فدای رنگ مهتابیت بگردم – ۱۶۶-۱۸۰

در ارتباط با‫:‬ , ,

    

8-11

فدای رنگ مهتابیت بگردم

زیباترین ترانه‌هاى مردم ایران

گردآورى، انتخاب و تصحیح

طاهر غزال (محمد حسین حقیقى)

     

۱۶۶

کسی که با کسی دل داد و دل بست.

به آسونی نمی‌تونه کشه دست.

توان اَمر شدن را ده ببندند؛

ولی راه جهت کی توان بست.

۱۶۷

رخ تو دلبرا، چون روی ماه است.

رخ من از غمت، چون رنگ کاه است.

به یارت مهد یاری بسته بودی؛

مگر نه عهد بشکستن گناه است.

۱۶۸

دلم لرز سینه‌ی صاف تو می‌خواست.

دلم لرز سدحد ناف تو می‌خواست.

حواله دادیم بر باغ مردم،

دلم از میوه‌ی باغ تو می‌خواست.

۱۶۹

خوش آن مُلک و، خوش آن خاک و، خوش آن‌جا،

خوش آن جایی که دلبر کرده مأوا.

بهر جایی تویی، آن‌جا بهشت است،

چه در کوه و، چه در دشت و، چه صحرا.

۱۷۰

محبت آتشی بر جانم افروخت،

که تا روز قیامت جان من سوخت.

ز آبش گر برون آری بمیره،

محبت را، ز ماهی باید آموخت.

۱۷۱

دل شیرین زبون، ای بی‌محبت!

رهایم کردی و، رفتی به غربت؟

رهایم کردی و، حیفت نیومد؟

سر و کارت به فردای قیامت!

۱۷۲

سوار اسب خوش‌رفتارم امشب.

روانه جانب دلدارم امشب.

ز شوق دیدن روی چو ماهش،

جهان را مال خود پندارم امشب.

۱۷۳

نمیشه تکیه بر قول زنان کرد!

نمیشه تکیه بر آب روان کرد!

نمیشه شیر با ریسمون ببندی،

نمیشه مرده را جانش به جان کرد!

۱۷۴

شبی تاره، خدایا، ماه بنما!

شدم آواره، بر من راه بنما!

خداوندا، به حق هشت و چارت،

بیا راه مرا از چاه بنما!

۱۷۵

الا دختر تو شاه دخترانی

درخت میوه‌ی مازندرانی

انوخ ــ که غنچه بودی ــ بو ندادی

حالا که گل شدی ــ با دیگرانی

۱۷۶

به زلفم گل زدم ــ لب مثل گلنار

اتاق رو خالی کردم تا بیایی

نهر رو تالی کردم تا بیایی

به یادت حالی کردم تا بیایی

۱۷۷

ببین یارم ــ ببین از شب چه رفته.

که بلبل مست و شیدا بر درخته.

که بلبل راز می‌گه با شاخه‌ی گُل،

دوتا یارو جدا کردن چه سخته.

۱۷۸

سفید مرغی بُدم ــ در دام بسته.

سیه زاغی زده بالم شکسته.

خداحافظ رفیقان ــ بال گیرید،

که درد مرگ بر جانم نشسته.

۱۷۹

برو قاصد ــ که شب رفتن ثوابه.

به تعجیلی برو ــ حالم خرابه،

به تعجیلی برو ــ منشین و برگرد

به یارم گو: که یادت در غذابه.

۱۸۰

به مژگان خار چینم زین گذرگاه.

که شاید بگذرد دلبر از این راه.

زمین را تر کنم با آب دیده؛

که گُرد راه ننشیند بر آن ماه!

یک یادداشت در مورد این نوشته
نظر شما چیست؟
  1. کاربرانی که این شعرها را می خوانند بی گمان متوجه اشتباهات تایپی یا وزنی ترانه ها می شوند. لطفن یادآوری کنید. مثلن یه ترانه ی ۱۶۷ نگاه کنید:
    ۱۶۶

    کسی که با کسی دل داد و دل بست.

    به آسونی نمی‌تونه کشه دست.

    توان اَمر شدن را ده ببندند؛
    ولی راه جهت کی توان بست

    سطر آخرش اینه:
    ولی راه جهت کی توان بست.
    اما شک دارم که جهت اینجا لغت مناسبی باشه

    بیشک دو اشتباه دیگر هم در این ترانه هست که شما می توانید اصلاح کنید. از کسی که این تراه را بلده بپرسین.

    ۱۶۷

    رخ تو دلبرا، چون روی ماه است.

    رخ من از غمت، چون رنگ کاه است.

    به یارت مهد یاری بسته بودی؛

    مگر نه عهد بشکستن گناه است.

    «عهد یاری» درست است نه مهد یاری

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.