نوعی نگاه – عباس کیارستمی

انبوهی نقل قول و راهنمایی و طرح دیدگاه درباره‌ی جهان و پدیده‌ها و هنر در معنای عام و سینما در معنای خاص. خوشبختانه «نوعی نگاه عباس کیارستمی» مجموعه‌ای از گزین‌گویه‌های ناب از آب درآمده. حکم کشکولی را دارد که در آن از هر دری سخنی رفته،البته با محوریت سینما. متن کامل توضیحات فیلمساز درباره‌ی روش پیشنهادی‌اش درسینمای جهان در فیلم «ده روی ده»، که در جشنواره‌ی کن در سال ۲۰۰۴ به نمایش درآمد، این‌جَا آمده و آن‌چه در نسخه‌ی دی‌وی‌دی پخش‌شده‌ی فیلم تجربی« پنج» بر زبان آورده. این میان البته نخ تسبیحی نامریی آن‌ها را به هم متصل می‌کند:جهان‌بینی کیارستمی. کسی که هر بار تلاش دارد منظری نادیده را به روی مخاطب بگشاید. راست این‌که برای مایی که بارها از او خوانده و شنیده‌ایم بسیاری از این دیدگاه‌ها تازگی ندارد. شیرینی وصف‌ناپذیر خوانش این کتاب در مواجهه با مثال‌هایی است که استاد را مثل همیشه حاضرالذهن در کار تببین ذهنیاتش نشان می‌دهد. طرفه این‌که کیارستمی هرگز تغییر دیدگاه را کسر شان نمی‌دانست. اهمیت تصمیمات لحظه‌ای کارگردان را دائماً متذکر می‌شد. ضمناً سوال بزرگ و شاید دیرپایی که بالاخره با این کتاب( و ۶ سال بعد و پس از ضایعه‌ی فقدان او با کتاب «سر کلاس با کیارستمی») پاسخ می‌گیرد، نسبتی است که کارگردان بزرگ با بداهه‌سازی دارد. او همه چیز را به کمال در ذهن ساخته. در همین راستا برای هر پیشامد ناگهانی هم برنامه‌ریزی کرده. بنابراین در لحظه هر آن‌چه به تصویر بکشد تابع سازوکار تحلیلی ذهنش است. تزاحم و کثرت وقایع او را از مسیر دور و پرت نمی‌کند. به عبارت دیگر پیش‌اندیشی را مادامی مجاز می‌داند که به گوهر زندگی و برخورداری لحظات از جنم راستین حیات لطمه نزند. به یاد آورید که کیومرث پوراحمد در وقایع‌نگاری ماندگارش از پشت صحنه‌ی «خانه دوست کجاست» چه‌طور او را در اثنای فیلمبرداری نگران و دلواپس می‌نمایاند. این به‌ظاهر با تصویر ماندگار اوی دنیادیده و آرام‌گرفته تنافری بنیادین دارد؛ اما نکته درست همین‌جاست:فرآیند خلق برای او جایی جدا از قانون و قاعده و اسلوب قطعی می‌ایستد. اضطراب وجودی از جنسی که بر آقای بدیعی «طعم گیلاس» رفت او را دربند می‌کند تا کار به سامان مورد نظرش برسد. طبیعی است که کیارستمی ادعا کند چیزی برای آموختن به هنرجویانش ندارد. او تازه در آستانه‌ی ۷۰ سالگی «شیرین» را ساخت و بعدش توضیح داد که همیشه در استفاده از نابازیگر به خطا رفته؛ در تاییدقول مشهورش:«تنها احمق‌ها دیدگاه‌های‌شان را تغییر نمی‌دهند»(مضمون).

او از دو سوژه‌ی پیشنهادی‌اش برای این کلاس یعنی درخت و تاکسی انبوهی قصه و درام و امکان بیرون می‌کشد. از برسون شاهد مثال می‌آورد و از دیده‌ها و شنیده‌هایش. دوربین داشتن را برای نوآموزان فیلمسازی مضر می‌داند، چون با مدت زمان بالضروره محدود ساخت اثری جمع‌و‌جور، آن هم با حداقل امکانات، نسبتی ندارد.تحلیل شخصی و توصیفی فیلمساز را برای ورود به دنیای برساخته‌ی یک فیلم ناکارآمد می‌داند و به هنرآموزانش سکوت را توصیه می‌کند و درعین‌حال بیش از بسیاری از منتقدان بلد است جزییات گاه توضیح‌ناپذیر ساز‌و‌کار ذهنی‌اش برای ارتقای یک مفهوم ذهنی به قطعه‌ای هنری را تبیین کند. او در این گود هماوردان انگشت‌شماری دارد؛ شگفت آن‌که همه هم از همان نسل جادویی متولدین سال‌های اشغال کشور در اثنای جنگ جهانگیر دوم: کیمیایی، بیضایی، تقوایی، فرمان‌آرا، حاتمی و همین!

خروجی کتاب اگر فقط فهم رابطه‌ی گوهرین بین استناد و تقید به واقعیت جاری و لزوم فراروی از آن باشد، می‌توانیم دری رضایی را در تلاش ستودنی‌اش برای ثبت درس‌گفتارهای کیارستمی موفق بدانیم؛نکته‌ای که با بحث جناب عسکری پاشایی در یادداشت‌شان به مناسبت درگذشت استاد در همین سایت هم بی‌ارتباط نیست. او ظرایف زندگی روزمره را در مقام پتانسیلی نهفته برای خلق والا و استعلایی ردیابی می‌کرد و با فیلم و عکس و نقاشی و شعر و یادداشت و گفتگو(در مورد او اصلاً اغراق نیست اگر بگوییم به صرف بودنش) نشانه‌دار می‌کرد. حالا که نیست همین کتاب کم‌ورق هم موید این است که دریغ، فقط ندیدن فیلم‌های تازه‌ی اوی سینماگر جاسنگین نیست. ما بی‌او از آن پل فهم و ورود به جهان نادیده‌ها و درک پیشنهاد‌هایش برای ادراک پدیده‌های عینی و مثالی عاجزیم… و این در ضمیرمان به حسرتی همیشگی بدل ‌شده است.

در همین راستا پیشنهاد دیگر بنده خوانش کتاب تعیین‌کننده و ضروری «خانه‌ای با شیروانی قرمز» است. در این همنشینی دوستانه‌ی دو دوست ۶۰ ساله یعنی کیارستمی و آیدین آغداشلو بی‌اغراق موضوعی نیست که زیر ذره‌بین نرفته باشد؛ از نوستالژی تا تجربه‌ی زیسته و از هنر تا روزمرگی و بالاخره از خاطره که گذشته و فهم می‌سازد تا نسبت بین دو هنرمند در بالا و پایین زمانه و روزگار با وابستگی تام به واکنش‌هایی که به اطراف‌شان دارند.

… و کاش کتاب گرانقدر و گرامی « نوعی نگاه عباس کیارستمی» زودتر و در شمایلی درخور شان استادِ درگذشته تجدید چاپ شود. روی جلد فعلی گرچه راه و جاده یعنی یکی از محبوب‌های کیارستمی را نشان می‌دهد، قطعاً بهترین انتخاب نیست؛ دقیق‌تر این‌که دری برای امتداد ذهنیت و جهان‌نگری فیلمساز نمی‌گشاید.

و نکته‌ای عجیب؛ حکایت ماندگار اشارت و بشارت: تکمیل این وجیزه که باید بیست روزی پیش سامان می‌یافت، ماند و ماند تا به امروز رسید: پنجاهمین سالمرگ فروغ فرخزاد عزیز؛ شاعری که در ذوقیات دهه‌ی پایانی عمر کیارستمی که گاه به چاپ‌شان هم می‌سپرد و در کنار چند تایی از آن دانه‌درشت‌ها(حافظ، سعدی، مولانا…) نقشی مهم داشت. یاد هر دو همیشگی است و ما محروم مانده‌ایم از بودن در کنارشان…

امیرعطا جولایی

۲۴ بهمن ۱۳۹۵

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.