فصل ۱۸ از کتاب «یک تاریخ جهان در ۱۰۰ شیء»

در ارتباط با‫:‬ ,

ahow_018_624x352 

۱۸

پیکرهی مینوسیِ گاو و جهنده[۱]

مجسمه‌ی مفرغی نره گاو و آکروبات، یافته در کِرِت، یونان

۱۷۰۰ ــ ۱۴۵۰ق‌م

 

پیکره مفرغی نرّه‌گاو و پیکری که از روی آن می‌جهد حالا یکی از برجسته‌های مجموعه‌ی مینوسی[۲] بریتیش میوزیم است. از جزیره‌ی مدیترانه‌یی کِرِت می‌آید، که در حدود ۳۰۰۰ سال پیش در آن‌جا ساخته شد.

نره‌گاو و جهنده، هر دو از مفرغند، و با هم در حدود ۵ سانتی‌متر طول و بین ۱۰ و ۱۳ سانتی‌متر بلندی دارند. گاو در حالت چارنعل است ــــ پاها رو به بیرون کشیده است و سربالا گرفته ــــ و پیکری که دارد از روی آن می‌پرد در یک حالت قوس بزرگ پشتک است. احتمالاً مرد جوانیست. شاخ‌های گاو را گرفته و بدنش را درست بالا انداخته است، طوری که ما او را در نقطه‌یی می‌بینیم که بدنش به طور کامل پشت و رو شده است. دو پیکر قوس زده یکدیگر را منعکس می‌کنند ــــ به انحنای رو به بیرون بدن مرد انحنای رو به درون ستون فقرات گاو پاسخ می‌دهد. یک قطعه‌ی پیکرتراشی بسیار پویا و زیباست، و ما را بی‌درنگ به واقعیتِ تاریخ کِرِت و به اسطوره‌ی آن ــــ که به هیچ‌وجه اهمیتش کم‌تر از تاریخ آن نیست ــــ می‌برد.

این پیکره یک تمثال دقیق چیزی است که برای مردم امروز فقط یک استعاره است ــــ «شاخ گاو را گرفتن» [مستقیماً و با جرأت، روبه‌رو شدن با یک موقعیت مشکل یا خطرناک]، کاری که بناست همه ی ما در روبه‌رو شدن با مسائل اخلاقی بزرگ زندگی انجام می‌دهیم. اما باستان‌شناسی می‌گوید که در حدود ۴۰۰۰ سال پیش گویا کلّ یک تمدن به طور جمعی مجذوب تصور و عمل رویارویی با گاو شده باشد. این‌که چرا این‌ها این‌طور بودند یکی از اسرار بسیار جامعه‌یی است در چارراه‌های آفریقا، آسیا، و اروپا که یک نقش کلیدی در شکل‌دهی چیزی داشته که ما حالا آن را خاورمیانه می‌خوانیم. جامعه‌یی بود که هومر آن را با زبان غنایی وصف کرد:

آن‌جا در میان دریای شراب‌گون تیره، سرزمینی هست نامش کِرِت، سرزمینی غنی و زیبا، هر کنارش دریاشسته؛ و در آن مردمان بسیارند با نود شهر. آن‌جا، یک زبان با دیگری می‌آمیزد. . . در میان شهرها کنوسوس Knossos هست که شهری بزرگ است؛ و آن‌جا مینوس، یار همدم زئوُس نیرومند، نُه سال شاهی کرد.

در اسطوره‌ی یونانی، مینوس، فرمانروای کِرِت، رابطه‌ی پیچیده‌یی با گاوها داشت. او پسر اروپای زیبا از زئوس، شاه خدایان، بود، اما زئوس برای این که پدر او باشد و اروپا را برباید، خودش را به گاو تبدیل کرده بود. همسر مینوس هم در عوض میل غیرطبیعی به یک گاو زیبا در سر داشت، و ثمره‌ی آن دلْ‌مشغولی مینوتور Minotaur بود، که نیمه‌انسان و نیمه‌گاو بود. مینوس چنان از وجود ناپسری غول‌آسایش شرمسار بود که او را در یک نُه‌توی (لابیرَنت labyrinth) زیرزمینی زندانی کرد، و مینوتور آن‌جا یک جیره‌ی غذایی منظم می‌بلعید مرکب از [هفت] دختر و [هفت] پسرکه هر سال از آتن برایش می‌فرستادند ــــ یعنی تا وقتی که پهلوان یونانی، تسئوُس Theseus، موفق شد او را بکشد. داستان تسئوس و مینوتور را، داستان مردی را که اول دفن می‌شود و بعد با اهریمنان غول‌آسایش روبه‌رو می‌شود و آن‌ها را می‌کشد، اُوید Ovid، پلوُتارک Plutarch، ویرژیل Virgil و دیگران قرن‌ها گفته و باز گفته‌اند. این داستان بخشی از کانون[۳] عالی اسطوره‌یی یونانی، روان‌شناسی فرویدی Freudian و هنر اروپایی است.

باستان‌شناسان فریفته‌ی این داستان‌ها بودند. درست بیش از صد سال پیش، موقعی که ارتور اِوَنز Arthur Evans در این جزیره کاوش می‌کرد و تصمیم گرفت در کنوسوس حفاری کند، خیلی در فکر گاوها و غول‌ها، کاخ‌ها و لابیرَنت‌های (نُه‌توُ) کِرِت بود. بنا بر این هر چند ما هیچ تصوری از این نداریم که مردم این تمدن غنی در حدود ۱۷۰۰ق‌م واقعاً خودشان را چه می‌نامیدند، اما ایوَنز،‌ با این باور که دارد جهان مینوس را کشف می‌کند، خیلی ساده آن‌ها را مینوسی خواند، و از آن موقع تا امروز آن‌ها برای باستان‌شناسان همان مینوسی باقی ماندند. اِونز در این حفاری‌های گسترده بقایای یک مجموعه‌ی ساختمانی وسیع را کشف کرد، و سفالینه و جواهرات، مُهره‌های سنگی کنده‌کاری، عاج، طلا و مفرغ و دیوارنگاره‌های (فِرِسک fresco) رنگین پیدا کرد که غالباً نقش گاو داشت؛ و او به دنبال آن بود که این یافته‌ها را در پرتو آن اسطوره‌های آشنا تعبیر کند. مشتاق بود که نقشی را که گاوها شاید در زندگی اقتصادی و آیینی این جزیره داشته‌اند‌ بازسازی کند، از این‌رو به‌خصوص به کشف جهنده‌ی «مینوسی»، در فاصله‌ی کمی از کنوسوس، علاقمند بود.

گمان می‌کنند که این پیکره از رِتیم‌نون Rethymnon آمده باشد که شهری در ساحل شمالی این جزیره بود، و احتمالاً آن را در اصل به عنوان پیشکش در یک نیایشگاه کوهستانی یا در یک نمازخانه‌ی غار گذاشته بودند. اشیایی مثل این که غالباً آن‌ها را در مکان‌های مقدس کِرِت یافته‌اند، گویای این‌اند که گاو نقش مهمی در آیین‌های دینی محلی داشته است. بسیاری از دانشمندها از ایوَنز به این طرف سعی کرده‌اند چند و چون مهم بودن این پیکره‌ها را توضیح دهند. آن‌ها پرسیده‌اند که برجستن یا پشتک زدن از روی گاو برای چه کاری بود، و حتا آیا این کار عملاً ممکن بود. ایوَنز فکر می‌کرد که این کار بخشی از یک جشن بود که به افتخار یک مامْ‌‌‌خدا (= بانوخدای مادر) برگزار می‌شد. دیگران با این نظر مخالف بودند، اما برجستن از روی گاو را غالباً به صورت یک اجرای دینی دیده‌اند، که احتمالاً قربانی این حیوان را شامل می‌شده، و حتا گهگاه مرگِ برجهنده را هم. مسلماً در این پیکره گاو و انسان هر دو درگیر یک ورزش بسیار خطرناکند. توانایی پریدن از حیوانات ماه‌ها آموزش می‌طلبید. این را با اطمینان می‌توانیم بگوییم، برای این که این ورزش امروزه هنوز در بخش‌هایی از فرانسه و اسپانیا زنده است. سِرگیو دلِگادو Sergio Delgado، که یک جهنده‌ی پیشرو است ـــــ یا اگر اصطلاح اسپانیایی آن را به کار ببریم یک رکورتادور recortador ــــ این‌طور توضیح می‌دهد:

 

همیشه بین آدم و گاوها یک جور بازی بوده، همیشه. مدرسه‌ی خاصی برای رکورتادورِس نبود. شما فقط یاد می‌گیرید که چه‌طور حیوان را درک کنید و او چه‌طور به میدان واکنش نشان خواهد داد. شما این دانش را فقط با تجربه به دست می‌آورید

سه فن اصلی هست که ما باید یاد بگیریم: اول رکورته دِه رینْیون recorte de riñón (کُلیه‌بُر)؛ دومی کی‌یبرو (quiebro «شکست» یا «تاب») ؛ سومی سالتو (salto یا «جَست» یا «پشتک») است که اساساً پریدن از روی گاو است با یک رشته از سبک‌های گوناگون.

[این‌جا] گاوها را پیش از مسابقه زخم نمی‌زنند، که در گاوبازی می‌زنند. گاو هیچ‌وقت در میدان نمی‌میرد. ما جان‌مان را این‌جا به خطر می‌اندازیم، ما بارها مثل گاوبازها شاخ خورده‌ایم و زخمی شده‌ایم. گاو قابل پیش‌بینی نیست. فقط او مسئول است. ما هرگز از احترام به گاو دست نمی‌کشیم.

 

این احترام پیوسته‌ی به گاو یک پژواک معاصر افسون‌کننده‌ی نظری است که بعضی دانشمندها داده‌اند که گاوْ برجستن در کرت در زمان این مجسمه‌ی کوچک احتمالاً یک معنای دینی داشته است. حتا این مفرغ ارزشمندی که از آن ساخته شده حاکی از پیشکشی به خدایان است.

این پیکره در حدود ۱۷۰۰ق‌م ساخته شد، در وسط چیزی که باستان‌شناسان آن را عصر مفرغ می‌خوانند، موقعی که پیشرفت‌هایی در ساخت فلزات روشی  را که انسان‌ها می‌توانستند به جهان شکل دهند دیگرگون کرد. مفرغ، آلیاژی که از مس و قلع است، از مس و طلا خیلی سخت‌ترست و خیلی بهتر می‌بُرد؛ وقتی که کشف شد، آن را وسیعاً برای ساختن ابزارها و جنگ‌ابزارها به مدت بیش از هزار سال به کار می‌بردند. اما همچنین از آن پیکره‌ی بسیار زیبا ساخته می‌شود، از این‌رو مکرراً از آن برای اشیای گرانبهای احتمالاً نیایشی استفاده کرده‌اند.

پیکره‌ی گاو بریتیش میوزیم را با استفاده از تکنیک موم‌زدا[۴] ریخته بودند. هنرمند اول مدل نقش خیالش (vision) را با موم می‌سازد، بعد گل رس را دور آن قالب می‌زند. این را در آتش می‌گذارد، که گل سفت شده موم آب می‌شود. مومِ آب‌شده خارج می‌شود، و بعد به جای موم آلیاژ مفرغ را به داخل قالب می‌ریزند، درست همان شکل را به خودش می‌گیرد که موم گرفته بود. وقتی که ریخته‌گری سرد شد، قالب را می‌شکنند که مفرغ نمایان شود، و کار آن وقت می‌تواند پرداخت شود ــــ صیقل بخورد، روی آن حک شود یا سوهان بخورد ــــ تا پیکره‌ی نهایی ساخته شود. اگرچه این [پیکره] گاوْ و جهنده بدجوری زنگ زده ــــ به یک رنگ قهوه‌یی مایل به سبز تجزیه شده است ــــ اما موقعی که آن را ساختند شیء برجسته‌یی بوده است. البته مفرغ هیچ‌وقت مثل طلا درخشش ندارد، اما یک تابش قدرتمند فریبنده دارد.

آن مفرغی که پیکره‌هایی مثل این یکی را ساخت که برق می‌زنند می‌گذارد گاو ما از اسطوره به تاریخ منتقل شود. در نظر اول تعجب‌آور است که این اصلاً از مفرغ ساخته شده است، چون نه مس نه قلع ــــ که برای درست کردن مفرغ به این‌ها نیازست ــــ در کرت پیدا نمی‌شوند. هر دو از جای خیلی دورتری آمدند، با مس که از قبرس می‌آمد ــــ که این اسم به معنی «جزیره‌ی مس» است ــــ یا از ساحل مدیترانه‌ی شرقی. اما قلع سفری حتا طولانی‌تر داشت، که از ترکیه‌ی شرقی، شاید حتا از افغانستان، در طول راه‌های تجاری سفر می‌کرد؛ و غالباً کمیاب است، برای این که ارتباط در آن راه‌های تجاری غالباً از طرف دزدان دریایی قطع می‌شد.

در داخل خود این پیکره می‌توانید عملاً چیزی از آن تنازع تأمین ذخایر قلع را ببینند. به روشنی پیداست که به قدر کافی قلع در آن آلیاژ نیست، که از این امر علت کمابیش ناصاف بودن سطح آن روشن می‌شود، و همین‌طور سست بودن ساختارش، طوری که پاهای گاو شکسته است.

اگرچه نسبت‌های آلیاژ کم‌تر از حد مطلوب بودند، اما خود وجود قلع و مس ــــ هر دو از خارج کرت ــــ به ما می‌گوید که مینوسی‌ها به اطراف می‌رفتند و از راه دریا دادوستد می‌کردند. در واقع، کرت یک بازیگر اصلی در یک شبکه‌ی پهناور تجارت و دیپلوماسی بود که مدیترانه‌ی شرقی را می‌پوشاند ــــ غالباً روی دادوستد فلزات متمرکز بود، و همه از طریق سفر دریایی به هم متصل می‌شدند. دکتر لوسی بلوُ Lucy Blue، باستان‌شناس دریایی از دانشگاه سوثمپتن Southampton به ما بیش‌تر می‌گوید:

 

پیکره‌ کوچک مفرغی از کرت مینوسی نشانه‌ی بسیار خوبی است از این کالای کلیدی مفرغ، که در سراسر مدیترانه‌ی شرقی به دنبال آن بودند. بدبختانه، ما فقط تعداد محدودی کشتی شکسته داریم که این فعالیت‌های تجاری را مستند می‌کند، اما یکی از این کشتی‌شکسته‌ها که ما داریم اوُلوُبوُروُن Uluburun است، که نزدیک  ساحل ترکیه پیدا شده بود. اوُلوُبوُروُن پانزده تن بار داشت، که نُه تن آن به شکل شمشِ مس بود. همچنین پر بود از کالاهای دیگر ــــ کهربا از بالتیک، انار، پسته، و بسیاری از کالاهای ساخته شده، از جمله تندیسک‌های مفرغی و طلا، و مُهره‌هایی از مواد گوناگون، تعداد زیادی از ابزار و جنگ‌ابزار.

 

هنوز سؤالات زیادی درباره‌ی تمدن غنی مینوسیِ درگیر در این نوع تجارت بی‌جواب مانده است. کلمه‌ی «کاخ» که ایوَنز به کار برد که بناهای بزرگی را که حفاری کرده بودوصف کند، القای پادشاهی می‌کند، اما در واقع به نظر می‌رسد که این بناها کمابیش مراکز دینی، سیاسی و اقتصادی بوده‌اند. آن‌ها از نظر معماری مکان‌های پیچیده‌یی بودند، که فعالیت‌های گوناگون بسیاری را در خود داشتند، یکی از آن‌ها گرداندن دادوستد و فرآورده‌ها بود، سازمان‌دهی جمعیت بزرگی از صنعتگرانی بود که پارچه می‌بافتند و روی طلا، عاج و مفرغ صادراتی کار می‌کردند. بدون کل آن جامعه‌ی صنعتگران چیره‌دست پیکره‌ی گاو و جهنده‌ی ما وجود نمی‌داشت.

دیوارنگاره‌های کاخ در کنوسوس اجتماعات بزرگی از مردم را نشان می‌دهند. که گویای این است که این‌ها هم چنین مراکز آیینی و دینی بودند. با این‌همه با وجود بیش از یک قرن حفاری، مینوسی‌ها هنوز به طرز فریبنده‌یی معمایی باقی مانده‌اند و دانش ما به طرز آزاردهنده‌یی تکّه‌تکّه یا ناپیوسته است. اشیایی مثل این مجسمه‌ی مفرغی کوچکِ گاو و جهنده خیلی چیزها درباره‌ی یک جنبه از تاریخ کرت به ما می‌گویند ــــ یعنی نقش مرکزی آن در استادی در فلزات که در چند قرن جهان را دیگرگون کرد. همچنین فریبندگی دائمی کرتِ اسطوره‌یی را به عنوان کاوشگاهی تأکید می‌کند که ما در آن در خودمان با آشفته‌کننده‌ترین پیوندهای بین انسان و دام روبه‌رو می‌شویم. وقتی که پیکاسو Picasso در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ می‌خواست به آن عناصر دامی یا حیوانی پی ببرد ــــ عناصری که داشتند سیاست اروپایی را سرشت‌زدایی می‌کردند [یعنی آن را بی‌خاصیت و بی‌هویت می‌کردند] ــــ به طور غریزی به کاخ کِرِت مینوسی رو آورد، به آن نُه‌توی زیرزمینی و به آن رویارویی بین انسان و گاو که همچنان خیال ما همه را به خود مشغول می‌کند . . . نبرد با مینوتور. 



[۱] Bull-leaper. کسی که از روی گاو می‌جهد، یا از روی آن پشتک می‌زند. م.

۱ . Minoan صفت مینوس Minos یونانی. در اسطوره‌شناسی یونانی مینوس پادشاه کِرِت Crete، پسر زئوس از «اروپا»: او پس از مرگ یکی از سه داور مردگان در جهان زیرین است. «مینوسی» اشاره است به یک فرهنگ ماقبل تاریخی پیشرفته که در کِرِت شکوفا بود، از در حدود ۲۸۰۰ تا در حدود ۱۱۰۰ق‌م. (فرهنگ وبستر) م.

[۳] . canon. (قانون): آثار معتبر. همه‌ی نوشته‌ها یا آثار دیگری که آن را از یک شخص خاص می‌دانند: کانون شکسپیری. م.

8 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. کرت : از بزرگترین و پرجمعیت ترین جزایر یونانی، پنجمین جزیره بزرگ در دریای مدیترانه، و یکی از مناطق سیزده گانه اداری یونان است. بخش قابل توجهی از اقتصاد و میراث فرهنگی -تاریخی و ویژگی های فرهنگی محلی یونان را (مانند شعر ، و موسیقی) تشکیل می دهد. کرت در حال حاضر به عنوان اولین تمدن ثبت شده در اروپا به حساب می آید
    منبع : http://en.wikipedia.org

  2. هومر : بزرگترین شاعر حماسه سرای یونان باستان . ( ۸۰۰ – ۷۰۱ پیش از میلاد مسیح ) . مولف کتابهای ایلیاد و ادیسه .
    Homer

  3. مینوتور(Minotaure) : درافسانه های مردم کرت باستان نام موجود عجیبی بود که بدن انسان و سر گاو داشت . محل زندگی او در لابیرنتی بود که توسط مینوس ( ناپدری او) به واسطه شرمساری از هیبت فرزند ساخته شد . لابیرنت در اصل قصریدارای دالانهای پرپیچ وخم بود.
    منبع : فرهنگ اساطیر یونان و رم – پیرگریمال
    Minotaure

  4. اوید (ovid)
    پابلیو اویدوس ناسو ،معروف به OVID شاعر رومی ، در سال ۴۳ قبل از میلاد مسیح در سولمو (sulmo) ، و سولمونای امروزی نزدیک رم متولد شد . در سال ۱۷ میلادی در شهر تامیس در کنار دریای سیاه به حالت تبعید درگذشت . منبع : http://www.publius-ovidius-naso.com/
    Ovid

  5. پلوتارک : (حدود ۴۵ – ۱۲۵ میلادی) از تاریخ‌نگاران، زندگی‌نامه‌نویسان و فیلسوفان افلاطونی و مولف زندگینامه دولتمردان یونان و روم و رهبران نظامی هم عصر خود. منبع : http://plato.stanford.edu
    Plutarch

  6. ویرژیل ( Virgil) : (قبل از میلاد مسیح ۷۰-۱۹ ) یکی از بزرگترین شاعران روم باستان و مولف کتاب Aeneid ( تالیف در ۲۹ قبل از میلاد ) ، که مدل ادبی آن برگرفته از اشعار حماسی ایلیاد و ادیسه هومر است .
    منبع : http://www.online-literature.com
    Virgil

  7. کنوسوس: نام منطقه‌ای باستانی‌است در کرت که بزرگترین بخش مربوط به عصر برنز نیز در این منطقه می‌باشد. ظاهرا کنوسوس مرکز سیاسی، فرهنگی و آیینی تمدن مینوسی بوده‌باشد. امروزه این منطقه گردشگاه توریست‌هاست. این شهر را لابورینت هم خوانده‌اند. منبع : ویکی پدیا
    Knossos

  8. گاوبازی سنتی قدیم در کرت باستان :
    گاوبازی سنتی قدیم در کرت باستان

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2018 تمام حقوق محفوظ است.