خانه‌ی دوست کجاست؟

در ارتباط با‫:‬

Abbas_Kiarostami-Murcia_(cropped)

به هرچه نگاه می‌کرد، در پُرای آن سادگی می‌دید و خالیا. لمسش می‌کرد. عیانش می‌کرد.

مؤدب، تیزهوش و مهربان. مثل این سه اپیزود:

  • در موزه‌ی هنرهای معاصر: نمایشگاه عکس‌هایش بود. روبه روی عکسی ایستاده بودیم. گفتم آن هایکوی باشو را که درباره‌ی کلاغ است خوانده‌ای؟ گفت نه. گفتم اما تصویرش کرده‌ای: کلاغی بود تنها و حیران در میان برف:

چه زیباست

در میان برف

غراب همیشه منفور

    

  • در نشر نظر: گفت نظرت چیه، این انتخابی که از دیوان شمس کرده‌ام. گفتم دوستش دارم. مخصوصاً این انتخابت را که در یک صفحه آورده‌ای:

اهل جهان عنکبوتْ  صید همه خرمگس

     

  • دار کِلا: از منزل مهرداد ـــ دوست مشترک‌مان ــ زنگ می‌زد. گفت: قرار است فیلمی در یکی از دیرهای بودایی چین بسازم. دارم دوباره «بودا»یت را می خوانم و «بودا»ی نسترن را. می خواهم از هر دو تون تشکر کنم.. می‌خواهم بروم بیمارستان، مشکل قلبی دارم. آنژیو بکنم…. (کات!)

   

ع. پاشایی

۲۳ تیر ۱۳۹۵

   

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.