین تا هند را پیاده پیمود و داستان سفرهایش را ثبت کرد.

[۱۷] . Yotqan

[۱۸] . Thomas Hyde

[۱۹] . Wardak

[۲۰] . Haḍḍa and Bīmarān

[۲۱] . Nagarahāra

[۲۲] . ازبکستان امروزی

[۲۳] . Dharmamitra

[۲۴] . Airtam

[۲۵] . dynastic cult

[۲۶] . Kʿang (= Samarkand) Meng Hsiang

[۲۷] . Lo-yang

[۲۸] . Varakh­sha

[۲۹] . Ajina Tepe (near Kurgan-Tyube)

[۳۰] . Kuva

[۳۱] . Farḡāna

[۳۲] . Ak-Beshim (near Frunze)

[۳۳] . Huei-cḥʿao

[۳۴] . Foucher line

[۳۵] . Gyaur Kala

[۳۶] . Gandharan : منسوب به گندارا منطقه‌ای باستانی که امروزه در شمال پاکستان و شرق افغانستان قرار دارد.

[۳۷] . Trapusa and Bhallika

[۳۸] . Shotorak

[۳۹] . Maitreya

[۴۰] . Amitābha

[۴۱] . Ava­lokiteśvara

[۴۲] . An Shih-kao

[۴۳] . Kučā

[۴۴] . Qarāšahr (ear­lier Yen-cḥʿi)

[۴۵] . Kao-cḥʿang (Qočō)

[۴۶] . Kuchean (Tocharian)

[۴۷] . Tunhuang

[۴۸] . Huei-cḥʿao

[۴۹] . Qızıl

[۵۰] . Zambasta

[۵۱] . Yotqan (near the modern city of Ho-tien)

   

5 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. تشکر می کنم از دکتر عدلی به خاطر ترجمه ی درست، روان و شسته‌رفته‌اش. انتخاب خوبی بود از امریک که فرزانه‌ی نامداریست. آفرین به بخش فنی که عکسهای درست و بجایی انتخاب کرده‌اند. به قول معروف، خوب بود اما یک کمی کم بود: جای عکس، یا بهتر بگویم عکسهای خود امریک و همین طور تمثال مترجم خالی است. منتظریم نظرهای خوانندگان را درباره‌ ی مقاله بدانیم و امیدواریم که دکتر عدلی، عضو تازه‌ی «اندیشه‌پروران» به همکاری‌شان با بامداد ما ادامه بدهند.

  2. سلام
    مرسی آقای دکتر عدلی. من از این مقاله بسیار سود بردم. و مثل کسی که درس هایش را مرور میکند چندین بار آن را مطالعه کردم

  3. دوست عزیزم جناب آقای اسمعیل شکری ، این مطلب به دلائلی که عرض می کنم باید مورد توجه خاص کتابخونان و علاقمندان تاریخ مازندران به ویژه ساروی ها باشد . فرصتی است که اشاره به آغاز تمدن برنج در مازندران بشود که به اعتقاد اینجانب به توسط مردمانی مهاجر از شمال هند بوده است. آمدن آنها در عصر سلسله یی از فرمانروایان هند است که آشوکا به آنان متعلق است . اگر چه اثبات اصل ادعا نیازمند بحثی مفصل و طولانی است اما راه میان بر، توجه به موضوع ” استوپا “stupa در فرهنگ بودایی و آیین بودا است که در برگردان مقاله و هم در پانویس آن ،از سوی مترجم ارجمند بدان اشاره می شود.
    نشانه از استوپا در ناحیه ساری ، تپه های خاکی باستانی دست سازست، که در اطراف این شهر و این شهرستان، اینجا و آنجا گاهی به چشم میخورَد و امروز هم در مناطقی هنوز باقی است و میان مردم با نام دین شناخته می شود ( مثل ازال دین و یا انار دین و غیره ). استوپا ها ابتدا ( قبل از میلاد )به شکل تپه های خاکی مخروطی و گنبدی شکل در ابعاد مختلف بنا می شدند و بعدها ( حدود بعد از میلاد ) تکامل یافته به گنبد بدل می شوند . گنبد ها و یا به زبان مازندرانیان گنبذ ها،بعد ها در معماری ایرانی و اسلامی و سپس اروپایی کاربردی وسیع پیدا می کنند . به گمان اینجانب مجموعه بنای باستانی سه گنبدان ساری نیز که در عصر قاجار بنای گبری شناخته می شدند و به دلیل استحکامشان برای آزمون توپ ها!! تخریب شدند و امروز هم جز خاطره یی از آن باقی نیست شاید به موضوع استوپا و به شکلی از اشکال ، به آیین مردم هندمرتبط بوده است . برای توضیح کمی بیشتر در مورد استوپا، به آدرس زیر و به واژه زغال چال در مقاله “چهل واژه مازندرانی ” نگاهی بیندازید .
    http://kulaian.com/Content/Mazandaran-and-History/881228075255.htmll

  4. سپاس از همه دوستان عزیز، به ویژه از جناب استاد پاشایی و گردانندگان محترم سایت «بامداد ما». یکی از دوستان پرسشی را درباره منابع و ارجاعات مقاله مطرح کرده بودند که کاملا پرسش بجایی است. مترجم برای آنکه ترجمه فارسی مقاله آسانتر خوانده شود ارجاعات متعدد نویسنده را، که به منابعی به زبانهای اروپایی و یا باستانی بوده اند، حذف کرد. اما خوشبختانه متن اصلی مقاله به زبان انگلیسی در وبسایت دایره المعارف ایرانیکا موجود است و دوستان محقق می توانند بدان مراجعه کنند. لینک مقاله:
    http://www.iranicaonline.org/articles/buddhism-i

  5. به نام خدا
    مطب خیلی گویا و واضح بود.بنده هم از این فرصت استفاده و بهره مند شدم.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.