گونه های مازندرانی

 

به نام خدا

 

گونه های مازندرانی

حسن بشیرنژاد

 

 

۱- مقدمه

مازندرانی(تبری) از خانواده­ی زبان­های هند و اروپایی، از شاخه­ی زبان­های هند و ایرانی و از گروه زبان­های ایرانی است. سخن در باب تاریخ، منشاء و ریشه­های این زبان چندان ساده نیست زیرا اطلاعات دقیقی در این مورد در دست نیست و تمام آنچه که از پیشینه و روند تطور این زبان از گذشته­های دور تا به امروز گفته می­شود، ظاهراً فرضیاتی هستند که بر پایه تحقیقات تاریخی، شباهت­های واژگانی این زبان با دیگر زبان­ها و برخی استنباط­های شخصی استوار است.

 تحقیقات باستان­شناسی و تاریخی حکایت از آن دارد که پیش از مهاجرت آریایی­ها به سواحل جنوبی خزر، بومیانی هم در این ناحیه می­زیستند و بدون شک این بومیان برای تبادل افکار و اندیشه­های خود به زبانی یا زبان­هایی صحبت می­کردند. حجازی کناری (۱۳۷۲: مقدمه) بیان می­کند که تا کنون از زبان تیره­های محلی پیش از آریاییان هیچ­گونه مدرک مکتوبی به دست نیامده است اما در عین حال معتقد است که پس از ورود آریاییان به کرانه­های جنوبی دریای خزر زبان تازه­ای از ترکیب زبان آریایی و زبان بومیان منطقه پدید آمده و این دگرگونی در همه­ی سرزمین­های محل سکونت آریایی­ها اتفاق افتاده است. البته مشخص نیست که چه نشانه­هایی از زبان بومیان منطقه در مازندرانی امروزی وجود دارد که تائید کننده این ادعا باشد. به علاوه این فرض را هم نباید از نظر دور داشت که زبان آریایی که زبان قوم مهاجم و به لحاظ برخورداری از پشتوانه­های قدرت یک زبان برتر بود، بر زبان بومیان غلبه یافته و آن را به کلی، و البته به تدریج، حذف نموده باشد و آنچه که امروزه موجود است تنها بازمانده زبان آریایی باشد.

با ظهور زرتشت در هزاره­ی اول پیش از میلاد، زبان اوستایی که از زبان­های بسیار قدیم در شرق ایران بود، رونق و گسترش یافت و همزمان با این زبان، زبان مادی و پارسی باستان در قسمت­های مرکزی و غربی رایج بودند. بدین ترتیب بعید نیست که زبان مردم تبرستانِ آن زمان، از همه­ی این زبان­ها تأثیر پذیرفته باشد و وجود واژه­هایی در مازندرانی امروزی که ریشه در زبان اوستایی و پارسی باستان دارند، تأئید کننده این مطلب است (هومند، ۱۳۶۹: ۷۲؛ حجازی کناری، ۱۳۷۴ ).

اما چنان­که مورخان نوشته­اند، تا پیش از حکومت ساسانیان (یعنی سال ۲۰۰ میلادی)، به علت وضع جغرافیایی خاص تبرستان، پادشاهان ایران بر این سرزمین تسلط نداشتند و نامی از این سرزمین در کتیبه­های باستان نیامده است و از زمان ساسانیان این ولایت تحت سلطه حکومت ایران درآمده است (مشکور،۱۳۶۸: ۸- ۷). به همین خاطر تأثیر زبان پهلوی ساسانی بر زبان تبری بیش از سایر زبان­ها بوده است و چه از نظر ساخت و چه واژگان شباهت زیادی بین این دو زبان وجود دارد. در زبان تبری یا مازندرانی کنونی لغات پهلوی سره و ناب فراوان دیده می­شود و حتی در گوشه و کنار اماکن جغرافیایی با نام­های پهلوی نیز وجود دارند (حجازی کناری،۱۳۷۲، ۱۳۷۴ ).

پس از ظهور اسلام شهرهای ایران به دست مسلمانان فتح شد اما تسلط کامل اعراب بر تبرستان بنا به برخی دلایل سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی با حدود دو قرن تأخیر اتفاق افتاد و به همین دلیل زبان پهلوی در قرون اولیه پس از حمله اعراب در این سرزمین رایج بود. وجود سکه­هایی که از سال ۹۲ هجری قمری تا نیمه­ی دوم قرن دوم هجری به نام اسپهبدان تبرستان به خط پهلوی درمنطقه ضرب شده­اند و همچنین کتیبه­هایی با خط پهلوی که یکی از آنها تاریخ سال ۴۰۰ هجری قمری را دارد مؤید این حقیقت است (مشکور،۱۳۶۸: ۱۹ ).

 

۲- پیشینه آثار مازندرانی

ظاهراً از پیش از دوران اسلامی هیچ اثر مکتوبی از زبان تبری به جای نمانده است اما از دوران اسلامی آثار ادبی قابل توجهی بدین زبان نوشته شده است که از اصل تبری بسیاری از آنها خبری در دست نیست و تنها ترجمه آنها با ذکری از نام آنها در کتب تاریخی یا ادبی بر جای مانده است. این امر نشان می­دهد که اعتبار و تقدس خاص زبان عربی در نزد مردم مسلمان تبرستان باعث غفلت آنها از زبان مادری­شان نشده و همچنان آثاری را بدین زبان به رشته تحریر درآورده­اند. اولین اثر مکتوب به زبان تبری که خبری از آن به ما رسیده است کتاب« مرزبان­نامه» است که در قرن چهارم هجری قمری توسط مرزبان­بن رستم شروین تألیف شد و امروزه تنها ترجمه فارسی آن موجود است. از اصل تبری این کتاب و همچنین اثر دیگر مؤلف با عنوان «نیکی­نامه» اطلاعی در دست نیست. ابن اسفندیار(۱۳۶۶: ۱۳۹- ۱۳۷) از بعضی شاعران این سرزمین که به زبان تبری شعر گفته­اند یاد کرده و نمونه­ای از اشعار ایشان را آورده است. محمود جوادیان کوتنایی (۱۳۷۵: ۲۰-۵) نیز ضمن شرح مختصری از آثار نوشته شده به این زبان، نمونه­هایی از اشعار تبری را از چهارده نویسنده، شاعر یا اسپهبد تبرستان که مربوط به سده چهار قمری به بعد می­شود نقل می­کند که در آن میان نام امیر عنصرالمعالی مؤلف قابوسنامه قابل توجه است. در سال­های اخیر چند نسخه خطی از ترجمه­ی ادبیات عرب به زبان تبری و نسخه­هایی از ترجمه و تفسیر قرآن به این زبان یافت شده است که از روی آنها می­توان دریافت که این زبان در قرن­های نخستین پس از اسلام دارای ادبیات قابل توجهی بوده است(ناتل خانلری،۱۳۷۴ ، ج۱: ۲۹۹ ). علاوه بر آن، چند نسخه خطی به زبان تبری در موزه­ها و کتابخانه­های اروپا مشاهده شدند که درباره ادیان و مذاهب بوده و مربوط به قرن دهم هجری به بعد می­باشند (نجف­زاده بارفروش،۱۳۶۸: ۲۷). در میان نسخه­های خطی موجود در کشورمان نیز مجموعه اشعار تبری در القانون ابن سینا (مربوط به سده ۷ و ۸ هجری قمری)، اشعار تبری درموسیقی عبدالقادر غیبی(مربوط به سده ۹)، و ترجمه قرآن کریم و ترجمه مقامات حریری به زبان تبری(سده ۹) قابل توجه­اند (واژه­نامه بزرگ تبری، جلد ۱، ۱۳۷۷: ۴۱۰-۴۱۱). در سال­های اخیر، یکی از محققان علاقه­مند (گودرزی،۱۳۷۶) یک مجموعه اشعار تبری مربوط به سده ۱۱ هجری را با عنوان مثنوی طالب و زهره به چاپ رسانده­ است. این منظومه داستان عشق نافرجام طالب آملی،شاعر سبک هندی، به معشوقه­اش زهره است که عده­ای خود طالب آملی و عده­ای نیز خواهرش ستی نساء بیگم را سراینده آن می­دانند. در ضمن مجموعه­ای از دوبیتی­های تبری که به امیری معروف و به شاعری موسوم به امیر پازواری منسوب است در مازندران وجود داشته که برنارد دارن[۱] ، خاورشناس روسی، نسخه آنها را به دست آورده و آن را در سن­پطرزبورگ با ترجمه فارسی به چاپ رسانده است (ناتل خانلری،همان).

 

۳- مازندرانی را چه بنامیم؟

   بحث بر سر اینکه مازندرانی «زبان» است، «لهجه» ، یا «گویش»، یک بحث رایج است. در این زمینه هم متخصصان فن و به ویژه زبانشناسان نظرات­ علمی و تخصصی ارائه نموده­اند و هم شاهد اظهار نظرهای غیرفنی و عامیانه علاقه­مندان و گویشوران مازندرانی در کوجه و خیابان هستیم. این بحث در مورد سایر زبانها و گویشهای محلی ایران نیز وجود دارد و به نظر می­رسد که تصمیم­گیری درباره آن کار چندان ساده­ای نباشد. مسلما” انتخاب هر یک از عناوین ذکر شده برای مازندرانی باید با استناد به دلایل و شواهد علمی پذیرفته شده و به دور از هر گونه تعصب باشد. برخی زبان شناسان و نویسندگان (مانند صادقی،۱۳۶۹ ) مـازندرانی را تنها یک «لهجه» تلقی می کنند و برخی دیگر نیز (مانند شکری،۱۳۷۴ ؛کلباسی،۱۳۷۶) آن را یک «گویش» به حساب می­آورند. در مقابل عده­ای(نظیر هومند، ۱۳۶۹) بر این باورند که مازندرانی یک «زبان» است. در این بخش، نگارنده بر آن است تا با ارائه مفاهیم نظری مربوط به این حوزه و با استناد به ویژگیهای ساختاری و واژگانی مازندرانی، به طرح دیدگاه خود در این ارتباط بپردازد. برای این منظور ابتدا به ارائه تعریف برای اصطلاحات مورد بحث و معیار تمایز آنها از یکدیگر می­پردازیم.

 

۳-۱: تعریف مفاهیم تخصصی

۳-۱-۱: زبان

      اصطلاحات «زبان»، «گویش»[۲] ،«لهجه»[۳] و «گونه»[۴]  ازمواردی هستندکه برسر تعریف آنها بین زبان­شناسان اتفاق نظر وجود ندارد و افراد مختلف به بحث درمورد آنها پرداخته­اند که در میان آنها می­توان به هادسن(۱۹۸۰)، فسـولد(۱۹۸۴)، وارداف(۱۹۸۶)، لاینز(۱۹۹۰)، کریستال(۱۹۹۱ و۱۹۹۲)، چمبرزوترادگیل(۱۹۹۴)، ناتل خانلـری (۱۳۶۳)، باطنی(۱۳۵۴)، مدرسی(۱۳۶۸)، کلباسی(۱۳۷۰) و جهانگیری(۱۳۷۸) اشاره کرد.

     جان لاینز(۱۹۹۰ :۱۱-۳ ) چند تعریف زبان را از قول زبان­شناسان مختلف، از جمله «ساپیر»[۵]، «بلاش و ترگر»[۶]، «هال»[۷]، « روبینز»[۸]، و «چامسکی»[۹] نقل می­کند که در این تعاریف هر یک از منظر و دیدگاه خاص خود به زبان نگریسته­اند. رابرت هال از یک منظر رفتارگرایانه، نوام چامسکی از یک دیدگاه ذهن­گرایانه و بلاش و ترگر از یک منظر اجتماعی و ارتباطی به ارائه تعریف پرداخته­اند. در میان آنها تعریف ارائه شده توسط بلاش و ترگر ملموس­تر و عینی­تر بوده و در زبان­شناسی اجتماعی از مقبولیت عام­تری برخوردار است. در این تعریف « زبان یک نظام قراردادی از علایم صوتی است که به وسیله آن اعضای یک گروه اجتماعی به تعامل با یکدیگر می­پردازند».

      دیوید کریستال(۱۹۹۱ :۱۹۳) می­گوید واژه زبان در کاربرد روزمره ممکن است چندین معنا داشته باشد. گاه ممکن است این اصطلاح به معنای گونه خاصی از زبان باشد، مثل؛ زبان علم ، زبان بد، زبان عامیانه و … . وی(۱۹۹۲ :۲۱۲) به معانی دیگر این لفظ اشاره می­کند که عبارتند از: “دانش زبانی”[۱۰] ، “زبان مصنوعی”[۱۱] ، “زبان اشاره”[۱۲] ، و “زباَن حیوانات”[۱۳]. اما تعریفی که وی از زبان بدست می­دهد تنها در بر گیرنده زبان انسانی است: “زبان کاربرد اصوات ، نشانه­ها، و علایم نوشتاری نظام­مند و قراردادی در یک اجتماع انسانی برای برقراری ارتباط و بیان مفاهیم است”. در این بحث نیز زبان به مفهوم وسیع کلمه، یعنی هرگونه نظام ارتباطی انسانی، حیوانی یا ماشینی مد نظر نیست و مقصود از زبان همان “نظام ارتباطی قراردادی گفتاری- شنیداری است که خاص نوع انسان است”.

 

 

۳-۱-۲: گونه

     در میان اصطلاحات مورد بحث گونه مفهوم عام­تری دارد و به طور کلی برای «هر نوع زبانی» به کار می­رود (مدرسی،۱۳۲:۱۳۶۸). این اصطلاح ممکن است برای اشاره به یک لهجه یا گویش خاص و یا سبک و سیاق خاص از یک زبان به کار رود ، مانند انگلیسی گونه آمریکایی، گونه مذهبی، گونه ادبی، گونه رسمی، کونه محاوره­ای، گونه علمی، و …(کریستال،۴۰۹،۱۹۹۲).

 

۳-۱-۳: لهجه

     لهجه عمدتا” به تفاوت­های تلفظی گونه­های زبانی اطلاق می­شود(چمبرز و ترادگیل، ۵:۱۹۹۴ ). فرامکین و رادمن(۱۹۸۸: ۲۵۴ و ۲۵۵) می­گویند، « لهجه به گونه­هایی از یک زبان گفته می­شود که تمایز آنها در برخی ویژگی­های آوایی یا واجی است. … لهجه ممکن است اجتماعی یا جغرافیایی باشد. … گاه این اصطلاح برای گفته­های فردی که گویشور بومی یک زبان نیست به کار می­رود». کلباسی(۱۳۷۰: ۱۳) نیز لهجه را این­گونه تعریف می­کند، « لهجه صورت تغییریافته­ای از یک زبان است که برای سخن­گویان دیگر صورت­های آن زبان قابل فهم باشد».

 

۳-۱-۴: گویش

     معمولا” اصطلاح گویش برای تفاوت­های تلفظی، دستوری و واژگانی گونه­های زبانی واصطلاح لهجه در مورد تفاوت تلفظی آنها به کار می رود (چمبرز و ترادگیل،۵:۱۹۹۴ ). کریستال(۱۰۱:۱۹۹۲ ) در تعریف گویش می­نویسد، ” یک گونه زبانی است که دستور و واژگان آن مشخص کننده هویت اجتماعی و جغرافیایی یک گویشور است” . با آنکه غالب زبان­شناسان در تعریف گویش به تفاوت­های واژگانی و دستوری اشاره می­کنند اما به واقع مشخص نشده است که این تفاوت­ها تا چه اندازه باید باشد و چگونه باید گویش را از زبان متمایز ساخت.

 

۳-۱-۵: تمایز زبان از گویش

      برای تشخیص زبان از گویش معیارهای متعددی وجود دارند. این معیارها به دو دسته زبانی و غیر زبانی (سیاسی،فرهنگی،جغرافیایی و …) تقسیم می­شوند. اما چنانچه مدرسی(۱۳۶۸ :۱۳۳ ) بیان می­کند معیارهای غیر زبانی همیشه با معیارهای زبان­شناختی همخوانی ندارد و در برخی موارد با یکدیگر در تضاد قرار می­گیرند. مهم­ترین معیارهای غیر زبانی برای تشخیص زبان از گویش، مرزهای سیاسی کشورها، نگرش افراد نسبت به زبان­ها و ارزش واعتبار اجتماعی زبان­هاست.از عمده­ترین معیارهای زبانی نیز می توان به دارا بودن صورت نوشتاری، برخورداری از وسعت واژگانی و «قابلیت فهم­ متقابل»[۱۴] اشاره کرد. همان­طوری که جهانگیری (۱۳۷۸ :۴۲ ) می­گوید معیارهای اجتماعی و سیاسی به دلیل متغیر بودن و نسبیت شان غیرمعتبر وفاقد ارزش زبان­شناسی هستند و وجود صورت نوشتاری، یعنی خط، نیز از ویژگی­های ذاتی زبان به حساب نمی­آید و علاوه بر آن مسأله وسعت و تنوع واژگانی نیز  یک  مسأله نسبی است. از این رو معیار«فهم پذیری متقابل» با وجود اشکالاتی که بر آن وارد است از سایر معیارها واقعی­تر و قابل اعتمادتر است. منظور از قابلیت فهم متقابل برقراری ارتباط بین طرفین یک مکالمه بدون آموزش آگاهانه است اما مشکل این است که این معیار نیز نسبی است وقابلیت فهم خود دارای درجاتی است. مدرسی(۱۳۶۸ :۱۳۴ ) برای حل این مشکل یک تعریف عملی­تر ارائه می­دهد. بر اساس این تعریف «هرگاه دو گونه زبانی، بدون آموزش آگاهانه در حد ایجاد ارتباط معمول برای گویندگان یکدیگر قابل فهم باشند آن دو گونه دو گویش متفاوت از یک زبان واحد محسوب می­شوند و در غیر اینصورت باید آنها را دو زبان جــداگانه دانست». تعریف فرامکین و رادمن(۱۹۸۸: ۲۵۳) از گویش هم دربرگیرنده تفاوت ­ساختاری-واژگانی و هم معیار فهم­پذیری است، «گویش­های یک زبان واحد را می­توان اشکالی از یک زبان دانست که به طور متقابل قابل فهم بوده و در عین حال با یکدیگر تفاوت­های نظام­مند دارند».

     بر اساس تعاریف و معیارهای ارائه شده مازندرانی و فارسی را باید دو زبان جداگانه  درنظر گرفت. مازندرانی به راحتی برای گویشوران فارسی قابل فهم نیست وگویشوران این زبان دربرقراری ارتباط با گویشوران گیلکی – که خود از جمـله گویشهای خـزری بوده و ظاهرا” بسیـار به آن نزدیـک است –  به زبان فارسی متوسل می شوند. حتی دو گویشور مازندرانی یکی از شرق استان (مثلا” بهشهر) و دیگری از غرب استان (مثلا” رامسر) ترجیح می­دهند با همـدیگر به زبان فارسـی صحبت کنند. اختلافات  دو گونه  فارسـی و مازندرانی چه از نظر ساختار دستوری و چه از نظر واژگان(با وجود تأثیرات فراوانی که مازندرانی از فارسی پذیرفته است) به اندازه ای هست که فهـم این زبـان را برای یک گویشور فارسـی مشکل سازد.در اینجا یادآوری این نکته لازم است که در سالهای اخیر در نتجه گرایش گویشوران مازندرانی به زبان فارسی که خود معلول برخی تحولات اجتماعی – اقتصادی و تغییر در شیوه­های زندگی است، زبان مازندرانی واژه­های بسیاری از فارسی به عاریت گرفته است و این واژه­های قرضی در گفتار افراد شهرنشین، تحصیل­کرده و طبقات بالای جامعه بیشتر مشاهده می­شود. این امر موجب گشته است که گفته­های این افراد برای فارسی زبانان تا حدود زیادی قابل فهم باشد. ولی مطمئنا” گونه اصیل و راستین مازندرانی که هنوز در برخی نقاط کوهستانی و مناطق دوردست مازندران بدان تکلم می­کنند نه تنها برای فارسی زبانان بلکه برای نسل حاضر مازندرانی نیز غیرقابل فهم است. نگارنده در سال ۱۳۸۵ به ضبط نمونه هایی از مازندرانی اقدام نمود که در آن علاوه بر گونه ی مورد استفاده در سیمای مازندران، گفتار چند پیر مرد و پیر زن مازندرانی در حال قصه گویی نیز وجود دارد. این نمونه ها تا کنون در چندین محفل که حاضران آن افراد غیر مازندرانی بودند پخش شدند. در یک مورد این نمونه ها در جمع متشکل از چند زبان شنهس نامی در تهران پخش شد. در حالی که غالب حاضران می توانستند گونه ی مورد استفاده سیمای مازندران را می فهمیدند، اکثر حاضران از درک گونه های مورد استفاده ی افراد مسن در مناطق روستایی عاجز بودند.

   گذشته از معیار تفهیم متقابل، میزان تفاوتهای ساختاری دو گونه نبز می­تواند معیاری برای نامگذاری گونه­های زبانی باشد. مازندرانی دارای ویژگیهای دستوری متمایز با فارسی و گاه منحصر بفرد است. برای آکاهی بیشتر بخشی از این تفاوتها در ادامه بحث آمده است.

 

۳-۲: تفاوتهای بارز فارسی و مازندرانی

    در این بخش به ذکر برخی مشخصات آوایی، واژگانی، صرفی و نحوی مازندرانی می­پردازیم که در معرفی این مشخصات تکیه بر آن دسته از ویژگیهایی است که به نوعی منحصر به این زبان بوده و گویای تمایز میان فارسی و مازندرانی می­باشند.

 

۳-۲-۱: آوایی

«واکه­ها»[۱۵] و«همخوانها»[۱۶]ی مازندرانی در جدول ۳-۱ نشان داده شده­اند. زبان مازندرانی دارای ۶ واکه است. در واژه­های بومی این زبان واکه/o/ وجود ندارد و در مقابل مصوت میانی خنثی/ә/ در این زبان از نظر رخداد دارای بسامد بالایی است. شکری(۱۳۷۴ ) معتقد است که /ə/ در لهجه ساروی ارزش واجی ندارد، ولی تا جایی که نگارنده اطلاع دارد این واکه در بخشهای وسیعی از مازندران، از جمله شهرستانهای آمل، بابل، نور و … دارای ارزش واجی است و ولایی(۱۳۷۲ ) و فلاح(۱۳۸۱ ) نیز به این مسئله اشاره می­کنند. به جفتهای کمینه[۱۷] زیر توجه فرمائید: (فلاح، ۱۳۸۱: ۱۱)

/pel/      هوای گرم شرجی       /pәl/             پل

/kel/   شخم                        /kəl/            کوتاه

/se/    سیب                                     /sә/   سه

آن دسته از واژه­های قرضی فارسی و خارجی که دارای واکه /o/ می­باشند، در لهجه آملی و غرب مازندران این واکه به /ə/ و در لهجه بابلی و شرق مازندران به/u/ تبدیل می­شود.

مازندرانی(لهجه بابلی)     مازندرانی(لهجه آملی)                فارسی

                        /pәst/                       /pust/ /post/ پست

/komod/             /kəmәd/                     /kumud/   کمد

/doktor/             /dəktәr/                      /duktur/ دکتر

 

                                 جدول۳-۱: همخوانها و واکه­های مازندرانی 

نمونه در مازندرانی        مشخصات آوا نشانه
کهنه /pid/                                 همخوان انسدادی دولبی بی­واک    p
برنج/binĵ/       همخوان انسدادی دولبی واکدار    b
تبر/tur/           همخوان انسدادی دندانی بی­واک    t
صورت       /dim / همخوان انسدادی دندانی واکدار    d
چانه         /kәtār/ همخوان انسدادی نرم­کامی بی­واک    k
بزرگ           /gat/ همخوان انسدادی نرم­کامی واکدار    g
بید               /fek/ همخوان سایشی لب­و دندانی­بی­واک    f
کج               /val/ همخوان سایشی لب­ودندانی­واکدار    v
اردک         /sikā/ همخوان سایشی لثوی بی­واک    s
محکم           /zil/ همخوان سایشی لثوی واکدار    z
باران تند   /šəlāb/ همخوان سایشی لثوی­-کامی­بی­واک    š
ژاله(اسم)     /žālә/ همخوان سایشی لثوی­-کامی­واکدار    ž
خوب           /xār/ همخوان سایشی نرم­کامی­بی­واک    x
اندازه     /qāydə/ همخوان انسدادی ملازی بی­واک    q
صدا       /čәmәr/ همخوان مرکب لثوی-کامی­بی­واک    č
پایین           /ĵer/ همخوان مرکب لثوی-کامی­واکدار    ĵ
مشت         /mis/ همخوان خیشومی دولبی واکدار m
تلنگر     /nātring/ همخوان خیشومی دندانی­لثوی­واکدار n
پا/ling/               همخوان کناری لثوی واکدار   I 
پسر/rikā/             همخوان لرزشی لثوی واکدار    r
گوجه سبز/hali/     همخوان­سایشی چااکنایی ­بی­واک    h
الان             /?әsā / انسدادی چاکنایی بی­واک    ?
پاروی چوبی     /fiyə/ نیم­واکه کامی واکدار    y
جدا               /sivā / واکه بسته پیشین گسترده    i
پدر                 /per/ واکه نیمه­بسته پیشین­گسترده    e
مار               /mahr/ واکه باز پیشین گسترده    a
مادر               /mār/ واکه باز پسین گسترده    ā
آن وقت   /?ungoder/ واکه نیمه­بسته پسین گسترده ٭o
آواز         /xunnəš/ واکه بسته پسین گسترده    u
زمین           /bәnə/ واکه میانی خنثی    ә
نمی­دانی     /nauni/ واکه مرکب au
بگو               /bāu/ واکه مرکب āu
بودن       /dayyan/ واکه مرکب ay
گرفتن     /hāytan/ واکه مرکب āy
میدان   /meydun/ واکه مرکب ey
دور           /dour/ واکه مرکب ou

        

 

         – آواهایی که با علامت(٭) مشخص شده­اند در برخی لهجه­های مازندرانی و یا برخی واژه­های قرضی به کار می­روند

 

 

    بررسی گفتار افراد مسن مازندرانی نشان می­دهد که واج /ž/ نیز بومی مازندرانی نیست هر چند که افراد جوان و تحصیل­کرده می­توانند آن را به درستی تلفظ نمایند. این نکته را اولین بار ولایی(۱۳۷۲) متذکر می­شود. در لهجه سالمندان مازندرانی /ž/ جای خود را به/ĵ/ می­دهد.

 

   فارسی                           مازندرانی(آملی)

/žāpon/       ژاپن              /ĵāpun/

/režim/       رژیم                            /rəĵim/

     در اینجا وارد جزئیات بحث «واجگونه­ها»[۱۸] و «فرآیندهای واجی» [۱۹] در زبان مازندرانی نمی­شویم. علاقه­مندان برای اطلاعات بیشتر می­توانند به هومند(۱۳۶۹)، ولایی(۱۳۷۲)، شکری(۱۳۷۴)، کلباسی(۱۳۷۶) و فلاح(۱۳۸۱) مراجعه نمایند.

    بررسی تاریخی و ریشه­شناختی برخی از وازه­های مازندرانی نیز گویای این حقیقت است که /ž/ پهلوی ساسانی در مازندرانی به /ĵ/ تبدیل شده است. (مثالهای بیشتر در ادامه بحث آمده­اند).

                              معنـــی                       مازندرانی                  پهلوی

کرم خاکی                     /aži/                              /aĵik/                              ­ تیــــز                                 /tiž/                     /teĵ/

 

 

۳-۲-۲: واژگانی

    یکی از ویژگیهای زبان مازندرانی این است که بسیاری از واژه­های کهن پارسی به ویژه پهلوی ساسانی را بدون تغییر اساسی در صورت و معنی در خود حفظ نموده است. علت این امر به عقیده مورخان و متخصصان این است که مازندران قریب به دو قرن از نفوذ و تسلط کامل اعراب به دور بوده است. این واژه­ها در فارسی معیار امروزی یا اصلاً وجود ندارند و یا دچار تحول و دگرگونی زیادی شده­اند. در اینجا به نقل تعدادی از واژه­های مازندرانی و ریشه باستانی آنها در پهلوی یا اوستایی می­پردازیم. مأخذ این واژه­ها عبارتند از: آجاریان(۱۳۶۳)، نجف­زاده بارفروش(۱۳۶۸)،هومند(۱۳۶۹)، حجازی­کناری(۱۳۷۲و۱۳۷۴)، ابوالقاسمی(۱۳۷۴) و آموزگار(۱۳۷۴).

                             جدول ۳-۲: تعدادی از واژه­های مازندرانی به همراه ریشه­ باستانی آنها

مفهوم در فارسی امروزی         مازندرانی معاصر   پهلوی/ اوستا / پارسی باستان
جوجه تیغی    /armәĵi/ /armištzi/
این­گونه /eti/ /eton/
کرم خاکی سرخ­رنگ /aĵik/ /aži/
اکنون /esā/ /eysā/
خرس /aš/ /ars/
عطسه /ešnāfe/ /ešnošeh/
دیشب /ašon/    /ašahin/
عقاب /alleh/ /aluh/
اینقدر /ande/ /and/
گربه /bāmši/ /bānšaov/
چیز کوچک یا اندک /bečok/ /bačak/
گریه /bәrmә/ /barmak/
ریختن(مایعات) /bašәnniyan/ /pašan čitan/
پارچه صافی آشپزخانه /pәrzo/ /paraso/
دیرک ساختمان /palvar/ /parvār/
جغد /pitәkәle/ /putak kala/
تیز /teĵ/ /tiž/
خارپشت /taši/ /taši/
سبدبافته از ترکه چوب /čapi/ /čapin/
سنگدان مرغ /čәnәk/ /činak/
خوب زیبا /xoĵir/ /hočihr/
قورباغه درختی /dārvak/ /dārvak/
شیر(حیوان) /šer/ /šer/
فلاخن /qәlmāsang/ /kalmāsang/
پوزه-چانه /kәtār/ /ketār/
پهلو-کنار /kaš/ /kaš/
بزرگ /gat/ /gat/
بوته تمشک-خاروخس /lam/ /lam/
گراز /vәrāz/ /virāz/
باران /vārәš/ /vārišn/
علف /vāš/ /vāš/
گرگ /vərg/ /vohrk/
هوو /vәsni/ /vasna/
برگ /valg/ /valg/
قورباغه /vag/ /vak/
کج /val/ /xvahl/
برف /varf/ /wafr/
بهمن /vahmən/ /vahumana/

    ملاحظه می­شود که بسیاری از این واژه­های باستانی در فارسی معیار یافت نمی­شوند و آن دسته از واژه­هایی که به طور مشترک در فارسی و مازندرانی وجود دارند نیز به خاطر فرآیندهای آوایی متفاوت صورتهای متفاوت پیدا کرده­اند. به چند نمونه توجه نمایید:

                  جدول ۳-۳: واژه­های هم­ریشه فارسی و مازندرانی با تلفظ متفاوت و معنی یکسان

           معنی           فارسی          مازندرانی
سیر /sir/ /se:r/
دیر /dir/ /de:r/
شیر (حیوان) /šir/ /še:r/
قهر /qahr/ /qa:r/
بعد /ba?d/ /ba:d/
ضعف /za?f/ /za:f/
ظهر /zohr/ /zə:r/
چشم /češm/ /čәš/
برزگر /barzegar/ /varzigar/
ماست /mast/ /ma:s/
پوست /pust/ /pu:s/
خورشت /xorešt/ /xәrәš/
چوب /čub/ /ču:/
دست /dast/ /das/
دوغ /duq/ /du:/
فحش /fohš/ /fāš/
خراسان /xorāsān/ /xərāsun/
گیلان /gilān/ /gilun/
مازندران /māzandarān/ /māzərun/

 

گروهی از واژه­های مشترک در دو زبان فارسی و مازندرانی نیز، صرف­ نظر از منشأ آنها، در طول زمان بر حسب شرایط محیطی و فرهنگی ، معنا یا کاربرد خاصی در مازندرانی پیدا کرده­اند که با معنا و کاربرد آنها در فارسی متفاوت است. چند مورد از این واژه­ها را در زیر ملاحظه می­کنید.

 

                 جدول۳-۴: واژه­های مشترک فارسی و مازندرانی با معانی متفاوت

    مفهوم در فارسی           فارسی مفهوم در مازندرانی         مازندرانی
تعصب- غیرت /ta?assob/ تقلید- چشم­هم­چشمی /tassәb/
دیر /dir/ دور /dir/
دور /dor/ دیر /der/
ذلیل /xār/ خوب /xār/
چرب زبان /sālus/ مهربان- خوش اخلاق /sālus/

 

برخی از واژه­های مازندرانی نیز به طور اتفاقی با برخی واژه­های فارسی صورت و تلفظ یکسان دارند و همین مسئله شاید موجب شود که گویشور غیر بومی آنها را واژه­های مشترک دو زبان به حساب آورد. در حالیکه رابطه­ای بین معنای آن در دو زبان وجود ندارد. به عنوان مثال:

                       جدول ۲-۵: واژه­های هم­آوا با معانی متفاوت در دو زبان

    مفهوم در فارسی     مفهوم در مازندرانی      واژه در دو زبان
آسان فاسد (مواد غذایی) /sahl/
مار مادر /mār/
تو – درون تب-گرما /tu/
متناسب- هماهنگ بالا /ĵur/
۱-شیرحیوان۲-شیرآب ۳- شیرخوردنی ۱- خیس

۲- شیرخوردنی

/šir/
مردانگی-جوانمردی مرد /marďi/
کاش- افسوس کپک-قارچ /kāš/
شال گردن شغال- روباه /šāl/

 

تمامی این موارد نشان­دهنده تفاوت واژگانی میان فارسی و مازندرانی هستند.و یک بحث مفصل در مورد ویژگیهای معناشناختی واژگان مازندرانی (که تاکنون توجهی به آن نشده است) می­تواند بهتر و بیشتر این تفاوت­ها را نشان دهد.

 

۳-۳: ویژگیهای صرفی (ساختواژی)

    در این بخش وارد بحث صرف«اشتقاقی»[۲۰] یعنی مبحث واژه­سازی نمی­شویم و در بخش صرف«تصریفی»[۲۱] نیز به برخی مشخصه­های جالب توجه در این زبان می­پردازیم.

    یکی از مباحث صرف تصریفی در زبانها شیوه تبدیل اسامی مفرد قابل شمارش به اسامی جمع است. در فارسی این کار با افزودن پسوند جمع­ساز «-ها» یا «-ان» صورت می­گیرد. در زبان مازندرانی ظاهراً قاعده خاصی وجود ندارد و گاهی اوقات اسم مفرد در مفهوم جمع به کار می­رود و عمدتاً فعل جمله،یا «کمیت­نما»[۲۲] شمار اسم را مشخص می­سازد. مثال: فلاح، (۱۳۸۱: ۲۲)

gu bemu-?ə             گاو آمد.

gu bemu-nə.             گاو(ها) آمدند

Zami-rә kārəgar betāshi-nә    زمین(مزرعه) را کارگر(ها) درو کردند.

?iyan vərg      اینها گرگ (این گرگها)

 

    در ضمن فرآیند اتباع که در فارسی عمدتاً یک فرآیند مقوله­ساز است (مانند: کتاب متاب) در مازندرانی غالباً نقش جمع ساز را ایفا می­کند.

gu-mu bemu-nә.                     گاو ماو (گاوها) آمدند

vačun–mačun-e həslə-rə nār-mə.         حوصله بچه­ها را ندارم

    در مورد چند کلمه مشخص نیز از فرآیند «تکرار/ مضاعف­سازی»[۲۳]  برای ساخت اسم جمع استفاده می­شود:

rikā       پسر                        rik-rikā پسرها

kiĵā     دختر                           kiĵ-kiĵā دخترها

sek      پسربچه                      sek-sekپسر بچه­ها

vačә    بچه                         vač-vačә بچه­ها

 

 

    چنانکه ملاحظه می­شود در این اسامی یک cvc در ابتدای کلمه تکرار می­شود. این فرآیند اگرچه در برخی زبانهایی مانند مندرین[۲۴]، پاپاگو[۲۵] ، مالای[۲۶]و تایلندی[۲۷] و… فرآیندی زایاست، در زبانهای شاخه هندواروپایی معمولاً رایج نیست (برای اطلاعات بیشتر در این مورد مراجعه کنید به: کاتامبا،۱۹۹۳: فصل نهم)  و مشخص نیست که چرا تنها چند کلمه خاص با این فرآیند به جمع تبدیل می­شوند، شاید این چند کلمه بازمانده یک فرآیند واژه­سازی زایا در گذشته این زبان باشند.

    علاوه بر فرآیندهای ذکر شده، در مجموع در این زبان پسوندهای (hā-) و(-un) یا (-әn) برای ساخت اسم جمع به کار می­روند. اگرچه فلاح(۱۳۸۱: بخش۲-۱) سعی می­کند که طبقه­بندیهایی برای کاربرد این دو پسوند به عمل آورد، اما نمی­تواند به این سؤال پاسخ دهد که چرا در موقعیت­هایی بسیار مشابه یا یکسان گاهی از(hā) و گاهی از(-un) یا (-әn) برای جمع بستن استفاده می­شود.

 

kərk         مرغ                kәrk-un مرغها

zan            زن              zan-ha      زن ها

mard          مرد        mard-ən         مردها

dār           درخت     dār                درختها

ĵangal-e gatә dār hamə-rə bazu-nə همه درختان بزرگ جنگل را قطع کردند.     ?attə gatə dār le-bur-dә.                             یک درخت بزرگ افتاد

 

 

    نکته قابل توجه دیگر در صرف این زبان ضمیر مشترک(-še) است که نقش ضمیر تأکیدی یا انعکاسی را نیز ایفا می­کند. این ضمیر به همراه تمامی ضمایر فاعلی شکل ثابت خود را حفظ می­نماید.

mәn še         من خودم             ?amā še ما خودمان

tə še           تو خودت             šәmā še شما خودتان

ve še          او خودش             vәšun šeآنها خودشان

?amā še burdə-mi           ما خودمان رفتیم

?amā še-se haytә-mi      ما برای خودمان گرفتیم

    افعال در این زبان برای زمان، شخص و شمار صرف می­شوند.تفاوت بارز افعال در این زبان با افعال فارسی این است که تمامی افعال دارای پیشوند( ba-) می­باشند که مفهوم مثبت به فعل می­بخشد و در افعال منفی این پیشوند جای خود را به پیشوند(na-) می­دهد:

 

 

ba-xәrdә -mә       خوردم               na-xərdə-mə        نخوردم

ba-vərdə-mə            بردم             a-vərdə-mə               نبردم

 

در ضمن فعل­های مرکب در این زبان بسیار فراوان بوده و پیشوندهای اشتقاقی فعلی نیز بسیار فعال هستند.

da-či-y-an            چیدن(مرتب کردن)

ba-či-y-an              چیدن(کندن میوه)

hā-či-y-an             چیدن (کوتاه کردن شاخه درخت)

فرآیند قابل توجهی که ظاهراً تنها در مورد یک فعل در بخشهایی از شرق مازندران عمل می­کند، منفی ساختن فعل با استفاده از عنصر زبرزنجیری تکیه است. فعل batunəssan یعنی«توانستن»­با استفاده ازجابجایی­تکیه به­هجای اول فعل منفی می­شود.

ba-‘tum-mә     می­توانم ‘ba-tum-mә             نمی­توانم

این فرایند نیز از فرایندهای نادری است که منشا، قدمت و زایایی آن در گذشته مشخص نیست. بررسی بیشتر این موارد می­تواند روشنگر مسائل زیادی در این خصوص باشد.

 

 

 

۳-۴: ویژگیهای نحوی

    زبان مازندرانی به لحاظ ترتیب اجزای جمله یک زبان« فاعل- مفعول- فعلی» یا «SOV»[۲۸] است. بررسی گروههای اسمی نیز نشان می­دهد که این زبان یک زبان«هسته پایانی»[۲۹] است. در گروههای اسمی همواره اسم در آخر قرار می­گیرد:

kərg-e par              پر مرغ

kāl-ə mivə          میوه کال

vәšun-e xәnә       خانه آنها

?untā kәčik-ә rika     آن پسر کوچک

این در حالیست که زبان فارسی، چه در ترکیبهای اضافی و چه وصفی، همواره «هسته آغازین»[۳۰] است.

در گروههای«حرف اضافه­ای»[۳۱] نیز مازندرانی برخلاف فارسی، هسته پایانی است، یعنی حرف اضافه بعد از اسم قرار می­گیرد:

 

ve-tum gattar        از او بزرگتر

sang-e bən                 زیر سنگ

dār-e sar                   روی درخت

taš-e dur                   دور آتش

še bərar-e se           برای برادر خودش

pəl-e pali               نزدیک پل

 

 

«حروف اضافه»[۳۲] از نظرجایگاه به دو گروه تقسیم می­شوند. آن گروه ازحروف اضافه­ای که قبل از اسم قرار می­گیرند را «حروف اضافه پیشین/پیش اضافه»[۳۳] و گروهی که پس از اسم قرار می­گیرند را «حروف اضافه پسین/پس اضافه»[۳۴] می­نامند. با این تقسیم­بندی مازندرانی یک زبان «پس اضافه­ای»[۳۵] شبیه ترکی و ژاپنی است در حالیکه فارسی یک زبان «پیش اضافه­ای»[۳۶] و شبیه انگلیسی است. با مقایسه گروههای اسمی وحرف اضافه­ای در دو زبان فارسی و مازندرانی می­توان تمایز آشکار میان دو زبان را ملاحظه کرد و بررسی گروه های بیشتر(که از حوصله این بحث خارج است) می­تواند این تمایز را مشخص­تر سازد.

در مجموع این ویژگیهای صرفی، نحوی، واژگانی و آوایی نشان دهنده اختلافات مازندرانی با فارسی است. در حقیقت امر، اختلافات دو زبان بیش از نقاط اشتراک دو زبان است و از این رو شایسته است که مازندرانی را یک زبان مستقل بنامیم.

۴- گستره و پراکندگی لهجه­های مازندرانی

مازندرانی علی­رغم تأثیراتی که از زبان­های مختلف به ویژه فارسی، پذیرفته است و با وجود آن که واژه­های زیادی از این زبان­ها به عاریت گرفته است، همچنان به حیات خود ادامه داده و امروزه زبان رایج در اکثر مناطق مازندران است. مشخصاً مرزهای زبانی برمرزهای جغرافیایی یا سیاسی منطبق نیستند و بنا به ادعـای بعضی نویسندگان، این زبان علاوه بر شهرهای مازندران، در مناطقی از شهمیرزاد، سنگسر، فیروزکوه، دماوند، لواسـانات، مناطق شمالی کوه­های امامزاده داود و طالقان هم رایج است (جنیدی،۱۳۶۸، ۷-۶؛ هومند، ۱۳۶۹: ۸). اگرچه در آخرین تقسیمات کشوری شهرستان بهشهر شرقی­ترین شهر استان است ولی گستردگی این زبان از شرق تا گرگان ادامه دارد و از غرب هم به شهر تنکابن و رامسر می­رسد.

به مانند هر زبان دیگر، این زبان نیز در مناطق مختلف استان با لهجه­هایی کم و بیش متفاوت به کار می­رود. برخی نویسندگان و زبان­شناسان ( مانند وثوقی،۱۳۷۱؛ نجف­زاده بارفروش،۱۳۶۸، و دهگان،۱۳۶۸) تلاش نموده­اند که این لهجه­ها را تقسیم­بندی نموده و نام لهجه­های شرقی، مرکزی و غربی را بر آنها بگذارند. اما به نظر می­رسد که تعیین خط و مرز مشخصی که جداکننده لهجه­های مختلف باشد چندان ساده نباشد. از شرقی­ترین نقطه­ای که زبان مازندرانی به کار می­رود تا قسمت­هایی از نوشهر و چالوس این تفاوت لهجه­ای آنقدر زیاد نیست که به عدم درک متقابل منجر شود اما در مناطق غربی استان یعنی شهرستان­های تنکابن و رامسر به خاطر تأثیر زبان گیلکی، این زبان مشترکات زیادی با زبان گیلکی دارد و به همین دلیل گویشوران شهرهای یادشده برای برقراری ارتباط با سایر گویشوران مازندرانی عمدتا” به زبان فارسی متوسل می­شوند.

از طرفی دیگر، استان مازندران از نقطه نظر جغرافیایی از دو منطقه نسبتاً متفاوت تشکیل شده است . یکی منطقه جلگه­ای است که حد فاصل خط ساحلی دریای خزر و کوهپایه­های شمالی البرز با عرض متغیر از غرب تا شرق استان گسترده شده است و دیگری ناحیه کوهستانی است که در قسمت شمالی رشته کوه البرز واقع شده است. هر یک از مناطق مذکور، شیوه­های زندگی، شرایط اقلیمی و طبیعی، بافت اجتماعی و فرهنگی و بالطبع لهجه مخصوص خود را دارند. مراکز شهری بزرگ عمدتاً در مناطق جلگه­ای واقع شده­اند و مناطق کوهستانی غالباً از این مراکز به دور بوده و ساکنان آن نیز ارتباط کمی با این مراکز دارند. در نتیجه، زبان اهالی کوهستان کمتر دستخوش تغییر و تحول شده و واژه­های اصیل و بومی در لهجه­ی آنها بیشتر حفظ شده است. به همین خاطر، گاه مشاهده می­شود که تفاوت لهجه­ای بین شهرنشینان و کوه­نشینان یک شهرستان بیشتر از تفاوت لهجه­ای میان شهرنشینان دو شهر مجاور و یا دور از هم می­باشد.

بنابراین تفاوت­های لهجه­ای از شهری به شهر دیگر و از نقاط کوهستانی یک شهرستان تا نقاط جلگه­ای همان شهرستان به چشم می­خورند و این تفاوت­ها گاه چنان آشکار هستند که می­توان از روی لهجه فرد به محل اقامت او پی برد. با این اوصاف، به نظر می­رسد که هر گونه تقسیم­بندی دقیق مستلزم مطالعات دقیق میدانی است. کلباسی(۱۳۷۶، مقدمه:۲۳) ضمن نقل پاره­ای از این تقسیم­بندی­ها، پذیرش آنها را به انجام مطالعات کامل­تر و کسب شواهد دقیق­تر موکول می­کند. همین امر موجب شده است که مولفان واژه­نامه بزرگ تبری (جلد ۱، ۱۳۷۷: ۴۲۲) برای تفکیک مناطق گویشی، ده منطقه گویشی مختلف را در نظر بگیرند. برای نمونه، در این تقسیم­بندی­ها شهر آمل به همراه مناطق اطراف آن، نظیر لاریجان و محمودآباد، در منطقه ۶ واقع شده­اند، حال آنکه شهرهای بابل، بابلسر، امیرکلا، بهنمیر و نیز بخش­های گنج­افروز و بندپی در منطقه ۵ قرار گرفته­اند. جالب آنکه منطقه چلاو، از بخش­های تابعه شهرستان آمل، در منطقه ۵ قرارگرفته و شهر فریدونکنار نیز در مرز بین دو منطقه واقع شده است. در میان لهجه­های مازندرانی، لهجه­ی شهر ساری که مرکز استان است به عنوان لهجه معیار در نظر گرفته می­شود و لهجه­ای تقریباً بی­نشان است که مشترکاتش با زبان فارسی بیش از سایر لهجه­هاست و همین لهجه مورد استفاده صدا و سیمای استان است.

به خاطر برخی مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اقلیمی بسیاری از هموطنان­مان در گذشته دور یا نزدیک از استان­های آذربایجان، مرکزی، سمنان، سیستان و بلوچستان، خراسان، کردستان، لرستان و خوزستان به این استان مهاجرت نمودند. این مهاجران که در مناطق مختلف استان ساکن هستند، زبان یا لهجه خود را حفظ نموده­اند و در ارتباطات داخلی از آن استفاده می­کنند و برای برقرای ارتباط با بومیان منطقه از زبان مازندرانی یا فارسی استفاده می­کنند. بنابراین ترکی، کردی، لری، بلوچی، سمنانی، خراسانی و حتی عربی در کنار مازندرانی در جاهای مختلف استان رایج­اند. برای نمونه، لهجه­ای از ترکی در منطقه گلوگاه بهشهر و لهجه­ای از کردی در منطقه کوهستانی کجور در شهرستان نوشهر رایج­اند.

 

منابع

 

– آجاریان، هراچیا.۱۳۶۳٫ فرهنگ واژه­های همانند ارمنی، اوستایی، پهلوی، فارسی و … (ترجمه ا. آرین). تهران: بنیاد نیشابور

– آموزگار، ژاله. ۱۳۷۴٫ تاریخ اساطیری ایران. تهران: سمت.

– ابولقاسمی ،محسن. ۱۳۷۴٫ ریشه­شناسی (اتیمولوژی). تهران: انتشارات ققنوس.

– باطنی، محمدرضا. ۱۳۷۴٫ مسائل زبانشناسی نوین. تهران: آگاه

– باقری، مهری. ۱۳۷۴٫ مقدمات زبانشناسی. تبریز: انتشارات دانشگاه تبریز.

– بشیرنژاد، حسن.۱۳۸۱ .«زبان مازندرانی و دورنمای آینده». فصلنامه اباختر.سال دوم،شماره ۵ و ۶٫ص۲۰۳-۲۳۱٫ساری: مرکز مطالعات ایرانی.

– ترادگیل، پیتر. ۱۳۷۶٫ زبان­شناسی اجتماعی. ترجمه محمد طباطبایی. تهران: آگاه

– ثمره، یدالله. ۱۳۶۷٫«تحلیل ساختاری فعل در گویش گیلکی کلاردشت». مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. سال ۲۶٫ شماره ۴-۱٫ص ۱۷۸-۱۶۹٫

– جنیدی، فریدون.۱۳۶۸٫«سخن آغاز». واژه­نامه مازندرانی. تهران : بنیاد نیشابور. ص ۱۴-۳٫

– جهانگیری، نادر.۱۳۵۳٫«بررسی تعداد، توزیع و گسترش گویشهای رایج در استان مازندران» (پایان­نامه کارشناسی ارشد). تهران: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران.

– جهانگیری، نادر.۱۳۷۸٫ زبان: بازتاب زمان، فرهنگ و اندیشه. تهران: آگاه.

– حجازی کناری، سید حسن. ۱۳۷۲٫ پژوهشی در زمینه نامهای باستانی مازندران. تهران: روشنگران.

– حجازی کناری، سید حسن. ۱۳۷۴٫ واژه­های مازندرانی و ریشه باستانی آنها. تهران: بنیاد نیشابور.

– ژان کالو، لویی. درآمدی بر زبان­شناسی اجتماعی. ترجمه محمد جعفر پوینده. تهران: نقش جهان.

– شکری، گیتی.۱۳۷۴٫ گویش ساری(مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

– صادقی، علی اشرف. ۱۳۷۹٫ «سه اثر درباره لهجه مازندرانی» (نقد ومعرفی کتاب). مجله زبان­شناسی. سال هفتم. شماره ۲٫ ص ۷۱-۶۳٫

– فلاح، علی محمد. ۱۳۸۱٫« گروههای نحوی در گویش آملی(مازندرانی)» (پایان­نامه کارشناسی ارشد). تهران: دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی.

– کلباسی، ایران. ۱۳۷۰٫ فارسی اصفهانی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

– کلباسی، ایران. ۱۳۷۶٫ گویش کلاردشت. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

– کلباسی، ایران.۱۳۷۲٫ «پیشوندهای تصریفی و اشتقاقی در افعال گویش مازندرانی کلاردشت». مجله زبان­شناسی. سال دهم. شماره ۱٫ص ۱۰۶- ۸۸ .

– مدرسی، یحیی. ۱۳۶۸٫ درآمدی بر جامعه­شناسی زبان. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

– ناتل خانلری، پرویز. ۱۳۷۴٫ تاریخ زبان فارسی. جلد ۱٫ تهران: بنیاد نیشابور.

– ناتل خانلری، پرویز.۱۳۷۳٫زبان­شناسی و زبان فارسی. تهران: توس.

– هومند، نصرالله. ۱۳۶۹٫ پژوهشی در زبان تبری. آمل: کتابسرای طالب آملی.

– Aitchson, Jean .1995. Language Change: Progress or Decay? Cambridge: Cambridge University Press.

 

– Chambers, J.K & Peter Trudgill. 1994. Dialectology. Cambridge:

Cambridge University Press.

 

-Crystal, David. 1992. An Encyclopedic Dictionary of Language and Languages. Oxford: Basill and Blackwell.

 

– Crystal, David. 1991. A Dictionary of Linguistics and Phonetics. Oxford: Basill and Blackwell.

 

– Fromkin, Victoria and Robert Rodman .1988. An Introduction to Language. Orlando: Holt, Rinehart and Winston, Inc.

 

– Hudson, R.A. 1993. Sociolinguistics. Cambridge: Cambridge university press.

 

-Lyons, John. 1990. Language and Linguistics. Cambridge: Cambridge University Press.

 

– Nawata, Tetsuo. 1984. Mazandarani. Tokyo: Institute for the study of languages and cultures of Asia and Africa.

 

– Wadhaugh, Ronald. 1993. An introduction to sociolinguistics. Oxford: Basill Blackwell.

 

– Yoshie, Satoko. 1996. Sari Dialect. Tokyo: Institute for the study of languages and cultures of Asia and Africa.

 

 

[۱] – Bornard Dorn

[۲] – dialect

[۳] – accent

[۴] – variety

[۵]– E. Sapir

[۶] – Bloch & Trager

[۷] – R. Hall

[۸] – H. Robins

[۹] – N. Chomsky

[۱۰] – linguistic knowledge

[۱۱] – artificial language

[۱۲] – sign language

[۱۳] – animal language

۱- mutual intelligibility

[۱۵] -vowels

[۱۶] -consonants

[۱۷] -minimal pairs

[۱۸] -allophones

[۱۹] phonological processes

[۲۰] -derivational

[۲۱] -inflectional

[۲۲] -quantifiers

[۲۳] -reduplication

[۲۴] -Mandarin

[۲۵] -Papago

[۲۶] -Malay

[۲۷] -Thai

[۲۸] -S = subject       O = object       V = verb

[۲۹] -head- final / head- last

[۳۰] -head- initial / head-first

[۳۱] -prepositional phrase

[۳۲] -ad positions

[۳۳] -prepositions

[۳۴] -postpositions

[۳۵] -postpositional

[۳۶] -prepositional

 

گردآورنده:شیده خزائلی

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.