جبین بر خاک نِه – ۳

در ارتباط با‫:‬ ,

p 9 001 

[اوهى‏ یِسا Ohiyesa، یا چارلز ایستمن Charles Eastman، پزشک و نویسنده‏ ى سانتى Santee داکوتا، در ۱۸۵۸ نزدیک رِدوود فالز ِ Redwood Falls مینِسوتا متولد شد. چهار سال بعد، پس از قتل‏ عام مینِسوتا در ۱۸۶۲، با عمویش به کانادا فرار کرد که تا پانزده‏ سالگى آن‏جا زندگى چادرنشینى سوُ را گذراند. در ۱۸۸۷ از کالج دارت موث  Dartmouthفارغ‏ التحصیل شد و سه سال بعد از دانشگاه بوستون مدرک پزشکى گرفت. سه سال به عنوان پزشک دولتى براى آژانس ِ پاین‏ریج، در داکوتاى جنوبى، خدمت کرد، و این دوره‏ ى آشوب‏ هاى رقص روح بود، و بعداً مطب باز کرد. در همین حدودها بود که شروع کرد به نوشتن و سخنرانى کردن؛ اولین کتابش پسربچگى سرخپوست، در ۱۹۰۲ منتشر شد. اوهى‏ یِسا شاید مشهورترین نویسنده‏ ى سرخ‏پوست آمریکایى باشد. او در ۱۹۳۹ درگذشت.]

 

مى‏ دانم که مردم ما نیروهاى تمرکز و انتزاع زیادى داشتند، و من گاهى تصور مى‏ کنم که یک چنین نزدیکى به طبیعت که وصفش کرده‏ ام روح را به تأثراتى که در همه نیست حساس مى‏ کند، و با نیروهاى نادیده در تماس نگه مى‏ دارد. بعضى از ما به نظر مى‏ رسید که شهود خاصى براى جاى یک قبر داشتند،  و این‏طور توضیح مى‏ دادند که مى‏ گفتند از روح ِ متوفى به آن‏ها خبر مى‏ رسد. مادربزرگ خودم یکى از این‏ها بود، و تا جایى که من یادم مى‏ آید، موقعى که در سرزمین بیگانه‏ یى اردو مى‏ زدیم، من و برادرم جاهایى را که او به ما گفته بود که قبرستان قدیم است یا محلى است که جنگجوى تنهایى به خاک افتاده بود، مى‏ گشتیم و استخوان‏هاى آدم پیدا مى‏ کردیم. البته، مدت‏ها بود که نشانه‏ هاى بیرونى دفن محو شده بود.

 

[فرصتى که براى این نطق پیش آمد یک شوراى سرخپوستى در دره‏ ى والا والا Valley of Walla Walla در ۱۸۵۵ بود. رئیس جلسه آیزک استیونز Isaac Stevens، فرماندار واشینگتن تریتورى Washington Territory، و ژنرال پامر Palmer، سرپرست امور سرخپوستان براى اوریگون Oregon  بودند. هدف‏ هاى فرماندار استیونز عَلَم‏ کردن سه قرارگاه بود:

یکى براى کایوُس‏ها Cayuse، والاـ والاها، و اوُماتیلاها Umatilla؛ دومى براى نِزپرس‏ها Nez Perce؛ و سومى براى یاکیماها Yakima. رئیس جوان، از کایوُس‏ها، با این پیمان مخالف بود و اعتراضات خود را روى این واقعیت بنا کرد که سرخپوست‏ها حق فروختن زمینى را نداشتند که روح بزرگ براى تأمین احتیاجات‏شان به آن‏ها داده بود. او قبل از امضاى واگذارى زمین‏شان این نطق را کرد.]

 

 

آیا م ى‏شود زمین حرفى براى گفتن داشته باشد؟ آیا مى‏ شود زمین به چیزى که گفته مى‏ شود گوش کند؟ آیا مى‏ شود زمین و چیزى که روى آن است زنده شوند؟ اما من مى‏ شنوم که زمین چه مى‏ گوید. زمین مى‏ گوید، روح بزرگ مرا این‏جا گذاشته. روح بزرگ به من مى‏ گوید که از سرخپوست‏ها مواظبت کنم، به آن‏ها درست غذا بدهم. روح بزرگ ریشه‏ ها را مقرر داشت که سرخپوست‏ها از آن‏ها تغذیه بکنند. آب همین را مى‏ گوید. روح بزرگ مرا هدایت مى‏ کند که به سرخپوست‏ها خوب غذا بدهم. علف همین را مى‏ گوید، به سرخپوست‏ها خوب غذا بده. زمین و آب و علف مى‏ گویند روح‏ بزرگ اسم‏هامان را به ما داده. ما این اسم‏ ها را داریم و این اسم‏ ها را نگه مى‏ داریم. زمین مى‏ گوید روح بزرگ مرا این‏جا گذاشته که همه‏ ى چیزهایى را که روى من سبز مى‏ شوند، درخت‏ها و میوه را به وجود آورم. زمین همین را مى‏ گوید که از من بود که انسان ساخته شد. روح بزرگ با گذاشتن انسان‏ها روى خاک، مى‏ خواست آن‏ها از زمین مراقبت کنند و به همدیگر آسیب نرسانند.  . .

 

 

 

یک یادداشت در مورد این نوشته
نظر شما چیست؟
  1. قتل‏ عام مینِسوتا : در سال ۱۸۶۲ دولت آمریکا با شکستن وعده های خود مسبب جنگی شد که کشتاری بسیار از مردم را به دنبال داشت . این جنگ پس از شش هفته با اعدام ۳۸ تن از سرخپوستان داکوتا در ماکاتوMankato به پایان رسید.این بزرگترن اعدام دستجمعی در تاریخ آمریکا است .
    منبع : http://libguides.mnhs.org/war1862

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2018 تمام حقوق محفوظ است.