کاه نبود او که به بادی برفت

در ارتباط با‫:‬ ,

کوئیچی هانه‌دا ایران‌شناس ژاپنی درگذشت. متخصص تاریخ صفویه بود. پدر و پدر بزرگش هم ایران‌شناسان بزرگ نامداری بودند.

photo_2016-10-05_20-13-48

ـــ  کوئیچی، بیست سال است که دوستیم. هیچ وقت از تو نشنیدم «چیزی» از «ژاپن» بگویی؟

 به خودم می‌گویم چه نیازی به این کار است؟ او را که دیده بودی همه‌ی «ژاپن» را دیده بودی. خودش همه‌ی «ژاپن» بود. بله، همان جزیره‌ی کوچک.

ـــ و دلش ؟

ــــ همه‌ی آن اقیانوس!

ـــ بله. همه‌ی آن اقیانوس بود.کوچک بود و ساده بود

ـــ مثل هایکوی ایسّا

ـــ اما هجاهایش همه‌ی مهربانی‌های عالم بود.

ـــ  بودایی بود؟

 ـــ نه! خودش بودا بود.

 ـــ نه! آن هانه‌دایی که با من دوسته، کوزه‌ی بودا بود.

ـــ کوزه‌ی بودا؟

ـــآره. همان کوزه‌یی که بودا گفت هیچ آبی برای خودش نمی‌خواست.

ـــ  ساده بود و خجالتی، مثل بچه‌ها …

ــــ اما با پیچیده‌ترین سادگی.

ـــ یکرنگ بود، بی‌شیله‌پیله بود، مثل یک نقش بی‌نفش‌ِ  سوُمی‌ئه…

ـــ ساده بود، مثل ریوکان شاعر.

photo_2016-10-05_20-13-38

ـــ  ببین کوئیچی. یادت هست؟ میگفتی بازنشسته که شدی می‌خواهی نصف سال ایران باشی و نصفه‌ی دیگر را کیوتو.

حالا همیشه این‌جایی، پیش ما، در کوه و رود و دشت…

ــــ یک خانه‌ی کوچیک هم این‌جا داری…

ــــ توی دل کوچیک ما!

 ـــ ژاپن؟ بدون هانه‌دا؟ نه!

ـــ برای ما که دوستت داریم دیگر جغرافیایی به نام «ژاپن » وجود ندارد.

آب نبود او که به سرما فسرد

عکس‌ها از نسترن پاشایی

photo_2016-10-05_20-13-55

photo_2016-10-05_20-13-33

6 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. ژاپن بدون هانه دا؟ نه

  2. سپنتا جان ممنونم از ایمیلت برای خواندن این یادداشت. اشاره کردی به «زیبایی و زلالی هانه‌دا». عطشان زیبایی و زلالی آن سینه‌ی بی کینه ایم. اگر این نمی‌بود، جهان به زیستنش نمی‌ارزید.

  3. تصور می کنم ۲۰ سالی گذشته باشد. درخدمتش از دارابکلا تا زاغمرز و قلعه پلنگان وبازگشت به دارابکلا. به چشم من قد بلند وکشیده . راه رفتن ونشستنش مثل یک سامورایی. انگار همین الان از یکی از فیلم های کاراسووا بیرون امده. بادقتی بی مانند به اطرافش توجه میکرد. گرچه همه ی اونجاهایی که باهم رفته بودیم را قبلا تو نقشه وعکس هوایی دیده بود. همه ی رازهای سرزمین من را می دانست یا می خاست که بداند.. ازش پرسیدم چرا ایران وتاریخ ایران.گفت : پدرم شرق شناس وایران شناس بود .در بازگشت از سفری از اسیای میانه وایران برایم سوغاتی اورد صفحه ی موسیقی. مراببوس باصدای گل نراقی. خیلی به دلم نشست هم ترانه وهم قصه هایی که راجع به ان می گفتند. همین باعث شد که فارسی یاد بگیرم و گرایش رشته ی تحصیلیم راتاریخ ایران انتخاب کنم.

  4. من معنی «سبکبال» و «گذشت» را را در وجود او فهمیدم. از مال دنیا عریان بود، و از گمان و از یقین بالاتر، و برای من همیشه مصداق این بیت مولانا بود: از گمان و از یقین بالاترم / از ملامت برنمی‌گردد سرم.

  5. آیا از این دوست عزیز و ایرانشناس ، آقای کوئیچی هانه دا ، کتابی در مورد ایران ، علی الخصوص تاریخ ایران و … به فارسی و یا انگلیسی موجود است ؟ یادش گرامی

  6. نه. کوییچی هانه‌دا کتابی یا حتا مقاله‌یی به فارسی یا انگلیسی ندارد.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.