نامه‌ای از آنتونن آرتو به آندره برتون ترجمه‌ی سمن صارمی

در ارتباط با‫:‬ , ,

Antonin_Artaud_1926

۳ ژوییه ۱۹۳۷

دوست عزیزم ،
می‌‌پذیرم به زندگی ادامه دهم تنها به این علت که فکر می‌کنم و باور دارم چیزی که در جهان ، در زندگی به من و تو اهانت می‌کند ،پیش از من خواهد مرد.
آیا مرد دیگری را مـی‌شناسـی که برآشفتگی او علیه هرآنچه اکنون وجود دارد به دوام و به خشونتِ من، و چون من همواره و به نومیدی در موقعیت تهدید لایزال باشد؟
این خشم که من را می‌بلعد و من یاد می‌گیرم هر روز از آن بهتر استفاده کنم بی‌شک معنایی دارد.
در خشم خود ، من تنها نیستم ، باور کن ، اطراف من افرادی هستند که با من سخن می‌گویند و به من دستور می‌دهند همانطور که همیشه با من حرف زده‌اند و فرمانم داده‌اند. آن‌ها که انتخاب کردند خود را از جهان جدا کنند. و آن‌ها که این انتخاب را با تمامیت قلب خود انجام دادند. این که قبول کنم بسوزم، چنانکه تمام زندگی‌ام سوخته‌ام و همانطور که الان می‌سوزم همچنین برای اندوختن قدرت سوزاندن است. و این را می‌دانم که برایم سوزاندن از پیش مقدر شده است، از این‌روست که به قطعیت می‌توان بگویم خشم‌های معدودی می‌توانند به جایی که خشم من بدان می‌رسد کشیده شوند.
اگر آتش خشم از جنبه‌ ی اخلاقی این قدرت را نداشت که به هر حال با شکلی از آتش چه مرئی و نامریی شناخته شود ، این ارزش را پیدا نمی‌کرد که زندگی کنیم و به همین خاطر ما هرگز قادر به زندگی کردن نبوده‌ایم چرا که گذشته از هر چیز، ما از چه چیز دیگری ساخته شده‌ایم؟
در «واقعیت»بین خشم یک ذهن متلاطم و نیروی ویرانگر هرگونه آتش ، فاصله ای وجود ندارد، اماچیزی هست که باید پیدا بشود ومن آن را یافته ام ، و آن ، چیزی است که به من اجازه می‌دهد همیشه با اطمینان کامل حرف بزنم ، چرا که ایمان من در حقایق تناور شده است .
به تو گفته ام که این حقایق شامل چه هاست،اما به خود اجازه نمی دهم آنها را بنویسم چرا که این حقایق ، اسرار من هستند .
هنگامی که تو را ببینم ، حتما جرئیات بیشتری برایت خواهم گفت ، اما التماس می‌کنم که جواب هیچ‌کس را ندهی اگر از تو پرسیدند نویسنده‌ی بسته‌ای که دریافت کرده‌ای کیست .
به هر روی تو متوجه ۳ تاریخ خواهی شد که به نظر نامربوط خواهند آمد . از آن‌جایی که عدد ۳ ، فیگوری از علیت اولیه است، حقایق در مرحله آغازین خود باقی می‌مانند –اما تاریخِ چهارم به محض ظهور (۲۵ ژوییه ۱۹۳۷) ربعی از جهان محسوسات را تشکیل می‌هد که آن، جهان حقیقت است بقیه‌ی اتفاقات به شتاب می‌افتند و این بعد از ۲۵ ژوییه است که وقایع جنگ چین آشکارا خطیرتر می‌شوند. مثلا فجایعی که هواپیماها درگیر آن هستند (۲۵ کشته)، فجایعی که قطارها درگیر آن هستند (۱۵ کشته)، کشتی‌های سوخته‌ای که به سرعت و در پی هم می‌آیند.
اگر در این نامه بگویم چپ به لحاظ سیاسی محکوم به فناست این منظور را ندارم که راست به حاکمیت درخواهد آمد، چراکه راستی که در ذهن دارم، راستیِ انسان است و نه ارتجاعِ احمقانه. راستی که باید با چپ زدوده شود و پس از زدوده شدن چپ ، راستِ طبیعی میتواند به قدرت برسد چراکه در طبیعت هم دست راست عموما بر چپ تفوق دارد.
آن شاهانی که ذکر شده‌اند، اعقاب شاهانی نیستند که به دست انسان تاج‌گذاری شده بودند، بلکه شاهانِ در روح‌اند که قدرت روح شان یک تعالی مادی را بدانها بازخواهد گرداند. این تعالی فقط می‌تواند با بندگی حقیقی هرچیزی متجلی شود که تا کنون به آن روح متکی بوده است
می‌دانم تمام چیزهایی که در این نامه می گویم به نظر جنون آمیز و یا سهمی از طبیعت رویایی به نظر می رسد که جهان از آن محروم شده است . می دانم که در حضور این رویا هم مردمانی هستند که خواهند گفت آپوکالیپس مدت هاست گذشته و ما در «واقعیت» هستیم .
اما تنها کافی‌است به دنیای اطراف خود بنگریم تا ببینیم واقعیت تاکنون هم تقریبا از رویا قدم فرانهاده و خیلی زود روزی خواهد رسید که تمام توان رویا به وسیله‌ی واقعیات حیرت‌انگیز روفته می‌شوند.
تنها امیدی که برای من در این جهان باقی مانده، این است که روح من پیش‌تر رفته است، تا رشد این رویای بزرگ را به تماشا بنشیندکه خود به تنهایی واقعیت من را می پروراند.
می دانم که نبایست بیش از آخرین تاریخی که مقرر کرده ام صبر کنم .

آنتونن آرتو

پ. ن
می‌خواهم اضافه کنم، زمانی که هرآنچه در ۳ ماه اخیر تمام زندگی‌ام را تشکیل داده شروع شده است، مشخصا به تو فکر می‌کردم و می‌خواستم تو را ببینم، تا همه چیز که پیش‌تر بدان اطمینان داشتم را میان تمام چیزهایی که واقعیت را تشکیل می دهند بازیابم.
اعتراف می‌کنم باور داشتم مسائلی را مورد هجوم قرار خواهم داد اما در اوج حیرت می‌بینم تو دقیقا در همان نقطه که من هستم، هستی، با این تفاوت که اگرچه تو ایمانت را نسبت به همه چیز از دست داده باشی هنوز یک چیز باقی مانده که می‌خواهی باورش کنی در صورتی که منفی‌گرایی خالصم، من را به باور این مسئله مجبور می‌کند که از همه چیزِ امروز باید چشم‌پوشی شود تا اجازه پیدا کنیم جهانی را که من بدان باور دارم دوباره بنا کنیم.
و مادامی قادر هستم هرچیز ، تنها یک چیز، را تصور کنم که نیازمند نجات باشد ، باید آن را نابود سازم تا خود را ازچیزها رهایی بخشم چرا که آنچه خالص است همیشه در جای دیگری است.

یک یادداشت در مورد این نوشته
نظر شما چیست؟
  1. نامه ای به آندره برتون

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.